مجلات >حديث زندگى>شماره 22

چه بايد كرد؟

(گفتگو با دكتر محمدرضا يوسفى، استاد اقتصاد)

به كوشش: روح‏الله گودرزى

[محمدرضا يوسفى، متولّد 1341 است. ديپلم خود را به سال 1359 در آبادان و مدرك كارشناسى خود را به سال 1373 از دانشگاه «مفيد» قم، در اقتصاد نظرى گرفت. در سال 1376 موفق به اخذ مدرك كارشناسى ارشد در «توسعه و برنامه‏ريزى اقتصادى» از دانشگاه علامه طباطبايى تهران گرديد و سپس به دوره دكترى اقتصاد دانشگاه مفيد، وارد شد. او هم‏زمان، براى مدّت بيست سال (1359 تا 1378) به تحصيلات علوم دينى در حوزه علميه قم اشتغال داشت.

درباره او مى‏دانيم كه: از سال 1373 تاكنون به تدريس اقتصاد، اقتصاد اسلامى، اقتصاد ايران، اقتصاد جهان سوم، توسعه اقتصادى و ... اشتغال داشته؛ با دفتر اقتصاد كلان سازمان مديريت و برنامه‏ريزى در تدوين گزارش طرح «توزيع درآمد و راه‏هاى تحقّق عدالت اجتماعى در ايران» همكارى داشته؛ مدير گروه پژوهشى اقتصاد و معاون گروه آموزشى اقتصاد در دانشگاه مفيد بوده و اكنون معاون پژوهشى دانشگاه مفيد است.

از او، كتابى با عنوان «كليات اقتصاد اسلامى» و مقالات پژوهشى متعدّدى در نشريات معتبر، با عناوين: ارزش‏ها و علم اقتصاد، مقايسه دو مفهوم فقر و مَسكنت با دو مفهوم فقر مطلق و فقر نسبى، بررسى فقهى مبادله عدالت و رشد، رشد و توزيع يا توسعه عادلانه، بررسى تأثير سياست‏هاى مالياتى بر توزيع درآمد در ايران، و ... از 1375 تاكنون منتشر شده است. با او مى‏توان از طريق نشانى الكترونيك mr-yousefi@mofidu.ac.irارتباط برقرار كرد.]

استاد! اگر بخواهيد مفهوم «توسعه» را براى فرزند جوان خود توضيح بدهيد، براى او چه خواهيد گفت؟

مى‏توان توسعه را «نوعى حركت مطلوب به سمت جلو» تعريف كرد.

امروز در نزد متخصصان و وقتى كه محبت از مفهوم توسعه مى‏شود دو نگرش متفاوت وجود دارد: يكى نگرش غير واحد كه همان حركت مطلوب به سمت جلو است، و ديگرى حركت به سمت جلو طبق يك‏سرى شاخص‏هاى معين .

براى اين كه مفهوم توسعه دچار يك‏سرى سوءتفاهم‏هايى نشود، تئوريسين‏هاى توسعه يك‏سرى شاخص‏هايى را مطرح كرده‏اند.

اتفاقاً من هم مى‏خواستم درباره اين شاخص‏ها و مبناهاى آنها بپرسم ...

شاخص‏هايى كه در باب توسعه در بُعد اقتصاد مطرح‏اند، دو پايه اساسى دارند:

اوّل، رفاه: زمانى توسعه وجود دارد كه رفاه وجود داشته باشد و رفاه هم براى خودش يك‏سرى شاخص‏هاى مادّى دارد. مثلاً: خدمات بهداشتى كافى، دسترسى به آب آشاميدنى سالم، امكان دسترسى به آموزش براى همگان و ...

دوم، تحولات ساختار اقتصادى: در كنار بُعد رفاهى كه در خود مقوله توسعه گنجانيده شده، تحولات ساختار اقتصادى هم لازم است؛ يعنى اين‏كه شايد ما رفاه هم پيدا كنيم، امّا به دليل اين باشد كه مثلاً نفت كه درآمد خدادادى است، فعلاً به قيمت بالايى به فروش مى‏رسد. اين رفاهى كه از اين طريق به دست مى‏آيد، جزء شاخص‏هاى توسعه به شمار نمى‏آيد؛ چون در درون جامعه يك تحول ساختارى ايجاد نشده و لذا مردم همان مردم، هستند و اگر اين نعمت از گردونه اقتصاد خارج شود، وضعيت معيشت مردم، دوباره نابه‏سامان خواهد شد.

بنابراين، رفاه مردم به رشد اقتصادى نيازمند است و رشد اقتصادى هم صِرف افزايش رقم درآمدى نيست؛ بلكه منظور، تحول ساختارى يك جامعه است. در اين صورت، اين رفاه است كه آزادى انتخاب را هم با خود مى‏آورد. جامعه‏اى كه در فقر و تنگدستى باشد، مردمش قدرت انتخاب ندارند. لذا با ايده‏هاى مختلف، آشنا نمى‏شوند؛ چون فرصت آشنايى با آنها را پيدا نمى‏كنند. پس به سمت توسعه هم پيش نمى‏رود.

منظور از اصطلاح توسعه «همه جانبه» يا «متوازن» چيست؟

منظور از توسعه همه جانبه اين است كه ما يك نگاه خاص اقتصادى به توسعه نداشته باشيم.

زمانى در غرب در دهه 1950 ميلادى، وقتى كه صحبت از توسعه مى‏شد، تصورشان رشد اقتصادى بود؛ يعنى چنانچه رشد چند درصدى داشته باشيم، توسعه خواهيم يافت. يكى دو دهه از اين قضيه گذشت تا اين‏كه فهميدند اين‏طور نيست. چون رشد اقتصادى را داشتند لكن هنوز هم خيلى از مردمشان فقير بودند و هر روز نابرابرى گسترش پيدا مى‏كرد. بنابراين در تعريفشان تجديد نظر كردند و گفتند منظور از توسعه: «رشد اقتصادى به همراه كاهش نابرابرى و فقر و بى‏كارى» است.

بعد از مدتى متوجه شدند كه اين نگاه به توسعه هم كافى نيست؛ چون اين نگاه صرفاً يك نگاه، اقتصادى است، نه بنيادى و همه‏چيز را در اقتصاد، خلاصه كرده. در نتيجه اضافه كردند و گفتند: «توسعه اقتصادى ـ سياسى» يعنى لازمه رشد اقتصادى، رشد سياسى هم هست. پس يك‏سرى نهادهايى را ايجاد كردند و آنها را تقويت كردند تا امكان مشاركت مردم در مسائل سياسى پديدار شود.

امروزه تقريباً اتفاق‏نظر وجود دارد كه براى اين‏كه توسعه به وقوع بپيوندد، يك توسعه فرهنگى هم بايد ايجاد شود. به هر حال، مردمى كه نظم و انضباط در آنها نباشد، تعهد به قانون در آنها نباشد و به عبارتى «سرمايه‏هاى اجتماعى» در آنها وجود نداشته باشد، امكان دسترسى به توسعه برايشان فراهم نمى‏شود. پس قيد توسعه فرهنگى هم اضافه شد.

اگر كشورى بخواهد به توسعه برسد، بايد يك نگاه همه جانبه به توسعه داشته باشد و همگى ابعادِ اقتصادى، سياسى و اجتماعى آن را مدّ نظر بگيرد. در واقع، اينها سه ضلع مثلثى مى‏شوند كه هر كدام بدون ديگرى، هيچ مفهومى ندارد و نتيجه آن، خسارت‏هاى اجتماعى‏اى است كه در دهه‏هاى گذشته در ادبيات توسعه مطرح شد؛ نتيجه‏اى كه ناشى از نگاه يك‏سونگرانه به توسعه بوده است.

مقصود از توسعه «درون‏زا» و «برون‏زا» چيست؟

توسعه درون‏زا، يعنى توسعه‏اى كه از درون تحولات جامعه شكل بگيرد و از دل همان جامعه باشد؛ امّا توسعه برون‏زا، يعنى توسعه‏اى كه به صورت القايى از بيرون آن جامعه بيايد و خودجوش نباشد.

با اين تعريف، برنامه‏هاى توسعه در ايران، بر كدام يك از اين دو روشْ استوار است؟ و چرا؟

ماقبل از انقلاب، توسعه برون‏زا را تجربه كرديم، به اين معنا كه متكى بر درآمدهاى نفتى و عامل خارجى بوديم و در كنار اين دو، رشد اقتصادى داشتيم. در واقع، اگر نفت و منابع خارجى نبود، هيچ‏گونه رفاهى نداشتيم. پس از انقلاب هم عملاً هنوز چيزى غير از اين را مشاهده نكرده‏ايم.

در سال 1372 ما با بحرانى روبه‏رو شديم كه اصطلاحاً «بحران بدهى خارجى» گفته مى‏شود. كشور، بحران بدهى پيدا كرد؛ بدهى‏اى كه مسئولين وقت، آن را حدود 30 ميليارد دلار اعلام كردند. در چنين شرايطى، مجبور شديم به علت ساختار مشكل‏سازى كه داشتيم، واردات خود را كاهش بدهيم و بخشى از درآمدهاى نفتى خودمان را به بازپرداخت وام‏ها و بدهى‏هايمان اختصاص دهيم. در نتيجه با يك ركود اقتصادى در سال 74 تا 78 مواجه شديم.

بنابراين همه‏چيز به درآمدهاى نفتى و نحوه استفاده از آنها برمى‏گشت كه اگر اين درآمدها افزايش پيدا مى‏كرد، وضعيت ما هم خوب مى‏شد و اگر كاهش پيدا مى‏كرد، وضعيت ما هم بد مى‏شد. به فرض مثال، در سال 1365 درآمد نفتى پايينى پيدا كرديم. لذا وضعيت اقتصادى بدى به‏وجود آمد و حتى منجر به پذيرش قطعنامه 598 و خاتمه جنگ شد.

و در سال 78 با درآمد نفتى بالايى مواجه شديم (كه در ماه‏هاى اخير به بالاترين حدّ ممكن خود هم رسيده است). به همين علّت، وضعيت رفاهى مردم، مقدارى بهتر شد و لذا در دو سال اخير، ايران، بالاترين نرخ رشد اقتصادى در آسيا را داشته است.

پس تا وقتى كه درآمد نفتى بالايى داريم، اقتصاد ما هم احساس بشّاشيت و نشاط مى‏كند؛ امّا زمانى كه درآمد نفتى ركود پيدا كند، ديگر آن نشاط اقتصادى در كار نيست. لذا ما هنوز به درآمد نفتى متّكى هستيم و تا وقتى كه چنين است، توسعه درون‏زا ايجاد نخواهد شد.

جناب آقاى يوسفى! زياد مى‏شنويم كه گفته مى‏شود جوامع جهان سوم به خاطر فراوانى جمعيت جوان و جوياى كار، توسعه دشوارتر و رفاه كمترى دارند. در عين حال، برخى كشورهاى توسعه يافته دائماً به دنبال نيروى كار جوان و آموزش ديده هستند و چنين مهاجرانى را مى‏پذيرند. مى‏خواهيم بدانيم كه جمعيت جوان در ايران امروز، چه نقشى در توسعه يافتگى يا عقب‏ماندگى كشور دارد و مى‏تواند داشته باشد؟

همان‏طور كه اشاره كرديد، معضل مهاجرت از همين‏جا پديد مى‏آيد.

جوانى كه دوره‏اى آموزشى را مى‏گذراند، اوّلين مسئله براى او اشتغال و در كنارش رفاه است. به هر حال، كسى كه تلاش مى‏كند تا به تخصصى برسد، در نظر دارد به روش‏هاى سهل‏الوصول‏ترى به رفاه هم دست پيدا كند و اين امكان است كه در كشورهاى توسعه نيافته و در حال توسعه وجود ندارد و يا كمتر است.

لذا همين دو انگيزه اشتغال و رفاه مطلوب، كافى است تا نيروى متخصصى براى دستيابى به آنها، دست به مهاجرت بزند. صرف‏نظر از جنبه‏هاى حاشيه‏اى، به نظر مى‏رسد كه اين يك مُشكل جدّى است كه بايد فكرى به حال آن كرد، به عقيده بنده يكى از عوامل مهم در نگهدارى چنين نيروهايى، ايجاد فرهنگ وطن دوستى و وطن‏پرستى است. آنها هويّت فرهنگى ايرانى دارند، از سرمايه‏هاى اين مملكت استفاده كرده‏اند و به اين آب و خاك، مديون‏اند.

متخصّصانى كه دست به مهاجرت مى‏زنند، شايد با خود نمى‏انديشند كه از ابتدا تا هنگامى كه به تخصص در زمينه دلخواه رسيده‏اند، چه مقدار هزينه صرف آنها شده است و آنها الآن ديگر سرمايه‏هاى ملى محسوب مى‏شوند. اگر اين‏طور بينديشند و محاسبه كنند، يقيناً به اين نتيجه مى‏رسند كه بايد با همين مقدار امكانات ساخت تا اين‏كه هر چه سريع‏تر توسعه و آبادانى را پيش برد و نسل‏هاى آينده را از امكانات بهترى بهره‏مند ساخت.

البته مسئولان امر هم وظايفى به عهده دارند، خصوصاً در مورد افراد تحصيل‏كرده‏اى كه مى‏توانند نقش خوبى در فرايند توسعه داشته باشند، كه مسئولان بايد بين آنها و ديگران، تفاوت قائل شوند.

استاد! اگر ما در توسعه، كشور خودمان را با مالزى ـ كه برنامه‏هاى توسعه اقتصادى‏اش را بعد از انقلاب ايران آغاز كرده و حدود ده سال است كه پيشرو كشورهاى در حال توسعه است ـ مقايسه كنيم، اشتباه كرده‏ايم يا مقايسه‏مان منطقى است؟

ما بعد از انقلاب با دو مقوله مهم مواجه بوديم: اوّلى تحول انقلاب بود و دومى تجربه جنگ.

مفهوم تحول انقلاب، يك مفهومى است كه نبايد به سادگى از آن بگذريم. يك وقت، مسئولى در كشور، مدت رياستش به سر مى‏رسد و كار و مسئوليت خود را به ديگرى واگذار مى‏كند. چنين امرى طبيعى به نظر مى‏رسد. در اين صورت، ساختار اقتصادى ـ سياسى كشور، تغيير نمى‏كند و آن نظم و امنيت و ساختار، باقى است امّا در تحول انقلاب، از بالاترين شخصيت حكومت و نظام، تا پايين‏ترين آنها در هر پست و مقام، همگى كنار گذاشته مى‏شوند و افرادى ديگر جايگزين مى‏شوند كه تجربه اجرايى بالايى ندارند و حتى از جهت درجه تحصيلات هم شايد آن چنان كه بايد نباشند.

از طرفى علاوه بر اين‏كه ساختار كلّى جامعه عوض مى‏شود، يك قانون اساسى كاملاً كنار گذاشته مى‏شود و قانون اساسى جديدى با ساختار جديدى شكل مى‏گيرد.

تحت اين شرايط، آن چيزى كه از درجه اهميت بالايى برخوردار نيست، اقتصاد است و به عبارتى: اقتصاد، فراموش مى‏شود.

از طرفى جنگ هم ضربه بزرگى بر پيكره اقتصاد خواهد زد.

همان‏طور كه ريچارد نيكسون گفته: «انقلاب ايران، پيامى براى جهان داشته است و به دنبال نگرش جديدى در امر حكومت است كه منجر به يك‏سرى تأملات در سطح دنيا شده است». پس به طور طبيعى، قدرت‏هاى بزرگ، خواهان آن‏اند كه اين انقلاب به هدف اوليه خود نرسد. اطلاعات و اسناد هم نشان مى‏دهند كه پديده جنگ، يكى از مخالفت‏هاى آنها بود كه همگى از آن بهره‏مند شدند.

بنا بر اين، در خلال همان هشت سال جنگ ما، خيلى از كشورها دوران توسعه و سازندگى خود را طى كردند (از جمله مالزى)، در حالى كه ما درگير بوديم و چه‏قدر كارخانه در فضاى جنگ، نابود يا ورشكسته شدند! و چه نيروهاى انسانى‏اى كه تخصصشان را كنار گذاشتند و به جبهه‏هاى جنگ هجوم آوردند! اين، يك دفاع ناگزير و عكس‏العمل طبيعى ملّت ما در برابر زياده‏خواهى‏هاى آن قدرت‏ها يا در واقع، زياده‏خواهى‏هاى جهانِ توسعه يافته بود.

نكته مهم ديگرى كه بايد به آن اشاره كرد، ساختار اقتصادى ايران است كه از گذشته ما به ارث رسيده است. همان‏طور كه نظريّه‏پردازان توسعه مى‏گويند، از قبل، نگاه اقتصادى ما، يك نگاه رانت‏خوارى (يعنى افزون‏خواهانه و انحصارگرايانه) بوده است و نگاهى بوده كه به توسعه درون‏زا ـ كه شما اشاره كرديد ـ نمى‏انجاميد.

پس، با توجه به مطالبى كه فرموديد، چنين مقايسه‏اى بين ايران و مالزى، منطقى به نظر نمى‏رسد ...

مى‏توان گفت اين دو كشور (ايران ـ مالزى)، تفاوت شرايط داشته‏اند؛ يعنى در اقتصاد مالزى حركتى صورت گرفته كه متكى به منبع خاصى نبوده است و از طرفى تحول انقلاب و تجربه جنگ را نداشته است و تمامى اين شرايط، باعث تفاوت ايران با مالزى و خيلى ديگر از كشورها شده است.

جناب آقاى يوسفى! درباره محورهاى اصلى توسعه نيافتگى در ايران، بحث‏هاى زيادى شنيده‏ايم و خوانده‏ايم. جمع‏بندى شما در اين موضوع چيست؟

مى‏توان به چند محور اساسى اشاره كرد كه مهم‏ترين آنها ساختار تاريخى و شرايط تاريخى كشور ماست.

كشور ما برخلاف خيلى از كشورهاى توسعه يافته ـ كه آنها هم طعم استبداد را چشيده بودند ـ نه تنها طعم استبداد را چشيده بود، بلكه به طور كلى در تاريخِ حكومت‏هايش اساساً براى اراده پادشاه و شخص اول مملكت، هيچ حد و مرزى وجود نداشت و حتى در آن، اراده شيطان، فراتر از قانون هم بوده است يا بهتر بگوييم: اراده او همان قانون بوده است و قانونِ از پيش نوشته شده‏اى در كار نيست تحت اين شرايط، ساختارِ به‏سامانى شكل نمى‏گيرد.

شخصى مثل شاه‏عباس صفوى، امنيت كشور را تا حدى بالا مى‏برد كه به‏راحتى راه تجارت باز مى‏شود از طرفى فردى ديگر، مثل شاه‏سلطان حسين صفوى، با همان اختيارات، در رأس حكومت قرار مى‏گيرد كه مملكت را به سقوط مى‏كشاند.

بنابراين، آنچه بيشتر از پيش، تفاوت ما را با كشورهاى توسعه يافته نشان مى‏دهد، همين ساختارى است كه منجر به بى‏ثباتى در كشور شده است. به عنوان مثال، در طى شش قرن اخير در كشور ما حدود در دوازده بار پايتخت عوض شده كه نشان دهنده بى‏ثباتى قدرت سياسى در مملكت بوده است. در حالى كه در انگليس يا فرانسه و همين‏طور خيلى از كشورهاى توسعه يافته ديگر، چنين نبوده است.

نكته بسيار مهم ديگر اين‏كه: طى دو يا سه قرن پيش در اواخر دوره صفويه و اوائل دوره قاجاريه كه مقدارى ارتباط با جهان غرب پيدا كرديم، در غرب، ماشين بخار توليد كردند، قطار اختراع كردند، رفتار سياسى خود را تصحيح كردند، صنعت چاپ به‏طور گسترده شكل گرفت و روزنامه‏ها با تيراژ قابل قبولى به چاپ رسيدند و كتاب‏ها با تيراژ بالا چاپ مى‏شدند و در واقع، يك رنسانس يا نهضت فكرى عميق، شكل گرفت، در حالى كه در همان اواخر دوره صفويه و اوائل دوره قاجاريه، ما درگير جنگ و خونريزى بوده‏ايم. كريم‏خان زند، كشته شده بود و هنوز آقا محمدخان قاجار به پادشاهى نرسيده بود و يك بى‏ثباتى كامل در كشور وجود داشت.

امروزه مدل‏هاى مختلفى از توسعه در محافل اقتصادى، سياسى و اجتماعى مطرح است (ژاپن، چين، مالزى و ...) آيا در ميان اينها مدلى هست كه كاملاً متناسب با جامعه ما و مناسب شرايط امروز ما باشد؟

آنچه كه خيلى مهم است، اين است كه تمامى اين مدل‏ها در ماهيت، يكى هستند و شاخص‏هاى اصلى آنها يكى است و با توجه به نكاتى كه نسبت به شرايط ايران عرض كردم، نمى‏توان براى ايران، مدلى را از آنها برداشت و انتخاب كرد كه كاملاً و دقيقاً مناسب ايران باشد؛ چرا كه شرايط ويژه ايران در طول تاريخ، منحصر به فرد بوده است، همان‏طور كه هر كشور ديگرى هم ممكن است نتواند اين الگوها را دربَست و كاملاً مناسب خود بداند.

اين‏جا اين سؤال براى من پيش آمد كه آيا توسعه يافتگى، شاخص‏هاى ثابت و معتبرى در سطح جهان دارد كه بتوان از طريق آنها جوامع را با هم مقايسه كرد يا فهميد كه ما در كجا ايستاده‏ايم؟

هر ساله سازمان ملل، گزارشى تهيه مى‏كند به نام «گزارش توسعه انسانى» كه در آن، كشورها به سه قسمت تقسيم مى‏شوند.

1 ـ كشورهاى داراى توسعه بالا

2 ـ كشورهاى داراى توسعه متوسط

3 ـ كشورهاى داراى توسعه پايين .

در توسعه، ايران را طبق آمارهاى رسمىِ: نسبت پزشك با بيماران، نسبت تخت بيمارستان با بيماران، نسبت دسترسى به آب آشاميدنى مناسب، سطح تحصيلات، ميزان دسترسى به آموزش، درصدى بى‏سوادان جامعه، درصد تحصيل كرده‏ها در سطوح مختلف و ... جزء كشورهاى داراى توسعه متوسّط معرفى نموده‏اند.

اين شاخص‏هايى كه در گزارش توسعه انسانى سازمان ملل مى‏آيند، ثبات و اعتبار نسبى جهانى دارند و مى‏توان براى مقايسه كشورها از آنها استفاده كرد؛ گرچه سازمان ملل، در مقايسه خود، به آمارهاى رسمى منتشر شده توسط مسئولان و منابع رسمى كشورها استناد مى‏كند.

استاد! با توجه به شرايط كنونى و توضيحاتى كه در مورد موقعيت كنونى توسعه در ايران فرموديد، به نظر شما، ورود ايران به WTO(سازمان تجارت جهانى)، چنانچه مورد موافقت اعضاى آن قرار گيرد، چه تأثيرى بر روند توسعه در ايران خواهد داشت؟

در دنيايى كه قدرت‏هاى بزرگ اقتصادى در آن موجى را ايجاد كرده‏اند كه مرزها را بردارد، ما به ناچار بايد همرنگ اين جماعت شويم. اين‏جا ديگر بحث از منفعت كنونى نيست. انتخاب بين بد و بدتر است. اگر چه موقتاً دچار شوك اقتصادى خواهيم شد و در عرضه و تقاضا دچار مشكل خواهيم شد؛ لكن هر چه ديرتر وارد شويم، مشكلات ما به مراتبْ بيشتر خواهد بود و شوك اقتصادى سنگين‏ترى به ما وارد خواهد شد.

ما مى‏توانيم براى پيوستن به WTO يك‏سرى شرايط را درخواست كنيم تا ضرر را به حداقل برسانيم، مثل همان كارى كه هند و چين انجام دادند و يك‏سرى امتيازات خاص از WTO گرفتند تا اين‏كه به صورت تدريجى تحت يك شرايط معين به‏طور كامل وارد WTO شدند.

يعنى از شروع عضويت تا رسيدن به مرحله عضويت كامل، مدت زمانى صرف مى‏شود و آن كشور، يك‏سرى تعهدات را مى‏پذيرد و بعد، اقتصادش را به سمت اقتصاد باز مى‏بَرد و پس از يك مدت مشخّص، به‏طور كامل، وارد سازمان تجارت جهانى مى‏شود.

آنچه در اين مدت براى ما لازم است تا بتوانيم با حداقل ضرر، وارد WTO شويم، ايجاد «مزيت نسبى» است. مزيت نسبى را اين‏طور مى‏توانم توضيح بدهم كه: كه هر كشورى در زمينه خاصى پيشرو است و محصولى (محصول خاصّى) را به قيمتى مى‏تواند وارد بازار جهانى كند كه كشور ديگرى نمى‏تواند چنين عَرضه‏اى را داشته باشد. لذا كشورهاى عضو سازمان، به رابطه اقتصادى با اين كشور، نيازمند خواهند بود.

خودكفايى و توليد در زمينه تمامى كالاها، امر مُحالى است. حتى كشورهاى صنعتى بزرگ هم بعضى از كالاهاى خود را از كشورهاى ديگر تأمين مى‏كنند و نيازى به چنين كارى ندارند آنچه مهم است، داشتن مزيت نسبى است كه ايران با توجه به منابع سرشار طبيعى (مثل نفت و گاز) و صنايع وابسته به آنها (از قبيل پتروشيمى) مى‏تواند به چنين مطلوبى دست يابد.

ورود به WTO، چند الزام ديگر هم مى‏آورد كه بايد در مهلتى كه مى‏گيريم، به صورت جدّى و زمان‏بندى شده به آنها بپردازيم، از قبيل: كوچك كردن حجم دولت و تصدّى‏گرى دولت در اقتصاد و هم‏زمانْ، تقويت‏بخش‏هاى غيردولتى و توليد كنندگان غيردولتىِ كالا و خدمات، واقعى كردن قيمت‏ها و رقابت‏ها (با حذف تدريجى سوبسيدها و اصلاح تعرفه‏هاى گمركى و ...)، اصلاح قوانين به نفع تجارت آزاد و ثبات بخشيدن به قوانين و حذف مقرّرات دست و پاگير و ...

اين طرف و آن طرف، بحث‏ها و ترديدهايى درباره «خط فقر» و «درآمد سرانه» (و برخى ديگر از شاخص‏هاى توسعه اقتصادى) و نيز «سرانه مصرف كاغذ» (به عنوان شاخص توسعه فرهنگى) و «تعداد زندانى» (به عنوان شاخص توسعه انسانى) و ... مطرح است. سؤال، اين است كه اين اعداد و ارقامى كه سازمان ملل و نهادهاى وابسته به آن و بعضى ديگر از نهادهاى معتبر بين‏المللى، سالانه براى بررسى سطح توسعه يافتگى جوامع منتشر مى‏كنند، چه‏قدر علمى و دقيق و قابل استناد و خدشه‏ناپذيرند؟

همان‏طور كه در سؤالات قبلى هم اشاره كردم، سازمان ملل، گزارشى را سالانه به نام «گزارش توسعه انسانى» تهيه مى‏كند. اين آمارها، طبق نظام آمارگيرى خاصى به‏وسيله سازمان ملل به دست نمى‏آيند؛ بلكه جمع‏بندى و تحليل همان اطلاعاتى است كه خود كشورها منتشر مى‏كنند و آن اطلاعات هم به هر حال، بر پايه يك‏سرى پژوهش‏هايى به عمل آمده است. بنا بر اين،اگر چه نمى‏توان گفت چنين آمارى صددرصدى و قطعى است، لكن مى‏توان آنها را قابل استناد و علمى محسوب كرد.

به عنوان آخرين سؤال، دوست دارم بدانم كه: مسئول توسعه در كشور من چه كسى است؟ يا چه كسانى هستند؟ و من از بابت توسعه نيافتگى سرزمينم، يقه چه كسى را بايد بگيرم و حقوقم را از چه كسى بايد بخواهم؟ آيا واقعاً مديران و نخبگانى به فكر فرداى من و امثال من هستند؟ يا همه اراده‏ها و تلاش‏هاى ما براى پيشرفت دارد به هدر مى‏رود؟

پديده توسعه نيافتگى، پديده‏اى سطحى و يك شبه نيست كه فرد خاصى بتواند آن را حل كند. در واقع، نمى‏توان فرد خاصى را به خاطر آن،مورد بازخواست قرار داد. مى‏توان مخاطب خود را مجموعه مسئولان و يا، مجلس و دولت دانست كه اصلى‏ترين بازيگران توسعه كشور هستند؛ امّا مؤثرترين چيزى كه مى‏تواند اين فرايند توسعه را سرعت دهد، وجود نهادهاى مدنى است. چنانچه نهادهاى مدنى بتوانند به عنوان يك‏سرى نهادهاى مؤثر (در حدّ فاصل حكومتگزاران و توده‏هاى مردم) شكل بگيرند، ضريب اشتباهات، بسيار كم خواهد شد.

به عنوان يك تأكيد، اشاره مى‏كنم كه: بعضى از اقتصاد دانان چنين مطرح مى‏كنند ما فكر مى‏كرديم كه كشورى توسعه نيافته است، به دليل كمبود منابعش است؛ ولى الآن مى‏گوييم كشورى كه فقير و توسعه نيافته است، به دليل سوء تدبير (ضعف مديريت) است. يك سوء تدبيرى در كشور ما از گذشته وجود داشته كه در حد سوء تدبير، باقى نمانده، بلكه در تمام سطوح ساختار اقتصادى ـ مديريتى ما رخنه كرده است. براى نجات يافتن از آن، يكى از مهم‏ترين موانعى است كه بر سر راه ماست، ضعف نهادهاى مدنى (يا همان تشكّل‏ها و سازمان‏ها و گروه‏هاى فعّال غيردولتى، از قبيل: مؤسسات مستقل پژوهشگرى، اتحاديه‏هاى صنفى، گروه‏هاى فعّالان اجتماعى در زمينه حقوق اقشار، خيريّه‏ها، تشكّل‏هاى مستقل مطبوعاتى ـ اطلاع‏رسانى، و ...) است. كه بايد آن را حل كرد و بدون حل آن، توسعه، معنايى ندارد.

از اين‏كه وقتتان را در اختيار ما گذاشتد، متشكرم و اميدوارم همه ما، روزهاى بهترى در پيش داشته باشيم.

من هم از شما ممنونم و اطمينان دارم چنين بحث و گفتگوهايى، به فرآيند توسعه در كشور، كمك خواهد كرد، بويژه كه شما و مخاطب‏هايتان جوان و تأثيرگذار هستيد.