| مجلات >حديث زندگى>شماره 23 |
سارا جعفرى
بخشيدن چيزهاى مادى چندان اهميتى ندارد؛ بخشيدنى واقعاً ارزنده است كه در قلمرو زندگى انسان قرار دارد. يك انسان، بجز چيزهاى مادى، چه چيزى را مىتواند به ديگرى نثار كند؟ اين به اين معنا نيست كه انسانها بايد خودشان را فداى ديگران كنند؛ بلكه وقتى از آنچه كه در وجود خودش زنده است به ديگرى مىبخشد: از شادىاش، علائقش، اداركش، دانايىاش، خلق و خوى خوشش، عشقش، غمها و اندوههايش و ... ، او با چنين بخششى از زندگى خويش، احساس زنده بودن را در ديگرى بارورتر مىسازد. او به اميد دريافت كردن نمىدهد؛ نثار كردن او به خودى خود، شادمانى با شكوهى است. انسان در ضمن نثار كردن، خواهناخواه چيزى در وجود طرف زنده مىكند، و همين چيزى كه زندگى يافته است، به سوى وى منعكس مىشود.
در بخشش حقيقى، انسان به ناچار چيزى را كه به او باز داده مىشود، دريافت مىكند، بدين ترتيب، بخشيدن باعث مىشود كه طرف مقابل هم بخشنده شود و در نتيجه، طرفين متقابلاً در شادى چيزى كه خود به آن زندگى بخشيدهاند، سهيم مىشوند. با بخشيدن، چيزى به دنيا مىآيد و طرفين سپاسگزار آن حيات و هستىاى خواهند بود كه براى هر دوى آنان متولد شده است.
عزيز! مهم نيست كه ته خطِ اين زندگى چى باشه ... مهم اينه كه عشق بورزيم و خوب باشيم.
همين لحظهاى كه توانايى دوست داشتن داريم رو بايستى غنيمت بشمريم ...
آخر خط يا بنبسته يا يه خط ديگه از نو پا مىگيره. بيا امروز كه در آغاز زندگى يا وسط زندگى هستيم، به پايان آن فكر نكنيم.
و اگه به پايان هم فكر مىكنيم، فقط پايانهايىرو در ذهنمون به تصوير بكشيم كه جزء بهترين پايانهاست ...
عزيز! چرا بايد به خاطر فردايى كه هنوز نيامده و از راه نرسيده، امروزمونرو خراب كنيم؟ چرا بايد اجازه بديم كه غبارى بر خاطرمون بنشينه؟!
همين امروز كافى است براى خوب بودن، مهربونى كردن و... ديگه نمىخوام به فردا فكر كنم كه چى ميشه . همين امروز برايم مهمه كه به من تعلق داره؛ «شايد فردا ديگر نباشيم». پس امروز رو بهترين روز مىكنم براى با هم بودن، يكى شدن و ...
آنقدر هم كه مىگن زندگى سخت نيست!
با هيچ هم مىشود زندگى كرد ... !
كمى نور، كمى لبخند، كمى نگاه، كمى عشق، كمى حرف براى شنيدن، كمى وقت براى گوش دادن! كمى حرف براى گفتن! كمى صبر، كمى گذشت، اگه فقط كمى عاشق باشى، مىتونى به بهترين شكل، زندگى كنى ... !
بيرون اين اتاق، خورشيد، نور گرمشرو داره بدون هيچ چشمداشتى به ما هديه مىده و در عوض، هيچ چيزى از ما نمىخواد؛ ولى ما آدمها چى ... تو زندگيمون اگه يه كارى براى كسى انجام بديم، فقط منتظر اين هستيم كه يه جورايى برامون جبران كنه . كسى چه مىدونه يك نگاه، يك حرف ساده مىتونه يه دل شكستهرو شاد كنه. چرا بايد دريغ كنيم؟! چرا؟!
وقتى ما آدمها مىدونيم يه روزى مىريم، چرا آنقدر بىوفايى مىكنيم؟! چرا از فرصتهامون درست استفاده نمىكنيم؟ چرا به جاى شكستن دل كسى، بهش محبت نكنيم؟ و خيلى چراهاى ديگه كه هيچ وقت، جوابى براشون نبوده و نيست!
كاش ما چون خورشيد، مهربان بوديم!
براى شما مىگويم؛ براى شما كه مىخوانيد، براى شما مهربانان!
اگر روزى دست كسىرو گرفتيد، حالا اين دست گرفتن مىتونه از خيلى راهها باشه: رد كردن يه پيرزن از خيابان، دست نوازش كشيدن به سر بچه يتيم، شاد كردن دل يه مادر، خوشحال كردن يه خانواده، و ... اينرو بدونيد كه روزى دستتان را خواهند گرفت. شايد اون روز، خيلى دور باشه، خيلى دور؛ ولى خواهند گرفت.
براى داشتن يك زندگى خوب و با نشاط بايد يك سِرى چيزها را خوب به خاطر سپرد و در طول زندگى به كار گرفت و براى «خوب زندگى كردن» بايد «درست فكر كردن و درست انديشيدن» را ياد بگيريم و بياموزيم و نيروى فكر و انديشه خود را جهت يك زندگى سالم و با نشاط سوق دهيم. هر آدمى ممكن است در زندگى شخصى و اجتماعى خود با مسائل مختلفى روبهرو شود كه تجربه و انگيزه برخورد با آنها را نداشته و راهحل آنها را نياموخته باشد؛ امّا اگر هر انسانى بداند كه كجا بايد نيروى انديشه را در حل مشكلات دخالت دهد، مىتواند هر سدّى را از پيشپاى خود بردارد و هر مسئلهاى را با كمى فكر و كوشش و مقدارى تلاش و سعى، حل كند.
در زندگى هر شخصى، رمز موفقيت و خوب زندگى كردن، «درست فكر كردن» است؛ زيرا اگر قبل از هر كارى و به زبان آوردن هر كلامى و يا حرفى، خوب به همه جوانب آن موضوع بينديشيم و همه مسائل را در نظر بگيريم، شايد اينطورى، احتمال اشتباه را در زندگى و كارهايمان كم كنيم و در كل، رسيدن به راهكارهاى درست و موفقيتآميز و احساس رضايتمندى از زندگىمان افزونتر شده باشد و در نهايت، خود را به خوشبختى و زندگى با هدف، نزديك خواهيم كرد.
بارها به اين نتيجه رسيدهايم كه براى حل مسائل و مشكلات مختلف راههاى مختلف و متنوعى وجود دارد و هر قدر بتوانيم براى حل كردن مشكلات مىتوانيم از زمينههاى مختلف كمك بگيريم و راهحلهاى مبتكرانهترى را استفاده كنيم و موفقتر خواهيم بود.
پس مىتوان نتيجه گرفت براى دستيابى به موفقيت، رسيدن به رضايت روحى و نيل به خوشبختى و سعادت بايد راه درست فكر كردن را بياموزيم، آن را در لحظه لحظه زندگى اجتماعى و خصوصىمان به كار ببريم و هر روز به فكر ياد گرفتن و رشد كردن باشيم.
خودباورى يك نياز اساسى و مهم روان شناختى است، خودباورى يعنى تمايل به اينكه خود را فردى شايسته رويارويى با چالشهاى اساسى زندگى و لايق شادىها بدانيم؛ پس مىتوانيم بگوييم خودباورى از دو شاخه تشكيل مىشود.
اوّل . خودباورى شخصى، يعنى اين كه اعتماد داشتن به توانايىهايمان براى انديشيدن، ياد گرفتن، انتخاب كردن و به كار بردن تصميمهاى درست.
دوّم . عزت و اعتماد به نفس داشتن، يعنى عقيده داشتن به حقمان براى شاد بودن و شاد زيستن.
همه انسانها براى داشتن يك زندگى معمولى و عالى نياز به شناخت خود و باور استعدادهاشان دارند؛ خودباورى براى رشد و تكامل متعادل سالم هر انسانى، يك امر مهم و ضرورى است.
و در اين ميان هر چه خودباورى ما تقويت شود، بهتر براى مقابله با مشكلات زندگى آماده خواهيم بود كه در نتيجه اگر با شكستى در زندگىمان مواجه شويم، راحتتر مىتوانيم آن را بپذيرم و درصدد رفع آن و در نتيجه، پيشرفت خود خواهيم شد.
مىخواهم تأييد كنم كه خودباورى يك تجربه درونى است، و در بطن وجود هر فردى قرار دارد. آن چيزى كه شخص درباره خود، فكر يا احساس مىكند، نه آن چيزى كه فرد ديگرى درباره او تصوّر و يا فكر مىكند.
شادمانى، تنها چيزى است كه ما انسانها شايد هيچ وقت بهطور عميق به آن فكر نكردهايم و در زندگىمان جاى براى آن نگذشتهايم. هميشه در صحبت كردن با افراد مختلف، اين تمايل را در وجودشان مىديدم كه دوست دارند شاد باشند، بيشتر مردمو شادىها و غمهايشان را در قالب حوادث بيرونى زندگى بيان مىكنند و هميشه شادىهايشان را با اشاره به مسائل مثبت و غمهايشان را با مسائل منفى شرح مىدهند و هميشه اين حوادث بهوجود آمده، هست كه آنها را مجبور مىكند شاد باشند يا غمگين.
ولى من هميشه معتقدم كه خود انسانها بيشتر از هر چيزى در شاد بودن و غمگين بودنشان تأثير دارند و اين، ما هستم كه انتخاب مىكنيم. گاهى اوقات بعضى از انسانها را مىبينم كه با داشتن مشكلات و ناراحتىهاى بسيارى در زندگىشان، ولى اساساً انسانهاى شادى هستند، و اين شادى به قدرى طبيعى است كه باور كردن آن مشكلها برايم كمى سخت است؛ ولى وقتى بيشتر با اين انسانها برخورد مىكنم، مىبينم كه رمز موفقيت آنها در زمينه شادى اينجاست كه آنها نسبت به شاد بودن، متعهد شدهاند و براى شاد بودن در زندگى مسئوليتپذير.
امّا بعد از مدتى مطالعه به اين نتيجه رسيدم كه انسانهاى شاد، بيشتر از بقيه انسانها تجربياتشان را به ياد دارند، و هميشه آنها را در ذهنشان زنده نگه مىدارند، تا در موارد مثبت و پيشرفت زندگىشان به كار ببرند و از آنها استفاده كنند.
با اين وجود اگر روزى با داشتن كلى مشكلات و رنجهاى زندگى، اغلب اوقات شاد بوديد، بدانيد كه شما در آستانه يك موفقيت روحى بزرگ هستيد؛ موفقيتى كه ارزش آن را دارد براى به دست آوردنش تلاش بيشترى كنيد!