مجلات >حديث زندگى>شماره 23

[جعبه سفيد (گفتگو با جوانان)]

اسلام، آزادى‏خواه است!

معصومه حق‏شناس

دين اسلام، دينى مترقى است كه به عنوان آخرين و كامل‏ترين دين آسمانى، راه انسان را براى رسيدن به كمال و سعادت، هموار ساخته است.

چنين دينى از مقوله‏اى به نام آزادى كه از نيازهاى مهم بشرى است غافل نبوده و آن را حقى دانسته كه همه انسان‏ها بايد از آن برخوردار باشند. همه آنها مى‏توانند آزادانه بينديشند و انتخاب كنند، حتى در انتخاب راه صواب يا خطا هم آزادند.

اسلام، آزادى بيان و قلم را براى همگان در جامعه پذيرفته است، حتى اين حق را براى غير مسلمان‏ها هم قائل شده و مسلمان‏ها را به مناظره مستدل و منطقى با انديشه‏هاى مخالف اسلام فرا مى‏خواند؛ ولى در عين حال، چارچوب‏ها و مقرراتى را هم براى اين آزادى‏ها در نظر گرفته تا جامعه دچار هرج و مرج نشود.

با توجه به اهميت موضوع دين و آزادى و اين‏كه امروز از دغدغه‏هاى ذهنى خيلى از جوانان به شمار مى‏آيند، تصميم گرفتيم نظر تعدادى از جوانان را با طرح چند سؤال از آنها در اين زمينه جويا شويم.

سؤال‏هاى ما از اين قرارند:

1 . شما آزادى را چه‏طور معنا مى‏كنيد؟

2 . به نظر شما يك جامعه دينى مى‏تواند آزادى ما را تأمين كند يا نه؟ دلايل خود را بگوييد.

3 . ما به ديْن بيشتر نياز داريم يا آزادى؟

4 . در كشور ما چه نوع آزادى‏اى وجود دارد و كدام يك وجود ندارد؟

5 . شخص شما در جامعه، چه‏قدر احساس آزادى مى‏كنيد؟

مهدى، طلبه پايه ششم در پاسخ به اين سؤالات مى‏گويد: «برخلاف نظر بسيارى كه آزادى را رها بودن و بى‏قيد شدن مى‏دانند، من آن را رها نبودن و قانونمند بودن مى‏دانم. آزادى يعنى حركت صحيح در چارچوب قانون.

در مورد اين‏كه يك جامعه دينى بتواند آزادى ما را تأمين كند يا نه، من فكر مى‏كنم بستگى به تعريف ما از آزادى دارد؛ اگر آزادى را بى‏بندوبارى بدانيم پاسخ منفى است؛ چون جامعه دينى جامعه‏اى قانونمند است. در كل اگر ما دين را درست بشناسيم و درست به آن عمل كنيم آزادى حقيقى را در جامعه خواهيم داشت. پس دين و آزادى همراه هم هستند».

اين طلبه 23 ساله در خاتمه مى‏گويد: «آزادى در جامعه كنونى ما وجود دارد، هر چند به معناى حقيقى آن و صددرصدى نيست و موانعى هم سر راه آن وجود دارد امّا وجود آن را هم نمى‏توان انكار كرد».

زهرا، دانشجوى زيست‏شناسى 22 ساله هم سؤالات ما را اين‏گونه پاسخ مى‏دهد: «آزادى از نظر من يعنى آزادى بيان كه هر كس بتواند آزادانه نظرات خود را بگويد و انتقاد كردن هم ممنوع نباشد. جامعه دينى ما مى‏تواند آزادى‏ها را تأمين كند؛ چون دين اسلام ـ كه دين آزاد انديشى است ـ آزادى‏هاى مورد نياز بشر را مد نظر داشته است. اين، خودِ ما هستيم كه قوانين جديد و جعلى را به دين نسبت مى‏دهيم تا آن را مخالف آزادى معرفى كنيم. ما هم به دين نياز داريم و هم به آزادى و آزادى در متن دين وجود دارد».

به نظر زهرا، در جامعه ما آزادى بيان و آزادى سياسى كمتر است؛ ولى كم و بيش، آزادى وجود دارد. او در رابطه با آزادى‏اى كه خودش در جامعه احساس مى‏كند، مى‏گويد: «پنجاه درصد، احساس آزادى مى‏كنم؛ چون دخترها دو برابر پسرها محدوديت دارند. البته اميدوارم حرف من اشتباه برداشت نشود. من خودم از طرفداران حجاب و اخلاق و معنويت هستم؛ منظور من، آزادى‏هاى سالمى است كه مى‏تواند براى دخترها وجود داشته باشد، ولى به دليل يك‏سرى فرهنگ‏ها، سنت‏ها و حتى قوانين غلط، اين آزادى‏ها از آنها سلب شده است».

محمد، 25 ساله و كارمند، آزادى را رعايت هنجارهايى مى‏داند كه هر شخص در زندگى فردى يا اجتماعى خود آنها را رعايت مى‏كند. به نظر او اگر به دين، درست عمل شود، مى‏تواند تأمين‏كننده آزادى باشد؛ ولى اگر از آن برداشت‏هاى شخصى شود، خير!

محمد، اعتقاد دارد: «در جامعه هم به دين نياز هست، هم به آزادى؛ ولى در حال حاضر كه به دليل برخى كوتاهى‏ها نظر بعضى از جوان‏ها نسبت به دين، منفى شده است، بايد بيشتر به آزادى در چارچوب دين پرداخته شود، تا جوان‏ها ديد درستى نسبت به دين پيدا كنند. به نظر من، اكنون در جامعه، شايد فقط بيست درصد از آزادى‏هاى مشروع وجود داشته باشد و من شخصاً به خاطر مشكلاتى كه يكى از آنها مشكلات اقتصادى است قدرت ابراز خودم را ندارم و احساس اسارت مى‏كنم».

نفر بعدى كه به سؤالت ما پاسخ داد، صادق، طلبه 21 ساله بود: «به نظر من، آزادى يعنى كه انسان بتواند آزادانه تفكّر كند، در اين صورت است كه مى‏تواند به حقيقت‏هاى زيادى پى ببرد. دين هم مى‏تواند آزادى به همراه داشته باشد؛ چون خود از سردمداران آزادى فكر و انديشه است و مى‏گويد انسان بايد با آزادى كامل فكر كند تا لزوم ديندار بودن به او اثبات شود».

او ادامه مى‏دهد: «دين و آزادى، از هم جدا نيستند؛ وقتى آزادى نباشد، دين را نمى‏توان پذيرفت و زمانى هم كه دين نباشد، تفكّر از بين مى‏رود و آزادى بى‏حد و حصر به‏وجود مى‏آيد كه باعث صدمه زدن به انسان مى‏شود. متأسفانه در كشور ما آزادى كم است، از اين لحاظ كه ما سعى مى‏كنيم دينمان را تحميل كنيم، در حالى كه اگر انديشيدن و فكر كردن را رواج دهيم، استقبال از دين بيشتر مى‏شود. البته من فكر مى‏كنم در زمينه آزادى سياسى و بيان، خيلى محدوديتى نباشد، فقط حريم‏هايى دارد كه در جامعه بايد رعايت شود؛ محدوديت اصلى در همين تحميل فكر است».

صداق در پاسخ به آخرين سؤال گفت: «من خيلى كمْ احساس آزادى مى‏كنم؛ چون خودم را در جامعه، محدود كرده‏ام».

مرضيه، دانشجوى 21 ساله روان‏شناسى، آزادى را اين طور معنا مى‏كند: «آزادى يعنى زندگى در چارچوب هنجارهاى دينى و اخلاقى و در عين حال، رهايى از قيد و بندهاى نامعقول كه خود، جامعه و يا ديگران به ما تحميل مى‏كنند. دين، هيچ‏گونه ناسازگارى و منافاتى با آزادى ندارد؛ بلكه خود، تأمين‏كننده آزادى‏هاى مثبت و سازنده است».

او در مورد ميزان نياز به دين و آزادى مى‏گويد: «ما به هر دوى آنها نياز داريم، با اين تفاوت كه پياده كردن دين، محدوديت ندارد و بايد صد در صد باشد؛ ولى آزادى بايد در محدوده دين و ارزش‏هاى انسانى تعريف شود».

به نظر مرضيه، آزادى در كشور ما به اندازه كافى وجود دارد، فقط برخى آزادى‏هاى اجتماعى بخصوص در مورد دختران كم است، مثل تفريحات سالم، قدرت انتخاب و حق اظهار عقيده كه به خاطر يك‏سرى سنت‏هاى غلط از گذشته تا به حال، باقى مانده است.

وى در مورد آزادى خودش مى‏گويد: «البته من شخصاً آزادى‏هايى را كه تاكنون به آنها نياز داشته‏ام برايم فراهم بوده است».

آخرين كسى كه به سؤالات ما جواب داد، ميثم، 22 ساله، طلبه شهرستانى پايه سوم بود كه در تعريف آزادى گفت: «آزادى يعنى حرّيت، از زير بار ظلم رهايى پيدا كردن، قدرت بيان واقعيت‏ها بدون هيچ ترسى و آزاد مرد بودن».

پاسخ او به سؤال دوم ما مثبت بود و ادامه داد: «تا آن‏جا كه آزادى‏ها در چارچوب انسانيت باشند و به آن لطمه نزنند، توسط دين تأييد مى‏شوند؛ ولى زمانى كه آزادى، بى‏قيد و بند بودن معنا شود در آن صورت، دين با آن سازگار نخواهد بود».

به عقيده ميثم، نياز ما به دين، بيشتر از آزادى است، هر چند كه اگر عاقلانه فكر كنيم، دين، خود، آزادى‏هاى زيادى (البته در چارچوب انسانيت) به ما داده است. در جامعه ما هم كه يك جامعه دينى است، آزادى به‏طور نسبى وجود دارد. واضح است كه محدوديت‏هاى دينى، جلوى بى‏قيد و بند بودن را مى‏گيرد، نه جلوى آزادى را.

وى در پاسخ به سؤال آخر گفت: «من هم به عنوان عضوى از اين جامعه، به‏طور متوسط احساس آزادى به معناى بيان واقعيت‏ها بدون ترس، و آزادى رفتار قانونمند را دارم. البته مواردى هم هست كه افراد جامعه خود باعث از بين رفتن آزادى مى‏شوند، مثل بد حجابى كه آزادى را هم از من سلب مى‏كند و هم از شخص بد حجاب و به هر دو، لطمه مى‏زند.

با اين جمله ميثم، گفتگوهاى ما هم به پايان رسيد، در حالى كه با خود فكر مى‏كردم مسئولان و متولّيان فرهنگى كشور، چه‏قدر در تعامل با جوانان هستند و تا چه حد از همفكرى آنها استفاده مى‏كنند؛ جوانانى كه شايد از لابه‏لاى نظرات و حرف‏هاى صادقانه آنها، راه‏كارهاى مفيد و مؤثر بسيارى براى اعتلاى هر چه بيشتر دين و فرهنگ اين مرز و بوم به دست بيايد.