مجلات >حديث زندگى>شماره 22

كتاب‏خانه زندگى

به كوشش: روح‏الله گودرزى

توسعه اقتصادى بر پايه قرآن و حديث، محمد محمدى‏رى‏شهرى، با همكارى: سيّدرضا حسينى، مترجم: سيّدابوالقاسم حسينى (ژرفا)، قم: دارالحديث، 1382، 2 ج، 1151 ص، وزيرى.

توسعه اقتصادى، يكى از مهم‏ترين دل‏مشغولى‏ها و نگرانى‏هاى روزگار كنونى، بويژه در جهان اسلام است. اين موضوع از نظر اسلام، از اهميت فراوانى برخوردار است. اهميت «توسعه اقتصادى» و نقش بارز آن در بنا نهادن جامعه‏اى آرمانى، در شمارِ مسلّمات قرآن و حديث است. جستجو در متون اسلامى در اين زمينه، نشان مى‏دهد كه اسلام در پرداختن مباحث مربوط به توسعه اقتصادى، از همه مكاتب، پيشى گرفته است.

نويسنده در اين كتاب، بر آن است تا با ارائه مجموعه ديدگاه‏هاى اسلام درباره توسعه بويژه تبيين توسعه اقتصادى از ديدگاه اسلام، جهانْ‏شمولى اسلام را نشان دهد و از برترى آن بر مكاتب ديگر در عرصه توسعه ـ كه بر پايه مادّى استوارند ـ حكايت كند وى درصدد است با اين تلاش، طرح كلّى نظام اقتصادى تازه‏اى را مطرح سازد كه بتواند بحران‏هاى اقتصادى معاصر را چاره كند، تا بدين سان، تفكر توسعه اسلامى، راهى نو براى گسترش و شكوفايى اسلام بگشايد. اين كتاب كه بخشى از دانش‏نامه ميزان‏الحكمه به شمار مى‏رود، گامى است فراسوى اين هدف كه به بيان مبانى توسعه اقتصادى با اسلوبى نو و بر پايه متون قرآن و حديث مى‏پردازد.

روش تحقيق مؤلف، بدين صورت است كه روايات مختلف مربوط به هر موضوعى را با حذف احاديث مشابه يا تكرارى، از درون قرآن و جامع‏ترين، استوارترين و كهن‏ترين منابع حديث شيعه و اهل سنّت، همراه با آوردن نشانى منابع، گردآورى كند.

كتاب حاضر كه در پنج بخش و فصول متعددى سامان يافته است، به مباحثِ: پيشرفت اقتصادى (شامل مباحثى درباره اهميت و بركت‏هاى پيشرفت اقتصادى، واپس‏ماندگى اقتصادى و زيان‏هاى آن، توسعه نويد داده شده در اسلام، و ستايش فقر و مفهوم آن)، پايه‏هاى توسعه (شامل: دانش، برنامه‏ريزى، كار، بازار، مصرف و دولت)، اصول توسعه (شامل: اصول اعتقادى، حقوقى، اخلاقى، عبادى، اجتماعى، بهداشتى و ...)، موانع توسعه (شامل: موانع اخلاقى، اجتماعى و عملى) و آفات توسعه اقتصادى (شامل: فخر فروشى با ثروت، نازپروردگى، عوامل آفت‏آور و موانع آن) پرداخته است.

در پايانِ برخى فصول و باب‏ها، توضيحات و جمع‏بندى‏هايى آمده كه چشم‏انداز كلّى روايات كتاب و باب، و گاه حلّ پاره‏اى دشوارى‏هاى موجود در احاديث را نشان مى‏دهد.

موانع توسعه سياسى در ايران، حسين بشيريه، تهران: گام نو، چهارم، 1382، 173 ص، رقعى

مشاركت و رقابت گروه‏هاى اجتماعى در زندگى سياسى، به عنوان هدف توسعه سياسى، خود، مستقيماً مستلزم لوازمى است كه در حقيقت، اجزاى تعريف توسعه سياسى را تشكيل مى‏دهند. از جمله مهم‏ترين لوازم بلافصل توسعه سياسى مى‏توان به: 1 . سازمان‏يابى گروه‏ها و نيروهاى اجتماعى، 2 . آزادى آنها در مشاركت سياسى، 3 . وجود ساز و كارهاى حلّ نهادمند منازعات در درون ساختار سياسى و ... اشاره كرد.

اين كتاب، در دو گفتار تدوين شده كه گفتار اوّل، مرورى برروند تاريخى تمركز و افزايش قدرت در ساخت دولت مُدرن در ايران قرن بيستم است.

برخى از نظريه‏پردازانِ توسعه سياسى، افزايش قدرت و توان و كارآيى حكومت را مهم‏ترين عامل توسعه سياسى قلمداد كرده‏اند. مؤلف نيز يكى از مهم‏ترين علل توسعه سياسى را تمركز قدرت و حكومت مقتدر مى‏داند. لذا از اين جهت، انقلاب مشروطه را مرز ايران قديم و جديد به شمار مى‏آورد و ساخت قدرت سياسى در ايران قرن بيستم، على‏رغم ظواهر، به سوى ساخت قدرت مطلقه (مطلق و غير پاسخگو) پيش رفته است.

مؤلف در ادامه به پيامدهاى دولت مشروطه اشاره كرده و انقلاب مشروطه را زمينه‏ساز پيدايش «دولت مطلقه مُدرن» مى‏داند. از مهم‏ترين ابزارهاى قدرتِ دولت مطلقه جديد، بى‏شك، پليس سياسى و ارتش بود. همچنين مى‏توان به درآمدهاى نفتى نظام ادارى متمركز، به عنوان عوامل مهمّ ساخت دولت مطلقه نام برد.

آنچه مؤلف در ادامه نتيجه مى‏گيرد، اين است كه برخلاف استدلال نظريه‏پردازانى كه توسعه سياسى را در افزايش قدرت حكومت جستجو مى‏كنند، مى‏توان مثال‏هاى بسيارى از حكومت‏هاى زورمند در كشورهاى در حال توسعه ذكر كرد كه به منظور حفظ قدرت گروه حاكم، نهادهاى سياسى نوپا را درهم شكسته، احزاب را منحل ساخته‏اند.

در پايان مى‏توان گفت هدف اين كتاب، يافتن موانع موجود در ساختار قدرت سياسى در ايران بر سر راه توسعه سياسى بوده است. گفتنى است كه بر پايه تعريف مؤلف، توسعه سياسى، همان «گسترش فرصت‏هاى رقابت و مشاركت بين گروه‏ها و احزاب سياسى» است.

عقلانيت و آينده توسعه يافتگى در ايران، محمود سريع‏القلم، تهران: مركز پژوهش‏هاى علمى و مطالعات استراتژيك خاورميانه، سوم، 1382، 454 ص، وزيرى.

مؤلف، در ابتداى كتاب، چارچوب نظرى خود را تحت عنوان «مكتب تحوّل شخصيت ايرانى» بحث كرده و سپس مقالات كتاب را در سه بخش: مباحث نظرى، توسعه در جهان سوم و توسعه در ايران، مطرح مى‏كند.

مهم‏ترين دغدغه فكرى مؤلف، شناخت واقعى بافت موجود فكرى و اجتماعى ـ سياسى ايران است. لذا عمده‏ترين مشكل توسعه نيافتگى ما را در حوزه فكر نمى‏داند؛ بلكه «چگونگى تبديل فكر به عمل» را همان عمده‏ترين مشكل مى‏شمارد.

مؤلف در فصل اوّل، تحول و پيشرفت كشورهاى جهان سوم را در گرو يكى از اين دو رهيافت مى‏داند: 1 . رهيافت «جامعه‏محور»، 2 . «نخبگانْ رهيافت محور»، كه رهيافت دوم را نه به عنوان رهيافت مطلوب معقول، بلكه به عنوان تنها رهيافت جامعه و عَمَلى در كشورهاى جهان سوم، مطرح مى‏كند.

انتخاب «نخبه‏گرايى» به عنوان استراتژى توسعه، به خودى خود، موفقيتى به ارمغان نمى‏آورد؛ بلكه تابع شرايطى است كه در كشورهاى جهان سوم، فراهم نبوده است.

مؤلف در بخش پايانى ـ كه مهم‏ترين محور بحث اوست ـ اول به چالش‏هاى پيش‏روى ايران پرداخته و در جواب اين سؤال كه: «در شرايط كنونى، بحث جهانى شدن در گرو رابطه صحيح با جهان خارج بخصوص غرب است. آيا در كشور ما كار تئوريكى كه بتواند راهنماى سياستمداران باشد، صورت گرفته است؟»، مى‏گويد: خير؛ چرا كه ارتباط با بيرون، هنوز هم چندگانه است؛ يعنى اين‏كه بخشى از جامعه ما علاقه به اين ارتباط ندارند و بخش ديگرى، ارتباط معقول مى‏خواهند و بخش ديگرى هم يك ارتباط كاملاً وابسته؛ و اين مجموعه نگاه‏ها باعث شده نتوانيم يك «استراتژى ملّى» داشته باشيم.

ديگر فصل‏هاى مهم اين بخش كه مى‏توان به آنها اشاره كرد، بدين قرارند: ايران و دورنماى آن، چرا غرب‏شناسى، تلقّى‏هاى كهنه و تحولات جديد، توسعه اقتصادى و سياست خارجى، ابهامات تئوريك اصلاحات، راه دشوار دموكراسى، نظام آموزشى و توسعه يافتگى، و جابه‏جايى نسل‏ها و تحولات آينده ايران.

تديّن، حكومت و توسعه، محمدجواد لاريجانى، تهران: مؤسسه فرهنگى انديشه معاصر، اوّل، 1377، 450 ص، رُقعى.

اين كتاب، ابتدا در قالب درس ـ گفتارهايى توسط مؤلف، ارائه شده و سپس در قالب نوشتار حاضر به چاپ رسيده است.

كتاب در يك مقدّمه و سه بخش: تديّن، حكومت و توسعه (همان‏طور كه از نام كتاب، پيداست) و چهارده درس ـ گفتار به چاپ رسيده است.

لحظه تاريخى تحول هر انسان، زمانى است كه فرد به خود مى‏آيد و متوجه مى‏شود كه همواره «يدك‏كش» بوده است و سپس تصميم مى‏گيرد روى پاى خود بايستد. اين استقلال، هم در حوزه اعتقادات و هم در حوزه عمل است.

تلاش مؤلف در چندين درس بخش اول، اين است كه دايره گستره تديّن را محدودتر كرده و آن را منحصر به افرادى نمايد كه آزادانه انديشيده‏اند و دست به انتخاب زده‏اند، نه اين‏كه همانند دانشجويى كه با توصيه ديگران و عللى كه آنها سر راهش گذاشته‏اند، رشته‏اى را با اكراه و نه از روى اختيار، انتخاب كرده است. لذا در تديّن، «بيدارى»، شرط بسيار مهمى قلمداد مى‏شود؛ پس تدين، تنها يك حادثه نيست كه به طور اتفاقى سر راه ما آمده؛ بلكه بايد نسبت به آن، ايمان بياوريم و اين همان چيزى است كه مؤلف به «دغدغه ريشه‏دارى» در درس سوم به آن اشاره مى‏كند.

در بخش دوم (حكومت)، موضوع مورد بحث كتاب، بيدارى سياسى است؛ همان‏طور كه در بخش اول، بيدارى دينى مورد نظر بود. بيدارى سياسى، نقطه آغاز توجه جدّى به امر حكومت است. اين بيدارى به معناى زير سؤال بردن نظمى است كه انسان به نحو طبيعى، خود را در آن، محاط مى‏بيند؛ يعنى لازم نيست حتماً دستور فرد ديگرى را اطاعت كند؛ چرا كه وحى مُنزل نيست، يعنى اين‏كه جامعه مدنى، تجمع عاملى است كه اعضاى آن براى نيل به سعادت بر اساس عقلانيت مشترك، گردهم آمده‏اند.

در بخش پايانى، مهم‏ترين موضوعى را كه در ذيل چندين درس مطرح مى‏كند، «توسعه و عدالت اسلامى» است. نقد ماركس از سرمايه‏دارى عمدتاً در پى روشن كردن ناسازگارى‏هاى اين برنامه در عقلانيت ليبرال است، لكن اين نقد و نقدهاى مشابه براى ما مفيد و كارساز نيست؛ چرا كه عقلانيت ليبرال، مورد تأييد ما نيست. در عقلانيت اسلامى، مسئله عدالت، محصول فرعى نفع‏طلبى نيست؛ بلكه يك كمال اصيل است.

در ادامه، مقايسه‏اى اجمالى بين عقلانيت اسلامى و ليبرال داشته، در ذيل آن، عدالت در حوزه مالكيت را مطرح مى‏كند. سپس بحث عمل اقتصادى در فضاى اسلامى مطرح مى‏شود؛ يعنى اين‏كه عقلانيت اسلامى، اعمال اقتصادى را تعريف مى‏كند و به آنها حركت مى‏دهد و در نتيجه، يك سيستم اقتصادى متناسب با اسلام به‏وجود مى‏آيد.

مؤلف، در پايان به عدالت فرد هم اشاره مى‏كند و روش توصيف عدالت مجزّا از عقلانيت و يا همان شمردن عدالت به عنوان يك فضيلت اخلاقى (مانند راستگويى و مهربانى و امثال اينها) را كه پايه‏گذار آن، سقراط و ارسطو بوده‏اند و قرن‏ها مبناى همه تحقيقات در اين زمينه بوده است، مورد انتقاد قرار مى‏دهد و معتقد است كه چنانچه قرار باشد همه آنچه حكما در فلسفه اخلاق گفته‏اند، اجرا شود، نياز جدّى به عقلانيت، احساس خواهد شد.

توسعه و نابرابرى، محمدجواد زاهدى، تهران: مازيار، اول، 1382، 366 ص، وزيرى.

اين كتاب در يك مقدمه و سه بخش، تدوين شده است. مقدمه كتاب، بحثى كلى درباره رابطه ميان توسعه و نابرابرى است و در آن، ضمن بيان اين مسئله اصلى، مفاهيم اساسى در حوزه‏هاى توسعه و نابرابرى، تشريح شده است.

در بخش اول، طى شش فصل، به نظريه‏هاى توسعه، تحول ديدگاه‏ها و نگرش‏هاى توسعه، الگوها و مدل‏هاى توسعه، سازمان‏هاى بين‏المللى مرتبط با برنامه توسعه و سرانجام، ارزيابى الگوها و مدل‏هاى توسعه پرداخته شده است.

در بخش دوم، طى چهار فصل، به تبيين ريشه‏هاى نابرابرى اجتماعى، نظريه‏هاى جامع شناخته شده در اين زمينه و ... پرداخته شده است.

و سرانجام، بخش سوم، به تحليل رابطه توسعه و نابرابرى اختصاص دارد كه علاوه بر تبيين جامع شناختى اين رابطه، به موضوع «دولت رفاه‏بخش» كه نهايت آرمان توسعه در كشورهاى در حال توسعه است و نيز به بحث «جهانى شدن» و آثار آن بر توسعه توجّه شده است.

به طور كلى، هدف اين كتاب، تبيين رابطه ميان توسعه و نابرابرى و بحث درباره عوامل مؤثر بر پيوند آن دو است. براى درك اين رابطه، نخست بايد روشن شود كه «توسعه» چيست و الگوها و عوامل برانگيزنده آن، كدام‏اند. لذا مؤلف، در بخش اول، نظريه‏هاى مختلف در باب توسعه را مطرح مى‏كند تا بلكه مفهوم توسعه، روشن شود. آن‏گاه بايد دانست كه «نابرابرى» به چه معنايى است و چگونه پديد مى‏آيد. لذا در بخش دوم، بحث‏هاى مفصّل جامعه شناختى درباره نابرابرى (با اشاره به مفاهيم مهمى چون: نابرابرى اجتماعى، جلوه‏هاى جامعه‏شناختى نابرابرى اجتماعى و روش‏هاى سنجش نابرابرى اجتماعى) به ميان آمده است.

فقر، فساد و تبعيض: موانع توسعه در ايران، مجيد فرج‏پور، تهران: خدمات فرهنگى رسا، 1381، 491 ص، وزيرى.

اين كتاب در يازده فصل و با هدف تبيين و شناخت دقيق معضل «فساد» تدوين شده است از آن‏جايى كه شناخت دقيق هر موضوعى، متوّقف بر شناخت و تعيين روابط علّى و معلولى آن است، لذا در اين كتاب، سعى شده است تصويرى در حدّ امكانْ شفاف از پديده فساد و علل و ريشه‏هاى آن و پيامدها و نتايج و تأثيرات آن و روابط بين فساد و پديده‏هاى مختلف اقتصادى، سياسى و فرهنگى ترسيم شود. در بخش پايانى كتاب نيز راه‏كارهايى براى ريشه‏كنى فساد، پيشنهاد شده است.

فساد در جوامع بشرى، قدمتى به اندازه تمدّن دارد و در حال حاضر، يكى از مسائل مبتلا به كشورهاى جهان است. در بخش اول، مؤلف، پس از ذكر تعريف و تاريخچه فساد، انواع فساد را بيان مى‏كند كه از جمله مى‏توان به فساد ادارى اشاره كرد. برخى از محققان معتقدند كه فساد ادارى را بايد با توجه به ديدگاه‏هاى عمومى مردم تعريف كرد و چون ديدگاه‏هاى مردم، مختلف است، لذا تعريف آن، بسيار مشكل خواهد بود.

مؤلف در ادامه در فصل هفتم كتاب به فساد و پيامدهاى آن در كشورهاى توسعه نيافته اشاره مى‏كند و اظهار مى‏دارد كه اگر چه فساد در تمام جوامع غنى و فقير وجود دارد، امّا بايد توجه داشت كه همان طور كه عوامل مشوّق فساد در كشورها متفاوت است، پيامدهاى ناشى از آن و اثرات اقتصادى و سياسى و فرهنگى آن، مختلف است و در مجموع، به نظر مى‏رسد كه فساد ادارى در كشورهاى در حال توسعه، بيشتر از كشورهاى پيشرفته است. در نظرسنجى انجام شده درباره 150 نفر از مقامات و شخصيت‏هاى عالى‏رتبه در 60 كشور در حال توسعه، جهان، فساد به عنوان بزرگ‏ترين و دشوارترين مانع توسعه و رشد، معرفى شده است.

مؤلف در پايان، چندين راه‏كار مبارزه با فساد، از جمله راه‏كارهاى اقتصادى، حقوقى (قانونى)، سياسى، ايجاد سازمانى مستقل و مقتدر براى مبارزه با فساد، الزام به افشاى درآمدها و دارايى‏ها و ... را بر مى‏شمارد و توضيح مى‏دهد.

عناوين بعضى از فصل‏هاى اين كتاب، عبارت است از: مفهوم و ماهيت فساد، فساد سياستمداران و كارگزاران دولتى، نظير پول‏هاى كثيف، تجربه برخى از كشورهاى آسيايى در مبارزه با فساد، الگوهاى حكومت علوى در مبارزه با فساد، الزامات و راه‏حل‏هاى مبارزه با فساد، و ... .

توسعه و تضاد، فرامرز رفيع‏پور، تهران: شركت سهامى انتشار، پنجم، 1380، 599 ص، وزيرى .

اين كتاب در چهار بخش، تدوين شده است:

1 . پيدايش انقلاب اسلامى در ايران، 2 . دوران بعد از انقلاب در ايران، 3 . تغييرات در نظام اجتماعى ايران بعد از جنگ، 4 . نتيجه‏گيرى .

مؤلف، بخش اول كتاب را با تعريف انقلاب و تئورى مربوط به پيدايش انقلاب شروع مى‏كند. در واقع، مؤلف با مطرح كردن اين تئورى‏ها مى‏خواهد به عواملى كه در هر يك از اين تئورى‏ها به عنوان علّت انقلاب در نظر گرفته شده است، دست يابد، تا در ادامه بخش اول، يكى از اين تئورى‏ها را به گونه‏اى بر انقلاب ايران تطبيق دهد و يا به وسيله آن، انقلاب ايران را تبيين كند.

آنچه بيش از همه در اين اثر، در خور توجّه است، مطرح ساختن تئورى‏هاى نظريه پردازان بزرگ (همچون: افلاطون، ماركس، برنيتون، دوركهايم، توكرويل، جانسون و ...» درباره انقلاب و تبيين نمودن آنهاست.

به طور مثال، برنيتون بر اساس يك بررسى استقرايى از چهار انقلاب: انگلستان، فرانسه، امريكا و روسيه و استخراج وجوه مشترك آنها علّت انقلاب را در عوامل زير مى‏داند:

1 . پيشرفت اقتصادى، 2 . تضاد طبقاتى شديد، 3 . از خود بيگانه شدن روشن فكران، 4 . ضعف و عدم كارآيى دستگاه دولت و ...

آنچه مؤلف در پايان تبيين تمامى اين تئورى‏ها معتقد است، اين است كه كوشش‏هايى كه پس از پيروزى انقلاب تا تاريخ تأليف كتاب (1383) براى «تبيين» انقلاب اسلامى ايران انجام گرفته‏اند، عموماً يا پايه قوى تئوريك (نظرى) ندارند و يا از نظر اطلاعات تجربى ناقص‏اند.

در بخش دوم، مؤلف، عوامل مؤثر بر روند آينده انقلاب اسلامى ايران را بررسى مى‏كند و اشاره دارد كه گرچه قسمت اعظم اين تئورى‏ها قبلاً مطرح شدند، امّا هنوز چند نكته‏اى در مورد برخى از قانونمندى‏هاى وقايع بعد از انقلاب‏ها وجود دارد كه براى شرايط ما قابل تعمّق است.

در بخش سوم، پس از طرح تغييرات در نظام سياسى ايران و سلسله مراتب قدرت بعد از جنگ، به تغييراتى كه در نظام اجتماعى كشور بعد از سال 1368 روى داد، پرداخته شده است.

در بخش پايانى، مؤلف، نتيجه‏گيرى كرده است كه مهم‏ترين عامل داخلى در وضعيت فعلى كشور و توسعه نيافتگى مشهود ما، نداشتن قدرت تفكّر منسجم و علمِ سازمان يافته است.

اربابان جديد جهان، ژان‏زيگلر، ترجمه: زهرا وثوق، تهران: چاپخش، اول، 1383، 51 ص، رقعى.

امروز، يك‏بار ديگر، زمزمه خيزش‏هاى بزرگ اجتماعى در چهارگوش جهان به گوش مى‏رسد. جامعه مدنى نوين در حال زايش است. دموكراسى واقعى، تنها وقتى وجود دارد كه همه شهروندانى كه جامعه را تشكيل مى‏دهند، بتوانند نيّات درونى خود را آزادانه و در جمع، ابراز كنند و با اختيار كامل، از خواسته‏هاى شخصى خود سخن بگويند و در ضمن بتوانند آنچه را به مصلحت فردى و جمعى خود مى‏دانند، تبديل به نهاد و قانون نمايند.

اين كتاب، چهار بخش دارد. اوّلين بخش، به بررسى تاريخچه «جهانى شدن» و نقش آن در امپراتورى سرمايه‏دارى و نيز ايدئولوژى اربابان آن مى‏پردازد.

در واقع، از قرن پانزدهم تا شانزدهم ميلادى (يعنى از زمان كشف افريقاى جنوبى، اقيانوسيه و امريكا توسط اروپائيان)، صورت گوناگونى از جهانى شدن يا «اروپايى شدن» در سطح كره زمين وجود داشته است. عمدتاً زنان، مردان و كودكان افريقايى بودند كه در اوايل قرن شانزدهم و در شرايطى بى‏اندازه خشن، با خون و جان خود، بهاى انباشته شدن اوّلين سرمايه‏هاى اروپايى را پرداختند.

نويسنده، از قول كارل‏ماركس مى‏نويسد: «سرمايه عرق‏آلود، خون‏آلود و گل‏آلود، از همه‏سو به جهان وارد مى‏شود».

موضوع بخش دوم كتاب، عملكرد سرمايه‏دارانى است كه براى خود در روى كره زمين، بهشت مالياتى مى‏سازند و مؤلف، آنها را به شكارچيانى تشبيه مى‏كند كه حريصانه در تعقيب شكارند.

و سومين بخش كتاب، مربوط به نوع فعاليت سرمايه‏داران و تجزيه و تحليل عملكرد آنهاست. طبق فهرست سازمان تجارت جهانى، بيش از شصت‏هزار شركت بين‏المللى در جهان وجود دارد كه بيش از يك‏ونيم ميليون شعبه در جهان دارند؛ ولى تنها سيصدتا پانصد مؤسسه امريكايى و اروپايى و ژاپنى هستند كه صاحب اختيار كل تجارت جهان‏اند و در سال 2002 تقريباً يك‏سوم از كلّ تبادلات تجارى جهان، توسط همين شركت‏هاى بين قاره‏اى انجام شده است.

بخش پايانى كتاب، شامل فصل‏هايى از جمله: اميد، جامعه مدنى نوين، زمين و آزادى، و ... است.

كتاب، چنان كه از نامش پيداست، در مجموع، نگاهى انتقادى به وضعيت توزيع سرمايه و توليد علم و توسعه در جهان دارد.