مجلات >حديث زندگى>شماره 23

ملّا نصرالدين

فاطمه عسگرى

در ادبيات هر كشورى، طنز و لطيفه وجود دارد. يكى از شخصيت‏هاى طنز آميزى كه شهرت بسيار فراوانى دارد، ملّانصرالدين است. ايرانى‏ها او را به نام «ملّانصرالدين» مى‏شناسند؛ امّا عرب‏ها و مردم بعضى از كشورهاى تازه استقلال يافته شوروى سابق و تركيه و يونان، او را با نام‏هايى مثل حاج‏نصرالدين، هجا نصرالدين، نصرالدين خواجه، خواجه نصيرالدين و ... مى‏شناسند.

بعضى عقيده دارند كه او شخصيتى خيالى بوده و وجود خارجى نداشته است و هرگاه كه مردم از ظلم و ستم پادشاهان و فرمانروايان به ستوه آمده‏اند، لطيفه‏هايى انتقادى به نام او ساخته‏اند.

به راستى اين «آميزه دانايى و حماقت» كيست كه حضورش در ادبيات عاميانه منطقه وسيعى از آسيا از چنان شهرت و محبوبيتى برخوردار است كه صد سال پيش از اين، نام محبوب‏ترين روزنامه قفقاز را به خود اختصاص مى‏دهد و حتى شنيدن يا ديدن نامش، خنده بر لب مى‏نشاند؟ آيا ملانصرالدين، شخصيتى است واقعى، يا افسانه‏اى ساخته و پرداخته مردم؟ و يا پديده‏اى است كه از درهم آميختن هزل‏گويان و لطيفه‏پردازانِ گوناگون (جوحى، جُحا، طَلحك، بُهلول و ...) پديد آمده است؟

ملانصرالدين در ايران

مطايبات ملانصرالدين، نخستين كتابى است كه از ملانصرالدين در زبان فارسى به چاپ رسيده است. در بين كسانى كه در معرفى لطيفه‏هاى ملانصرالدين به مردم ايران نقش مؤثرى داشته‏اند، مرحوم محمد رمضانى از همه شاخص‏تر است؛ زيرا او نخستين كسى است كه كامل‏ترين مجموعه لطيفه‏هاى ملانصرالدين را گردآورى و ترجمه و تدوين كرد.

آنچه مسلم است، اين است كه مردم ايران از طريق ارتباط و تجارت با عثمانى با لطيفه‏هاى ملانصرالدين آشنا شده‏اند و ترجمه كتاب‏هاى ملانصرالدين، در آغاز، از روى متن‏هاى تركى و تركى استانبولى يا عربى انجام گرفته است؛ امّا با گذشت زمان، مردم، مطالبى بر آنها افزوده‏اند و حتى برخى از لطايف منتسب به بزرگان علم و ادب را به نام ملانصرالدين اشاعه داده‏اند؛ زيرا شخصيت ملانصرالدين در ميان توده مردم از چنان شهرت و محبوبيتى برخوردار شد كه براى گوينده لطيفه، آسان‏تر مى‏نمود كه هر لطيفه‏اى را به نام او بيان كند و شنونده را بخنداند.

مقايسه لطيفه‏هاى متنوع ملانصرالدين در كتاب‏هاى گوناگونى كه تاكنون به چاپ رسيده، تأكيد ديگرى است بر اين ادعا كه مردم به‏طور مستمر، لطيفه‏هايى به نام ملانصرالدين مى‏سازند و يا لطيفه‏هايى برگرفته از ادبيات كُهن (كلاسيك) را به نام او به زبان مى‏آورند و سرانجام، گردآورنده‏اى آن را ضبط و منتشر مى‏كند و بدين طريق، بر تعداد اين‏گونه لطيفه‏ها افزوده مى‏شود.

ظاهراً مرم صاحبْ ذوق، براى بيان سخنان حكمت‏آموز شادى‏بخش و شنيدنى، بهانه مناسبى يافته‏اند!

درهم آميختگى شخصيت ملانصرالدين و جُحا

در ادبيات عاميانه عرب، شخصيت لطيفه‏پردازى به نام «جُحا» هست. اثبات اين مطلب كه جحا شخصيتى حقيقى و تاريخى بوده، مشكل است. جُحا در «دايرة‏المعارف فارسى» مصاحب چنين معرفى شده است:

«جوحى يا جُحى، شهرت مرد ساده‏لوح احمقى است كه حكايت و نوادر بسيارى در كتاب‏هاى ادب بدو منسوب است. گويند وى دجين‏بن‏ثابت نام داشت و كُنيه او ابوالغُصن بوده است، و در شهر كوفه مى‏زيسته است. تاريخ ولادت و وفاتش معلوم نيست و گويند در عهد خروج ابومسلم خراسانى، حيات داشته است».

همچنين دكتر على‏اصغر حبسى در كتاب «تاريخ طنز و شوخ طبعى در ايران و جهان اسلامى» درباره جُحا مى‏نويسد: «اهميت جُحى از دو نظر، بسيار است: يكى آن‏كه نام او و هزل‏هايش پس از سير و گذشتن از لاى سال‏ها و سده‏ها به دست دانشمندان و شاعران پارسى رسيده و گويندگان بزرگ ايرانى مانند عنصرى، انورى، سنايى، مولوى، سعدى و عبيدزاكانى، در گفته‏ها و نوشته‏هاى خود از او ياد كرده‏اند ... دوم اين‏كه در زبان تركى استانبولى، دانشمندان آن ديار، جُحا را با خوجه يا خواجه نصرالدين رومى يا به قول ايرانى‏ها ملانصرالدين، يكى مى‏كنند».

و اين مطلب، تأكيد ديگرى است بر درهم آميختگى شخصيت ملانصرالدين و جُحا.

چند نكته در مورد شخصيت ملانصرالدين

مجموعه لطايف مربوط به ملانصرالدين، وحدت شخصيت او را نشان نمى‏دهد. او مشاغل مختلفى دارد، اخلاقيات متفاوت و متضادى از خود بروز مى‏دهد، در شهرهاى گوناگون زيست مى‏كند و در سنين مختلفى است و گاه به نظر مى‏رسد شخصيتى است افسانه‏اى و بيش از آن‏كه يك شخصيت باشد، يك شيوه نگاه را نشان مى‏دهد. نكات زير در مورد شخصيت ملانصرالدين قابل ذكر است:

1 . ملانصرالدين گاهى شخصيتى است ابله و ساده‏دل. نمونه‏اى از آن:

كارهاى خانه

يك روز به ملانصرالدين خبر دادند: «خانه‏ات آتش گفته؛ تند خودت را برسان خانه».

مُلّا با خون‏سردى گفت: «من و زنم كارهاى خانه را با هم قسمت كرده‏ايم و قرار گذاشته‏ايم كارهاى داخل خانه به عهده او باشد و كارهاى خارج خانه را من انجام دهم و هيچ وقت در كارهاى همديگر دخالت نكنيم».

2 . ملانصرالدين گاهى شخصيتى است كه خود را از دست ديگران به سادگى مى‏زند؛ امّا داراى دركى پيچيده نسبت به جامعه است. نمونه‏اى از آن:

فرار از سؤال و جواب

يك روز كه ملّانصرالدين سخت بيمار شده بود، وصيّت كرد: «وقتى من مُردم در قبر كهنه دفنم كنيد».

پرسيدند: چرا؟ گفت: «اين طورى ممكن است نكير و مُنكر، من را جزو اموات تازه به حساب نياورند و از سؤال و جواب، خلاص شوم».

3 . ملانصرالدين اگر چه گاه چهره‏اى دينى مى‏يابد، امّا آراسته به اخلاق خاص دينى نيست و گاه لودگى و حتى رفتارهاى غير اخلاقى از خود نشان مى‏دهد.

تقاص گناهان

ملّا كه زن زشتى را به همسرى گزيده بود، يك شب، بى‏دليل مدتى به چهره او خيره شد. زن، علت را پرسيد. ملّا در جواب گفت: «امروز چشمم به صورت زن زيبايى افتاد، هر چه سعى كردم نگاهش نكنم موفق نشدم. بنابراين، امشب به كفاره آن و براى اين‏كه گناهانم بخشيده شود، دو برابر آن به تو نگاه مى‏كنم».

4 . ملانصرالدين حاضر جواب است. نمونه‏اى از آن:

پاسخ حكيمانه

از ملّا نصرالدين پرسيدند: «چرا آب دريا شور است؟». جواب داد: «با اين همه ماهىِ شوريده كه توى دريا هست، باز انتظار داريد آب دريا شور نشود!».

5 . زمانه ملانصرالدين زمانه‏اى است فقير، بى‏اخلاق، بى‏عدالت و مردم اكثراً گرسنه و بى‏چيزند.

گداى سمج

گدايى سه روز پشت‏سر هم، رفت درِ خانه ملّانصرالدين و از او تقاضاى كمك كرد و هر بار از ملّا چيزى گرفت. روز چهارم، ملّا ديد يكى دارد در مى‏زند. رفت پشت در و پرسيد: «كيه؟». گدا جواب داد: «مهمان خدا!» ملّا در را وا كرد، دست گدا را گرفت‏و كشان‏كشان بُردش به مسجد و به او گفت: «پدر جان! خانه خدا اين‏جاست. اشتباهى آمده بودى خانه من!».

6 . اگر چه حوزه عمل و نقد و انتقاد ملّا نصرالدين، دين نيست، امّا او به هر حال، در زندگى اجتماعى با سؤالاتى در مورد دين و مسائل آن مواجه است. نمونه‏اى از آن:

مقابله به مثل

كشيشى از ملانصرالدين پرسيد «پيغمبر شما از چه راهى رفت به معراج؟». ملانصرالدين جواب داد «از همان راهى كه پيغمبر شما رفت به آسمان چهارم».

7 . ظلم، يكى از مهم‏ترين شاخصه‏هاى جامعه‏اى است كه ملانصرالدين در آن زندگى مى‏كند و قاضيانى كه ستم مى‏كنند و حق مردمان را ضايع مى‏سازند. نمونه‏اى از آن:

ملانصرالدين و اهل محل

روزى قاضى شهر، ملانصرالدين را احضار كرد و به او گفت: «اهل محل از تو شكايت دارند و مى‏گويند اسباب دردسرشان هستى». ملانصرالدين گفت: «خلاف به عرضتان رسانده‏اند؛ چون آنها مُشتى آدم نادان و قدرنشناس‏اند و من از شما مى‏خواهم كارى كنى كه حتى يك نفر از آنها در اين محل باقى نماند».

قاضى گفت: «همه آنها را كه نمى‏شود بيرون كرد!». ملانصرالدين گفت: «راه ديگرى نيست! نكند توقع دارى بنده به خاطر عده‏اى نادان، خانه چندين و چند ساله خود را ترك كنم؟».

قاضى گفت: «راه ديگرى هم هست. آنها دليل محكمه‏پسند بر مزاحمت‏هاى تو اقامه كرده‏اند. حالا تو اگر بتوانى دليل محكمى بر ردّ آنها بياورى، كار به نفع تو تمام مى‏شود».

ملّا ـ كه سر كيسه‏اش را شل كرده بود تا يك دو اشرفى خرج رهايى خودش از اين مَخمصه بكند ـ گفت: «اگر راه، همين است كه شما مى‏فرماييد و چاره ديگرى نيست، باشد! من، دوتا دليل محكمه‏پسند مى‏آورم!».

8 . سفر، يكى از نشانه‏هاى مهم در آثار ملانصرالدين است. نمونه‏اى از آن:

رؤيت ماه

ملانصرالدين، شب اول ماه، رسيد به شهرى و ديد مردم جمع شده‏اند روى پشت‏بام؛ با انگشت به آسمان اشاره مى‏كنند و هلال ماه را به يكديگر نشان مى‏دهند.

ملّا زير لب گفت: «عجب مردم كم عقلى دارد اين شهر كه براى رؤيت ماهِ به اين كوچكى و كم نورى، اين‏قدر خودشان را به زحمت انداخته‏اند و نمى‏دانند در شهر ما وقتى قرص ماه، قدِ يكى سينىِ بزرگ هم مى‏شود، هيچ كس به آن توجه نمى‏كند».

ملانصرالدين، منتقد اجتماعى

نكات قابل توجه و جالب ديگرى در مورد شخصيت ملانصرالدين وجود دارد كه در حال حاضر، مجال پرداختن به آنها وجود ندارد؛ امّا از مجموع آنچه گفتيم و نگفتيم، چنين برمى‏آيد كه لطايف ملانصرالدين در مجموع، نگاهى جامع به رفتارهاى اجتماعى دارد. او مشاغل و طبقات گوناگون اجتماعى را در نظر مى‏آورد و به نقّادى آنها مى‏پردازد.

ملانصرالدين بيش از آن‏كه شخصيتى تعريف شده و معلوم باشد، نامى است براى نقد رفتارهاى گوناگون، گاه متضاد و گاه در جغرافيا و تاريخ متفاوت. در هر حال، او را نمى‏توان يك تشخّص ويژه داد و شخصى خاص و متعلّق به زمان و مكانى خاص، به شمار آورد.

جانِ كلام

اكنون وقت آن رسيده به پرسشى پاسخ دهيم كه در مقدمه مطرح شد و آن پرسش، اين است كه: آيا ملانصرالدين، شخصيتى است واقعى؟ يا اضافه‏اى است ساخته و پرداخته مردم؟ و يا پديده‏اى است كه از هم درآميختنِ هزل‏گويان و لطيفه‏پردازان گوناگون پديد آمده است؟

در اين ارتباط مى‏توان نظر صاحب‏نظران را در چهار گروه زير خلاصه كرد:

اوّل، گروهى كه براى ملانصرالدين و جُحا، جدا از هم، شخصيت تاريخى و مستقل قائل‏اند.

دوّم، گروهى كه آن دو را يكى مى‏دانند و براى هيچ يك، شخصيتى تاريخى قائل نيستند.

سوّم، گروهى كه فقط براى حُجا شخصيت تاريخى قائل‏اند و اعتقاد دارند كه تُرك‏ها شخصيّت خواجه نصرالدين را به تقليد از جُحاى عرب‏ها ساخته‏اند و ايرانى‏ها نام او را به ملانصرالدين تغيير داده‏اند.

چهارم، كه اعتقاد دارند به‏طور كلى چنين شخصيت‏هايى ساخته و پرداخته مردم‏اند و چيزى جز تجلّىِ شعور آگاه، شوخ طبع و طنز پرداز جامعه نيستند.

به هر حال، با توجه به جستجوى فراوانى كه در اين زمينه صورت گرفته است، نمى‏توان شخصيت تاريخى جُحا و ملانصرالدين را به اثبات رساند. تنها مى‏توان اطمينان يافت كه نام جحا و تعدادى از لطيفه‏هاى منسوب به او از نيمه دوم سده اول هجرى، در ادبيات عرب مطرح شده است. لطيفه‏هاى جُحا از طريق مسافران و زوّار، سير و سفرشان را به كشورهاى مسلمان‏نشين آغاز مى‏كنند و اندك‏اندك توسط بزرگانى چون عطار، مولوى و عُبيد، به ادبيات كهن (كلاسيك) فارسى وارد مى‏شوند.

همين جريان در عثمانى به راه مى‏افتد و اين لطيفه‏ها از طريق عثمانى به كشورهاى اطراف، انتقال پيدا مى‏كنند، مُنتها با نامِ خواجه نصيرالدين.

در ايران و آسياى ميانه، نامِ خواجه نصرالدين به ملانصرالدين تغيير مى‏يابد و در اين ميان، نام جُحا به حاشيه مى‏رود؛ امّا با اين حال، درهم‏آميختگى شخصيت ملانصرالدين و جُحا به حدّى است كه ايرانى‏ها گاه جُحا را ملانصرالدين عرب‏ها خطاب مى‏كنند و عرب‏ها، ملانصرالدين را جُحاى ايرانى‏ها مى‏دانند و اين جابه‏جايى و تغيير و تبديل نام‏ها و لطيفه‏ها، قصه‏اى است تمام نشدنى!

منابع:

1 . شاهزاده‏اى كه جادو شد، احمد عربلو، تهران: افق، دوم، 1378، ص7 و 8 .

2 . همه حق دارند، منوچهر كريم‏زاده، تهران: طرح نو، دوم، 1378، ص17، 36، 44 و 45. مثال‏ها به ترتيب از صفحات 170، 194، 137، 269، 277، 255 و 250 گرفته شده‏اند.

3 . تاريخ طنز و شوخ طبعى در ايران و جهان اسلامى، على‏اصغر حلبى، تهران بهبهانى، 1377، ص255 .

4 . قصّه‏هاى نصرالدين، سيّد ابراهيم نبوى، تهران: روزنه، اول، 1378، ص15 ـ 19 .

5 . ملانصرالدين در تهران، كاظم لاهيجى، تهران: سما، اول، 1381، ص106.