| مجلات >حديث زندگى>شماره 23 |
ابراهيم اخوى
تصوّر كنيد درون يك كشتى، آرامآرام، به سوى مقصد پيش مىرويد. موجها گاهى سر برمىآورند و گاهى بىصدا از كنارتان مىگذرند. شب فرا مىرسد و آرامش شبانه، مسافرت شما را لذتبخشتر كرده است. بر روى عرشه كشتى مىآييد. به آسمان پر از ستاره نگاه مىكنيد. دلتان مىخواهد آرامشتان را در كنار ستارهها بگذرانيد. نفسهاى عميقتان، به شما الهام مىكند كه همه چيز به خوبى پيش مىرود. با خود مىگوييد: اينجا كسى مزاحم نيست؛ من هستم و ستارهها و شب و سكوت و خيالى آسوده! به اين مقدار آرامش، اكتفا نمىكنيد.
به ذهنتان خطور مىكند كه از اين آزادى و راحتى بهره بيشترى ببريد و تنى به آب بزنيد. خود را آماده شيرجه زدن درون آب مىنماييد. ناگهان سر و كله كسى پيدا مىشود: «آقا! چه كار مىخواهى بكنى؟ اين منطقه پر از كوسه است. عمق آب هم به قدرى زياد است كه گمان نمىكنم بتوانيد از آن، جان سالم به در ببريد! در سفرهاى قبلى هم آدمهايى مثل تو، دل به اين دريا زدند و ديگر برنگشتند! من نمىتونم اين اجازه را به شما بدهم».
آيا اين يك بدشانسى است كه درست زمانى كه مىخواستيد از دريا و مسافرت خود لذت بيشترى ببريد، شخصى با اين اطلاعات و تجربه، مانع كار شما شده است؟ اگر آزادِ آزاد بوديد و تمام تصميمگيرىهايتان بدون مزاحمت و تذكر ديگران انجام مىگرفت، اينجا چه تصميمى مىگرفتيد؟ آن مرد را شخصى مزاحم مىدانيد يا يك دلسوز؟
آزادى، واژهاى زيبا، جذّاب و دوست داشتنى است. شايد هيچ كس را نتوانيم پيدا كنيم كه از آزاد بودن خود (از اين كه خودش فكر مىكند، انتخاب مىنمايد و به زندگىاش ادامه مىدهد) شكايت داشته باشد؟ انتخاب شغل، همسر، آينده، سبك زندگى، رشته تحصيلى، دوست، دين و ... همگى گوشهاى از اين هديه الهى به ماست. خداوند با تدبير خود، نيروى اراده را به انسانها داده و دو چراغ روشن و هميشه فروزان به نام «عقل» و «راهنما (پيامبران و پيشوايان)» را به كمك آن فرستاده است.
از آنجا كه انسان در كنار عقل و فطرت درخشان خود، با كششهاى غريزى هم دست و پنجه نرم مىكند، قوانينى براى بهتر زيستن و مهار غرايز سركش نيز در نظر گرفته شده كه به نام «دين» در كادويى از آرامش و اطمينان و به دست بهترين آفريدههاى آن هميشه مهربان، از زمان تولدِ دوباره انسان (بلوغ)، به او هديه مىشود: هديهاى از جنس بلور!
در اطراف خانهاى كه در آن زندگى مىكنيم، پرچينهايى يك دست و زيبا ساخته شده است. دليل نصب آنها نيز محافظت از خود و زندگى خود است، تا هر كسى به درون خانه سَرَك نكشد و امنيت ما را به مخاطره نيندازد. اگر در آموزههاى آسمانى، محدودههايى براى انسانها سفارش شده، سود اصلى آن، ايجاد امنيت خاطر براى خود اوست و در مرتبه بعد براى ديگران. با رعايت حقوق همديگر به آزادى و آرامش يكديگر ارج مىنهيم.
آزادىهاى بىچارچوب، يعنى نداشتن حفاظ در زندگى فردى و اجتماعى كه محصول آن، رشد نيافتگى و ركود است؛ زيرا زندگى در شهر بىقانون، دنيايى از ندانم كارىها را در پى خواهد داشت و انسان رها شده از ضوابط، در هرج و مرج جامعه، با بنبست روحى مواجه مىگردد.
اگر زندگى را به يك مسافرت طولانى در جادهاى بزرگ تشبيه كنيم، به خوبى درمىيابيم كه نبود تابلو و نشان در مسير اين جاده، معنايى جز سرگردانى و احتمال نرسيدن به مقصد واقعى را نخواهد داشت. حركت در جادههاى بىنشان، چنان دلهرهاى براى مسافر مىآفريند كه برداشتن گام بعدى را براى او در اين مسير، دشوار مىسازد؛ زيرا با انحراف از جاده اصلى، گامهاى بعدى، مساوى است با دور شدن از شهرى كه قصد ورود به آن را داشتهايم.
آموزههاى آسمانى براى انسانهاى زمينى، مانند تابلوهاى جادههاست كه مسافران را از خطرات آگاه كرده، اطلاعات لازم را در مسير حركت به آنها مىدهد. مشخّص كردن حريم جاده براى مسافر، سرعت مجاز حركت و همه دستورات مشابه، نه تنها بىحرمتى و محدود سازى براى مسافران و رانندهها نيست، بلكه نوعى لطف و هديه از سوى قانونگذار به آنهاست كه هم مسير درست را نشان مىدهد و شخص، از حيرت و سرگردانى نجات مىيابد و هم عمل به آن، سلامت سفر را تضمين مىكند.
ما مَلَك بوديم و فردوس برين، جايمان بود و در آنجا همه نوع نعمت و آزادى در اختيارمان. فقط و فقط از يك نعمت، نهى شده بوديم و آن را پاس نداشتيم.
در بهشت زمين هم، نهىها آسمانى وجود دارند، وسوسهها هم هستند، بيشتر از قبل. مراقبت باشيم از بهشت زمين، رانده نشويم!