| مجلات >حديث زندگى>شماره 23 |
لعيا اعتمادى
آزادى يعنى لِه كردن؛ يعنى خرخره جويدن؛ يعنى توى پيادهروها تكچرخ زدن.
آزادى يعنى قيافه گرفتن؛ يعنى افههاى الكى گذاشتن؛ يعنى تيپهاى ماهوارهاى زدن.
آزادى يعنى هر وقت دوست دارى برى؛ هر وقت دوست دارى بيايى؛ هر چى دوست دارى بِگى؛ هر چى دوست دارى بپوشى ... آزادى يعنى آخر ديوانگى.
آزادى يعنى زنگ هندسه، تاريخ خواندن و زنگ جبر، فيزيك حل كردن.
آزادى يعنى به بهانه گرم بودن هوا، شلوارك پوشيدن و باغچه جلوى خانه را آب دادن.
آزادى يعنى پا گذاشتن روى ارزشها؛ يعنى بىخيال هويت شدن؛ يعنى بادمجان واكس زدن.
آزادى يعنى رها شدن؛ يعنى غرق شدن؛ يعنى خوردن تا جايى كه نفس بالا نيايد.
آزادى يعنى برو عقب، بذار باد بياد!
رابطه آزادى و ازدواج مثل رابطه سالاد الويه و خيارشور است. به اين معنا كه آزادى بدون ازدواج، يك چيز مزخرفى است، تو مايههاى سالاد الويه بدون خيارشور. با اين تعبير و بر اساس همين مسئله علت و معلولى است كه جوانان ميل و رغبت زيادى به آزادى دارند، زيرا شواهد نشان داده است كه هر چه آدمها آزادتر باشند، به سلامتى و مباركى، زودتر سر و سامان مىگيرند و ازدواج مىكنند. به خاطر همين امر است كه روزبهروز به جوانان وِل و كوچه متر كن و علّاف، اضافه مىشود و از آن طرف هم، فِرتُفِرت، ازدواج و ايضاً طلاق پشت طلاق است كه صورت مىگيرد.
رابطه آزادى و نان شب بر اساس سه نظريه مهم قابل توجيه است:
1 . نظريه روشنفكرانه: بر اساس نظريه اين گروه، آزادى، رابطه مستقيمى با نان شب دارد و همانا بهترين راه براى سير كردن شكم صابمرده، همان رسيدن به آزادى است. بر اساس اين نظريه، آزادى و نان شب، مكمّل يكديگرند و تا آزادى نباشد، از نان شب خبرى نيست. به خاطر همين امر هم است كه روزبهروز به تنپروران و تنبلپيشگان كه طرفداران پروپاقرص اين نظريه هستند، افزوده مىشود.
2 . نظريه خيلى روشنفكرانه: طبق اين نظريه كه به نظريه «سينهچاكان و غلامپيشگان» نيز معروف است، رابطه آزادى و نان شب آن چنان تنگاتنگ است كه مثل رابطه يك روح در دو جسم مىشود؛ يعنى در واقع هر جا كه آزادى باشد، نان شب هم همان جاست و محال ممكن است كه آزادى باشد امّا نان شب نباشد، يا اينكه نان شب باشد، امّا آزادى نباشد. به خاطر همين رابطه تنگاتنگى هم كه در اين نظريه ميان آزادى و نان شب بهچشم مىخورد، طرفداران بسيارى را نيز به همراه دارد.
3 . نظريه خيلىخيلى روشنفكرانه: در اين نظريه كه به نظريه «هاى كلاس»ها نيز معروف است، روشنفكران اعتقاد دارند كه اگر آزادى باشد، ديگر چه احتياجى به نان شب است. همين كه آدم سينهاش را كفترى جلو بدهد و با افتخار تمام بگويد كه «من آزادم»، كلى كلاسش بالا مىرود. كلاس هم كه بالا برود، ديگر همه چيز آدم تأمين است. نانش توى روغن است و ماستش توى كيسه.
رهبران اين نظريه همان خوشتيپ مذهبان و خوشپوشظاهراناند كه امروز نيز تعدادشان كم نيست!
يك دختر خانم پشت كنكورى: آزادى يعنى ليس زدن به يه بستنى گُنده.
يك آقا پسر دانشجو: آزادى يعنى پنجر كردن ماشين استاد، اونم جلوى چشم خود استاد.
يك پدر محترم: آزادى يعنى من بيچاره كه مجبورم چهار جا كار كنم.
يك مادر فوقالعاده محترم: آزادى، نمىشناسمش ... يعنى راستش ما تازه اومديم تو اين محل ... ببينم نكنه منظورتون همين ميدون آزادى خودمونه.
يك پزشك مجرّب: آزادى، راستش اون طور كه بنده تحقيق كردم يه مريضى لاعلاجيه كه دوا و درمونى هم نداره؛ امّا متأسفانه امروزه به شكل اپيدمى در اومده.
يك كاسب با انصاف: آزادى يعنى جنساى خراب و بُنجلرو، جاى جنساى خوب به مردم قالب كردن.
يك شاگرد درسخوان و با انضباط: آزادى، اجازه! اجازه آقا! آزادى يعنى اينكه بغلدستى آدم، جورى ورقهشو نگه داره كه آدم بتونه جواب سؤالارو ببينه.
يك بچه نازنازى وگوگولمگولى: آزادى يعنى ... مامانم گفته با آدم غريبهها حرف نزن.
موش تو سوراخ نمىرفت، جارو به دُمش مىبست.
آزادى برعكس خانهها هيچ سقف مَقْفى، چيزى ندارد و همين نداشتن سقف، باعث شده است تا آدمها هر چهقدر كه دوست دارند و هر چهقدر كه عشقشان مىكشد، سقف آزادىشان را بالا و بالاتر ببرند. براى مثال سقف آزادى بعضى از بچههاى مايهدار به بلندى برجهاى 30، 40 مترى بابا جانشان اينها هم مىرسد.
لطفاً يك الگوى مناسب براى آزادى بكشيد!
بابا جان، اين چه وضعشه! آزادى هم حد و مرزى داره خُب. نمىشه كه به بهانه آزادى، سَرترو بيندازى پايين و «... ...» كه دوست دارى انجام بدهى. «... ....» برداشت بد، ممنوع!