مجلات >حديث زندگى>شماره 23

[يك كتاب در يك مقاله]

رابطه دين و آزادى

روح‏الله گودرزى

رابطه دين و آزادى، گروه نويسندگان، گردآورى: امير ستوده و حميد سيّدناصرى، تهران: ذكر، 1379، 254 ص، رقعى.

وقتى كه سخن از دين و آزادى به ميان مى‏آيد اوّلين نكته‏اى كه ذهن هر دانش‏پژوه و اهل فكرى را به خود مشغول مى‏نمايد، سازگارى يا عدم سازگارى آن دو است.

اين دو واژه كليدى، آن چنان ديرياب، چند پهلو و پر مضمون‏اند، كه هر يك، توجه عده زيادى از متفكران هر عصر را به خود جلب نموده‏اند، به طورى كه حذف هر كدام به انگيزه اقتدار ديگرى، باعث مشكلات فراوان در عصرهاى مختلف شده است.

عده‏اى به طرفيت از دين برخاسته، جوهر دين را «عبوديت» دانسته‏اند؛ عبوديّتى كه هيچ سازگارى‏اى با «آزادى» ندارد؛ چرا كه تعريف آنها از آزادى، لااُبالى‏گرى و بى‏بندوبارى است كه در اين صورت، با دين، در تقابل خواهد بود.

گروهى ديگر به قصد دفاع از آزادى، باز هم تعريفى ديگر از آزادى ارائه كرده‏اند كه در نهايت، با دين ـ كه قائل به حد و مرز قيود مشخصى است ـ در تقابل خواهد بود.

نكته مهمى اين كتاب به دنبال آن است، تبيين ارتباط، بين اين دو مقوله است كه لازمه اين ارتباط، شناخت مفاهيم هر يك از آن دو، تشخيص مبانى و اصول آنها و نيز شناخت حد و مرز هر يك و حدود دخالت هر يك در حيطه ديگرى است.

شناخت مفاهيم

آزادى: اختيار در انتخاب و محقّق ساختن اراده انسان.

انسان، برخلاف ديگر موجودات، محكوم به زيست در قلمرو ضرورت نيست؛ بلكه اختيار دارد. اين تعريف را مى‏توان ساده‏ترين تصوّر از مفهوم آزادى دانست، همان طور كه خيلى از بزرگان و فلاسفه هم در ذيل بحث جبر و اختيار، بدان اشاره نموده‏اند؛ ليكن از اين مفهوم حداقلى كه بگذريم، مى‏توان دامنه مفهوم آزادى را بسيار گسترده‏تر نمود.

همان طور كه اثبات شده و جاى ترديدى هم در آن نيست، انسان، موجودى اجتماعى است و اجتماع هم در بستر تاريخ، دست‏خوش تغيير و تحول است. از اين جهت، آنچه تا به حال، باعث نگرانى انسان شده و او را به دفاع وا داشته و حتّى از جان هم بر سر آن، مايه گذاشته، «آزادى اجتماعى ـ سياسى» اوست.

هگل، فيلسوف بزرگ آلمانى، در سخنى معروف، چنين مى‏گويد: «تاريخ، فرآيند تحوّل روح است از قلمرو اجبار به سوى قلمرو آزادى».

اين عبارت، تصريح دارد كه آزادى، پديده‏اى تاريخى است و با توجه به شرايط اجتماعى ـ تاريخىِ جوامع، مى‏تواند تنگنا و فراخى پيدا كند.

جبرهاى گوناگون، مانند جبر تاريخى، جغرافيايى، اجتماعى و انواع جبرهاى ديگر، عوارضى هستند كه تحقّق اصل آزادى را دچار مشكل مى‏كنند و بود و نبود آنها به فرآيند تحقّق آزادى، شدّت و ضعف مى‏بخشد.

دين: دعوتى است توسط پيامبران از انسان‏ها براى نشاندن انسان بر مَسند شايسته خود. پس «مخاطب» دين، انسان است. از طرفى نيز خداوند، عقل و تفكّر را به انسان داده تا بر اساس انتخاب عقلانى و با هدايت دين، دست به گزينش بزند. پس انسان، مخاطبى «مختار» است.

مبانى حقوقى آزادى

شهيد مرتضى مطهرى، مبناى حقوقى آزادى انسان‏ها را برابرى آنها از حيث انسان بودنشان مى‏داند و براى تقويت ديدگاه انسان‏گرايانه خود، به سخن خليفه دوم خطاب به حاكم مصر (عمروعاص) كه گفت: «از كِى تا به حال، مردم را برده خودت قرار داده‏اى؟ و حال آن‏كه از مادر، آزاد زاييده شده‏اند؟!»، استناد كرده، مى‏افزايد: «در مقايسه با انقلاب فرانسه مى‏بينيم كه درست همين طرز تفكّر، روح آن انقلاب را تشكيل مى‏دهد. لذا اين اعتقاد كه "هر كس از مادر، آزاد زاييده مى‏شود" از اصول اساسى انقلاب فرانسه به شمار مى‏رود».

آزادى در انديشه و بيان

ميان عقيده و انديشه و بيان، تفاوت است. آزادى عقيده، مربوط به عالم ذهن و حقوق خصوصى فردى است، ليكن بيان، مربوط به عالم عينيّت و حقوق اجتماعى است. آنچه تفاوت بين اين دو را واضح‏تر مى‏نمايد، حيطه قلمرو آن دو است. امور اجتماعى، نامحدود نيستند؛ ليكن امور ذهنى، نامحدودند. در آزاد بودن انديشه به‏طور مطلق، شكّى نيست؛ امّا وقتى به عرصه ظهور در اجتماع درآمد، متأثّر از شرايط فرهنگى و تاريخى و مقتضيات زمانى و مكانى است. از اين جهت مى‏توان تشخيص موضوع را تا حدودى اجتهادى دانست.

به‏طور مثال، در عصر فناورى اطلاعات و دسترسى به اينترنت، ضوابطى نظير «عدم طرح مسائل عملى مغاير با عقائد جامعه» در محافل علمى، بى‏معناست.

آزادى در حكومت دينى

وقتى صحبت از آزادى در حكومت دينى مى‏شود، بايد منتظر طرح يك‏سرى مطالب تكرارى و مبهم باشيم كه در چند سال اخير هم مرتباً شاهد آنها بوده‏ايم و هنوز به نتيجه قطعى نرسيده‏اند. علّت اين عدم وفاق عمومى را شايد بتوان ابهام در مفهوم آزادى و يا حتى مفهوم حكومت دينى عنوان كرد.

انباشت قدرتى كه در دولت و حكومت ايجاد مى‏شود غالباً متفكرانِ دل‏نگران آزادى را به ترديدهاى جدّى افكنده است. حد و حدود حكومت تا كجا بايد بسط يابد، تا كرامت انسانى افراد در جامعه حفظ شود و زندگى شخصى مردم، بازيچه اميال حاكمان نشود. اين معادله دو مجهولى كه يك مجهول آن، «قدرت سياسى» و ديگرى «آزادى» است و در تمامى جوامع، مطرح است، در حكومت ما ـ كه يك حكومت دينى است، تبديل به يك معادله سه مجهولى شده كه مجهول سوم آن، مقوله «دين» است.

از اين جهت، هر مقدار كه متفكران ما در بحث مربوط به نسبت بين آزادى و قدرت سياسى، مسئله داشتند، اين مسائل به شكل تصاعدى هندسى به توان سه مى‏رسد، بلكه مسائل جدّى و جديدى پيش روى ما قرار مى‏گيرد.

در تاريخ انديشه بشرى، شاهد برقرارى چند حكومت دينى بوده‏ايم. از اين‏رو زمانى كه مى‏پرسيم نسبت بين آزادى و حكومت دينى چيست، بلافاصله ذهن‏ها معطوف به تجربه حكومت دينى در قرون وسطى مى‏شود؛ تجربه‏اى تلخ كه آزادى در مذبح حكومت‏هاى كليسائى، عملاً قربانى شد. در واقع، اين شكل از حكومت دينى، عامل پيدايش نوعى دين‏ستيزى در جوامع پس از آن دوران شد. از اين‏رو اگر ما بپرسيم كه «نسبت بين آزادى و حكومت دينى به روايت كليسائى آن چيست؟»، قطعاً پاسخ، تعارض و ناسازگارى بين آن دو خواهد بود.

همين‏طور چنانچه تجربه اخير مسلمانان اهل سنّت را در امپراتور عثمانى به ياد آوريم (به عنوان يك حكومت دينى در تلقى بسيارى از مسلمانان اهل سنّت، اگر چه ما چنين تلقّى‏اى را قبول نداشته باشيم)، آن حكومت هم پرونده درخشانى در مورد مسئله آزادى نداشته است.

از اين جهت، امروز در جامعه ما، بحث «آزادى در حكومت دينى (جمهورى اسلامى)» براى متفكران، مشكلات فراوانى به همراه دارد؛ چرا كه اثبات اين‏كه تعارض حكومت دينى با آزادى، ناشى از ذات حكومت دينى نبوده، بلكه امرى عارضى است، كار بسيار مشكلى است.

آزادى در حكومت دينى چنانچه از زاويه جامعه شناختى و تاريخ، مورد مطالعه قرار گيرد (همان طور كه اشاره كرديم) سربلند نخواهد بود. بديهى است منظور آزادى، آزادى مذهبى نيست؛ چه بسا بتوان نوعى حكومت دينى تصوّر كرد كه همگان در آن آزاد باشند تا اين كه هر دينى را كه مى‏خواهند (به عنوان ايمان شخصى) انتخاب كنند و در تغيير آن هم مجازات دشوارى نباشد.

بحث از «آزادى اقتصادى» هم از حوزه بحث ما خارج است، اگر چه در حكومت دينى، بحث از آزادى اقتصادى بسيار مفيد است. از طرفى آزادى جنسى و اخلاقى هم مورد بحث ما نيست، اگر چه همواره آزادى‏خواهان را به آن متهم مى‏كنند. آنچه را مى‏توان مفروض آزادى‏خواهان قلمداد كرد، اين نكته است كه در يك حكومت بايد ضوابط اخلاقى و احكام شريعت، رعايت شود.

آنها با اين پيش‏فرض، در واقع، صف خود را از بى‏بندوبارهايى كه مى‏خواهند با اين حربه، به مبارزه با حكومت دينى و دين بيايند، جدا كرده، آزادى را مستمسكى براى زيرپا گذاشتن معيارهاى اخلاقى نمى‏سازند.

نتيجه: آنچه به دنبال آن هستيم را مى‏توان «آزادى سياسى و فرهنگى در حكومت دينى» نام برد. سخن ما در اين است كه اگر فردى پذيرفت كه تحت زعامت حكومت دينى زندگى كند و زمامدارى عالم دينى را بپذيرد، آيا مى‏تواند گوهر آزادى را هم در آغوش داشته باشد؟

از طرفى منظور از حكومت دينى هم «حكومت اسلامىِ شيعى» است، نه حكومت دينى مسيحى و يا اسلامى اهل سنّت و يا حكومت‏هاى سوسياليستى و ماركسيستى.

متفكران بزرگى همچون توكْويل، فيلسوف سياسى غرب، نه تنها حكومت دينى را مخلّ آزادى ندانسته، بلكه لازمه جوامع مى‏داند. وى دين را يكى از اهرم‏هاى نظارت بر سياست مى‏داند و هر چند، خود، يك متفكّر دينى نيست، ليكن براى آزادى، دو ضابطه قرار داده است:

1 . انباشت قدرت بدون قيد در جامعه وجود نداشته باشد؛ 2 . قوانينى داشته باشيم كه شناور نباشند.

اين دو، نشان‏دهنده اين است كه چنانچه تمامى ضوابط، توسط حكومتى قابل تعويض باشد، هيچ گاه آزادى، محقّق نخواهد شد؛ بلكه بايد يك‏سرى اصول، وجود داشته باشند و همه، اين اصول را به رسميت بشناسند و هيچ حاكمى نتواند آن را تغيير دهد. اين اصول ثابت، قطعاً از دين، قابل حصول‏اند.

البته اصل آزادى، امرى فطرى و عُقلايى و فرادينى است؛ ليكن از آن‏جا كه عقلايى است، بايد به معناى دين برسد. در نتيجه، دين در امور عُقَلايى، حق توسعه و تضييق دارد: از سويى ساخت‏هاى جديدى از آزادى را به روى انسان‏ها مى‏گشايد كه جز با تمسّك به دين به دست نمى‏آيد (يعنى آزادى معنوى كه بزرگ‏ترين دستاورد دين براى جامعه بشرى است؛ از سوى ديگر، بعضى ساحت‏هاى حيات فردى و اجتماعى را با الزام به رعايت بعضى ضوابط، محدود مى‏كند، تا آزادى معنوى از دست نرود.

آزادى، از فرهنگى به فرهنگ ديگر

امّا بايد دانسته باشيم آزادى در يك فرهنگ خاص، در مقايسه با فرهنگ ديگر مى‏تواند ضوابط جداگانه‏اى داشته باشد؛ يعنى ما نمى‏توانيم دم از آزادى مطلق در جوامع بزنيم؛ چرا كه اگر چه مشتركاتى بين فرهنگ جوامع موجود است، ليكن يك‏سرى مختصّات هم براى آنها مى‏توان تصور كرد.

اُكتاويو پاز، نويسنده مكزيكى، جمله‏اى دارد كه در تمامى جوامع، بويژه جامعه ما هم صدق مى‏كند. او مى‏گويد: «تمامى كشيش‏هاى مكزيكى توانستند مسيحيت را مكزيكى كنند؛ امّا روشن‏فكران مكزيكى نتوانستند دموكراسى را مكزيكى كنند».

اين نكته بسيار قابل تأمل است. شكل آزادى در كشورهاى جهان سوم، بيشتر از آن‏كه مشكل مذهبى و دينى باشد، مشكل «بومى» است. مشكلى است كه متوجّه عقب‏افتادگى فرهنگى كشورهاى جهان سوم است. دين نيز در چنين جوامعى بر اساس برخى تلقّى‏ها نقش ديگرى پيدا مى‏كند و به ظاهر، تبديل به يك مانع جدّى در برابر آزادى مى‏شود.

آنچه مى‏توان در پايان اين مقاله بدان اشاره كرد اين است كه اگر ما تعريف درستى از آزادى داشته باشيم و از طرفى معيار حكومت دينى را هم بدانيم، مشكلى در تحقّق آزادى نخواهيم داشت.

اين كتاب، مشتمل بر مقالات تنى چند از روشن‏فكران و متفكران معاصر است كه در باب رابطه دين و آزادى نگاشته شده‏اند. بعضى فصل‏هاى مهم كتاب، عبارت‏اند از: عدالت و آزادى، آزادى عقيده در اسلام، دين و آزادى و مسئوليت دين و آزادى در تقابل يا تعامل، آزدى‏هاى بشرى از نگاه دين، كدام حكومت دينى؟ كدام آزادى؟ آزادى، هم حق و هم تكليف، و ...