| مجلات >حديث زندگى>شماره 23 |
اصغر هادوىكاشانى
توسعه اقتصادى، شامل فرصتهايى است كه كليه آحاد جامعه با هر ويژگى «قومى ـ نژادى ـ مذهبى»، بدون تبعيض از آن بهره مىبرند تا منابع اقتصادى را براى اهداف توليد و مبادله و زير ساختها به كار گيرند و از تخصيص منابع، بر اساس توانايى و شايستگىها بهطور يكسان برخوردار باشند. فرصتهايى كه به آنها اشاره شد معمولاً از طريق افزايش توليد ناخالص ملى و افزايش درآمد سرانه پديد مىآيند.
با نگاهى كلى به تاريخچه و پيشينه مباحث توسعه در قرن اخير، بويژه از دهه پنجاه قرن بيستم ميلادى به اين سو، نشان مىدهد كه در آغاز، شاخصهاى صرفاً مادّى و فيزيكى ملاك بوده و به تدريج، دامنه مباحث توسعه از حوزه اقتصادى به ساير حوزههاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى كشيده شده است. مايكل تودارو، اشارهاى به آزادى به عنوان مولود مبارك توسعه داشته است، امّا آمارتياسن در كتاب «توسعه به مَثابه آزادى» به عنوان نظريهاى در توسعه، مطرح نمود كه آزادى، ارتباطى دو سويه با توسعه دارد و توسعه را هم ابزار توسعه و هم هدف توسعه معرفى نمود.
در اين گفتار، علاوه بر معرفى آمارتياسن و آنچه ديگران در مورد كتاب او گفتهاند، اشارهاى به بخشهاى كتاب در مورد نظريهاش خواهيم داشت.
آمارتيا سن در سال 1933 در شهر سانتينكتان در ايالت بنگال هند متولد شد. ليسانس خود را در سال 1953 از دانشگاه كلكته گرفت و براى ادامه تحصيل به انگلستان رفت و در سال 1959 از دانشگاه كمبريج دكترى گرفت. او از سال 1956 تدريس در دانشگاه «جداوپور» در كلكته را آغاز كرد؛ ولى اندكى بعد به انگلستان بازگشت و از سال 1957 تا 1963 در كمبريج، مشغول تدريس بود.
سِن در سال 1963 به عنوان استاد كرسى اقتصاد به دانشگاه دهلى پيوست؛ امّا در سال 1970 مجدداً به انگلستان بازگشت. او دوره 1971 ـ 1977 را در مدرسه عالى اقتصاد لندن گذراند و در سال 1977 استاد كرسى اقتصاد دانشگاه آكسفورد شد.
سِن در سال 1983 نايب رئيس و در سال 1984 رئيس انجمن اقتصاد سنجى انگلستان بود. او در سال 1967 رئيس گروه كارشناسان سازمان ملل متحد بود كه بررسى «نقش مهارت و تكنولوژى پيشرفته» را انجام داد. سن همچنين از سال 1980 تا 1982 رئيس «انجمن مطالعات توسعهاى» بود. او در سال 1976 به دريافت جايزه هندى «ماهالانوبيس» نايل آمد. و در سال 1998 برنده جايزه نوبل رشته اقتصاد شد.
آنچه شهرت آرماتيا سن را جهانى ساخته است و نام او را زبانزد دانشپژوهان علوم اجتماعى و اقتصادى نموده است، همين كتاب «توسعه به مثابه آزادى» است. اين كتاب، بسيار مورد توجه محافل علمى و مجامع بينالمللى قرار گرفته است. براى مثال، كوفىعنان، دبير كل فعلى سازمان ملل متحد، بيان مىكند كه: «دنياى فقير و محروم در ميان اقتصاد دانان، زبانى رساتر، دورانديشتر و بصيرتر از آمارتيا سن ندارد، با نشان دادن اين كيفيت كه زندگى ما نبايد صرفاً بر اساس درآمد و ثروت، بلكه بايد بر اساس ميزان برخوردارى ما از آزادى اندازهگيرى شود. نوشتههاى ايشان انقلابى در نظريه و عمل توسعه بهوجود آورده است. سازمان ملل متحد در كارهاى توسعه خود، از خرد، انديشه و نظرات مفيد پروفسور آمارتيا سن بهطور گسترده بهره برده است».
همچنين كِنت آرو(1) برنده سابق جايزه نوبل در رشته اقتصاد مىگويد: «آرماتياسن در اين كتاب به طور زيبا و جامعى اين ايده را كه فرآيند توسعه اقتصادى ماهيتاً با افزايش آزادى، نسبت مستقيم دارد، بسط داده است. او با مثالهاى تاريخى، شواهد تجربى و تحليل قوى و محكم نشان مىدهد كه چگونه درك وسيع و جامعه از توسعه، نه تنها مخالف آزادى نيست، بلكه مشخصاً به افزايش آن كمك مىكند».
اين جمله از آدابويا (از كشور غَنا) است: «فقر، مثل گرماست. شما نمىتوانيد آن را نبينيد. فقط مىتوانيد آن را احساس كنيد؛ بنابراين براى آنكه فقر را لمس كنيد، بايد در متن آن قرار بگيريد».
آمارتيا سن در اين كتاب نشان مىدهد كه فقر در حكومتهاى استبدادى بيشتر است تا در ممالك دموكراتيك؛ دليلش را هم نبودن آزادىهاى سياسى و دموكراتيك در اين كشورها مىداند.
نويسنده درا ين كتاب، خاطرهاى از كودكى (ده سالگى) خود، نقل مىكند كه به عنوان جرقّهاى در ذهن او، از عوامل تأليف اين كتاب شده است: «بعد از ظهر روزى در باغ خانه خودمان در شهر داكا (واقع در بنگلادش) مشغول بازى بودم. ناگهان مردى فرياد زنان با چهرهاى خونين وارد خانه ما شد. از پشت، چاقو خورده بود. روزها، روزهاى آشوب محلّىِ ناشى از درگيرىهاى مسلمانان و هندوها بود. نام مرد چاقو خورده «قادرميا» بود؛ كارگر روزمزد و مسلمانى كه براى تأمين معاش بخور و نمير خانوادهاش در خانه همسايه ما كار مىكرد. او را در خيابان منطقه اكثراً هندو نشين ماجانىها با چاقو مجروح كرده بودند، به او آب دادم و او از بزرگان خان ما طلب كمك كرد. لحظهاى بعد، پدرم وى را به بيمارستان منتقل كرد. قادرميا گفت. گرچه همسرش او را از آمدن به اين منطقه منع كرده بود، ولى او براى امرار معاش، مجبور بود به اينجا بيايد. در واقع، نبود آزادى اقتصادى، او را به مرگ كشانده و اگر آزادى انتخاب اقتصادى داشت، زندگىاش به گونهاى ديگر رقم مىخورد».
به نظر آمارتيا سن، آزادى و حكومت مردمسالار مىتواند مانع از گرسنگى و قحطى جوامع شود. او در اين مورد مىنويسد: «مردمسالارى و حقوق سياسى حتى مىتواند در پيشگيرى از وقوع قحطى و ديگر منابع اقتصادى كاركرد داشته باشد. رهبران سياسى، تماميتخواه ـ كه خود اغلب از قحطى يا ديگر منابع اقتصادى در امان هستند ـ، هيچ انگيزهاى براى پيشگيرى از وقوع اينگونه مصائب ندارند. در مقابل، دولتهاى مردمسالار، به خاطر پيروزى در انتخابات و مواجهه با نقدهاى عمومى، انگيزههاى بيار قوىاى براى ريشهكن كردن قحطى، بدبختى و ديگر مصائب دارند.
تعجبآور نيست كه قحطى، هرگز در نظام مردمسالار، چه در آنهايى كه اقتصادى غنى دارند (مانند اروپا و امريكاى شمالى)، چه در آنهايى كه بهطور نسبى فقيرند (نظير هند پس از استقلال، بوتسوانان، زيمبابوه) رخ نداده است. قحطى معمولاً يا در كشورهاى زير سلطه استعمار (مانند هند يا ايرلند تحت اداره حاكمان انگليسى بيگانه) يا در كشورهاى تكحزبى (مانند چين در دوره 1958 ـ 1961 اوكراين 1930 و كامبوج 1970) يا در كشورهايى با ديكتاتورى نظامى (مانند اتيوپى و سومالى و يا كشورهاى ساحل افريقا در سالهاى اخير) رخ داده است.
در واقع، همان طور كه در اين اثر تأكيد شده است، دو كشور كره شمالى و سودان به نظر مىرسد كه سرآمد «ليگ قحطى» هستند. هر دو كشور، مصاديقى از حاكميت ديكاتورى هستند، در حالى كه پيشگيرى از قحطى، مبيّن مزاياى انگيزشى همراه با اراده روشن و قوى است. كثرتگرايى مردمسالارى در حقيقت، استطاعتى پيش از اين دارد».
آمارتيا سن معتقد است دو گرايش در توسعه وجود دارد: گرايش «مُشت آهنين» (Hard-knocks) و «فرآيند دوستانه» (Friendly Process) .
ديدگاه اول، توسعه را به صورت فرآيند «دردناك و خشن» همراه با خون و اشك مىبيند و نويسنده، ديدگاه دوم را برگزيده است و در كتاب خود، تلاش كرده است كه توسعه را به مثابه (به مانند) فرآيند گسترش آزادىهاى واقعى ـ كه مردم از آن بهره مىبرند ـ ببيند. در اين رويكرد، گسترش آزادى هم به عنوان هدف اوّليه و هم به عنوان ابزارهاى اصلى توسعه در نظر گرفته شده است.
نقش نهادى آزادى، با اهميت آزادىهاى اساسى در غنى كردن زندگى انسان، ارتباط دارد. آزادىهاى اساسى شامل اين موارد مىشود: قابليتهاى اوّليه (مانند توانايى در اجتناب از گرسنگى، سوءتغذيه، بيمارى و مرگ زود رس)، بعلاوه آزادىهايى كه با سواد خواندن، لذّت بردن از مشاركت سياسى و بيان آزاد و ... همراه است. در اين چشمانداز اساسى، توسعه، گسترش موارد مذكور و ساير آزادىهاى اساسى را در بر مىگيرد.
منظور از اين آزادىها، آنهايى هستند كه مستقيم يا غيرمستقيم در آزادى كلّى (مردم بايد به گونهاى زندگى كنند كه خود، مايل به آن هستند) تأثير دارند. اين آزادىها عبارتاند از:
1 . آزادىهاى سياسى كه ناظر بر فُرصتهايى هستند كه به مردم اجازه مىدهد تا تعيين كنند چه كسى و بر مبناى چه اصولى بايد حكومت كند.
2 . تسهيلات اقتصادى كه ناظر بر فُرصتهايى است كه افراد از آن به ترتيب بهره مىبرند تا منابع اقتصادى را براى اهداف مصرف يا توليد و يا مبادله به كار گيرند.
3 . فرصتهاى اجتماعى كه در بر گيرنده ترتيباتى است كه جامعه، جهت آموزش، بهداشت عمومى و ... ايجاد مىنمايد. اين فُرصتها نيز بر آزادىهاى اساسى افراد جهت زندگى بهتر، تأثير مىگذارند. اين تسهيلات، نه تنها براى امورى همچون: سلامتى، اجتناب از افسردگى و مرگ زودرس، بلكه همچنين براى مشاركت مؤثر در فعاليتهاى اقتصادى و سياسى نيز اهميت فراوان دارند.
4 . تضمين شفّافيت، بدين معنا كه افراد، در روابط اجتماعى، بر اساس اين فرض كه چه چيزى به آنها ارائه مىشود و از آنها بايد چه انتظارى داشت، با هم رفتار مىنمايند. بدين جهت، جامعه بر اساس فرض اعتماد به يكديگر عمل مىكند. تضمين شفافيت، نياز به فضاى باز دارد. زمانى كه به اين اعتماد، خدشهاى وارد مىشود، زندگى بسيارى از مردم، از نبود اين فضاى باز، تأثير مىپذيرد. بنابراين، تضمين شفافيت (حق افشاگرى) مىتواند از جمله مقوله مهمّ «آزادى ابزارى» باشد. تضمين شفافيتها مىتواند نقش ابزارى خوبى براى جلوگيرى از رشوهخوارى و عدم مسئوليتپذيرى مالى و معاملات مخفيانه ايفا نمايد.
5 . تأمين امنيت كه براى ايجاد شبكههاى تأمين اجتماعى، لازم است. از اين طريق مىتوان مانع از در غلطيدن مردم به تهىدستى و تنگدستى و يا گرسنگى و مرگ شد.
يكى از جنبههاى مهم نظريه «توسعه به مثابه آزادى» در نظر آمارتيا سن، درك كافى مشاركت سياسى، اقتصادى و اجتماعى زنان و رهبرى آنان است. ايشان در اينباره مىگويد: شواهدى وجود دارد كه نشان مىدهد زمانى كه زنان، فرصتهايى را به دست مىآورند كه نوعاً در اختيار مردان است، آنان در استفاده از اين امكاناتى كه مردان مدعى هستند براى قرنهاى متمادى در اختيارشان بوده است، كم موفق نبودهاند.
فرصتهايى كه زنان در سطوح بالاى سياسى در خيلى از كشورهاى در حال توسعه، آن هم در موقعيتهاى خيلى استثنايى، به دست آوردهاند، اغلب به دليل مرگ پدران و يا شوهران دولتمرد آنان بوده است. با وجود اين، در فرصتهاى به دست آمده، با حرارت و علاقه وافرى استفاده بردهاند.
آمارتيا سن، بين آزادى و مسئوليت، به رابطهاى دو طرفه اعتقاد دارد. او در اينباره مىگويد: «آزادىها و اختياراتى كه ما در قبال مسئوليتهايمان به دست مىآوريم، شديداً با شرايط محيطى، اجتماعى و شخصى ما در ارتباط است. كودكى كه فرصت تحصيل ابتدايى از او سلب شده است، نه تنها نوجوانى محروم، بلكه فردى ناتوان در تمام دوران زندگىاش خواهد بود؛ زيرا كه او به عنوان يك انسان، كارهاى اساسى معينى را كه با خواندن، نوشتن و محاسبه كردن در ارتباط هستند، نمىتواند انجام دهد. بزرگسالانى كه از وسائل و امكانات لازم پزشكى براى درمان بيمارى خود محروماند، نه تنها گرفتار بيمارى لاعلاج و مرگ خواهند شد، بلكه از آزادى انجام دادن كارهاى مختلفى كه در مقام انسانى مسئوليتپذير، توانايى انجام دادن آنها را دارند نيز محروم خواهند بود. همينطور كارگرانى كه نيمهمرده به دنيا مىآيند، دختر بچههاى مظلومى كه مورد ستم قرار مىگيرند و كشاورزان بىزمين عاجزى كه به علت درآمد ناكافى، توان اداره خويش را ندارند، همه اينها از توانايى اداره زندگانى همراه به مسئوليت ـ كه نياز به آزادىهاى اساسى معيّنى دارد ـ نيز محروم شدهاند. مسئوليتپذيرى، مسلتزم برخوردارى از آزادى است.
رابطه بين آزادى و مسئوليت، دو جانبه است. بدون آزادى بنيادين و قابليت انجام دادن كارها، يك فرد نمىتواند در انجام دادن كارها احساس مسئوليت نمايد؛ امّا برخوردارى از آزادى و قابليت انجام دادن كار، شخص را وادار مىكند كه انجام يا عدم انجام آن را مورد ملاحظه قرار دهد و اين، نيازمند برخوردارى از مسئوليت فردى است. در اين صورت، آزادى، هم شرط لازم و هم شرط كافى براى مسئوليتپذيرى است».
آمارتيا سِن در نتيجهگيرى نهايى از مباحثى كه در مورد نقش آزادى مطرح نموده است، مىگويد: «مجموعهاى از نهادهاى متنّوع، مانند: بازار، ادارات، قانون گذاردن، احزاب سياسى، سازمانهاى غير دولتى، دستگاه قضايى و رسانهها در فرآيند توسعه، بهطور مشخص از طريق آثار آنها بر تقويت و پايدارى آزادىهاى فردى نقش دارند.
دستيابى به توسعه، نيازمند درك يكپارچه و جامع از نقشهاى مربوط اينگونه نهادهاى مختلف و تقابل آنها و تعامل آزادى با نهادهاى ديگر است كه جنبهها و ابعاد مختلفى به آزادى داده است؛ ولى اصل هماهنگ كنندهاى بين اين جنبهها و اجزا وجود دارد و اين اتحاد و يكپارچگى، حايز اهميت است؛ امّا تنوع آزادى همچنان جاى خود را دارد و اين، جاى تأسف ندارد، همان طور كه ويليام كوپر مىگويد: آزادى، هزاران جلوه براى عرضه دارد كه بردگان، هر چند راضى، هرگز از آن باخبر نخواهند شد.
در واقع، توسعه، عُصاره امكانهاى آزادى است».(2)
________________________________________
1 . آرو، مدارج مهمى را طى كرده است. 1956 رئيس انجمن اقتصاد سنجى امريكا، 1957 برنده مدال جانبيتسكلارك، در سال 1973 رئيس انجمن اقتصاددانان امريكا، 1980 رئيس انجمن اقتصاددانان غرب، 1972 برنده نوبل اقتصاد.
2 . توسعه به مثابه آزادى، آمارتياسن كمار، ترجمه: حسين راغفر، تهران: كبير، 1381، 517 ص، رقعى.