| مجلات >حديث زندگى>شماره 23 |
ربابه (نجمه) پيروى
آزادىهاى عمومى، جزئى جدا نشدنى از نظام سياسى اسلام است؛ زيرا اسلام، نظامى فراگير دارد كه مسائل زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مىگيرد و در ميان اجزا و عناصر آن (اعم از: عقايد، فقه، آيينها و شعاير، اخلاقيات و مقاصد)، پيوندى گسستناپذير وجود دارد.
راشد غنوشى، مؤلف اين كتاب كه اكنون نام او، همتاى جنبش اسلامى تونس شده، از روشنفكران دينى اين كشور است كه در سال 1360 قمرى در ولايت قابس در جنوب شرق تونس به دنيا آمد. تحصيلات خود را در مصر و فرانسه تكميل كرد. او سالها با استبداد حاكم بر كشورش مبارزه كرد و به زندان افتاد؛ ولى در همان ايام نيز آثار زيادى از خود بر جاى گذاشت.
كتاب «آزادىهاى عمومى در حكومت اسلامى»، كه نيمى از آن در زندان تأليف شده است، شامل سه بخش است.
بخش اول، با عنوان حقوق و آزادىهاى انسان در ديدگاه اسلام، با اين مبحث شروع مىشود كه فرهنگ و تمدن اسلامى بر ديگر فرهنگها و تمدنهاى بشرى، برترى دارد و «آزادى» در اين فرهنگ، از ارزشى بنيادين و اصيل برخوردار است و انسان مسلمان، پيش از آنكه بهوجود خداوند اقرار كند، خود را به عنوان يك موجود عاقل و آزاد، باور دارد و در كمال عقل و آزادى اقرار مىكند: «من گواهى مىدهم كه خدايى جز الله نيست».
اسلام، معتقد است كه انسان در ذات خود، دارنده كرامتى الهى است و او وظيفه خدا در زمين است. پس همين امر، وى را از حقوقى برخوردار مىسازد كه هيچكس را در مورد آن، سلطهاى نيست. اين حقوق، شامل: آزادى شخصى، حق تكريم الهى، حقوق اقتصادى، حقوق اجتماعى (حق تشكيل اجتماعات و احزاب و آزادى بيان و ...)، حق آموزش، حقّ برخوردارى از امكانات بهداشتى، حقّ مسكن و پوشش و نيز خانواده و ...
در بخش دوم، از آزادىهاى سياسى صحبت مىشود و دموكراسى غربى با حكومت اسلامى يا همان دموكراسى اسلامى، مورد مقايسه قرار مىگيرد و اركان آنها مطرح مىشود. مهمترين ركن دموكراسى غربى، خواست و اراده عموم مردم است. اين همان چيزى است كه به عنوان مشروع بودن و قانونى بودن از آن ياد مىشود. دومين ركن حكومت غربى، حاكميّت است؛ يعنى حكومت، قدرتى است كه هيچ قدرت ديگرى بر آن برترى و چيرگى ندارد. مؤلف، عقيده دارد كه در دموكراسى اسلامى، «متون دينى» (قرآن و حديث) و «دشورا» نقش اساسىاى دارند، به اين معنا كه دموكراسى، قالبى است كه بهوسيله مشورت با شهروندان (رفراندوم، انتخابات، نظرسنجى و...) حفظ مىشود و متون دينى نيز محتواى آن را تعيين و حفظ مىكنند.
در بخش سوم از تضمينهايى براى جلوگيرى از ستم و ابزارهاى فساد در حكومت اسلامى صحبت مىشود. از جمله:
1 . مشروعيت برتر در حكومت ،از آنِ خداوند است؛ 2 . حكمرانان نبايد از مردم فاصله بگيرند؛ 3 . نظام اقتصادى نبايد موجب تمركز ثروت در دست عدّهاى خاص شود؛ 4 . نظام اجتماعى بايد بر ارزش كار، تأكيد كند؛ 5 . بايد نظامى براى تعليم و تربيت، شكل گيرد كه دانش و آگاهى را گسترش دهد؛ 6 . نظام ادارى بايد مبتنى بر حكومتهاى محلّى و شوراى شهر و روستا و اتحاديّهها و احزاب باشد.
راشد غنوشى، در اين كتاب، درصدد يافتن و معرّفى ساز و كارهايى مناسب براى پاسداشت حقوق و آزادىهاى انسان، پيشگيرى از خودكامگى و چگونگى رويارويى با آن از متن قرآن و حديث است. او از يكسو دموكراسى غربى را نقد مىكند و از سويى به اثبات اين حقيقت مىپردازد كه در متون دينى، چيزى وجود ندارد كه مانع بهره گرفتن از شاخ و برگهاى دموكراسى شود. او گرچه به «اخوانالمسلمين» گرايش دارد و تا اندازهاى تحتتأثير رويكردهاى سَلَفى شمال افريقاست، ولى در كتاب حاضر با روحيه تساهل و تسامح، وارد بحث شده و از انديشههاى شيعى نيز بهره گرفته است.
يكى از هدفهاى بعثت انبيا، آزادى انسانها و رهايىشان از قيد اسارتهاست (سوره اعراف، آيه 157) و پيشوايان معصوم ما نيز همواره به ارزش و جايگاه آزادى در زندگى فردى و اجتماعى بشر تأكيد كردهاند. به عنوان مثال، حضرت على(ع) خطاب به فرزند خويش مىفرمايد: «بنده ديگران مباش؛ چرا كه خداوند، تو را آزاد آفريده است» (نهجالبلاغه، نامه 31).
شايد تا به امروز، هيچ كلمهاى به اندازه «آزادى»، اذهان بشر را متوجه خود نساخته و هيچ ملتى نيست كه خود را آزاد و طرفدار آزادى نداند. «آزادى» از واژهها و مفاهيم مقدّسى است كه در طول تاريخ، بسيارى آن را ستودهاند و بسيارى از انديشمندان (بويژه عالمان دين، اجتماع و سياست)، موضع خود را در دفاع از آن، به صراحت مشخّص كردهاند. استاد مرتضى مطهرى نيز يكى از عالمان دينى و از جمله روشنفكرانى است كه در مسائل سياسى و اجتماعى، اهل نظر بوده و سعى نموده تا ديدگاه خود را نسبت به آزادى، بيان نمايد. نويسنده در اين كتاب، ديدگاههاى اسلام را در مقوله آزادى، از لابهلاى آرا و انديشههاى شهيد مطهرى استخراج و تنظيم و تدوين و شرح كرده است.
كتاب حاضر، شامل هفت فصل است. مؤلف، در فصل اوّل به تعريف واژه آزادى، ارزش آزادى و اركان آزادى، پرداخته و از مبناى آزادى سخن به ميان آورده است. در اين مورد، بسيارى از فيلسوفان اجتماعى غرب، مبنا و اساس آزادى را ميل، خواست و اراده انسان مىدانند؛ ولى استاد مطهرى بر اين باور است كه پايه و اساس آزادى، استعداد ترّقى و تكامل انسان است كه توسط پروردگار در وجود او نهاده شده است. بنابراين، ميل، خواست و اراده انسان، تا جايى محترم است كه با استعداد متعالى و قُدسى آدمى هماهنگ باشد و او را در مسير تكامل، يارى رساند.
در فصل ششم، از آزادى عقيده صحبت مىشود كه به تعبير شهيد مطهّرى، «عامل رشد اسلام» است. اين اصل مىگويد: اگر افراد شكّاك در نقد اسلام، سخنرانى كنند، همين عامل، باعث بيشتر نمايان شدن چهره اسلام مىشود، به شرطى كه حاميان دين، مرده و بىروح نشده باشند و در مقام پاسخگويى بر آيند. اسلام، از اين تبادلنظر و عقيده، حمايت كرده است.
عناوين ديگر فصول اين كتاب، عبارت است از: آزادى فلسفى، آزادى معنوى، دين و آزادى، اخلاق تربيت و آزادى، آزادى اجتماعى ـ سياسى، و در نهايت: آزادى زن و حقوق بشر (كه در اين فصل، تاريخچه مسائل مربوط به زنان از ديدگاه حقوق بشر، از قرن هفدهم ميلادى به بعد، به اختصار مورد بررسى قرار گرفته است).
مشكل مىتوان از آزادى و ديندارى گفت و نوشت و تاريخ آن را در ايران معاصر مورد بررسى قرار داد، ولى نامى از سيّدمحمود طالقانى نبرد. همو كه همه عمر خود را براى دين و آزادى اين مرز و بوم، سپرى كرد و سالها براى رهايى مردم كشورش، در اسارت به سر برده. او از پيشاهنگان «نهضت اصلاح دينى» و «روشنفكرى دينى» در جهان اسلام و از زمينهسازان و رهبران و بلكه مرد شماره دوِ انقلاب اسلامى ايران بود.
طالقانى از اوّلين روحانيان مبارزى بود كه جامعه را به اسلام سياسى دعوت كرد و خود، اوّلين روحانىاى بود كه در اين راه به زندان افتاد. او با همه احزاب و گروههاى مبارز، ارتباط داشت و مخاطبان خود را جوانان و روشنفكران قرار داد و براى نزديكى حوزه و دانشگاه كوشش كرد.
پايهگذار نهضت «بازگشت به قرآن» بود و قرآن را به عنوان درسنامه اجتماع و سياست و كتاب زندگى مىشناخت و در دفاع از دگرانديشان، ابايى نداشت.
او پيش از پيروزى انقلاب، بر رأس مردم و حاكميت ملت و نظام شورايى پافشارى كرد. طالقانى در نيمه اسفند 1289 شمسى پا به عرصه حيات گذاشت. در محضر پدرش كه از نيكان روزگار و دانشمندان دينى بود، رشد كرد و حدود سال 1301 به قم آمد. سالها به تحصيل و فراگيرى علوم اسلامى مشغول بود. در سال 1317، با مرتبه «اجتهاد»، به تهران بازگشت و مشغول تبليغ و مبارزه شد. بعدها به عضويت جبهه ملّى و سپس نهضت آزادى ايران نيز درآمد.
وى در زمينهسازى و پيروزى انقلاب اسلامى 1357 نقش ويژهاى داشت و سالها از عمر خود را در زندان و تبعيد سپرى كرد. برپايى بزرگترين راهپيمايى انقلاب در تاسوعا و عاشوراى 57، اقامه اوّلين نماز جمعه، رياست شوراى انقلاب، نماينده اوّل تهران در مجلسِ بررسى نهايى قانون اساسى، از درخشانترين فعاليتهاى طالقانى است.
آيةاللّه طالقانى، پس از عمرى جهاد و مبارزه، بالاخره در 19 شهريور 1358 دنياى فانى را وداع گفت. تشييع جنازه او از صحنههاى ماندگار در تاريخ ميهن اسلامى ماست.
پيك آفتاب، كه اختصاص به گزارش زندگى، شخصيت و افكار و در نهايت، كتابشناسى آثار مكتوب طالقانى دارد، از دقيقترين و پر برگترين آثارى است كه تاكنون درباره اين شخصيت مشهور و مهجور، نوشته شده است. در اين كتاب ـ كه با نثرى روان و روش تحقيقى امروزى نگارش يافته است ـ، احوال و افكار و زمانه طالقانى، بازكاوى و به صورت موضوعى دستهبندى شده است.
از خصوصيات پژوهش حاضر، پاورقىهاى مفصّل آن است كه حاوى اطلاعات و دادههاى روشنگر بسيارى است. به علاوه، ارجاعات به منابع دست اول و هم عصر در قضاياى تاريخى (مانند روزنامهها، اسناد، كتابها و انبوه مقالات و نوشتهجات) بر اعتبار اثر، افزوده است.
مؤلّف، علاوه بر ارائه اين اطلاعات، گاهى آنها را با هم مقايسه كرده، زواياى تاريك و روشن آنها را كاويده است. چنين تلاشى از آن جهت قابل توجه است كه طالقانى، پيشرو انديشه «تلازم دين و آزادى» به شمار مىرود و زندگىاش، آيينه تمامنما و الگوى عملى كاملى از پيوند ديندارى و آزادىخواهى است.
اهتمام حكومت پهلوى به جدايى دين از سياست و كنارهگيرى تدريجى علماى طراز اوّل از مسائل سياسى، باعث شده بود كه برخلاف روزگار مشروطه، نيروهاى دينى، وارد صحنه سياسى ايران نشوند و در اين دوران، بجز افراد اندكى همچون: سيّدحسن مدرّس و آيةاللّه طالقانى، آيةاللّه كاشانى و اعضاى روحانى فدائيان اسلام ـ كه انگيزههاى دينى داشتند ـ ديگر روحانيان، تا حدّ زيادى از سياست، فاصله گرفته بودند.
در اين كتاب، نقش ظهور مجدّد دين در بستر سازگارى اسلام و دموكراسى (مردمسالارى) در سالهاى 1332 تا 1378 مورد بررسى قرار مىگيرد و آراى هفت انديشهمند برجسته كه گفتمان سياسى ـ مذهبى دوران پيش و پس از انقلاب را در ايران شكل دادهاند، بررسى مىشود. سه تن از ايشان (يعنى مهدى بازرگان، على شريعتى و عبدالكريم سروش) از نوگرايان دينى غير روحانى و چهار نفر ديگر (سيّد محمود طالقانى، مرتضى مطهرى، سيّد محمد حسين طباطبايى و امام خمينى)، روحانى بودهاند.
در كتاب، اين مسئله مورد بررسى قرار مىگيرد كه: آيا انديشمندان مذهبى ـ سياسى معاصر ايران، در طول مبارزات ضدّ استبدادى خود، براى سازگار نشان دادن اسلام و دموكراسى در سطح نظرى، از خود، كوششى نشان مىدادند يا نه؟
مؤلف، از بين پرسشهاى بىشمار، به اين موارد مىپردازد و پاسخ مىدهد كه: آيا ماهيّت و پيامد تلاشهاى انديشمندان مزبور از دستاوردهاى اسلافشان در انقلاب مشروطه متفاوت بوده است؟ تصور آنان از دموكراسى چه بوده و چه تلاشهايى در باب تبيين مفهوم دموكراسى انجام دادهاند؟ و مباحث خود را بر چه مبانى شناختى و هنجارى (ارزشى) استوار كردهاند؟
براى پاسخ گفتن به اين پرسشها در گفتمان دينى ـ سياسى اين انديشمندان، بايد بافت و مضمون كلام آنان شناخته شود. در «تئورى حكومتِ» مطرح شده از سوى اغلب اين شخصيتها، جنبه دموكراتيك حكومت به اندازه جنبه دينى آن، حائز اهميت بوده است و هدف آنان تنها تأسيس حكومت اسلامى نبوده و در واقع، آنان ماهيت حكومت اسلامى را به صورت دموكراتيك ترسيم مىكردند.
اين كتاب كه شامل پنج فصل است، آزادى تعدادى از انديشمندان مسلمان ايرانىِ فعّال در نيمه دوم سده اخير را مورد بررسى قرار مىدهد. در فصل اول به شرح مختصر برخى موضوعات اساسى (چون تعريف دموكراسى، برابرى و آزادى) پرداخته است. در فصل دوم به بررسى جايگاه اين مسائل در متون اسلامى مىپردازد و از عناصرى بحث مىكند كه انديشمندان مسلمان ـ چه ايرانى و چه غير ايرانى ـ معمولاً از آنها به منزله هنجارهاى دموكراتيك در اسلام، ياد مىكنند. در فصل سوم، از ظهور مدرنيسم دينى ـ شيعى و بازگشت دوباره نيروهاى دينى به عرصه سياست ايران در نيمه دوم قرن اخير، سخن رفته است و در فصل چهارم، آراى انديشمندانِ پيش گفته مورد بررسى قرار مىگيرد و در نهايت، فصل آخر، اختصاص به بحث گسترش جريان روشنفكرى دينى در ايرانِ پس از انقلاب دارد.
ايمان، جز با آزادى انديشه، و اراده انسان، محقّق نمىشود. انسان، وقتى مىتواند ايمان بياورد كه انديشه و ارادهاش را از اسارتهاى بيرونى و درونى، تقليدهاى كور از سنتها، عبادت و خواستههاى نفسانى، رها ساخته باشد. هر چند كه ايمان، هديه الهى است، امّا اين هديه، تنها به انسانهايى ارزانى مىشود كه آمادگى پذيرش آن را داشته باشند و بايد گفت كه تنها دارندگان انديشه و اراده آزاد، چنين سعادتى نصيبشان مىشود.
اين كتاب در نُه فصل، تدوين شده است. در فصل اوّل كتاب، از معانى و تعاريف ايمان در نزد متكلّمان، فيلسوفان و عارفان مسلمان و استوار بودن همه اين تعاريف بر آزادى انديشه و اراده انسان، بحث مىشود و سه نظريّه: معتزله، اشاعره و متكلّمان جديد كه درباره حقيقت ايمانِ اسلامى است، مورد بررسى قرار مىگيرد.
از ايمان، دو تفسير ديگر نيز ارائه شده است: «تجربه ذات فراگير مطلق از طريق تجربه امكان» و «تجربه خطاب خداوند» كه در فصل دوم توضيح داده مىشود و با اين توضيح، اتّكاى هر دو آنها بر آزادى انديشه و اراده انسان نيز معلوم خواهد شد.
زمانى كه پيشرفت غربزدگى، دژ اسلام را مورد تهديد قرار مىدهد و از طرفى، كشش باطنى اسلام و تمدّنِ آن، هر چه بيشتر، مردم را به سوى خود جذب مىكند، اثبات و عرضه مجدّد اصول وحى اسلامى و تعاليم اسلام ـ كه از روحىِ قرآنى نشئت مىگيرد ـ در قالبى نوين، ضرورتى انكار ناپذير است.
دكتر سيدحسين نصر ـ كه از نامدارترين انديشمندانِ اسلامىِ دوران ماست ـ در اين كتاب، سعى كرده است تا مسائل اصلى فراروى انسان متجّدد را، هم در شرق و هم در غرب، مطرح كند و زمينهها و ابزارهاى تحقيق درباره ميراث معنوى و فكرى اسلام در دنياى امروز را مورد بحث قرار دهد و سرانجام، راهكارهايى براى استفاده از تعاليم سنّت الهى عرضه كند.
اين اثر، از زمان چاپ نخست آن (حدود يك ربعِ قرن پيش) تاكنون، در جهانِ اسلام، به گرمى مورد استقبال واقع شده و چندين منبع و ترجمه محلّى از آن در پاكستان، مالزى، تركيه، اندونزى و آلبانى صورت گرفته است.
ترجمه فارسى كتاب، شامل پنج بخش و سيزده فصل است كه موضوع بخش اول: اوضاع و احوال انسان امروزى، بخش دوم: روش تطبيقى و مطالعه ميراث تعقّلى اسلام در جهان غرب، بخش سوم: سنّت اسلامى و معضلات امروز انسان متجدّد، بخش چهارم: مسلمان معاصر در ميانه اسلام و دنياى متجدّد و در نهايت، بخش پنجم: پسگفتار است.
در فصول اين كتاب، از چالشهاى ايجاد شده توسّط غرب براى جهان اسلام، سخن رفته است. هر چند بسيارى از آثار دكتر نصر به اين موضوع پرداخته است، ولى موضوعات و مباحث مطرح شده در اين كتاب، در ديگر آثار او به اين شكل، يافت نمىشود.
در فصل دوم از بخش اول كه «تنگناهاى مسلمانِ امروز» نام دارد، به موضوع «آزادى» اشاره شده است. مؤلف، عقيده دارد: در ميان تقابلهاى ظاهرى موجود در ميان اسلام و تجدّد و تنگناهاى ايجاد شده براى مسلمان امروزىِ واقف به دنياى پيرامون خويش، مىتوان از مفهوم «آزادى» نام برد. طبق ديدگاه اسلام سنّتى، آزادىِ مطلق، از آنِ خداست و انسان به همان اندازه از آزادى بهرهمند مىشود كه كمال معنوى حاصل كند. هيچ يك از محدوديتهايى كه شريعت براى زندگى او و احكام سنّتى براى عملش تعريف و تعيين كردهاند، محدوديّتى براى آزادى او (آزادى سياسى ـ اجتماعىاش) محسوب نمىشوند؛ بلكه حكم امدادهاى ضرورى را دارند كه دستيابى به آزادى واقعى، تنها به مدد آنها امكانپذير مىشود؛ امّا اين ديدگاه، با آزادىِ مطرح شده در غربِ بعد از رُنسانس، به حدّى متفاوت و بيگانه است كه تقريباً در هيچ متن سنّتى اسلامى، آزادى فردى مصطلح غربى (آزادى سياسى ـ اجتماعى شهروندان را نمىيابيم.
اين اختلاف، و ضبط و خطاهاى پديد آمده از آن، تنگناهاى جدّىاى براى مسلمان معاصر است. مؤلف در اين كتاب، با بر شمردن برخى از اين قبيل تنگناها، درصدد ارائه راهكارهايى برآمده است.