مجلات >حديث زندگى>شماره 24

روزها و رازها

پنجم مرداد (بيستم جمادى‏الثانى)، ولادت حضرت فاطمه(س)

آفريد از گُل و آيينه و لبخند، تو را

سپس از عطر نَفَس‏هاى خود آكند، تو را

مصحف رازى و در صبح و نخستين جهان

بر افق با قلم نور نوشتند تو را

بشر و اين همه آيينگى و شفّافى

از چه خاكى مگر اى پاك! سرشتند تو را؟

گسترش يافت افق تا افقْ آن زيبايى

وقتى اى آينه حُسن شكستند تو را

آسمان هر چه بلا بود، نثار تو نمود

ديد با اين همه، دريا دل و خرسند، تو را ...

قربان وليئى

يازدهم مرداد، شهادت آيت‏الله شيخ فضل‏الله‏نورى

... من خودم را جمع و جور كردم و عرض كردم: آقا من دو چيز به عقلم مى‏رسد: يكى اين‏كه در خانه‏اى ديگر پنهان شويد و بعد مخفيانه به عتبات برويد. آن‏جا در امن و امان خواهيد بود و بسيارند كسانى كه با جان و دل، شما را در خانه‏شان منزل خواهند داد.

آقا فرمود: «اين كه نشد. اگر من پايم را از اين خانه بيرون بگذارم، اسلام، رسوا خواهد شد. خوب ديگر چه؟».

عرض كردم: دوم اين‏كه مانند خيلى‏ها تشريف ببريد سفارت.

آقا تبسم كرد و فرمود: «شيخ خيرالله! برو ببين زير منبر چيست؟».

شيخ خيرالله رفت و از زير منبر يك بقچه قلمكار آورد. آقا فرمود: «بقچه را باز كن». باز كرد. چشم همه ما خيره شد. ديديم يك بيرق خارجى است. خدا شاهد است من كه مستحفظ خانه بودم، اصلاً نفهميدم اين بيرق را كى آورد و از كجا آورد؟ دهان همه ما از تعجب باز ماند.

آقا فرمود: «حالا ديديد؟ اين را فرستاده‏اند كه من بالاى خانه‏ام بزنم و در امان باشم؛ امّا رواست كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را براى اسلام سفيد كرده‏ام، حالا بيايم و بروم زير بيرق كفر ...».

برگرفته از خاطرات مدير نظام نوابى معروف به آقا بزرگ افسرى

شانزدهم مرداد (يكم رجب)، ولادت امام محمد باقر(ع)

... و در آثار آورده‏اند كه جابربن‏عبدالله‏انصارى (كه يكى از اكابر صحابه بود) در آخر عمر، به ضعف پيرى و عجز مبتلا شده بود. محمدبن‏على‏بن‏الحسين‏المعروف بالباقر(ع) به عيادت او رفت و از حال او سؤال نمود. گفت: «در حالتى‏ام كه پيرى از جوانى، و بيمارى از تندرستى، و مرگ از زندگانى دوست‏تر دارم».

محمد گفت: «من بارى چنانم كه اگر مرا پير دارد، پيرى دوست‏تر دارم و اگر جوان دارد، جوانى دوست‏تر دارم و اگر بيمار دارد، بيمارى و اگر تندرست دارد، تندرستى و اگر مرگ دهد، مرگ و اگر زندگانى، زندگانى را دوست‏تر دارم».

جابر چون اين سخن شنيد بر روى محمد بوسه داد و گفت: «صدّق رسول‏الله كه مرا گفت: تو يكى از فرزندان مرا مى‏بينى، همنام من، و او كسى است كه دانش را مى‏شكافد، آن چنان كه خويش، زمين را مى‏شكافد».

اخلاق ناصرى، خواجه نصير

هجدهم مرداد (سوم رجب)، شهادت امام هادى(ع)

امام هادى(ع) در پاسخ به پرسش ابن‏سكيّت مى‏فرمايد: هنگامى كه خداوند موسى را فرستاد، جادوگرى بر مردم عصر او غلبه داشت. پس او از طرف خدا، چيزى براى مردم آورد كه توان انجام دادن چنان كارى را نداشتند و به‏وسيله آن، جادوى آنها را باطل ساخت و حجّت را بر آنان ثابت كرد. عيسى را در زمانى مبعوث كرد كه بيمارى‏هاى مزمن شيوع داشت و مردم، نياز به طبابت داشتند. پس عيسى از نزد خدا چيزى برايشان آورد كه مانند آن را نداشتند. او به اذن خدا مردگان را زنده كرد و كور مادرزاد و پيس را شفا داد و با اين وسيله، حجّت را بر آنان ثابت كرد و محمد(ص) را در زمانى فرستاد كه خطابه و سخنورى رواج داشت. پس آن حضرت از زبان خدا مواعظ و حكمت‏هايى آورد كه به‏وسيله آنها گفتار ايشان را باطل كرد و حجّت را بر آنان ثابت نمود.

كافى

بيست و پنجم مرداد (دهم رجب)، ولادت امام جواد(ع)

گفتم: «جواد!»

باز شكفتم

نام تو را به باغچه گفتم

ناگاه ذهن باغچه گل كرد

من بويى از بهار شنفتم

يكباره پر گرفت ز نامت

يك فوج از پرنده، نگفتم!

غم را كه در هواى دلم بود

با نام شعرگون تو رُفتم

قلبم چو غنچه بسته غم بود

گفتم جواد!

تا كه شكفتم.

س. حسينى

بيست و هفتم مرداد، درگذشت كمال‏الملك، نقاش برجسته ايرانى

... رضا خان: ما كهنه‏سربازها سرمون از پشت هم چشم داره. سردى استاد از سنگينى نفسش پيداست. پير شدى استاد!

كمال‏الملك: به اندازه عمرم.

رضا خان: از زيادى عمر ملولى؟

كمال‏الملك: ملول از روزگارم.

رضا خان: استاد! اين چه سماجتيه كه اهل هنر دارند در نبوسيدن دست قدرت؟ تكبر نيست؟

كمال‏الملك: عوالم آنها جداست.

رضا خان: حسد هم نيست؟

كمال‏الملك: خُلقاً درويش‏اند.

رضا خان: يك‏جور جلب‏نظره.

تديّن: حيات اين جماعت، در بذل توجه است و مرگشان در بى‏اعتنايى.

رضا خان: پير و جوان، طفلين. از خودراضى. خيال مى‏كنين خدا چيزى بيشتر به شماها داده.

كمال‏الملك: در خانه هم بچه‏هاى شيرين، بيشتر مورد عنايت پدر هستند.

رضا خان: بعيد از ما قدرت‏مداران هفت خطه كه تو اين بازى قهر و آشتى، سست‏تريم. امروز تو اين مملكت، امر، امر ماست. مجلس و عدليه و دولت، تعارفه. مى‏توانيم امر كنيم همين فردا ريز و درشتشون‏رو ببرن زراعت تا قدر عافيت‏رو بدونين و سرِ عقل بياين.

تديّن: اعلى‏حضرتا! لطف عشق در جنونه، مروّت شاهانه نيست خراب كردن آشيان اين جماعت مجنون!

كمال‏الملك: مجنون براى دنيا بى‏ضررتره تا جانى.

فيلم‏نامه كمال‏الملك، على حاتمى

بيست و هشتم مرداد (سيزدهم رجب)، ولادت حضرت على(ع)

در ساعتى كه هول مكرّر داشت

ديواره‏هاى خانه، ترك برداشت

ممنوع بود رد شدن؛ امّا زن

در دست، حكم «رد شو و بگذر» داشت

حسى لبالب از «شعف» و «وحشت»

حسى «شگفت» و «دلهره‏آور» داشت

در قلب او جوانه يك گُل بود

يك سينه آرزوى معطر داشت

هر چه ستاره مست شد و رقصيد

شب را صداى شادى و دف برداشت

صد صف فرشته سجده به كودك كردى

آن لحظه عرش، حالت ديگر داشت ...

مهدى زارعى

يازدهم شهريور (بيست و هفتم رجب)، مبعث پيامبر اسلام(ص)

امام على(ع): وقتى آيه «اى جامه به خود پيچيده، به پاخيز شب را مگر اندكى» بر پيامبر نازل شد، آن حضرت تمام شب را به عبادت مى‏پرداخت تا جايى كه پاهايش ورم كرد، به طورى كه (موقع نماز خواندن) يك پايش را بلند مى‏كرد و يكى را روى زمين مى‏گذاشت. پس جبرييل بر آن حضرت فرود آمد و گفت: «طه» يعنى هر دو پايت را بر زمين بگذار اى محمد. «ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه به رنج افتى» و نيز اين آيه را نازل كرد: «پس، هر چه از قرآن ميسر است تلاوت كنيد».

منتخب ميزان‏الحكمه، ح6082

هفدهم شهريور (سوم شعبان)، ولادت امام حسين(ع)

امام سجاد(ع): چون حسين زاده شد، خداوند متعال به جبرييل وحى فرمود كه براى محمد(ص) پسرى متولد شده است. نزد او برو و شاد باش بگو و به او بگو كه على براى تو به منزله هارون براى موسى است. پس طفل را به نام پسر هارون نامگذارى كن. جبرييل فرود آمد و از جانب خداوند متعال به پيامبر تبريك گفت و آن‏گاه عرضه داشت: «خداوند به تو فرمان مى‏دهد كه او را به نام پسر هارون نامگذارى كنى». پيامبر پرسيد: «نام پسر هارون چه بوده است؟». جبرييل گفت: «شُبَير».

پيامبر(ص) فرمود: «زبان من عربى است». جبرييل گفت: «نام را حسين بگذار».

علل‏الشرايع

بيست و هفتم شهريور، روز شعر و ادب پارسى

... عشق، هنر، مهر، سخن، زندگى

اينْت همان شعر، همان شاعرى

شعر: همان سادگى كودكى

شعر: همان عاطفت مادرى

بوسه شد و از لب شيرين شكفت

تا به شكر، خنده كند شكّرى

نغمه‏سرا در غزل «رودكى»

هوش ربا در سخن «عنصرى»

شور و ترانه ز دَمِ «فرخى»

طنز و حِكَم در قلم انورى

كرد چو از طبع «نظامى» طلوع

داد چنان، دادِ سخن پرورى

سر خوش از اين باده چو «خيام» گشت

داد ز حكمت به سخن، سرورى

در حرم خاطر سعدى خرام

تا نَبِگيرى تو سخن سرسرى

از نىِ عرفان ز دمِ «مولوى»

گشت هنر تالىِ پيغمبرى

شعر: همان پرتو سينا و طور

شعر: نه حيلتگرى سامرى

شعر: همان عشق، همان زندگى

شعر: سرافرازى و نام‏آورى.

مهرداد اوستا

بيست و نهم شهريور (پانزدهم شعبان)، زادروز امام زمان(عج)

امام صادق(ع) - خطاب به‏ابن‏سنان -: به زودى در شبهه‏اى خواهيد افتاد و بدون نشانه‏اى نمايان و امامى رهنما خواهيد ماند. از اين شبهه، رهايى نيابد مگر آن كس كه دعاى غريق را بخواند.

عرض كردم: دعاى غريق چگونه است؟

فرمود: «مى‏گويى: خدايا! بخشايشگرا! مهربانا! اى دگرگون‏ساز دل‏ها! دل مرا بر دينت استوار گردان».

عرض كردم: اى دگرگون‏ساز دل‏ها و انديشه‏ها! دل مرا بر دينت استوار گردان.

فرمود: «البته خدا دگرگون كننده دل‏ها و انديشه‏هاست. امام تو همان بگو كه من مى‏گويم: اى دگرگون‏ساز دل‏ها، دل مرا بر دينت استوار ساز».

بحارالأنوار