مجلات >حديث زندگى>شماره 24

معيارهاى دينى در زندگى با ديگران

به كوشش: مهدى خسروى سِرِشكى

در فرهنگ دينى ما، حضور «ديگران» همواره مورد توجّه و دقّت بوده است. خداوند در حالى كه مى‏توانست انسان‏ها را با خصلت‏هاى يكسانى خلق كند، چنين نكرده و آنها را از جهات مختلف، گوناگون آفريد تا با محبّت و دوستى در كنار هم زندگى كنند و در اين امتحان الهى، از نيكان متمايز گردند و هر يك در دنياى واپسين، پاداش يا عذاب داده شوند.1

بجز آدميان، تمام مخلوقات، «عائله و وابستگان خداوند» ناميده شده‏اند و دوست داشتنى‏ترين بنده نزد خدا، آن است كه به آفريدگان، نفع برساند و شادشان گرداند.2

ديگران، مانند خود تو هستند و از اين‏رو، آنچه بر خود مى‏پسندى بر ديگران بپسند و آنچه بر خود روا نمى‏دارى، براى ديگران روا مدار.3

در كلام الهى و سخنان معصومان(ع)، اصول اخلاقى عمومى و ويژه فراوانى درباره زندگى و ارتباط با ديگران آمده و بر اجتماع‏گرايى توصيه شده است و نيز مى‏توان از رفتارهاى پيامبران، خصوصاً پيامبر اسلام(ص) و اهل بيتش(ع) و مردان الهى، الگو گرفت.

اصول اخلاقى روابط با ديگران

در هر جامعه انسانى، در هر زمان (چه گذشته و چه آينده) و در هر مكانى (چه در زمين و چه در مرّيخ)، اگر اخلاق نباشد، زندگى، معنا، لطافت، زيبايى و شكوفايى نخواهد داشت.

اخلاق، راه و رسم زندگى كردن و نحوه ارتباط و تعامل با ديگران را به ما مى‏آموزد و اين، بهترين ضامن اجرايى قوانين الهى و حتّى بشرى است.

اصول اخلاقى، جداى از كتاب آسمانى، در احاديث اسلامى، بازتاب گسترده‏اى دارد كه حاكى از تأثير عميق اخلاق در زندگى فردى و جمعى انسان‏هاست. مكتب اخلاقى اسلام، بر ايمان به خدايى كه كمال و قدرت مطلق است و فرمان او بر تمام هستى جارى است، استوار است.

در اين مجال، به اصول كلّى اخلاقى در زندگى با ديگران پرداخته مى‏شود، بدون در نظر گرفتن تقسيم‏بندى‏هايى نظير: طبقه اجتماعى، جنسيّت، قوميت، نسبت، ايمان و كفر، سن، دوستى و دشمنى، و ...؛ چرا كه از ديدگاه اسلام، ارزش‏ها و قواعد اخلاقى، جنبه انسانى و جهانى دارند و فراتر از زمان و مكان و حتّى دين، طرّاحى شده‏اند.4

فضايل و رذايل اخلاقى غالباً با يكديگر مربوط‏اند؛ امّا ما در اين‏جا «بايدها» و «نبايدها»ى اخلاقى در روابط (زندگى) با ديگران را به تفكيك مى‏آوريم.

1. سوره حجرات، آيه 13؛ سوره هود، آيه 118 و 119.

2. الكافى، ج2 ص164.

3. بحارالانوار، ج75 ص29.

4. درباره جهانْ‏شمول و انسانْ‏شمول بودن قوانين اخلاقى اسلام، ر.ك: همه را دوست بداريم، ص45؛ همه ما برادريم (نامه سرگشاده به هر مسلمانى كه بخواند)، ص20-25.

الف- بايدها

1. خوش‏نيّتى: هر كه خوش‏نيّت گردد، پاداشش فراوان و زندگى‏اش خوش مى‏گردد و دوستى‏اش لازم مى‏شود.1

2. خوش‏گمانى: هر كه به مردم خوش‏گمان (خوش‏بين) گردد، دوستى آنان را به دست مى‏آورد.2

3. خوش‏خويى: خواستار همدمى مردم شدم، پس آن را در خوش‏خويى يافتم.3

4. خوش‏رفتارى: با خوش‏رفتارى، رفيقان اُنس مى‏گيرند.4

5. گشاده‏رويى: گشاده‏رويى، عامل دوستى است.5

6. احترام: احترام ميان خود و برادرت را از بين مَبر و چيزى از آن بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم است و بر جاى بودن احترام، بر جاى بودن دوستى است.6

7. فروتنى: ثمره فروتنى، دوستى است.7

8. وفادارى: وفادارى، عامل الفت گرفتن است.8

9. انصاف: با انصاف، برادرى ادامه مى‏يابد.9

10. راستگويى: شخص راستگو با راستگويى خود، سه چيز را به دست مى‏آورد: اعتماد، دوستى و شُكوه (شخصيت).10

11. سخاوت: بخشندگى، دوستى را جلب مى‏كند و اخلاق را زينت مى‏بخشد.11

12. فراموش كردن بدى‏ها: بدى‏هاى برادران را فراموش كن تا دوستى‏شان را پايدار كنى.12

13. ديد و بازديد: ديد و بازديد، محبّت را مى‏روياند.13

14. هديه دادن: به يكديگر هديه بدهيد؛ زيرا كينه‏ها را مى‏زدايد.14

15. سلام دادن: خداوند، اطعام كردن مردم و رواج دادن سلام را دوست دارد.15

16. دست دادن: با يكديگر دست بدهيد تا كينه از دل‏هايتان برود.16

17. خيرخواهى: خيرخواهى، دوستى و محبّت به بار مى‏آورد.17

18. اعلام دوستى: هر گاه يكى از شما يار يا برادرش را دوست داشت، او را از آن، باخبر كند.18

19. مدارا: سلامت دين و دنيا، در مدارا كردن با مردم است.19

20. ادب: مردم به ادب نيكو نيازمندترند تا به سيم و زر.20

21. برآوردن نياز و كمك و يارى: هر كه در پى برآوردن نياز برادرش باشد، خداوند نيز نيازهايش را برمى‏آورد.21

22. همدردى: هيچ‏چيز مانند همدردى، برادرى را حفظ نمى‏كند.22

23. ايثار: اوج مَكارم اخلاق (شايستگى اخلاقى) ايثار است. 23

24. يادآورى كردن عيب‏ها: هر كه عيب را برايت روشن كند، دوست توست.24

25. نهى از منكر: هر كه برادرش را در كارى ناپسند ببيند و بتواند او را از آن باز دارد و اين كار را نكند، به او خيانت كرده است.25

26. جويا شدن احوال: رسول خدا(ص) هرگاه سه روز يكى از برادران خود را نمى‏ديد، جوياى حالش مى‏شد. اگر جايى رفته بود، برايش دعا مى‏كرد. اگر در شهر بود به ديدارش مى‏رفت و اگر بيمار بود، عيادتش مى‏كرد.26

27. پيماندارى: ميخ‏هاى عهد و پيمان‏ها را محكم كنيد.27

28. پاكيزگى و زيبايى: خداوند متعال، دوست دارد وقتى بنده‏اش نزد برادران خود مى‏رود با چهره‏اى پرداخته و آراسته برود.28

29. آسان‏گيرى: خداوند، كسى را كه در خريد، فروش و قضاوت، آسان‏گير است، دوست دارد.29

30. چشم‏پوشى: از بهترين رفتارهاى شخص بزرگوار، ناديده گرفتن چيزى (از خطاها و بدى‏هاى مردم) است كه مى‏داند.30

31. عفّت: نسبت به زنان مردم عفّت ورزيد تا نسبت به زنان شما عفّت ورزند.31

32. رازدارى و رازپوشى: راز خود را به كسى كه امانتدار نيست، مسپار.32

33. امانت‏دارى: سه چيز است كه خداوند، دست هيچ‏كس را در آنها باز نگذاشته است: برگرداندن امانت ديگران، چه نيكوكار باشند و چه بدكار، ...33

34. سپاس‏گزارى: از آن كه به تو نعمتى مى‏بخشد، تشكر كن و به كسى كه از تو تشكر مى‏كند، نعمت بيشترى بخش.34

35. عفو: بر شما باد به گذشت؛ زيرا كه گذشت، جز بر عزّت بنده نمى‏افزايد.35

36. مهمانى: هر كه خداوند به او ثروتى دهد، بايد با آن به خويشانش رسيدگى كند و مهماندارى نمايد.36

37. عذرخواهى و پذيرش عذر: عذر برادرت را بپذير و اگر عذرى نداشت، برايش عذرى بتراش.37

38. تسلى دادن به سوگوار: هر كه مادرِ فرزند مرده‏اى را تسلّى دهد، خداوند در آن روزى كه هيچ سايه‏اى جز سايه عرش او نيست، وى را در سايه عرش خود، جاى دهد.38

39. وام دادن: اگر توانگر بودى و كسى از تو وامى خواست، وجود او را غنيمت دان تا خداوند، در روز تنگدستى، آن را به تو بازپس دهد.39

40. امان دادن: اگر كسى بر جان خود از تو امان خواست، او را امان بده.40

41. شكيبايى: سه چيز از درهاى نيكوكارى است؛ ... شكيبايى در برابر آزار و اذيت.41

42. حفظ دوستى: دوستى را نگه دار، اگر چه ديگرى آن را نگه ندارد.42

43. حيا: حيا، مانع زشتكارى مى‏شود.43

44. مهربانى و ترحّم: رحم كن تا به تو رحم شود.44

45. ميانجيگرى: كسى كه با ميانجيگرى خود، زيانى را دفع يا سودى را احيا كند، خداوند تعالى در روزى كه قدم‏ها مى‏لغزند، قدم‏هاى او را استوار مى‏دارد.45

46. آبرودارى: هر كه از آبروى برادر خود دفاع كند، اين كار، حجابى ميان او و آتش خواهد بود.46

47. شوخى: خداوند، كسى را كه در ميان جمعى، شوخى و بذله‏گويى كند، دوست مى‏دارد به شرط آن‏كه ناسزاگويى در آن نباشد.47

48. نام نيك به كار بردن: سه چيز، دوستى برادرت را برايت خالص و يكرنگ مى‏كند: ... او را با محبوب‏ترين نام‏هايش بخوانى.48

49. كم‏توقّعى: بهترين برادران، كسى است كه نسبت به برادرانش پُر توقّع نباشد.49

50. در اختيار گزاردن لوازم زندگى: مسلمان، برادر مسلمان است و لوازم ضرورى زندگى را از او دريغ نمى‏دارد.50

پاورقى‏هاى بايدها

1. غررالحكم، ح9094.

2. همان، ح8842.

3. الكافى، ج1، ص27، ح29.

4. غررالحكم، ح4233.

5. همان، ح5546.

6. تحف‏العقول، ص409.

7. غررالحكم، ح4613.

8. همان، ح5511.

9. همان، ح9736.

10. همان، ح11038.

11. همان، ح1600.

12. همان، ح4584.

13. بحارالأنوار، ج74، ص355، ح36.

14. الكافى، ج5، ص144، ح14.

15. المحاسن، ج2، ص143، ح1371.

16. كنزالعُمّال، ح25344.

17. غررالحكم، ح844 و 614.

18. المَحاسن، ج1، ص415، ح953.

19. غررالحكم، ح5610.

20. همان، ح3590.

21. سُنن‏ابن‏داوود، ج4، ص273، ح4893.

22. غُرَرالحِكم، ح9578.

23. همان، ح986 و 2888.

24. همان، ح8210.

25. الأمالى للصدوق، ص343، ح409.

26. مكارم‏الأخلاق، ج1، ص55، ح34.

27. نهج‏البلاغه، حكمت 155.

28. مكارم‏الأخلاق، ج1، ص85، ح1.

29. كنزالعمّال، ح9426.

30. نهج‏البلاغه، حكمت 222.

31. الخصال، ص55، ح75.

32. غررالحكم، ح10166.

33. الكافى، ج2، ص162، ح15.

34. اصول كافى، ج2، ص94.

35. الكافى، ج2، ص108، ح5.

36. نهج‏البلاغه، خطبه 142.

37. بحارالأنوار، ج74، ص165، ح29.

38. الكافى، ج3، ص227، ح3.

39. نهج‏البلاغه، نامه 31.

40. كنزالعمال، ح10909.

41. تحف‏العقول، ص8.

42. غررالحكم، ح7157.

43. همان، ح1393.

44. الأمالى للصدوق، ص174، ح9.

45. كنزالعمّال، ح6496.

46. الأمالى للمفيد، ص338، ح2.

47. الكافى، ج2، ص663، ح4.

48. همان، ح3.

49. غررالحكم، ح4997.

50. تفسير الدرّ المنثور، ج8، ص644.

ب- نبايدها

1. بدخواهى: در مردمى كه نه خود نيك‏خواه‏اند و نه نيك‏خواهان را دوست دارند، خيرى نيست.1

2. بدخويى: هر كه درشت‏خويى كند، پيرامونش خالى مى‏گردد.2

3. عيب‏جويى: هر كه عيب‏هاى نهانى را بكاود، خداوند از دوستى دل‏ها محرومش مى‏كند.3

4. خُرده‏گيرى: آن كه بر اثر گناهى از برادرانش كناره‏گيرى كند، دوستانش كم مى‏شوند.4

5. نابردبارى: از نابردبارى بپرهيز كه دوستان را مى‏رماند.5

6. خجالت دادن: هر كه برادرش را خجالت دهد، پيوند با او نارواست.6

7. بخل و تنگ‏چشمى: از بخل بپرهيزيد؛ زيرا بيگانه، بخيل را دشمن مى‏دارد و خويشاوند، از او مى‏گريزد.7

8. تكبّر: هر كه بر برادران، بزرگى فروشد، هيچ انسانى با او صميمى نخواهد شد.8

9. كينه‏توزى: هيچ كينه‏توزى را دوستى نيست.9

10. حسادت: از حسادت به يكديگر بپرهيزد؛ زيرا كفر، ريشه‏اش حسادت است.10

11. نيرنگ: با نيرنگبازى، دوستى هيچ دوستى‏اى نمى‏پايد.11

12. تمسخر: كسى كه مردم را مسخره مى‏كند، نبايد به دوستى خالصانه آنها چشم اميد بست.12

13. سخن چينى: از سخن چينى بپرهيزيد؛ چرا كه تخم كينه مى‏افشاند و [شما را] از خدا و مردم، دور مى‏گرداند.13

14. سرزنش كردن: سرزنش بسيار، دل‏ها را كينه‏ور مى‏كند و ياران را مى‏پراكند.14

15. جويا نشدن حال: هر كه جوياى حال دوستش نشود، دوستش را از دست داده است.15

16. بى‏انصافى: هر كه بى‏انصافى كند، كسى با او دوست نمى‏شود.16

17. ظاهر سازى: خداوند در روز قيامت، به سه كس نمى‏نگرد، آنان را پاك نمى‏سازد و برايشان عذابى دردناك خواهد بود: ... كسى كه دوستانه با تو روبه‏رو مى‏شود، حال آن كه قلبش لبريز از فريب است.17

18. بدگمانى: مبادا كه بدگمانى بر تو چيره شود كه ميان تو و هيچ دوستى، رابطه دوستانه‏اى بر جاى نمى‏گذارد.18

19. اعتماد مطلق: به برادرت اعتماد مطلق نداشته باش؛ زيرا به زمين خوردن بر اثر اعتماد مطلق، قابل جبران نيست.19

20. تحقير كردن: هيچ يك از شما نبايد احدى از بندگان خدا را خوار و بى‏مقدار بشمرد؛ زيرا نمى‏داند كه كدام يك از آنها دوست و ولىّ خداست.20

21. زياده‏روى در محبّت: با دوستت چنان دوستى كن كه شايد روزى دشمنت گردد و با دشمنت چنان دشمنى كن كه شايد روزى دوست گردد.21

22. گناه كردن به خاطر دوست: مؤمن، بر كسى كه با او دشمنى مى‏ورزد، ستم نمى‏كند و در راه آن كه دوستش دارد، دست به گناه نمى‏زند.22

23 و 24. خيانت و آشكار كردن راز: به كسى كه تو را امين قرار داده است، خيانت مكن، هر چند او به تو خيانت كرده باشد و راز او را فاش مساز، اگر چه او راز تو را فاش ساخته است.23

25. لجاجت: لجاجت، جنگ‏ها به بار مى‏آورد و دل‏ها را كينه‏ور مى‏سازد.24

26. غيبت: غيبت نكن كه از تو غيبت مى‏شود و براى برادرت چاه مكن كه خود در آن مى‏افتى؛ زيرا با هر دست بدهى، از همان دست پس مى‏گيرى.25

27. دروغ‏گويى: دروغگو با دروغگويى خود، سه چيز به دست مى‏آورد: ... نگاه تحقيرآميز مردم را نسبت به خود ... .26

28. پيمان شكنى: كسى كه پيمان شكن باشد، دين ندارد.27

29. جدال: از جدال كردن بپرهيزيد كه اين كار، شك و دودلى به‏بار مى‏آورد.28

30. خشم: خشم، كليد هر بدى است.29

31. انتقام: زشت‏ترين كارهاى شخص قدرتمند، انتقام گرفتن است.30

32. تجسّس: من مأمور نيستم كه دل‏هاى مردم را بكاوم و درونشان را بشكافم.31

33. آزردن: سوگند به خدا كه نيكان رستگار شدند! آيا مى‏دانى آنها چه كسانى هستند؟ آنان كسانى هستند كه آزارشان به مورچه‏اى نمى‏رسد.32

34. بخل: بخيل، هيچ دوستى ندارد.33

35. بُهتان: بُهتان زدن به آدم بى‏گناه، بزرگ‏تر از آسمان است.34

36. ناسزاگويى: به مردم، ناسزا مگوييد كه با اين كار در ميان آنها، دشمن پيدا مى‏كنيد.35

37. ستم: از ستم كردن بپرهيزيد كه دل‏هاى شما را ويران مى‏كند.36

38. قهر: به يكديگر پشت نكنيد و از هم نبُريد و با هم - اى بندگان خدا - برادر باشيد.37

39. چاپلوسى: در حقيقت، كسى تو را دوست دارد كه برايت چاپلوسى نكند.38

40. نفاق: چه زشت است كه آدمى، باطنى بيمار و ظاهرى زيبا داشته باشد.39

41. منّت: خداوند، پاداش بخشنده منّت‏گذار را از ميان مى‏برد.40

42. بدقولى: به برادرت وعده‏اى مده كه آن را به جا نياورى.41

پاورقى نبايدها

1. غررالحكم، ح10884.

2. همان، ح8581.

3. همان، ح8800.

4. همان، ح8166.

5. همان، ح2655.

6. تحف‏العقول، ص370.

7. غررالحكم، ح2748.

8. همان، ح8393.

9. همان، ح10436.

10. الكافى، ج8، ص8، ح1.

11. غررالحكم، ح10601.

12. بحارالأنوار، ج75، ص144، ح9.

13. غررالحكم، ح2663.

14. همان، ح7112.

15. همان، ح8550.

16. همان، ح8114.

17. بحارالأنوار، ج75، ص211، ح6.

18. همان، ج77، ص227، ح2.

19. الكافى، ج2، ص672، ح6.

20. بحارالأنوار، ج75، ص147، ح21.

21. الأمالى للصدوق، ص622، ح1285.

22. همان، ص703، ح1505.

23. بحارالأنوار، ج77، ص208، ح1.

24. غررالحكم، ح1718.

25. بحارالأنوار، ج75، ص249، ح16.

26. غررالحكم، ح3003.

27. نوادر الراوندى، ص5.

28. الخصال، ص615، ح10.

29. الكافى، ج2، ص303، ح3.

30. غررالحكم، ح3003.

31. كنزالعمال، ح31597 و 15035.

32. تفسير القمّى، ج2، ص146.

33. غررالحكم، ح7473.

34. بحارالأنوار، ج78، ص31، ح99.

35. الكافى، ج2، ص360، ح3.

36. كنزالعمال، ح76390.

37. الترغيب والترهيب، ج3، ص457، ح8.

38. غررالحكم، ح3875.

39. همان، ح9661.

40. بحارالانوار، ج77، ص145، ح46.

41. كنزل‏العمال، ح2476.

جامعه‏گرايى يا انزواطلبى

تقريباً تمام پژوهشگران معاصر، معتقدند كه انسان، ذاتاً موجودى اجتماعى است. جامعه‏گرايى هم در طبيعت انسان نهفته است و هم عقل وى حكم مى‏كند كه در زندگى اجتماعى و گروهى مى‏تواند مشكلات خود را برطرف كند و به اهداف و آرزوهاى خود برسد. با حضور ديگران، محبّت و عشق و دوستى - كه بنيادى‏ترين عنصر خلقت است - ظهور پيدا مى‏كند.

از نظر اسلام، دست خدا با جماعت است1 و در اجتماع، رحمت است و در پراكندگى و تفرقه، عذاب.2

حضرت امير(ع) مى‏گويد: «هميشه با سَواد اعظم (اكثريت طرفدار حق) باشيد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد كه انسان تنها، سهم شيطان است، چنان كه گوسفند تكرو، بهره گرگ».3

احاديث زيادى داريم كه در آنها، از رهبانيّت - كه نوعى انزوا از جماعت مسلمانان است - به شدّت، نهى شده است. پيامبر(ص) فرمود: «در امّت من گوشه‏گيرى و ترك دنيا براى عبادت، نيست».4

البته احاديثى نيز در مطلوبيت انزواطلبى آمده است و حتى عزلت، عبادت دانسته شده است؛5 امّا مى‏توان با دقّت در متون دينى و آنچه كه از روح اسلام دريافت مى‏كنيم، به اين نتيجه رسيد كه عُزلت، يك استثناست و فقط در پاره‏اى از شرايط، مطلوب است، مانند اصحاب كهف كه در يك جامعه كافر، گرفتار بوده‏اند و به جرم ايمانشان تحت تعقيب بوده‏اند و يا حضرت ابراهيم كه پس از تبليغ فراوان و مبارزه با بت‏پرستى، وقتى جانش در خطر بود، مأمور به مهاجرت شد.

بسيارى از دستورهاى دينى و حتى عبادات اسلامى، به صورت جمعى انجام مى‏شود كه خود، نشان از توجّه اسلام به جماعت و جامعه‏گرايى است. مى‏توان گفت كسانى كه از امّت اسلامى مى‏گريزند، بيشتر در معرض انحرافات فكرى و اخلاقى (مانند: عُجب، سوءظن، حسادت، خودپرستى، و ...) خواهند بود.

1. كنزالعمال، ح1032.

2. همان، ح20242.

3. نهج‏البلاغه، خطبه 127.

4. بحارالأنوار، ج67، ص115.

5. أعلام‏الدين، ص341.

اسوه گرفتن در زندگى

در تمام فرهنگ‏ها و جوامع بشرى، قهرمانان و اسطوره‏هايى وجود دارند و مردمان سعى مى‏كنند خود را به آنها تشبيه كنند. در طول تاريخ، در دل انسان‏ها تمايل به اسوه‏ها و قهرمانان واقعى وجود داشته است و اين اصل در اديان الهى نيز پذيرفته شده است. در قرآن، پيامبران و نيز حضرت محمد(ص)، براى زندگى «اُسوه حسنه (الگوى شايسته)» هستند.1

اصل «تولّى» و «تبرّى» كه در قرآن2 احاديث اسلامى اعم از شيعه و اهل سنّت آمده و به معناى دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خداست، اشاره به الگو گرفتن و اُسوه داشتن دارد. البته محبّت و ولايتى كه در اين دو اصل آمده، چيزى بيشتر از دوست داشتن معمولى و در واقع، به معناى پذيرش اعتقادات، تأييد اعمال و اقدام به آنهاست، كه در حقيقت، دوست داشتنى عميق و همه جانبه و آگاهانه است.

انسان‏ها، ديگرانى را كه داراى تقوا، فضايل اخلاقى و اعمال نيكو هستند، دوست دارند و با آنها همگام، همدل و همرنگ مى‏شوند و به همين دليل، در قرآن و سنّت (حديث)، بخش‏هايى از داستان نيكان و بدان، بازگو مى‏گردد تا آدميان از آنها درس و الگو بگيرند.

بهترين نمونه در الگو گرفتن براى ما مسلمانان، شخص پيامبر(ص) است و پس از ايشان، حضرت على(ع) و زهرا(س) كه پيامبر را الگوى خود قرار دادند و در عدالت، ايمان و اخلاق، خود، اسوه‏هايى ارزشمند براى بشريت شدند.

پايان مقال را به سخنى از بانوى بى‏نشان، فاطمه(س)، زينت مى‏بخشم كه فرمود: «بهترين شما آن كسى است كه بيش از همه، نرم‏خوى است و بيش از همه، به زن خود احترام مى‏گذارد».3

1. سوره ممتحنه، آيه 4 و 6؛ سوره احزاب، آيه 21.

2. از جمله، سوره ممتحنه، آيه 13 و سوره توبه، آيه 119.

3. دلائل الامامة، ابوجعفر طبرى شيعى، ص7.

منابع:

1. ميزان الحكمة، محمد محمدى‏نيك، قم: دارالحديث.

2. دوستى در قرآن و حديث، محمد محمدى‏نيك، قم: دارالحديث.

3. اخلاق در قرآن، ناصر مكارم شيرازى، قم: مدرسه امام على‏بن‏ابى‏طالب(ع).

4. همه را دوست بداريم، عليرضا برازش، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى.