مجلات >حديث زندگى>شماره 23

آزادى انديشه

مهدى حاجى‏آقابزرگى

معناى آزادى انديشه

انديشه به معناى «تلاش ذهنى براى شناخت» به كار رفته است.(1) آزادى انديشه يعنى «آزادى انسان در به كارگيرى روش‏هاى عقلانى منطقى در جهت كشف حقيقت، بدون آن‏كه ديگران، او را به گام برداشتن در راه‏هاى معيّنى ملزم سازند كه به نتايج از پيشْ تعيين شده (درست يا نادرست) بينجامد».(2)

اسلام و آزادى انديشه

يكى از مقدّس‏ترين استعدادهايى كه در بشر هست و شديداً نيازمند آزادى است، «تفكّر» است. اين استعداد بشرى، براى ظهور و بروز، حتماً بايد آزاد باشد؛ زيرا پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادى است. اسلام، نه تنها آزادى تفكّر را مهم مى‏داند و به انديشيدن، توصيه و تشويق مى‏كند و آن را عبادت مى‏شمرد، بلكه تفكّر در برخى از مسائل را واجب و لازم مى‏داند.(3) عقيده و ايمانى كه اسلام بدان فرا مى‏خواند و بر آن ارج مى‏نهد، عقيده برخاسته از تحقيق است و چون تحقيق، بدون آزاد بودن فكر، تحقّق نمى‏يابد، از اين‏رو، براى استوار سازى بنيادهاى عقيدتى، نبايد محدوديتى در فضاى انديشه و تعقّل وجود داشته باشد؛ زيرا هر حصارى كه گستره تعقّل را محدود كند، به ايمان محقّقانه، آسيب مى‏رساند.

اسلام در حوزه اصول عقايد ـ كه وظيفه هر فرد، به دست آوردن عقيده صحيح درباره آنهاست ـ تقليد و تعبّد را كافى نمى‏داند؛ بلكه لازم مى‏داند كه هر فردى مستقلّاً و آزادانه، درستىِ آن عقايد را به دست آورد.(4)

آزادى، زمينه رشد انديشه

رشد انسان و تعالى معنوى او در گرو حقگرايى اوست. حقگرايى، به معناى كاوش درباره حقيقت و در جستجوى آن برآمدن، امتياز بزرگ بشر است و اين مهم، فقط در سايه آزاد انديشى و برخورد آزادانه با عقايد و انديشه‏ها به ثمر مى‏نشيند، و تنها در چنين موقعيتى است كه حقيقتْ آشكار مى‏گردد. به علاوه، رشد فكرى و بلوغ عقلى بشر، نيازمند آزادى انديشه است و به تعبير شهيد مطهرى: «همين‏طور كه براى شناگرى بايد مردم را آزاد گذاشت (تا شنا بياموزند)، از نظر رشد فكرى هم بايد آنها را آزاد گذاشت. اگر به مردم در مسائلى كه بايد در آنها فكر كنند، از ترس اين‏كه مبادا اشتباه بكنند، به هر طريقى آزادى فكرى ندهيم يا روحشان را بترسانيم كه در فلان موضوع دينى و مذهبى، مبادا فكر كنى كه اگر فكر كنى و يك وسوسه كوچك به ذهن تو بيايد، با سر در آتش جهنم فرو مى‏روى، اين مردم، هرگز فكرشان در مسائل دينى رشد نمى‏كند و پيش نمى‏رود. دينى كه از مردم در اصول خود تحقيق مى‏خواهد (و تحقيق هم يعنى به دست آوردن مطلب از راه تفكّر و تعقّل)، خواه‏ناخواه براى مردم، آزادى فكرى قائل است».(5)

به هر حال، آنان كه از ترس لغزش، آزادى تحقيق و پژوهش به دانش‏پژوهان نمى‏دهند، بايد درباره پى‏آمدهاى اين رويه نيز بينديشند كه آيا چنين روشى در نهايت، به رشد و استحكام انديشه دينى مى‏انجامد و يا موجب ركود و توقّف آن مى‏شود؟

بررسى دقيق تاريخ انديشه اسلامى نشان مى‏دهد كه هر جا و در هر زمان و يا در ميان هر گروهى از مسلمانان، آزادى انديشه از بين رفته است، از حجم توليدات علمى و تعدّد روش‏هاى معرفتى براى بناى معارف و احكام دينى به شدّت كاسته شده و مسلمانان به محدود انديشى و جزئى‏نگرى گرفتار آمده‏اند كه نتيجه‏اى جز تفرقه و تشتّت، در بر نداشته است. به عنوان مثال مى‏توان از پديده ركود كُشنده «اجتهاد فقهى» در قرون عقب‏ماندگى تمّدن اسلامى ياد كرد.(6) در اين دوران، فضاى بسته و محدود فكرى، فقيهان را به تكرار آراى فقهى گذشتگان دچار ساخت، به طورى كه از درك و بررسى حوادث و تحولات زندگى مسلمانان محروم ماندند و حتى از متن قرآن و حديث نيز به دور افتادند. در نتيجه، فقه و فقاهت در سطح آراى پراكنده و جزئى، متوقف ماند و به ارائه راه‏حل‏هاى ذهنى و كم محتوا در تنظيم حيات اجتماعى مسلمانان بسنده كرد.(7)

زمينه‏هاى آزاد انديشى

تفكّر، همچون تنفّس، نيازمند فضاى باز و آزاد است و اين فضاى فكرى، با گشوده بودن دريچه‏هاى ورود و خروج انديشه، نشاط و انبساط مى‏يابد. هر مكتبى كه شعار آزاد انديشى مى‏دهد، بايد موضع خود را در برابر ارزش انديشه و فرصت‏هايى كه به رشد انديشه كمك مى‏كنند، مشخص كند. اين فرصت‏ها عمدتاً عبارت‏اند از: فرصت پرسش، فرصت جدال و گفتگو و فرصت پژوهش و جستجو. اگر چنين فرصت‏هايى به رسميت شناخته نشوند و يا در اثر قيود و شروط، به حداقل كاهش يابند، «تقليد»، جايگزين «تحقيق» مى‏شود و در نتيجه، انديشه و تفكّر، نابود مى‏شود.

سامان يافتن پژوهش، در گرو فرصت‏هاى سه‏گانه: پرسش، گفتگو و جستجو است. براى تحقيق، بايد ابتدا امكان پرسش كردن را به رسميت شناخت، سپس فرصت بحث و گفتگو را فراهم آورد و پس از آن، وسائل و ابزار تفحّص و جستجو در ميان آراى مختلف را در اختيار داشت.

فرصت پرسش

پرسش، نقطه شروع و مبدأ جهش فكرى است و بدين لحاظ، يك امتياز در مسير تفكّر است و كسى كه توان طرح سؤال ندارد و پرسيدن را نياموخته است، هنوز در نقطه شروع قرار نگرفته است. اميرالمؤمنين(ع) كه در اوج معرفت قرار دارد، افتخار و امتياز خود را در ميان اصحاب پيامبر(ص) سؤال كردن مى‏داند: «همه ياران پيامبر، اهل پرسش و كاوش نبودند تا آن‏جا كه برخى دوست داشتند صحراگرد يا رهگذرى برسد و پرسشى مطرح كند و آنان هم بشنوند؛ ولى من هر آنچه را اتفاق مى‏افتاد، با پيامبر در ميان مى‏گذاشتم و درباره آن، سؤال مى‏كردم و پاسخ آن را حفظ و نگهدارى مى‏كردم».(8)

شگفت‏آور اين‏كه، از نگاه اين دانشجوى نمونه در مكتب، پيامبر اسلام، پرسشگرى، يك حق است و پرسشگر، احترام دارد و حرمت او را با پاسخى درخور و شايسته، بايد نگه داشت.(9)

پرسش بايد فرصت ظهور و بروز پيدا كند. اين سخن پيامبر اكرم(ص) كه: «در پرسيدن، چهار پاداش وجود دارد: يكى براى سؤال كننده، يكى براى پاسخ دهنده، يكى براى شنونده و يكى براى دوستدار آنان»(10) ناظر به وجهه بيرونى پرسش است و از اين نظر، پرسش، عبادت شمرده مى‏شود.

فرصت پرسش با جرئت پرسش، مشروعيت پرسش و امنيت پرسشگر، تحقّق مى‏يابد:

الف . جرئت پرسش. بسيارى از كسانى كه پرسشى مطرح نمى‏كنند، جرئت پرسيدن ندارند. اساساً چون و چرا كردن، جسارت مى‏طلبد و تا ذهن، توان زير و رو كردن و دستكارى كردن در داده‏هاى ديگران نداشته باشد، پرسش پديد نمى‏آيد، و تا اعتماد به نفس وجود نداشته باشد، طرح سؤال و ايراد پرسش صورت نمى‏گيرد؛ البته فضاى فرهنگى نيز در قوّت يا ضعف اين جرئت، مؤثر است.

ب . مشروعيت پرسش. آيا پرسش به دو نوع مجاز و غير مجاز و حلال و حرام تقسيم مى‏شود و طرح برخى از پرسش‏ها، ممنوع است؟ تعيين چارچوب خاص براى پرسش‏ها، در واقع، مرزبندى فكر و محدود ساختن انديشه است و اگر براى بحث و تحقيق، محدوديتى وجود نداشته باشد، قهراً براى پرسش نيز محدوديتى وجود نخواهد داشت و هيچ موضوعى را نبايد در منطقه ممنوعه پرس و جو دانست.

در متون دينى، هيچ‏گونه محدوديتى در اين باره به چشم نمى‏خورد و خط قرمزى براى طرح پرسش‏ها ترسيم نشده است. در ميان انبوهى از پرسش‏هايى كه از پيشوايان معصوم انجام شده است، موردى كه پرسش، غير مشروع و حرام معرفى شده باشد، ديده نمى‏شود. براى مثال، مواردى از پرسش‏ها كه به اساسى‏ترين مبانى اعتقادى، مربوط است، در كتاب‏هاى «توحيد» شيخ صدوق و «الاحتجاج» مرحوم طَبَرسى و «بحارالأنوار» علامه مجلسى، ثبت شده است.

ج . امنيت پرسشگر. وقتى مى‏توان از فرصت پرسش سخن گفت كه پرسش از سوى هيچ پرسشگرى و در برابر هيچ كس، و در هيچ موضوعى، جرم تلقّى نشود و پرسشگر با طرح پرسش خود، در معرض اتهام، آزار و پيگرد قرار نگيرد. روزى اميرالمؤمنين(ع) بر فراز منبر، درخواست هميشگى خود را تكرار كرد كه: «پيش از آن‏كه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد». فردى كه قيافه‏اش شبيه به يهوديان بود، با صداى بلند به آن حضرت گفت: «اى كسى كه آنچه را نمى‏دانى، ادّعا دارى و آنچه را درك نمى‏كنى، برعهده گرفته‏اى. من مى‏پرسم، جواب بده!». اصحاب حضرت، در برابر اين گستاخى، بر او شوريدند؛ ولى امام(ع) آنان را آرام كرد و به ياران خود گفت: «او را رها كنيد و آزادش بگذاريد؛ زيرا با درشتى، نه مى‏توان راه خدا و حجّت الهى را برپا داشت و نه مى‏توان منطق صحيح را آشكار كرد». امام(ع) سپس به آن پرسشگر فرمود: «از هر چه مى‏خواهى، بپرس تا پاسخ گويم». او هم پرسش‏هاى خود را مطرح كرد و با شنيدن پاسخ‏هاى قانع‏كننده، با رغبت و آرامش خاطر، مسلمان شد.(11)

طرح پرسش، نه القاى ترديد

فرصت پرسش نبايد فرصت شُبهه افكنى و توسعه تلقى شود؛ زيرا پرسش، با شُبهه تفاوت دارد و پرسشگر نيز با شُبهه آفرين فرق دارد. اين دو موضوع، كاملاً از يكديگر قابل تفكيك و تمايزند. در پرسش، شخص به دنبال تحقيق است. او به اين كه نمى‏داند، واقف شده و به جهل خود، آگاهى پيدا كرده و درصدد رسيدن به علم است؛ در حالى كه در شبهه، شخص، درصدد آن است كه علم مخاطب را به شك تبديل كند.

پرسشگر مى‏خواهد كه خود بفهمد، و شبهه افكن مى‏خواهد بدون دليل علمى، فهم ديگرى را از او بگيرد و يقين او را متزلزل سازد. از اين‏رو، پرسشگرى، يك فعاليت مثبت و سازنده است؛ ولى شبهه‏آفرينى، يك فعاليت منفى و ويرانگر كه در جهت آشفته كردن فضاى ايمانى است.(12)

ضوابط آزادى انديشه در اسلام

منطق قرآن، اين است كه انسان‏ها با درك عميق و تأمّل كافى، قول احسن (بهترين سخن) را برگزينند و چنين كسانى از بشارت الهى برخوردارند: «مژده ده بندگان مرا: آنان كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترين آنها پيروى مى‏كنند، آنان‏اند كه خداوند، هدايتشان كرده است و آنان صاحبان خردند».(13)

اين آيه مى‏فهماند كه انسانِ رشد يافته، هرگز هيچ سخنى را قبل از بررسى و تدّبر نمى‏پذيرد و نيز آن را نفى نمى‏كند؛ بلكه به انگيزه يافتن حق، به شناخت و بررسى نظريات و اقوال، روى مى‏آورد.

علامه طباطبايى(ره) در تفسير «الميزان» در ذيل اين آيه مى‏فرمايد: «اين گروه، كسانى‏اند كه مقصودشان درك حقيقت و رسيدن به رشد است. لذا در گفتار ديگران تفكّر كرده، هيچ سخنى را به صرف ناسازگارى با گرايش‏ها و تمايلات خود، و پيش از فهم و تدبّر، رد نمى‏كنند. آنان در گفته‏هاى ديگران تدبّر مى‏كنند تا شايد حقّى در آن بيابند و اين خصلت، همان هدايت الهى است كه در آيه به آن اشاره شده است».(14)

برگزيدن بهترين ديدگاه پس از آگاهى از مجموعه آنها، تنها در صورتى امكان‏پذير است كه انسان در قدم اول، از روح تقليد، فاصله بگيرد و در قدم بعد، قدرت و توان تجربه و تحليل عالمانه آنها را كسب كند و در نهايت، از قيد و بندهايى كه مانع انتخاب حق مى‏شوند، رهايى يابد. از اين‏رو، هر يك از گروه‏هاى چهارگانه زير، نه از ارباب خردند و نه به هدايت مى‏رسند:

1 . آنان كه جرئت شنيدن سخنان ديگران را ندارند و پيوسته سعى مى‏كنند كه با مسدود داشتن راه‏هاى ارتباطى خود، بى‏خبرى خود را حفظ كنند و آرامش گورستانى درون خويش را برهم نزنند؛ همچون قوم نوح، كه انگشت‏ها را بر گوش‏ها مى‏گذاشتند تا مبادا سخن پيامبر الهى را بشنوند.

2 . آنان كه به علت داشتن روح تقليد و پيروى‏هاى جاهلانه، جرئت رفتار آزادانه و تعقّل را ندارند و پيوسته شعارشان اين است كه ما از پيشينيان تبعيّت مى‏كنيم.

3 . آنان كه به علت ناتوانى قوّه تعقّلشان، قدرت بررسى عالمانه و نقد خردمندانه را ندارند و در ميان آرا و انديشه‏هاى متضاد، دچار حيرت مى‏شوند و يا جذب انديشه‏هاى توخالى و آراى بى‏اساس مى‏گردند و يا بدون علم و آگاهى، رأى اكثريت را مى‏پذيرند.

4 . آنان كه اگر حق را يافتند، در برابر آن سر تسليم فرود نمى‏آورند و به جاى گزينش بر مبناى حق، از هوس‏ها و تمايلات و گرايش‏هاى نفسانى خود پيروى مى‏كنند و تعصّب و لجاجت مى‏ورزند.(15)

بنابراين، آزادى انديشه يك مسئوليت اجتماعى مشترك محسوب مى‏شود؛ زيرا جامعه همواره در معرض خطر محدود شدن آزادى انديشه به وسيله عادات و تقليدها قرار دارد و به قول شهيد مطهرى: «محدوديت‏هايى كه امروز از نظر اجتماعى به‏وجود آمده در گذشته نبوده است مخصوصاً مسئله آزادى فكرى. مقصودم اين است كه يكى از مواهب براى انسان اين است كه شرايط برايش فراهم باشد، ولى هيچ چيز براى او تحميلى نباشد. گاهى فكر هم براى انسانْ تحميلى است، ذوق هم تحميلى است، عاطفه هم تحميلى است و اين، مصيبت تمدن جديد است».(16)

اگر انسان از عوامل جهت دهنده درونى (نظير عادت‏ها) و همچنين حاكميت هواى نفس (كه عقل را به سوى نتايج از پيش تعيين شده جهت مى‏بخشد) رهايى يابد و اگر انسان از عوامل جهت دهنده بيرونى (كه داده‏هاى معيّن و يا شيوه مشخصى را براى انديشيدن بر او تحميل مى‏كنند) رها گردد، در اين صورت، آزادى واقعى خواهد يافت و خواهد توانست تمامى اطلاعاتى را كه به كشف حقيقت مى‏انجامد، جمع‏آورى نمايد و راه و روش‏هاى مختلفى را كه به علم و آگاهى ختم مى‏شوند، برگزيند و شَهپر عقل را در جهت‏هاى مختلف به پرواز درآورده، در راه داورى صحيح، مواد علمى لازم براى بررسى و تحقيق را صيد كند.

_______________________________________-

1 . ر.ك: فرهنگ فارسى سخن، حسن انورى، تهران: سخن، 1381. (بخش علمى)

2 . ر.ك: فرهنگ واژه‏ها، زير نظر: عبدالرسول بيات، قم: بنياد فرهنگ و انديشه دينى، 1381. (بخشى علمى)

3 . پيرامون جمهورى اسلامى، مرتضى مطهرى، ص91 ـ 94 .

4 . مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج2، ص64.

5 . پيرامون جمهورى اسلامى، مرتضى مطهرى، ص121 ـ 125 .

6 . اين دوره در ايران، از اواخر عصر صفوى تا روزگار مشروطيت را در بر مى‏گيرد. (بخش علمى)

7 . آزادى انديشه و بيان، عبدالمجيد نجّار، ترجمه: محسن آرمين، تهران: نشر قطره، 1377، ص68 .

8 . نهج‏البلاغه، خطبه 210 .

9 . ر.ك: همان، خطبه 162 .

10 . تحف‏العقول، ص41 .

11 . بحارالأنوار، ج57، ص231.

12 . ر.ك: آزادى، عقل و ايمان، محمد سروش‏محلّاتى، قم: مركز تحقيقات علمى دبيرخانه مجلس خبرگان، 1381، ص206 ـ 225 .

13 . سوره زمر، آيه 17 .

14 . الميزان، علامه محمدحسين طباطبايى، ج17، ص250 .

15 . آزادى، عقل و ايمان، ص200 و 201 . [براى اطلاع بيشتر درباره موانع تعقّل، ر.ك: دانش‏نامه احاديث اعتقادى، محمد محمدى رى‏شهرى، قم: دارالحديث، ج1، مقدّمه]. (بخش علمى)

16 . فلسفه تاريخ، مرتضى مطهرى، ص259 ـ 261 .