| مجلات >حديث زندگى>شماره 23 |
شاديبا
از دين و آزادى، زياد شنيدهايد. من نمىخواهم بگويم دين چيست؟ آزادى چيست؟ به چه دردى مىخورند و چه ربطى به هم دارند؟ كافى است همين شماره از حديث زندگى را مطالعه كنيد تا جواب سؤالاتتان را بگيريد.
دين و آزادى مىتواند نام خانوادگى باشد، مثلاً خانم يا آقاى آزادى با خانم يا آقاى دينى ازدواج كنند؛ چه دائم و چه موقّت، دين و آزادى در كنار هم خواهد بود.
شايد آقاى دينى، بنابر اعتقاداتش، آزادىهاى خانم آزادى را نقض كند و يا خانم آزادى، بنابر اصول اجتماعىاش، توصيههاى دينى آقاى دينى را رعايت نكند؛ ولى باز هم آزادى و دينى در كنار هم زندگى مىكنند و براى رسيدن به اهدافشان مبارزه منفى (قهر و دعوا) و مبارزه مثبت (گفتمان و خوردمان) مىكنند.
شايد علاقه بيشتر به آزادى، باعث شده كه در همه شهرها، براى خيابان، كوچه، ميدان و حتى بنبستها، نام آزادى بگذاريم. مثلاً ميدان آزادى كه نماد ايران و تهران است. گفته باشم كه ميدان آزادى ما از ديگر ميدانها و برجهاى آزادى دنيا دستكمى ندارد؛ فقط كافى است دو پايش را جمع كند و كامل بايستد!
مثال دوم، خيابان آزادى تهران كه نشان مىدهد از انقلاب مىتوان به آزادى رسيد؛ البته دانشگاه هم بىتأثير نيست!
شايد برايتان پيش آمده باشد كه بخواهيد از آزادى استفاده كنيد و فعاليتى قانونى انجام دهيد، بگويند كه پايتان را از گليمتان درازتر نكنيد! يا وقتى به يك كتاب يا عالِم دينى استناد مىكنيد و كارى را مجاز مىشماريد، ولى نمىتوانيد (نمىگذارند) انجامش دهيد، همين جمله را مىگويند. نمىدانم در اين مواقع، چه پاسخى مىدهيد، امّا مىتوانيد بگوييد (دقت شود كه در گفتن، پايتان را از گليمتان درازتر نكنيد): عزيز دل برادر! شما در گذشته، حال و هولتان را كردهايد، نوبت به ما رسيد، گليمبافى مىكنيد، كمى فكر كنيد. شايد گليمى كه براى ما بافتهايد، كوتاه گرفتهايد و شايد آب به گليم ما ريختهايد تا فكر كنند پاى ما از گليممان بيرون رفته است!
واقعاً كتاب لغت چه نعمتى است! اگر نمىدانى آزادى چيست، خوب، يك كتاب لغت بخر و ببين آزادى چيست. آزادى، حاصل مصدر است يعنى اگر از چيزى مثل زندان، مواد و ... آزاد شوى يا كسى را از زندان، مواد، و ... آزاد كنى، آزادى حاصل شده است و تو كارى نداشته باش كه زندانى، جرم، مواد و ... كيست يا چيست! اينكه به سياست، مطبوعات، شهرام، وبلاگ، جامعه، كارنامه، كارتن و ... مربوط است يا نه، لغت ديگرى است!
فكر نكنيد آزادى فقط مشكل آدمهاست. نه، اينطور نيست؛ بلكه حيوانات هم براى آزادى، مبارزه مىكنند و بعضى از آنها به اين نام مشهورند. البته چون حيوانات، تكليف ندارند، مشكلات دينى هم ندارند. مثلاً ماهى آزاد كه فكر مىكند آزادى يعنى شنا كردن برخلاف جريان آب؛ البته اگر مدّتى در خشكى زندگى مىكرد، مىفهميد كه حركت برخلاف جهت، هميشه به معناى آزادى نيست؛ گاهى هم بايد همراه جريان بود!
نياز به اثبات ندارد كه وقتى آزادى باشد، شادى هم پيدايش مىشود.
براى شادى و هيجان بايد هم فضا و هم وقت آزادى را بيشتر كرد. ديگر، آزادىِ يكصدهزار نفرى، جواب ميليونها جوان را نمىدهد و هشت سال، وقت كمى است براى آزادى.
وقتى آزادى بيشتر مىشود، همه لبخند مىزنند، از رئيسجمهور گرفته تا شهردار و ... و خوب مىدانيد كه خنده بر هر دردى درمان است، حتى دردهاى اقتصادى، سياسى و ...
اين را هم بگويم كه هر شادى و نشاطى پسنديده نيست و از اين مىتوان به رابطه دين و آزادى پى برد!
منظورم از انواع آزادى، تعديلى ـ غير تعديلى، خردادى ـ غير خردادى و مثل اينها نيست؛ منظورم حروف اضافه آزادى است. اگر آزادى به از، براى، خود اضافه شود، كلى معنا تفاوت مىكند و انواع آزادى شكل مىگيرد.
وقتى مىگوييد: «آزادى از»، يعنى رهايى يافتن از ... ... و وقتى مىگوييد: «آزادى براى»، يعنى آزادى براى رسيدن به ... ... و وقتى مىگوييد «خود آزادى»، يعنى آزادى براى آزادى، يعنى آزادى حقيقى، خالص، ناب، خداوندى!
شما مىتوانيد براى نقطهچينها كلماتى را انتخاب كنيد و ما فرهنگ بسته، مطبوعات آزاد، دولت خودكامه، ديكتاتورى، دموكراسى، دولت آزاد، آزادىهاى دينى را پيشنهاد نمىكنيم!
حرف آخر دين و آزادى، نى است، پس:
بشنو از نى، چون شكايت مىكند
وز جدايىها حكايت مىكند.