مجلات >حديث زندگى>شماره 23

آزادى و تكامل انسان

حمزه كريم‏خانى

آزادى، مقدمه تكامل

آزادى همان منزلت انسان است كه او را از هر آفريده ديگرى متمايز مى‏سازد. او آزادانه و داوطلبانه، راه كمال را در پيش مى‏گيرد؛ چرا كه خداوند، نه در تركيب او چيزى قرار داده است كه وى را به ايمان، مجبور كند و نه به وى اجازه داده است كه ديگران را به ايمان، مجبور كند.

از نگاهى ديگر، آزادى، هدف نهايى و يا به تعبيرى «كمال» نيست؛ بلكه راهى و وسيله‏اى براى كمال است؛ يعنى انسان اگر آزاد نبود، نمى‏توانست كمالات بشرى را تحصيل كند. آزادى يعنى نبودن مانع، نبودن جبر، نبودن هيچ قيدى در سر راه. پس: آزادم و مى‏توانم راه كمال خودم را طى كنم نه اين‏كه آزاد هستم و به كمال خود رسيده‏ام.

خداوند متعال، انسان را طورى خلق كرده است كه از راه آزادى و انتخاب و اختيار، به كمال حقيقى خويش دست يابد.

آرى! آزادى، در چهره قانونى‏اش، فرصتى و در چهره دينى و شرعى‏اش، راهى براى بندگى خداوند است. بر اين پايه، بر انسان لازم است خود را از هر چيز ديگر و براى خداى خويش رها كند و در انديشه و تصميم، اخلاص ورزد. اين آزادى، از منظر دين اسلام، آزادى مطلق (از هر كس و هر چيز جز خدا) است؛ زيرا به معناى تلاشى توقف‏ناپذير به سوى مطلق است و هر چه اخلاص انسان در بندگى خداوند، فزونى يابد، آزادى از هر مخلوق ديگرى در طبيعت نيز افزون مى‏گردد و مراتب بالاترى از كمال انسانى براى او محقق مى‏شود.

حال بايد گفت انسان براى اين‏كه به كمال حقيقى خويش (عبوديت خدا) دست يابد، راهى جز برخوردارى از آزادى در حوزه‏هاى فكرى، اعتقادى، فرهنگى، سياسى و اجتماعى نخواهد داشت و اين آزادى و مختار بودن است كه به اعمال و رفتار انسان ارزش مى‏دهد و او را به مقام جانشينى خدا (خليفة‏الله) نائل مى‏كند.

آنچه در اين مقاله به طور مختصر بيان خواهيم كرد، نقش آزادى در تكامل انسان است كه ما براى توضيح بيشتر، اين بحث را در سه محور آزادى بيان و عقيده، آزادى اجتماعى و آزادى سياسى دنبال مى‏كنيم.

آزادى بيان و عقيده و تكامل انسان

هر مكتبى كه به افكار و آرمان‏هاى خود، ايمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد، ناچار بايد طرفدار آزادى «انديشه» و «عقيده» باشد(1) و در مقابل هر مكتبى كه اعتقاد و ايمان به خود ندارد و از حمله و تأثير معاندان و مخالفان مى‏ترسد، جلو آزادى را مى‏گيرد تا مبادا لطمه‏اى متوجّهش شود و همواره مردم را در يك محدوده خاص فكرى نگه مى‏دارد تا از ضعف‏ها و كاستى‏هاى فكرى آن، باخبر نشوند.

از اين‏كه دين مبين اسلام به علم و دانش و تعقّل و مجادله علمى، اهميت بسيارى داده و همواره افراد را به مباحث علمى تشويق نموده است، درمى‏يابيم كه مقوله آزادى «بيان» و «عقيده» در دين اسلام، جايگاه مشخصى دارد؛ چرا كه رواج علم و مكانت يافتن آن، در سايه آزادى و تكريم اهل انديشه و برخورد منطقى و علمى با عقايد و افكار، امكان‏پذير است.

از سوى ديگر، علم، ارتباطى يكسويه نيست؛ بخش عظيمى از رونق علم، با گفتگو و طرح عقايد گوناگون و تضارب آرا حاصل مى‏شود. اگر آزادى بيان نباشد، افراد از مقاصد يكديگر مطلع نمى‏شوند و انديشه‏هايشان در معرض بحث و انتقاد و در نتيجه، در فضاى رشد، قرار نمى‏گيرد، در حالى كه اصطكاك افكار، موجب روشن شدن حقيقت و درخشش علم و معرفت مى‏گردد و اين، چيزى جز «تكامل فكرى بشر» نخواهد بود.

همچنين اگر فكر و عقيده، مورد نقد و تهاجم قرار نگرفت و در نتيجه، كاستى‏ها و خلأهاى خود را اصلاح نكرد، دچار آفت «بدعت» و «خرافات» مى‏شود. بر اثر نقد شدن است كه خلأها و عيوب اجتماعى در يك فكر و عقيده، برطرف و عقلانى و منطقى مى‏گردد. باز در همين‏جا اضافه مى‏كنيم كه براى مقاوم‏سازى فكرى افراد جامعه در برابر پرسش‏ها و چالش‏ها، چاره‏اى جز ترويج آزادى بيان و عقيده نداريم؛ زيرا در صورتى مى‏توان از آسيب‏پذيرى جامعه در برابر هر انديشه جديدى جلوگيرى كرد كه جامعه دينى از افكار مختلف استقبال كند و بر پالايش آن بپردازد. قرآن مجيد هم بر آزادى فكرى و عقيدتى تأكيد دارد و مى‏فرمايد: «در كار دين، اكراه و اجبارى وجود ندارد؛ زيرا راه هدايت، از گمراهى به روشنى، آشكار شده است»(2).

اين‏جاست كه بايد اقرار كرد اگر بشريت بخواهند در بُعد فكرى و اعتقادى به رشد و كمال برسند و در بين افكار و عقايد مختلف، راه صحيح را بشناسند، چاره‏اى جز داشتن مقدمه اصلى اين امر، كه همان آزادى بيان و عقيده است، ندارند.

آزادى اجتماعى و تكامل انسان

آزادى اجتماعى از نظر اسلام، فوق‏العاده مقدّس و محترم است. امير مؤمنان على(ع) مى‏فرمايد: «برده ديگرى نباش كه خدا تو را آزاد آفريد»(3).

نظام اجتماعى اسلام، بر اساس احترام به آزادى‏هاى اجتماعى است و خلافت حضرت على(ع) بهترين شاهد اين مطلب است؛ زيرا آن حضرت اولاً نه تنها دهان‏ها را نمى‏دوخت و حق انتقاد را به بهانه اخلالگرى سلب نمى‏كرد، بلكه دعوت به انتقاد مى‏كرد.

حضرت على(ع) حتى به بهانه عدم بيعت برخى از افراد، حقوق و سهم آنها را از بيت‏المال قطع نكرد. در نصّ قرآن مجيد، يكى از هدف‏هايى كه انبيا داشته‏اند، اين بوده است كه به بشريت، آزادى اجتماعى بدهند؛ يعنى افراد را از اسارت و بندگى و بردگى يكديگر نجات بدهند؛ چرا كه بزرگ‏ترين مانع در راه تحقّق كمال انسانى همين اسارت و بردگى است.

تاريخ و سيره رسول گرامى اسلامى(ص) در آزاد سازى بردگان و نيز تشويق مسلمانان به اين امر مهم، حكايت از جايگاه ويژه آزادى اجتماعى در تكامل شخصيت انسان دارد و آزادى‏هاى ديگر همچون آزادى فكرى، عقيدتى، فرهنگى و سياسى، جملگى تابع وجود آزادى اجتماعى است و بدون وجود آزادى اجتماعى، تحقق ديگر آزادى‏ها امرى مشكل و حتّى غير ممكن خواهد بود؛ ليكن نكته مهمى كه در اين‏جا وجود دارد، اين است كه بايد نظام معيّن و مشخّصى بر آزادى اجتماعى افراد، حاكم باشد؛ زيرا بديهى است كه «آزادى مطلق» هم امكان ندارد كه در جامعه برقرار باشد. لازمه طبيعت جامعه اين است كه آزادى‏ها محدود شود و آزادى هيچ يك از افراد، آزادى ديگرى را محدود و محصور ننمايد و علاوه بر آن، مجموعه نظام آزادى حاكم بر جامعه نيز به‏طور تساوى بين افراد، تقسيم شود تا همه افراد را به سمت كمال، هدايت كند.

آزادى سياسى و تكامل انسان

در ابتدا بايد گفت منظور از آزادى سياسى، آن است كه فرد بتواند در زندگى سياسى خود، از طريق انتخاب زمامداران و مقامات مؤثر سياسى، شركت جويد و بتواند در مجامع، آزادانه ديدگاه‏ها و افكار انتقادى خود را درباره آنان بيان كند و در شكل جمعى، در صورت تخلّف مسئولان، قدرت كنار گذاشتن آنها را داشته باشد. اين آزادى سياسى، مبتنى بر دو اصل انسانى و دينى است:

1 . حق انتخاب و اختيار انسان: در متون و منابع دينى، بيعت گرفتن پيامبر و امامان از مردم از باب جلب رضايت و تأمين اختيار آنان است و هيچ‏گاه آنها با جبر و اكراه از مردم، بيعت نگرفته‏اند.

رسول خدا(ص) در فرمايشى به امير مؤمنان(ع) فرمود: «اى فرزند ابى‏طالب! ولايت امّت من براى توست؛ پس اگر در آسايش و آرامش، تو را به ولايت و خلافت برگزيدند و با خرسندى بر تو توافق كردند، كار حكومت ايشان را برپا دار، و اگر بر تو اختلاف ورزيدند، آنان را به آنچه در آن‏اند، رها كن»(4).

2 . مسئوليت متقابل حاكم و مردم: در متون دينى و بويژه نهج‏البلاغه، كلمات بسيارى در باب حقوق متقابل حاكم و مردم آمده است. به عنوان نمونه، حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «اى مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقّى است؛ امّا حق شما بر من آن است كه از خيرخواهى شما دريغ نورزم ... امّا حق من بر شما كه [بايد انجام دهيد] اين است كه در بيعت خويش با من، وفادار باشيد و در آشكار و نهان، خيرخواهى و نصيحت و انتقاد را از دست ندهيد»(5).

مردم، در تعيين حاكم، حق دارند و اين حق، ناشى از مسئوليت و اختيارى است كه خداوند به هر فرد در مورد سرنوشت خودش بخشيده تا حاكمان واجد شرايط را انتخاب كنند و پس از انتخاب آنان، حق انتقاد و نصيحت و عزل حاكم را داشته باشند؛ زيرا در سايه همين نقد و انتقادهاست كه نواقص و كمبودها در حوزه مديريتى جامعه رفع خواهد شد و در نتيجه، مديرانى لايق و شايسته امور، جامعه را به دست خواهند گرفت و مسير رشد و پويايى جامعه را هموار خواهند نمود و بدون شك، رشد و تكامل جامعه، تعالى و تكامل تك‏تك افراد را به همراه خواهد داشت.

جامعه‏اى كه در آن آزادى سياسى نباشد، روز به روز، استبداد و خودكامگى در اركان حكومتِ آن جامعه افزايش خواهد يافت و حاكمان و مسئولان امور كه حاضر به دخالت مردم در مسائل حكومتى نيستند و به انتقاد ديگران توجهى ندارند، جامعه را تا مرز بدبختى و نابودى پيش خواهند برد.

آزادى به معناى هرج و مرج نيست

نكته مهمى كه در پايان مقاله بايد به آن اشاره كرد، اين است كه مراد از آزادى در ابعاد مختلف، هرگز به معناى هرج و مرج و ولنگارى نيست. هيچ نظامى و هيچ مكتبى نيست كه براى آزادى، حدّى قائل نشود. آزادى بى‏حد، يعنى هرج و مرج! در نظام مطلوب و مقبول ما، حدّ آزادى عبارت است از: اخلال به «مبانى اسلام» و تعّرض به «حقوق عمومى».

بنابراين، آزادىِ مورد نظر ما چنان كه در فصل «حقوق ملّت» در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران آمده است، آزادى‏اى است كه به نفى و انكار علنى مبانى اسلام (يعنى سه اصل مشترك ميان همه فرقه‏هاى اسلامى: توحيد، نبوّت، معاد) و مغاير و مخالف با حقوق عمومى (مصّرح در قانون) نينجامد.

چنين آزادى‏اى است كه مى‏تواند به رشد و تكامل فرد و جامعه كمك كند و باورهاى اعتقادى و ايمان را كه زمينه‏ساز يك زندگى سالم و سعادتمندانه است، در مردم، تقويت كند.

_____________________________

1 . گفتنى است كه فقيهان روشن‏فكر شيعه، برخلاف فقيهان سنّت‏گرا، در آثارشان، به «آزادىِ عقيده داشتن و انتخاب عقيده» در اسلام و جامعه اسلامى تصريح كرده‏اند (براى اطلاع بيشتر، ر.ك: مكتب تشيّع، به كوشش سيد هادى خسروشاهى، ش4، مقاله «آزادى عقيده در اسلام»، مهدى حائرى‏يزدى؛ ارتداد در اسلام، ابوالقاسم گرجى؛ ارتداد، عيسى ولايى). بخش علمى.

2 . سوره بقره، آيه 256 .

3 . نهج‏البلاغه، نامه 31 .

4 . كشف‏المحجّة، ص 180 .

5 . نهج‏البلاغه، خطبه 34 .

منابع:

1 . رابطه دين و آزادى، جمعى از نويسندگان، تهران: انتشارات ذكر، 1378، اوّل .

2 . مفهوم آزادى از ديدگاه اسلام، فرانس روزنتال، ترجمه: منصور ميراحمدى، قم: دفتر تبليغات، 1379، اوّل .

3 . انسان كامل، استاد مرتضى مطهرى، تهران: صدرا، 1380، دهم .

4 . آزادى و ديندارى، على دژاكام، تهران: تأويل، 1379، اوّل .