مجلات >حديث زندگى>شماره 23

كف بينى؛ كفش بينى (!)

مصطفى گل‏سرخ

مناسبت نگارش من، در اين نوشتار، آشنايى با دوست تازه‏اى در محيط نمايشگاهِ سراسرى كامپيوتر است. قصّه از اين‏جا شروع شد كه در مدّت چند دقيقه آشنايى ابتدايى با همديگر، سخن به تشخيص شخصيت «من» از روى تيپ «كفش»م رسيد!

ايشان گفتند: «اگر بخواهى به شما مى‏گويم كه چه نوع شخصيتى داريد».

گفتم: «چگونه؟». گفتند: «از كفشتان».

هر چند كه به همين حد، اكتفا كردند و صحبت از شخصيت مرا، به وقت ديگرى واگذاردند؛ امّا همين بهانه‏اى شد براى نوشتن درباره «كفش بينى!».

روزگارى است كه بازار «طالع‏بينى» در ميان جوانان و مردمان ايرانىِ ما گرمِ‏گرم است و پُر رونق!

طالع‏بينى‏هاى رنگارنگ و گوناگون؛ از چينى و خورشيدى و هندى گرفته تا فال ورق و شمع و قهوه؛ تا كف‏بينى حضورى و رمّالى‏هاى «نو آمده»!

كسانى، به تفنّن و تفريح و كسان ديگرى، به باور راستين و معتقدانه، فالشان را مى‏گيرند، طالعشان را مى‏خوانند و حال و آينده خود را ارزيابى و مطالعه مى‏كنند!

نگارنده ـ كه خود نيز از مطالعه كتاب‏هاى طالع‏بينى، بى‏بهره نبوده است.

باور به «نسبى‏گرايى» (به معناى اعتقاد به احتمال برخوردارى هر گزاره از صدق و حقيقت) دارد و در مورد «حقيقت‏نمايى طالع‏بينى» نيز چنين مى‏انديشد.

ابراز نظر درباره چگونگى شخصيت ديگران، از روى نوع دوخت و نحوه بستن يا باز ماندن بند كفش آنها، البته تازه است و شايد هم بى‏پيشينه!

اين، چندان شگفتى و اهميّت ندارد؛ امّا آنچه على‏العموم، بدان مبتلايند «حقيقت دانىِ بى‏چون و چرا و مطلقِ» اين‏گونه داورى‏ها و شناخت‏هاى كاملاً انسانى و گاه علمى و محاسباتى است كه به باور من، آفتى است و ما را از كاربستِ انديشه شخصى، تا حدّى باز مى‏دارد.

بگذريم از گروهى كه تفريحانه و به قصد طنز و خنده، طالع‏بينى مى‏خوانند و فال مى‏گيرند. روى سخنم، اين‏جا با معتقدان به «كف‏خوانى» است.

تصّور كنيد روزگارى را كه كسانى سر برآورند و از آينده يا اكنون ما حرفى بزنند و براى مثال، فقط چگونگى «آب نوشيدن» ما را مبنا قرار داده باشند!

يك اتّفاق، كه چندان هم شايد دور از واقعيت، در آينده‏اى نه چندان دور، نباشد و اين، رُخ بدهد!

باز هم متعجب نمى‏شويم امّا، كه چه؟

از گذشته‏ها، چهره‏شناسى، قيافه‏شناسى، خط شناسى و از اين گروه و از اين جنس «انسان‏شناسى»ها بوده است و هست؛ ولى «چرا» بايد تا اين حد، نيازمند و محتاج شده باشيم به اين‏گونه «خودشناسى»ها؟!

براى «زندگى كردن»، گويا آن‏قدر به بن‏بست‏ها و پرسش‏هاى بى‏پاسخ و گره‏هاى به ظاهر ناگشودنى برخورده‏ايم كه حتّى براى برخى از ما، طالع‏بينى شده است. «راه‏كارِ شماره يك»!

به اين تكّه داستان هم، آيا انديشيده‏ايم كه اگر، به فرضِ غير محال و كاملاً ممكن، به اتّكاى طالع‏بينى و فال، شيوه ويژه‏اى را در رفتار و عمل، برگزيديم و به كار گرفتيم، امّا باز هم به «خوشنودى، رضايت، آرامش» و خلاصه، «نتيجه» نرسيديم، گريبانِ چه كسى را بگيريم؟

قطعاً و بى‏ترديد، در آن لحظه ـ كه كاملاً هم نزديك به ذهن و شدنى است ـ بايد يقه خود گيريم!

براى فراهم كردن بهترين و ممكن‏ترين الگوى «زيستن» و «بودن» مى‏توان به دنياى طالع و فال هم سرى كشيد؛ امّا سوپ دلپذير «زندگى» فقط بانمكِ «طالع‏بينى» خوش‏مزّه و خوردنى نمى‏شود.

خود انديشى و مشاوره و مطالعه و تجربه، همه در اندازه و پيمانه خويش، لازم است.

اين «زندگى» حالا ديگر، كامل شده است.

اين سوپ لذيذ، واقعاً كه خوردن دارد نوش جان!(1)

_________________________

1 . اشارت نويسنده، شاديبا را به فكر راه‏اندازى صفحه آشپزى انداخت؛ امّا عجالتاً براى اين‏كه سوپ زندگى‏تان طعم پيدا كند، مواد ديگرى (البته افزودنى‏هاى مجاز) به آن اضافه كنيد: حساب بانكى درشت، دوست متوسط، يك عدد همسر، شغل بزرگ، دو عدد فرزند، و ماشين لوكس!