| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
به كوشش: مهدى خسروى سِرِشكى
در فرهنگ دينى ما، حضور «ديگران» همواره مورد توجّه و دقّت بوده است. خداوند در حالى كه مىتوانست انسانها را با خصلتهاى يكسانى خلق كند، چنين نكرده و آنها را از جهات مختلف، گوناگون آفريد تا با محبّت و دوستى در كنار هم زندگى كنند و در اين امتحان الهى، از نيكان متمايز گردند و هر يك در دنياى واپسين، پاداش يا عذاب داده شوند.1
بجز آدميان، تمام مخلوقات، «عائله و وابستگان خداوند» ناميده شدهاند و دوست داشتنىترين بنده نزد خدا، آن است كه به آفريدگان، نفع برساند و شادشان گرداند.2
ديگران، مانند خود تو هستند و از اينرو، آنچه بر خود مىپسندى بر ديگران بپسند و آنچه بر خود روا نمىدارى، براى ديگران روا مدار.3
در كلام الهى و سخنان معصومان(ع)، اصول اخلاقى عمومى و ويژه فراوانى درباره زندگى و ارتباط با ديگران آمده و بر اجتماعگرايى توصيه شده است و نيز مىتوان از رفتارهاى پيامبران، خصوصاً پيامبر اسلام(ص) و اهل بيتش(ع) و مردان الهى، الگو گرفت.
در هر جامعه انسانى، در هر زمان (چه گذشته و چه آينده) و در هر مكانى (چه در زمين و چه در مرّيخ)، اگر اخلاق نباشد، زندگى، معنا، لطافت، زيبايى و شكوفايى نخواهد داشت.
اخلاق، راه و رسم زندگى كردن و نحوه ارتباط و تعامل با ديگران را به ما مىآموزد و اين، بهترين ضامن اجرايى قوانين الهى و حتّى بشرى است.
اصول اخلاقى، جداى از كتاب آسمانى، در احاديث اسلامى، بازتاب گستردهاى دارد كه حاكى از تأثير عميق اخلاق در زندگى فردى و جمعى انسانهاست. مكتب اخلاقى اسلام، بر ايمان به خدايى كه كمال و قدرت مطلق است و فرمان او بر تمام هستى جارى است، استوار است.
در اين مجال، به اصول كلّى اخلاقى در زندگى با ديگران پرداخته مىشود، بدون در نظر گرفتن تقسيمبندىهايى نظير: طبقه اجتماعى، جنسيّت، قوميت، نسبت، ايمان و كفر، سن، دوستى و دشمنى، و ...؛ چرا كه از ديدگاه اسلام، ارزشها و قواعد اخلاقى، جنبه انسانى و جهانى دارند و فراتر از زمان و مكان و حتّى دين، طرّاحى شدهاند.4
فضايل و رذايل اخلاقى غالباً با يكديگر مربوطاند؛ امّا ما در اينجا «بايدها» و «نبايدها»ى اخلاقى در روابط (زندگى) با ديگران را به تفكيك مىآوريم.
1. سوره حجرات، آيه 13؛ سوره هود، آيه 118 و 119.
2. الكافى، ج2 ص164.
3. بحارالانوار، ج75 ص29.
4. درباره جهانْشمول و انسانْشمول بودن قوانين اخلاقى اسلام، ر.ك: همه را دوست بداريم، ص45؛ همه ما برادريم (نامه سرگشاده به هر مسلمانى كه بخواند)، ص20-25.
1. خوشنيّتى: هر كه خوشنيّت گردد، پاداشش فراوان و زندگىاش خوش مىگردد و دوستىاش لازم مىشود.1
2. خوشگمانى: هر كه به مردم خوشگمان (خوشبين) گردد، دوستى آنان را به دست مىآورد.2
3. خوشخويى: خواستار همدمى مردم شدم، پس آن را در خوشخويى يافتم.3
4. خوشرفتارى: با خوشرفتارى، رفيقان اُنس مىگيرند.4
5. گشادهرويى: گشادهرويى، عامل دوستى است.5
6. احترام: احترام ميان خود و برادرت را از بين مَبر و چيزى از آن بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم است و بر جاى بودن احترام، بر جاى بودن دوستى است.6
7. فروتنى: ثمره فروتنى، دوستى است.7
8. وفادارى: وفادارى، عامل الفت گرفتن است.8
9. انصاف: با انصاف، برادرى ادامه مىيابد.9
10. راستگويى: شخص راستگو با راستگويى خود، سه چيز را به دست مىآورد: اعتماد، دوستى و شُكوه (شخصيت).10
11. سخاوت: بخشندگى، دوستى را جلب مىكند و اخلاق را زينت مىبخشد.11
12. فراموش كردن بدىها: بدىهاى برادران را فراموش كن تا دوستىشان را پايدار كنى.12
13. ديد و بازديد: ديد و بازديد، محبّت را مىروياند.13
14. هديه دادن: به يكديگر هديه بدهيد؛ زيرا كينهها را مىزدايد.14
15. سلام دادن: خداوند، اطعام كردن مردم و رواج دادن سلام را دوست دارد.15
16. دست دادن: با يكديگر دست بدهيد تا كينه از دلهايتان برود.16
17. خيرخواهى: خيرخواهى، دوستى و محبّت به بار مىآورد.17
18. اعلام دوستى: هر گاه يكى از شما يار يا برادرش را دوست داشت، او را از آن، باخبر كند.18
19. مدارا: سلامت دين و دنيا، در مدارا كردن با مردم است.19
20. ادب: مردم به ادب نيكو نيازمندترند تا به سيم و زر.20
21. برآوردن نياز و كمك و يارى: هر كه در پى برآوردن نياز برادرش باشد، خداوند نيز نيازهايش را برمىآورد.21
22. همدردى: هيچچيز مانند همدردى، برادرى را حفظ نمىكند.22
23. ايثار: اوج مَكارم اخلاق (شايستگى اخلاقى) ايثار است. 23
24. يادآورى كردن عيبها: هر كه عيب را برايت روشن كند، دوست توست.24
25. نهى از منكر: هر كه برادرش را در كارى ناپسند ببيند و بتواند او را از آن باز دارد و اين كار را نكند، به او خيانت كرده است.25
26. جويا شدن احوال: رسول خدا(ص) هرگاه سه روز يكى از برادران خود را نمىديد، جوياى حالش مىشد. اگر جايى رفته بود، برايش دعا مىكرد. اگر در شهر بود به ديدارش مىرفت و اگر بيمار بود، عيادتش مىكرد.26
27. پيماندارى: ميخهاى عهد و پيمانها را محكم كنيد.27
28. پاكيزگى و زيبايى: خداوند متعال، دوست دارد وقتى بندهاش نزد برادران خود مىرود با چهرهاى پرداخته و آراسته برود.28
29. آسانگيرى: خداوند، كسى را كه در خريد، فروش و قضاوت، آسانگير است، دوست دارد.29
30. چشمپوشى: از بهترين رفتارهاى شخص بزرگوار، ناديده گرفتن چيزى (از خطاها و بدىهاى مردم) است كه مىداند.30
31. عفّت: نسبت به زنان مردم عفّت ورزيد تا نسبت به زنان شما عفّت ورزند.31
32. رازدارى و رازپوشى: راز خود را به كسى كه امانتدار نيست، مسپار.32
33. امانتدارى: سه چيز است كه خداوند، دست هيچكس را در آنها باز نگذاشته است: برگرداندن امانت ديگران، چه نيكوكار باشند و چه بدكار، ...33
34. سپاسگزارى: از آن كه به تو نعمتى مىبخشد، تشكر كن و به كسى كه از تو تشكر مىكند، نعمت بيشترى بخش.34
35. عفو: بر شما باد به گذشت؛ زيرا كه گذشت، جز بر عزّت بنده نمىافزايد.35
36. مهمانى: هر كه خداوند به او ثروتى دهد، بايد با آن به خويشانش رسيدگى كند و مهماندارى نمايد.36
37. عذرخواهى و پذيرش عذر: عذر برادرت را بپذير و اگر عذرى نداشت، برايش عذرى بتراش.37
38. تسلى دادن به سوگوار: هر كه مادرِ فرزند مردهاى را تسلّى دهد، خداوند در آن روزى كه هيچ سايهاى جز سايه عرش او نيست، وى را در سايه عرش خود، جاى دهد.38
39. وام دادن: اگر توانگر بودى و كسى از تو وامى خواست، وجود او را غنيمت دان تا خداوند، در روز تنگدستى، آن را به تو بازپس دهد.39
40. امان دادن: اگر كسى بر جان خود از تو امان خواست، او را امان بده.40
41. شكيبايى: سه چيز از درهاى نيكوكارى است؛ ... شكيبايى در برابر آزار و اذيت.41
42. حفظ دوستى: دوستى را نگه دار، اگر چه ديگرى آن را نگه ندارد.42
43. حيا: حيا، مانع زشتكارى مىشود.43
44. مهربانى و ترحّم: رحم كن تا به تو رحم شود.44
45. ميانجيگرى: كسى كه با ميانجيگرى خود، زيانى را دفع يا سودى را احيا كند، خداوند تعالى در روزى كه قدمها مىلغزند، قدمهاى او را استوار مىدارد.45
46. آبرودارى: هر كه از آبروى برادر خود دفاع كند، اين كار، حجابى ميان او و آتش خواهد بود.46
47. شوخى: خداوند، كسى را كه در ميان جمعى، شوخى و بذلهگويى كند، دوست مىدارد به شرط آنكه ناسزاگويى در آن نباشد.47
48. نام نيك به كار بردن: سه چيز، دوستى برادرت را برايت خالص و يكرنگ مىكند: ... او را با محبوبترين نامهايش بخوانى.48
49. كمتوقّعى: بهترين برادران، كسى است كه نسبت به برادرانش پُر توقّع نباشد.49
50. در اختيار گزاردن لوازم زندگى: مسلمان، برادر مسلمان است و لوازم ضرورى زندگى را از او دريغ نمىدارد.50
1. غررالحكم، ح9094.
2. همان، ح8842.
3. الكافى، ج1، ص27، ح29.
4. غررالحكم، ح4233.
5. همان، ح5546.
6. تحفالعقول، ص409.
7. غررالحكم، ح4613.
8. همان، ح5511.
9. همان، ح9736.
10. همان، ح11038.
11. همان، ح1600.
12. همان، ح4584.
13. بحارالأنوار، ج74، ص355، ح36.
14. الكافى، ج5، ص144، ح14.
15. المحاسن، ج2، ص143، ح1371.
16. كنزالعُمّال، ح25344.
17. غررالحكم، ح844 و 614.
18. المَحاسن، ج1، ص415، ح953.
19. غررالحكم، ح5610.
20. همان، ح3590.
21. سُننابنداوود، ج4، ص273، ح4893.
22. غُرَرالحِكم، ح9578.
23. همان، ح986 و 2888.
24. همان، ح8210.
25. الأمالى للصدوق، ص343، ح409.
26. مكارمالأخلاق، ج1، ص55، ح34.
27. نهجالبلاغه، حكمت 155.
28. مكارمالأخلاق، ج1، ص85، ح1.
29. كنزالعمّال، ح9426.
30. نهجالبلاغه، حكمت 222.
31. الخصال، ص55، ح75.
32. غررالحكم، ح10166.
33. الكافى، ج2، ص162، ح15.
34. اصول كافى، ج2، ص94.
35. الكافى، ج2، ص108، ح5.
36. نهجالبلاغه، خطبه 142.
37. بحارالأنوار، ج74، ص165، ح29.
38. الكافى، ج3، ص227، ح3.
39. نهجالبلاغه، نامه 31.
40. كنزالعمال، ح10909.
41. تحفالعقول، ص8.
42. غررالحكم، ح7157.
43. همان، ح1393.
44. الأمالى للصدوق، ص174، ح9.
45. كنزالعمّال، ح6496.
46. الأمالى للمفيد، ص338، ح2.
47. الكافى، ج2، ص663، ح4.
48. همان، ح3.
49. غررالحكم، ح4997.
50. تفسير الدرّ المنثور، ج8، ص644.
1. بدخواهى: در مردمى كه نه خود نيكخواهاند و نه نيكخواهان را دوست دارند، خيرى نيست.1
2. بدخويى: هر كه درشتخويى كند، پيرامونش خالى مىگردد.2
3. عيبجويى: هر كه عيبهاى نهانى را بكاود، خداوند از دوستى دلها محرومش مىكند.3
4. خُردهگيرى: آن كه بر اثر گناهى از برادرانش كنارهگيرى كند، دوستانش كم مىشوند.4
5. نابردبارى: از نابردبارى بپرهيز كه دوستان را مىرماند.5
6. خجالت دادن: هر كه برادرش را خجالت دهد، پيوند با او نارواست.6
7. بخل و تنگچشمى: از بخل بپرهيزيد؛ زيرا بيگانه، بخيل را دشمن مىدارد و خويشاوند، از او مىگريزد.7
8. تكبّر: هر كه بر برادران، بزرگى فروشد، هيچ انسانى با او صميمى نخواهد شد.8
9. كينهتوزى: هيچ كينهتوزى را دوستى نيست.9
10. حسادت: از حسادت به يكديگر بپرهيزد؛ زيرا كفر، ريشهاش حسادت است.10
11. نيرنگ: با نيرنگبازى، دوستى هيچ دوستىاى نمىپايد.11
12. تمسخر: كسى كه مردم را مسخره مىكند، نبايد به دوستى خالصانه آنها چشم اميد بست.12
13. سخن چينى: از سخن چينى بپرهيزيد؛ چرا كه تخم كينه مىافشاند و [شما را] از خدا و مردم، دور مىگرداند.13
14. سرزنش كردن: سرزنش بسيار، دلها را كينهور مىكند و ياران را مىپراكند.14
15. جويا نشدن حال: هر كه جوياى حال دوستش نشود، دوستش را از دست داده است.15
16. بىانصافى: هر كه بىانصافى كند، كسى با او دوست نمىشود.16
17. ظاهر سازى: خداوند در روز قيامت، به سه كس نمىنگرد، آنان را پاك نمىسازد و برايشان عذابى دردناك خواهد بود: ... كسى كه دوستانه با تو روبهرو مىشود، حال آن كه قلبش لبريز از فريب است.17
18. بدگمانى: مبادا كه بدگمانى بر تو چيره شود كه ميان تو و هيچ دوستى، رابطه دوستانهاى بر جاى نمىگذارد.18
19. اعتماد مطلق: به برادرت اعتماد مطلق نداشته باش؛ زيرا به زمين خوردن بر اثر اعتماد مطلق، قابل جبران نيست.19
20. تحقير كردن: هيچ يك از شما نبايد احدى از بندگان خدا را خوار و بىمقدار بشمرد؛ زيرا نمىداند كه كدام يك از آنها دوست و ولىّ خداست.20
21. زيادهروى در محبّت: با دوستت چنان دوستى كن كه شايد روزى دشمنت گردد و با دشمنت چنان دشمنى كن كه شايد روزى دوست گردد.21
22. گناه كردن به خاطر دوست: مؤمن، بر كسى كه با او دشمنى مىورزد، ستم نمىكند و در راه آن كه دوستش دارد، دست به گناه نمىزند.22
23 و 24. خيانت و آشكار كردن راز: به كسى كه تو را امين قرار داده است، خيانت مكن، هر چند او به تو خيانت كرده باشد و راز او را فاش مساز، اگر چه او راز تو را فاش ساخته است.23
25. لجاجت: لجاجت، جنگها به بار مىآورد و دلها را كينهور مىسازد.24
26. غيبت: غيبت نكن كه از تو غيبت مىشود و براى برادرت چاه مكن كه خود در آن مىافتى؛ زيرا با هر دست بدهى، از همان دست پس مىگيرى.25
27. دروغگويى: دروغگو با دروغگويى خود، سه چيز به دست مىآورد: ... نگاه تحقيرآميز مردم را نسبت به خود ... .26
28. پيمان شكنى: كسى كه پيمان شكن باشد، دين ندارد.27
29. جدال: از جدال كردن بپرهيزيد كه اين كار، شك و دودلى بهبار مىآورد.28
30. خشم: خشم، كليد هر بدى است.29
31. انتقام: زشتترين كارهاى شخص قدرتمند، انتقام گرفتن است.30
32. تجسّس: من مأمور نيستم كه دلهاى مردم را بكاوم و درونشان را بشكافم.31
33. آزردن: سوگند به خدا كه نيكان رستگار شدند! آيا مىدانى آنها چه كسانى هستند؟ آنان كسانى هستند كه آزارشان به مورچهاى نمىرسد.32
34. بخل: بخيل، هيچ دوستى ندارد.33
35. بُهتان: بُهتان زدن به آدم بىگناه، بزرگتر از آسمان است.34
36. ناسزاگويى: به مردم، ناسزا مگوييد كه با اين كار در ميان آنها، دشمن پيدا مىكنيد.35
37. ستم: از ستم كردن بپرهيزيد كه دلهاى شما را ويران مىكند.36
38. قهر: به يكديگر پشت نكنيد و از هم نبُريد و با هم - اى بندگان خدا - برادر باشيد.37
39. چاپلوسى: در حقيقت، كسى تو را دوست دارد كه برايت چاپلوسى نكند.38
40. نفاق: چه زشت است كه آدمى، باطنى بيمار و ظاهرى زيبا داشته باشد.39
41. منّت: خداوند، پاداش بخشنده منّتگذار را از ميان مىبرد.40
42. بدقولى: به برادرت وعدهاى مده كه آن را به جا نياورى.41
1. غررالحكم، ح10884.
2. همان، ح8581.
3. همان، ح8800.
4. همان، ح8166.
5. همان، ح2655.
6. تحفالعقول، ص370.
7. غررالحكم، ح2748.
8. همان، ح8393.
9. همان، ح10436.
10. الكافى، ج8، ص8، ح1.
11. غررالحكم، ح10601.
12. بحارالأنوار، ج75، ص144، ح9.
13. غررالحكم، ح2663.
14. همان، ح7112.
15. همان، ح8550.
16. همان، ح8114.
17. بحارالأنوار، ج75، ص211، ح6.
18. همان، ج77، ص227، ح2.
19. الكافى، ج2، ص672، ح6.
20. بحارالأنوار، ج75، ص147، ح21.
21. الأمالى للصدوق، ص622، ح1285.
22. همان، ص703، ح1505.
23. بحارالأنوار، ج77، ص208، ح1.
24. غررالحكم، ح1718.
25. بحارالأنوار، ج75، ص249، ح16.
26. غررالحكم، ح3003.
27. نوادر الراوندى، ص5.
28. الخصال، ص615، ح10.
29. الكافى، ج2، ص303، ح3.
30. غررالحكم، ح3003.
31. كنزالعمال، ح31597 و 15035.
32. تفسير القمّى، ج2، ص146.
33. غررالحكم، ح7473.
34. بحارالأنوار، ج78، ص31، ح99.
35. الكافى، ج2، ص360، ح3.
36. كنزالعمال، ح76390.
37. الترغيب والترهيب، ج3، ص457، ح8.
38. غررالحكم، ح3875.
39. همان، ح9661.
40. بحارالانوار، ج77، ص145، ح46.
41. كنزلالعمال، ح2476.
تقريباً تمام پژوهشگران معاصر، معتقدند كه انسان، ذاتاً موجودى اجتماعى است. جامعهگرايى هم در طبيعت انسان نهفته است و هم عقل وى حكم مىكند كه در زندگى اجتماعى و گروهى مىتواند مشكلات خود را برطرف كند و به اهداف و آرزوهاى خود برسد. با حضور ديگران، محبّت و عشق و دوستى - كه بنيادىترين عنصر خلقت است - ظهور پيدا مىكند.
از نظر اسلام، دست خدا با جماعت است1 و در اجتماع، رحمت است و در پراكندگى و تفرقه، عذاب.2
حضرت امير(ع) مىگويد: «هميشه با سَواد اعظم (اكثريت طرفدار حق) باشيد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد كه انسان تنها، سهم شيطان است، چنان كه گوسفند تكرو، بهره گرگ».3
احاديث زيادى داريم كه در آنها، از رهبانيّت - كه نوعى انزوا از جماعت مسلمانان است - به شدّت، نهى شده است. پيامبر(ص) فرمود: «در امّت من گوشهگيرى و ترك دنيا براى عبادت، نيست».4
البته احاديثى نيز در مطلوبيت انزواطلبى آمده است و حتى عزلت، عبادت دانسته شده است؛5 امّا مىتوان با دقّت در متون دينى و آنچه كه از روح اسلام دريافت مىكنيم، به اين نتيجه رسيد كه عُزلت، يك استثناست و فقط در پارهاى از شرايط، مطلوب است، مانند اصحاب كهف كه در يك جامعه كافر، گرفتار بودهاند و به جرم ايمانشان تحت تعقيب بودهاند و يا حضرت ابراهيم كه پس از تبليغ فراوان و مبارزه با بتپرستى، وقتى جانش در خطر بود، مأمور به مهاجرت شد.
بسيارى از دستورهاى دينى و حتى عبادات اسلامى، به صورت جمعى انجام مىشود كه خود، نشان از توجّه اسلام به جماعت و جامعهگرايى است. مىتوان گفت كسانى كه از امّت اسلامى مىگريزند، بيشتر در معرض انحرافات فكرى و اخلاقى (مانند: عُجب، سوءظن، حسادت، خودپرستى، و ...) خواهند بود.
1. كنزالعمال، ح1032.
2. همان، ح20242.
3. نهجالبلاغه، خطبه 127.
4. بحارالأنوار، ج67، ص115.
5. أعلامالدين، ص341.
در تمام فرهنگها و جوامع بشرى، قهرمانان و اسطورههايى وجود دارند و مردمان سعى مىكنند خود را به آنها تشبيه كنند. در طول تاريخ، در دل انسانها تمايل به اسوهها و قهرمانان واقعى وجود داشته است و اين اصل در اديان الهى نيز پذيرفته شده است. در قرآن، پيامبران و نيز حضرت محمد(ص)، براى زندگى «اُسوه حسنه (الگوى شايسته)» هستند.1
اصل «تولّى» و «تبرّى» كه در قرآن2 احاديث اسلامى اعم از شيعه و اهل سنّت آمده و به معناى دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خداست، اشاره به الگو گرفتن و اُسوه داشتن دارد. البته محبّت و ولايتى كه در اين دو اصل آمده، چيزى بيشتر از دوست داشتن معمولى و در واقع، به معناى پذيرش اعتقادات، تأييد اعمال و اقدام به آنهاست، كه در حقيقت، دوست داشتنى عميق و همه جانبه و آگاهانه است.
انسانها، ديگرانى را كه داراى تقوا، فضايل اخلاقى و اعمال نيكو هستند، دوست دارند و با آنها همگام، همدل و همرنگ مىشوند و به همين دليل، در قرآن و سنّت (حديث)، بخشهايى از داستان نيكان و بدان، بازگو مىگردد تا آدميان از آنها درس و الگو بگيرند.
بهترين نمونه در الگو گرفتن براى ما مسلمانان، شخص پيامبر(ص) است و پس از ايشان، حضرت على(ع) و زهرا(س) كه پيامبر را الگوى خود قرار دادند و در عدالت، ايمان و اخلاق، خود، اسوههايى ارزشمند براى بشريت شدند.
پايان مقال را به سخنى از بانوى بىنشان، فاطمه(س)، زينت مىبخشم كه فرمود: «بهترين شما آن كسى است كه بيش از همه، نرمخوى است و بيش از همه، به زن خود احترام مىگذارد».3
1. سوره ممتحنه، آيه 4 و 6؛ سوره احزاب، آيه 21.
2. از جمله، سوره ممتحنه، آيه 13 و سوره توبه، آيه 119.
3. دلائل الامامة، ابوجعفر طبرى شيعى، ص7.
1. ميزان الحكمة، محمد محمدىنيك، قم: دارالحديث.
2. دوستى در قرآن و حديث، محمد محمدىنيك، قم: دارالحديث.
3. اخلاق در قرآن، ناصر مكارم شيرازى، قم: مدرسه امام علىبنابىطالب(ع).
4. همه را دوست بداريم، عليرضا برازش، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى.