| مجلات >حديث زندگى>شماره 23 |
رامين تبرّايى
تعصّب(1) از نظر لغوى به معناى «جانبدارى كردن»، «حمايت» و «سخت گرفتن» است.(2)
در حوزههاى روانشناسى و رشتههاى مرتبط، آن را معادل «پيشداورى» و منظور از آن را «نگرشى منفى و خصمانه نسبت به فرد يا گروهى خاص» مىدانند كه «بر اساس اطلاعات ناقص يا نادرست و بدون داشتن تجربه مستقيم در مورد آن فرد يا گروه»، شكل گرفته باشد و بر پايه آن، قضاوت شود؛(3) امّا در يك كاربرد عمومىتر مىتوان چنين بيان داشت: «تعصّب يعنى موضعگيرى قبل از كسب اطلاعات كافى كه ممكن است مربوط به يك چيز، عقيده، يا شخص معيّن و يا حتى درباره وجهى از يك كار علمى باشد». مثلاً وقتى فرضيهاى بر اساس دلايل و قرائن اندك، طرّاحى و فرمولبندى مىشود، گوياى تعصّبى از جانب ارائه دهنده فرضيه است.(4)
كاربردهاى درست و نادرست اين واژه
اجازه بدهيد يك مسئله در ابتدا روشن گردد. بارها شنيدهايم كه افرادى را داراى «تعصّب دينى» ناميدهاند؛ امّا منظور گوينده، پايبندى و التزام به دين بوده است. در عين حال، گاهى نيز از اين واژه براى شناسايى فردى «بىمنطق و فاقد عقل سليم» بهره مىگيرند. افراد دسته دوم، گاهى به عنوان افراد «داراى تعصّب كوركورانه» و «پيرو كوركورانه» نيز شناسايى مىشود؛ امّا به راستى كدام يك از دو گروه ياد شده، با چنين عنوانى مطابقت مىكنند؟
چنانچه به معانى لغوى «تعصّب» بنگريد، تمامى آنها به نوعى در بردارنده يك زيادهروى و شدّت هستند. اين شدت، بسته به مورد آن، ممكن است مثبت يا منفى ارزيابى گردد؛ امّا به دليل كاربرد بيش از اندازه آن در معناى منفى از سوى افراد جامعه، وقتى از آن صحبت مىكنيم، تنها به بُعد منفى آن نظر داريم.
فرض كنيد به درستى يك مسئله، اطمينان داريد و براى آن، دلايل فراوانى نيز در دست داريد. به عنوان مثال مطمئن هستيد كه «الآن روز است». وقتى در مقام دفاع برمىآييد تا آن را اثبات كنيد، آيا مىتوان گفت شما تعصّب به خرج دادهايد؟ پاسخ اجتماعى غالب افراد به چنين سؤالى «نه» خواهد بود؛ امّا زمانى كه سعى داريد ديگران را بدون در دست داشتن و پذيرفتن دلايل شما مورد نفوذ خود قرار دهيد و آنها را به چنين باورى برسانيد، به احتمال قوى، راه متعصّبانهاى را پيمودهايد.
دست يافتن به يك «باور» يا «اعتقاد»، راهى نيست كه شما بتوانيد به جاى ديگران آن را بپيماييد. ديگران، خودشان به طور مستقيم بايد به آنچه شما بدان رسيدهايد، برسند و شما حدّاكثر مىتوانيد دلايل و شواهد كافى را براى آنان فراهم كنيد.
در نگاه يك مسلمان، «حجاب، واجب است»، «برپا داشتن هفده ركعت نماز در شبانه روز، واجب است»، «ضرر رساند به خود يا ديگرى، حرام است» و بسيارى ديگر از قضاياى شرعى كه براى آنها دلايلى از قرآن يا احاديث، سراغ داريم. در موارد متعدّدى هم خودمان عاجز از يافتن آنها هستيم و بايد با رجوع به عالم دينى، آنها را پيگيرى كنيم؛ درست مثل مراجعه به پزشك متخصّص. به راستى چه كسى مىتواند ما را به دليل عدم اطلاع از مسائل پزشكى يا دينى و پذيرش توصيههاى پزشك يا عالم دينى، «متعصّب» يا «مقلّد كور» بنامد؟
شما سخت پابرجا ايستادهايد و حاضر نيستيد «حجاب» خود را رها كنيد؛ يا سختْ پايبند بهجا آوردن نماز خود هستيد؛ يا حاضر به شركت در مجالس لهو و لَعِبى كه به حرام كشيده شوند نيستيد و در مقابل، برخى شما را «متعصّب» خطاب مىكنند. اين كاربرد واژه «تعصّب» نيز كاملاً نادرست است و در صورت به كارگيرى، معنايى منفى در بر ندارد.
در مقابل، فرض كنيد شخصى بنابر سليقه خود، سعى كند پا را از حدّ توصيه و خواست دين، فراتر بگذارد و به محدود كردن نابهجا و بيش از اندازه خود يا ديگران بپردازد، بىآنكه دليلى معتبر از متن دين در دست داشته باشد، اينجاست كه «تعصّب دينى» رخ مىنماياند. چنين تعصّبى، تنها به رفتارهاى فردى محدود نمىشود و به تعيين تكليف و برچسب زدن بر ديگران و به مشقّت انداختن بقيّه افراد نيز مىانجامد. او ديگران را كه به سبك او رفتار نمىكنند، «لااُبالى»، «بىقيد» و «بىبندوبار» مىداند.
به راستى، افراد متعصّب از چه ويژگىهاى مشتركى برخوردارند كه در زمينههاى گوناگون، رفتار و عملكردى مشابه از خود بروز مىدهند؟ «يك معلم، سالهاست كه از روشى يكسان براى تدريس استفاده مىكند و به هيچ قيمت، حاضر نيست از الگوهاى نوين تدريس استفاده كند»، «دانشجويى معتقد است مسائل سياسى را بهتر از همه درك مىكند و بهترين تحليلگر است»، «مادرى اعتقاد دارد براى تربيت بچهها بايد لزوماً از روش تنبيه استفاده كرد»، «يك متعصّب يهودى بر اين باور است كه پيروان ساير اديان، حق زندگى بر كره خاكى را ندارند و محكوم به مرگاند»، «يك مهندس سازههاى آبى نيز به حرفهاى زير دستانش در يك پروژه سد سازى، هيچ توجهى نمىكند؛ چون معتقد است از همه آنها بهتر مىفهمد».
البته نبايد تصوّر كنيم تعصّبها صرفاً به اعتقادات دينى و باورهاى علمى مربوط مىشوند. گاهى تعصّبها در مورد امور سليقهاى است: «من سخت طرفدار تيم رئالمادريد هستم و با هر كس كه مخالف آنها باشد، مخالفم»، «من از رنگ سبز خوشم مىآيد و از كسانى كه لباس بنفش مىپوشند، خوشم نمىآيد»، «ما ايرانىها باهوشترين مردم جهان هستيم»، «ما سفيد پوستان، به خاطر سفيدى پوستمان بايد در همهجا اوّل باشيم» و ... !
ورود افكار و اطلاعات جديد، همواره باعث تغيير در محتويات دانش و آگاهى قبلى نمىشود؛ بلكه گاهى خود آنها در معرض تغيير قرار مىگيرند و در نهايت، به تجارب فرد، افزوده مىشود و واقعيت كشف مىگردد. بنابراين، «ذهن، نه از جهان خارج، رونوشت مىگيرد، بدين صورت كه آن را همانطور كه هست بپذيرد و نه نسبت به آن بىتفاوت است و خودمحورانه به خلق يك مفهوم خودساخته و بىربط با محيط مىپردازد».(8) پياژه نام اين عملكرد ذهن را «درونسازى(9) ـ برونسازى(10)» مىنامد.
فرض كنيد به تازگى با فردى دوست شدهايد. او از شما درخواست مىكند مبلغ قابل توجهى به او قرض دهيد. شما به رسم دوستى، اين كار را انجام مىدهيد؛ امّا ظاهراً او قصد برگشت دادن پول را به شما ندارد. شما با خود مىگوييد احتمالاً فراموش كرده است. در عين حال، به روابط خود ادامه مىدهيد. ديگران به شما توصيه مىكنند كه: «مراقب باش؟ ممكن است او فردى كلاهبردار باشد»؛ امّا شما سخت انكار مىكنيد. پس از مدتى مسئله را با وى در جريان مىگذاريد؛ امّا او به كلّى منكر طلب شما مىشود. شما با خود مىگوييد: «خُب! ممكن است واقعاً فراموش كرده باشد». مدتها بعد، براى بار دوم، مبلغى را مطالبه مىكند. شما باز هم به او پاسخ مثبت مىدهيد و پس از آن هرگز او را نمىبينيد. ديگران مىگويند بايد به پليس مراجعه كنيد؛ امّا شما سرسختانه بر موضع سابق خود تكيه كردهايد و او را دوستى صميمى مىدانيد. آيا شما دچار تعصّب شدهايد كه اطلاعات جديد را رها ساختهايد؟ امّا اگر به پليس مراجعه كرديد و چند ساعت بعد، او با شما تماس گرفت و شما را در جريان يك سانحه رانندگى كه برايش پيش آمده قرار داد، چه خواهيد كرد؟ مسئله بُغرنجى است كه با آن مواجه هستيد.
شايد اگر در اين مرحله به پليس مراجعه نكنيد، هيچ كار اشتباهى انجام نداده باشيد؛ امّا كمترين انتظار دانشمندان شناختى اين خواهد بود كه اجازه دهيد اطلاعات جديد «قرض گرفتن دومين مرتبه و غيبت طولانى»، تا اندازهاى از اطمينان و سرسختى اوليه شما بكاهد و فرضيهاى جديد بسازيد كه: «شايد حق با ديگران باشد؛ امّا هنوز براى قضاوت كردن، زود است. بايد اطلاعات بيشترى به دست آورم!».
از ديد روانشناسان كمالگرا، همچون راجرز(12)، فرد كارآمد و متعادل، كسى است كه آماده تجربه كردن است و «حالت دفاعى»(13) ندارد؛(14) امّا چرا افراد متعصب تا اين اندازه، حالت دفاعى به خود مىگيرند؟ بهترين پاسخ، «ترس» است.
افراد متعصب مىترسند كه با پذيرش تغيير نفوذ اطلاعات و آگاهىهاى جديد، خود و موجوديتشان در معرض خطر قرار گيرد؛ كنترل اوضاع و شرايط را از دست بدهند و ديگر نتوانند بر اوضاع جديد مسلّط گردند. آنها با اينكه خود تجربهاى و آگاهىِ دقيقى از يك مسئله خاص ندارند، به محض شنيدن آن از فرد مقابل، با آن مخالفت مىكنند؛ مخالفتى نه از روى آگاهى، بلكه صرفاً بدان دليل كه با سازههاى شخصى آنها جور در نمىآيد. آنها مىگويند «ممكن نيست»، «نمىتوانم باور كنم»؛ ولى علم به مردود بودن آن ندارند.
جورج كِلى(15) روانشناسى كه نظريهپرداز سازههاى شخصى است، پاسخى راهگشا و چشمگير ارائه مىدهد، بدين مضمون كه: شخص، گزينهاى را انتخاب مىكند كه بهترين فرصت را براى پيشبينى رويدادهاى آتى فراهم سازد، هر چند كه ضعيفتر از گزينههاى ديگر باشد. بنابراين مىتوان دريافت كه افراد متعصّب، به شدت به عقايد خود مىچسبند و آنها را رها نمىسازند؛ چون با آنها راحتتر مىتوانند حوادث را پيشبينى و تعبير كنند و دقيقاً به همين دليل است كه هرگز حاضر نيستند عقايد و روشهاى جديد را ـ كه بدانها عادت ندارند ـ وارد چرخه زندگى خود كنند؛ هر چند كه واقعيت، چيز ديگرى است.
ساير علل عاطفى عبارتاند از: «احساس تهديد»، «احساس گناه»، «اضطراب» و «احساس خصومت».
گاهى افراد پس از آنكه در گروه قرار مىگيرند، زمينه بروز تعصّب در آنها فراهم مىآيد. يكى از روانشناسان اجتماعى به نام جينيز(16) معتقد است: «هر اندازه يك گروه، انسجام بيشترى داشته باشد، اعضاى آن بيشتر تمايل خواهند داشت كه احساس وحدتنظر را حفظ كنند و اين كار، آنها را وادار خواهد كرد تا پيشنهادهاى رهبر يا اكثريت اعضا را بىچون و چرا بپذيرند».(17) در نهايت، برخى گروهها به آنجا مىرسند كه از سر «تعصّب»، تصميمهاى تأسفبار و فاجعهآميز مىگيرند: «يورش به محل استقرار مخالفان، پس از ايراد يك سخنرانى آتشين»، «ضرب و شتم گروه يا تيم مقابل، پس از يك باخت»، «در نظر گرفتن اشد مجازات براى يك راننده كه باعث زخمى شدن يكى از اعضاى گروه شده است» و اَعمال غيرمنطقى و غيرانسانى ديگرى كه هيچگاه افراد، به تنهايى، آنها را انجام نخواهند داد. حتى كار تا آنجا پيش مىرود كه گاهى گروههاى ضدّ متعصبان ـ كه فعاليتهايى ظاهراً «آزادبخش» و «منطقى» دارند، خود، به تدريج، اسير نوعى تعصّب مىگردند كه: «بايد به هر قيمتى شده، گروه متعصّب را از ميان برداشت».
اين خطر، همه گروههاى منسجم را تهديد مىكند و اغلب آنها را در جهت اتخاذ تصميمهايى سوق مىدهد كه اگر تأسفبار نباشند، بهترين هم نيستند. گروههايى كه حاضر نيستند ساير ديدگاهها را در نظر بگيرند، احتمال دارد در اعمال متحجّرانه و انعطافناپذير، محصور شوند، در حدّى كه نتايج بهبار آمده، فاجعهآميز باشد؛ چنان كه مىتوان مجازاتهاى بيش از اندازه يا خودسرانه را توسط گروهها عليه مجرمان، مثال زد.
حتى مواجه شدن از روى سرگرمى با تعصّب مىتواند نگرش و رفتارها را نسبت به گروه قربانى، تحتتأثير قرار دهد. مثلاً پژوهشها نشان داده است كه به صرف شنيدن اينكه برچسبى توهينآميز (مانند لقبى نژادى يا قومى) در خصوص گروهى مشخص به كار مىبرد، مىتواند اين احتمال را افزايش دهد كه ما با ديدى منفى نسبت به عضوى از آن گروه يا نسبت به فردى كه صرفاً به آن گروه وابسته است، نگاه كنيم.(18)
از دست دادن روابط روحافزا و طرد شدن از سويى ديگر مىتواند ابتدايىترين پيامد «تعصّبورزى» باشد. وقتى فرد متعصب، قدرت پذيرش ديگران را ندارد، چه لزومى دارد كه آنها وقت خود را صرف وى نمايند. پذيرش ديگران به هيچ وجه به معناى صفحه گذاشتن و مهر تأييد زدن بر رفتارها و عقايد آنها نيست؛ بلكه دقيقاً به معناى گوش دادن و درك احساسات آنها و همدلى با آنهاست.
فرض كنيد فردى خود را يك مهندس بسيار خُبره بداند و ايرادهاى كارش را كه از طرف ديگران اعلام مىشود، ناديده بگيرد. احساس چنين فردى پس از فرو ريختن ساختمانى كه طراحى كرده، چه خواهد بود؟ احساس گناه توأم با ترس! چون سرسختىهاى او كار را به اينجا رسانده است، به همان اندازه كه معلم، ابتداى بحث هم از نتايج تأسفبار كلاس خود و نارضايتى دانشآموزانش دچار عذاب وجدان شده است.
از طرف ديگر، فرو ريختن و درهم شكسته شدن باورهاى عميق، باعث ايجاد اضطراب در فرد متعصب مىگردد و او را نسبت به خود و سازهها و نظام فكرى خود، دچار ترديد مىكند. همچنين خشم و احساس خصومت نسبت به خود يا ديگران، سلامت روانى فرد را دچار اختلال مىنمايد؛ به همين دليل، از نظرِ كلى (روانشناسِ ياد شده)، براى درمان و از بين بردن چنين ناراحتىها و اختلالهايى بايد سعى شود كه سازههاى فرد، تغيير يابد و يا تعديل گردد.
يك . به دنبال كسب تجارب جديد باشيد و مرتباً آنها را پردازش كنيد: اين واقعيتى انكارناپذير است كه افراد باتجربه و دنيا ديده، كمتر تعصّب به خرج مىدهند و بيشتر، پذيراى ديگران هستند. آنها سرد و گرم روزگار را چشيدهاند و بيشتر احتمال دارد كه تصميمهاى عاقلانهاى بگيرند. اين امر، ناشى از آن است كه تمامى وجوه يك مسئله را مورد توجه قرار مىدهند، در حالى كه افراد فاقد تجربه يا كمسن، چنين موقعيتهايى برايشان پيش نيامده است تا تجربهاندوزى كنند. آنها معمولاً به يك جنبه كه بيشتر زمينه هيجانى دارد توجه مىكنند و در مقايسه با افراد با تجربه، شدّت عمل بيشترى به كار مىبندند؛ از همين رو، عموم مردم پس از سالخوردگى، رفتارهاى متعصبانه و پر شدّت دوره نوجوانى خود را سخت مأيوسكننده و ناپخته، ارزيابى مىكنند.
بنابراين، ضرورى مىنمايد كه بپذيريم احتمالاً در اين دنياى شگفتانگيز، تجاربى هست كه ما فاقد آن هستيم و اگر روزى، آنها را به دست آوريم، باورهايمان تغيير خواهند كرد يا روشنتر خواهند شد.
دو . كلمه «شايد» را هرگز فراموش نكنيد: اين نكته را نه شما در روابط با ديگران، بلكه به عنوان يك باور ذهنى به ياد داشته باشيد. «شايد حق با او باشد»، «احتمالاً او هم دلايلى براى گفتههاى خود دارد؛ پس بايد بيشتر جستجو كنم»، «با اينكه باورش برايم بسيار سخت است، امّا دليلى براى رد كردن آن ندارم»، «ببينيد آقاى/ خانم محترم! من بايد به آنچه مىگوييد، اطمينان پيدا كنم. شايد درست مىگوييد».
كاربرد «شايد»، اين امكان را به شما مىدهد تا پروندهها را باز نگاه داريد؛ چه آنكه اطلاعات جديدى در راه است كه هر از گاهى، وارد ذهن شما مىشود و ديد و شناختى دقيقتر به شما ارائه مىكند. همچنين باعث مىشود كه خود را اسير تجارب محدود و اطلاعات فعلى نكنيد. آنجا كه علم به مردود بودن چيزى يا مطلبى نداريد، مخالفت و سرسختى، بىمعناست. فراواناند افرادى كه مطالب ديگران را به ريشخند گرفته، برچسبهاى ناروا به آنها مىزنند؛ چون خودشان آن را نديدهاند يا نشنيدهاند يا دقيقاً نسبت به آن فكر نكردهاند.
___________________________
Prejudice 1 .
2 . فرهنگ فارسى معين، محمد معين، تهران: امير كبير، تهران 1362، ص 1 ـ 11 .
3 . فرهنگ توصيفى روانشناسى اجتماعى، ژانست صليبى، تهران: پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1382، ص 259 .
4 . فرهنگ جامع روانشناسى، روانپزشكى، نصرتالله پورافكارى، تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 1164 .
5 . Cognitive
6 . Jean Piaget
7 . رشد شناختى، جان. اچ. فلاول، ترجمه: فرهاد ماهر تهران: رشد، 1377، ص 19 .
8 . همان جا .
9 . assimillation
10 . accommodation
11 . affective
12 . Corl Rogers (1902-1987)
13 . defensiveness
14 . روانشناسى شخصيت، آلناُ. راس ترجمه: سياوش جمالفر، تهران: مؤسسه انتشارات بعثت، 1373 ص 160 .
15 . George kelly
16. Gaines.s.o.etreed (1995). Preu8dice
17 . روانشناسى اجتماعى، لوكبدار و ديگران، حمزه گنجى، تهران: نشر ساوالان، 1383، ص 288.
18 . روانشناسى اجتماعى، اليوت اردنسون، به كوشش: حسين شكركن، تهران: رشد، 1382، ص 360 .