مجلات >حديث زندگى>شماره 23

كتابخانه ادبى

سيد سعيد هاشمى

«باغ كلاغ‏ها» نام كتابى است از بهرام فرهمندپور كه نشر ميركسرى آن را چاپ كرده است. اين كتاب مجموعه‏اى از داستان‏هاى بسيار كوتاه او هستند كه بيشتر آنها پيش از اين در مجله كِلك چاپ شده‏اند. بهرام فرهمندپور، سبك خاصى در نوشتن داستان‏هاى بسيار كوتاه دارد و همين سبك خاص است كه خواننده را دنبال خود مى‏كشاند.

حسن اصغرى در مقدمه كتاب مى‏گويد: «به نظر من داستان‏هايى كه در اين كتاب، فراهم آمده‏اند، ساختمانى دوگانه دارند. برخى داستان‏ها ساخت و بافت و تركيبى روايى دارند و نويسنده، وقايع را نشان مى‏دهد و شخصيت‏ها را در عمل داستانى درگير مى‏كند و با ايجاد فضايى نمايش‏گونه، پايان بندى و بزنگاه، روايت را به سرانجام مى‏رساند؛ البته سرانجامى كه حكم قطعى نيز در بزنگاه تنيده نشده است.

بعضى داستان‏ها نيز با روايت ذهنى نويسنده ساخته شده‏اند كه بار روايى و ساختمان دراماتيكشان، كم‏رنگ يا بى‏رنگ است و خواننده، مستقيماً با بيان ذهنى يا تشريحى نويسنده روبه‏روست».

داستان «فقط خودم» يكى از داستان‏هاى نوع اوّلى است كه حسن اصغرى از آنها نام برده است. براى آشنايى بيشتر با كتاب، اين داستان را مى‏خوانيم:

امروز، بالاخره تونستم ريش چند روز نزده‏مو بتراشم؛ ولى چند جاى صورت‏مو بريدم. مهم نيست؛ مگه قراره كسى منو ببينه! فقط خودم. من محكوم به ديدن چهره شكسته خودمم. امروز متوجّه شدم كه دارم با خودم حرف مى‏زنم. به همين خاطر، روى كاغذ، چيزهايى‏رو خط خطى كردم. به نظرم يه جور تخليه بود.

امروز، متوجّه چيز ديگه‏اى هم شدم و اون اين كه من تكرار ديروزهاى خودمم. حالا مى‏فهمم كه هر روز با سماجت، همين كار رو دارم تكرار مى‏كنم. از لحظه‏اى كه اين‏رو فهميدم، به صرافت افتادم كه تصميم قبلى‏ام رو عملى كنم. به طرف چهارپايه توى اتاقم رفتم. روى چهارپايه كه ايستادم حس كردم دارم از ابرها بالا مى‏روم.

مهم نيست. بعد از يك هفته، حتماً كسى مى‏آد تا سرى بِهم بزنه؛ ولى مطمئنم از بريدگى‏هاى صورتم هول نمى‏كنه، مطمئنم.

«حالا كه آمده‏اى» مجموعه شعرى است از محمدرضا عبدالملكيان؛ شعرهايى كوتاه كه همه با عبارت «حالا كه آمده‏اى» شروع مى‏شوند. عبدالملكيان در اين مجموعه، نوع خاصى از شعر را تجربه مى‏كند. شايد بتوان گفت نوع كامل‏ترى از شعر را.

حالا كه آمده‏اى

گريه نمى‏كنم

اين باران

از آسمان ديگرى است

حالا كه آمده‏اى

اين را از رئيس همه كنكورها مى‏پرسم

آقا، چرا بچه‏ها نيما را نمى‏شناسند

امّا نمره‏هاى خوبى مى‏گيرند؟!

همان طور كه گفتم شعرهاى اين كتاب، با شعرهاى پيشين عبدالملكيان تفاوت دارد؛ ولى خواندنش لذّت همان شعرها را به آدم مى‏دهد. اين كتاب را نشر دارينوش منتشر كرده است.

«پرنده پنهان» نام مجموعه شعرى از گروس عبدالملكيان است (فرزند شاعر محمدرضا). ظاهراً جوهر شعر در ذات اين خانواده نهفته است. شعرهاى گروس، خالى از وزن و قافيه و يا حتى اداهاى روشنفكرانه روز هستند؛ ساده و شاعرانه.

ديشب

ديدم پرنده‏اى ميان دفترم آواز مى‏خواند

آن‏گونه

قدم‏زنان، تا ماه رفتم

باور نمى‏كنى؟

بيا كفش‏هايم را امتحان كن.

اين مجموعه را «دفتر شعر جوان»، منتشر كرده است.