| مجلات >حديث زندگى>شماره 22 |
فاطمه هاشمى
« ... ها خانم جان ... يه بخت خيلى خوب تو فالت مىبينم. كف دستت مىگه كه ماشااللّه وضع ماليش خيلىخيلى خوبه».
«جان تو، ته فنجونت يه چيزى شبيه ظرف عسل مىبينم ... چهقدرم يارو شكيله ... اِ اِ ... اينم شبيه بند كراوات مىمونه ... به سلامتى».
«حركت ضربان قلبت و تأثيرش روى گردنبند، نشون مىده كه انشاءاللّه تا چند ماه ديگه داماد مىشى ... ظاهراً عروس خانم يه دختر رعناى خوش قد و بالاست! ...».
آمارها، درد دلها، جنگها و اعصاب خردكنىها نيز حرفهايى براى گفتن دارند؛ بيشتر از حرفهاى رمّالها، فال قهوهچىها، كولىها و ... .
براى خيلىها هنوز عصر شاهزادگان زيباى سوار بر اسب سفيد از سرزمين رؤياها تمام نشده است. امّا خيلىها هم ديدگاه كاملاً متفاوتى از ازدواج پيدا كردهاند؛ امّا آنچه درست است، اين است كه تنها كسانى مىتوانند از ازدواج، تعريف درستى داشته باشند كه آن را به راستى تجربه كرده باشند.
دختر جوانى اقرار مىكند: «ما تصوّر خيلى اشتباهى در مورد ازدواج داشتيم؛ فكر مىكرديم هر وقت دلمان بخواهد مىآييم خانه و هر وقت دلمان بخواهد مىرويم بيرون. هر كارى كه دوست داشته باشيم مىتوانيم بكنيم، مثلاً اگر دلمان خواست ظرفها را مىشوييم، دلمان نخواست نمىشوييم؛ ولى زندگى اين شكلى نيست».
بسيارى از جوانان، تصوّر صحيحى از ازدواج ندارند و اين، نشانه عدم بلوغ ايشان است. زندگى زناشويى، زندگى خيالى و وهمآورى است با آرزوهايى كه تاكنون به آن دست نيافتهاند.
بعضى از جوانان صرفاً مىخواهند از اوضاع نامناسب حاكم در منزل، مدرسه يا محيط زندگى خود خلاص شوند.
دخترى به نامزد خود چنين مىگفت: «اگر بدانى چهقدر خوشحالم كه داريم ازدواج مىكنيم. ديگر لازم نيست براى چيزى تصميمگيرى كنيم».
مريم هم حرفهاى جالبى براى گفتن داشت. با او در دادگاه خانواده آشنا شدم؛ يكى از صدها مراجعه كنندهاى كه براى طلاق به دادگاه مىآيند و حرفهايى مىزنند كه بوى هزاران سال تجربه مىدهد.
او مىگويد: «مهمترين دليلم براى ازدواج، فرار كردن از محيط خانواده بود و راه بهترى سراغ نداشتم. مادر و پدرم از هم جدا شده بودند و چهار سال بود كه با پدر و نامادرىام زندگى مىكردم. اعتياد برادر بزرگترم هم مزيد بر علت شده بود كه هر روز در خانه دعوا، جر و بحث و كتك كارى باشد. شانزده سال بيشتر نداشتم كه با آرش آشنا شدم و يك سال بعد تصميم گرفتيم با هم ازدواج كنيم. آن زمان فكر مىكردم كه قرار است از جهنم خانه پدر، به بهشت خانه همسر قدم بگذارم؛ امّا حالا بعد از سه سال متوجه شدم كه چهقدر اشتباه كردم. اى كاش راه مناسبترى براى مشكلات زندگىام انتخاب مىكردم!».
زندگى زناشويى، نه يك زندگى خيالى است و نه حلّال مشكلات. بعد از ازدواج، مشكلات جديد، سر باز خواهد زد كه شخص حتى تصوّر آن را نيز به ذهن خود راه نمىداد.
ليلى مىگويد: «همه لذّت زندگى همان يك سال اول است؛ امّا پس از آن، گويى از خواب بلند شوى و يا از عرش، تو را به زمين بياورند و وادارت كنند كه روى زمين سخت راه بروى. اين اوضاع، وقتى بدتر شد كه من در بيست سالگى، مادر بودن را تجربه كردم. بعضى از وقتها همه چيز از كنترلم خارج مىشد، به طورى كه فقط مىنشستم و ساعتها گريه مىكردم!».
بسيارى از جوانان نيز انتظارى از رابطه جنسى دارند كه واقع بينانه نيست. بسيارى از اوقات، احساسات جوانى، افكار شخص را مخدوش مىنمايد و مانع مىگردد كه وى به ضعفهاى همسر آينده خود پى ببرد.
عروس جوانى مىگويد: «اوايل، همه چيز خوب بود؛ امّا حالا همسرم فكر مىكند، همان قدر كه اهميت دارد وقتش را با من صرف كند بايد با دوستهايش هم صرف كند ... او از هيچ كدام از كارهاى دوران مجردىاش دست برنداشته و هنوز هفتهاى يك بار با دوستانش ـ كه همگى هم مجرد هستند ـ به گردش و تفريح مىروند و گاهى شبها هم نمىآيند. او مسئوليت يك مرد متأهل را نمىفهمد و اصلاً از عهده وظايفش برنمىآيد. فكر مىكردم من تنها شخص زندگى او خواهم بود، امّا فريب خوردم».
متأسفانه امثال اين وقايع، نشانگر تصوّر غلطى است كه در ميان مردان مجرد كه بدون آمادگى كامل ازدواج مىكنند وجود دارد. آنان فكر مىكنند كه اكنون به عنوان يك شوهر مىتوانند به نوع زندگىاى كه در حالت تجرّد داشتهاند، ادامه دهند.
در مورد كار طاقتفرسا و حمايت مالى از خانواده چه مىتوان گفت؟ پويا هم حرفهاى جالبى براى گفتن دارد: «يادم مىآيد وقتى اوّلين كارم را پيدا كردم بايد هر روز ساعت پنج صبح از خواب بيدار مىشدم، تا ساعت هفت، به موقع سر كارم حاضر باشم. بعد از يك مدت با خودم فكر كردم كه چه كار مشكلى دارم. اين در حالى بود كه وقتى به خانه برمىگشتم، شادى اصلاً مرا درك نمىكرد و هيچ چيزى مطابق ميلم نبود. شادى، دختر خالهام بود. وقتى با او ازدواج مىكردم، درهاى خوشبختى را به روى خود باز مىديدم؛ امّا حالا آرزوى دوران تجردم را دارم».
مراد مىگويد: «وقتى مجرد هستى، هر كارى كه دلت بخواهد مىتوانى انجام بدهى؛ نه وظيفهاى، نه پول درآوردنى. هر وقت دلت مىخواست بلند مىشدى، سر كار مىرفتى و اگر هم كارى نبود با پول توجيبىاى كه از پدر مىگرفتى، زندگىات مىچرخيد؛ امّا حالا ... من نمىفهمم كه اصلاً چرا بايد من خرج همسرم را بدهم؟!».
آرزوى نوزده ساله به يكى از مشكلات عمومى عروسان جوان اشاره مىكند: «تلويزيون تماشا كردن و خوابيدن را به تميز كردن خانه و درست كردن غذا ترجيح مىدهم. وقتى مهمانى به خانه ما مىآيد، مىخواهم از خجالت آب شوم. خانه پدر و مادرم و پدرشوهر و مادرشوهرم هميشه تميز و مرتب است؛ امّا خانه و زندگى من، هميشه نامرتب است. بهتر است از آشپزىام چيزى نگويم كه افتضاح است. هميشه يا غذا را مىسوزانم يا خودم را. يكبار هم كم بود سر از بيمارستان دربياورم. وقتى يادم مىآيد كه دوران مجردىام چه طور همه چيز، حاضر و آماده بود و همه وظيفه من به رفتن مدرسه خلاصه مىشد، گريهام مىگيرد».
ستاره بيست ساله مىگويد: «سال اول زندگى به طور غير منتظرهاى صاحب فرزند شدم. كارهاى خانه، ضعف جسمى، نگهدارى بچه و بىمسئوليتى همسرم، همه چيز را به شكل كابوسى درآورده بود. دختر كه بودم تصور اشتباهى از بچه داشتم؛ فكر مىكردم شبيه عروسكبازى است، هر وقت دلت بخواهد با او بازى مىكنى و هر وقت نخواستى كنارش مىگذارى؛ امّا حالا وقتى مجبورم شبها هر يك ساعت از صداى گريهاش از خواب بلند شوم و برايش شير درست كنم يا پوشاكش را عوض كنم، به فكر ابلهانهام خندهام مىگيرد. يك سال است كه آرزوى يك خواب راحت را در دل مىپرورانم».
بعضى از عروسان جوان هم تلويزيون را هووى خود معرفى مىكنند. آنان از در دسترس نبودن همسرشان گلهمند هستند و مىگويند: وقتى هم كه از سر كار مىآيند، جلوى تلويزيون مىنشينند و سريال مىبينند و تا نصف شب هم برنامه نود و فوتبال تماشا مىكنند!
مشكلات مالى، عامل ديگرى است كه موجب اختلافات در زندگى زناشويى زوجهاى جوان مىشود. چهل و هشت زوج جوان كه سن آنان هنوز به بيست سال نرسيده بود، سه ماه بعد از ازدواجشان اقرار كردند كه بزرگترين مشكلشان در زندگى، پرداخت «مخارج خانواده بر طبق درآمدشان» بوده است. بعد از حدود سه سال، از سى و هفت درصد از اين زوجها همين سؤال دوباره پرسيده شد. بزرگترين مشكل آنان همچنان مشكل مالى بود و اضطراب آنان از اين مسئله حتى بيشتر هم شده بود.
آرش مىگويد: «زندگى چه لذتى دارد وقتى آدم، هيچ وقت پول ندارد تا چيزهايى را كه مىخرد راضىاش كند»؟ وقتى مقدار كمى درآمد دارى و آنقدر هزينههاى جورواجور، كه پول حتى به نيمه ماه هم كفايت نمىكند، ممكن است كلى جر و بحث و ناراحتى به وجود بيايد».
متأسفانه در كشور ما، قشر نوجوان و جوان، بالاترين نسبت بىكارى و كمترين ميزان درآمد را دارا هستند. براى همين، مشكل مالى در صدر مشكلات جوانان قرار دارد.
على مىگويد: «مدتى بعد از شروع زندگى، متوجه شديم كه دخل و خرجمان با هم نمىخواند و هر چه مىدويدم، آخر برج، كم مىآوردم. تصميم گرفتم تا با رفتن به خانه پدرم و مادرم و زندگى در طبقه دوم خانه آنها اجاره خانه را از ساير هزينههاى زندگىام كم كنم كه اين، شروع ماجراهاى ديگر بود. همسرم كه از اول هم با اين قضيه موافق نبود، بناى ناسازگارى با مادرشوهرش را گذاشت. كار به جايى رسيده بود كه سر كوچكترين چيزى جر و بحث سر مىگرفت و كلى اعصاب خردكنى بهوجود مىآمد».
از سويى بالا رفتن سطح توقعات و آنچه جوانان، ايدهآل خود مىپندارند، تلاش و جديت بيشترى مىخواهد. اغلب جوانان در ابتداى زندگى مىخواهند صاحب همه آن چيزهايى بشوند كه پدر و مادرهايشان در ظرف سالها به دست آوردهاند و اين افزايش توقعات، دلسردى بيشترى را براى آنان به ارمغان خواهد آورد.
اگر اين توقعات كاهش نيابد و زوجهاى جوان نگرش بچگانهاى در مورد ماديات داشته باشند، شروع دردسرهاى بزرگترى خواهد بود كه حتى درآمد كلان نيز به آن پايان نخواهد داد. متأسفانه تعدادى از زوجهاى جوان بخصوص دختران جوان، انتظاراتى از همسران آيندهشان دارند كه براى آنان مقدور نيست.
يك همسر جوان مىگويد: «وقتى با نامزدم ازدواج كردم، چون او نيز مانند من از طبقه متوسط جامعه بود، فكر مىكردم كه توقعاتش نيز به همان ميزان كم خواهد بود؛ امّا متأسفانه او مىخواست همه آنچه در زندگى مجردىاش به دست نياورده بود و به عبارتى همه كاستىها را در زندگى مشتركش به دست آورد. گرفتن مراسم عروسى سنگين در بزرگترين تالار شهر، خريدهاى آنچنانى، بهانه تراشىها و ... آنقدر مرا كلافه كرد كه خيلى زود، منجر به جدايى شد».
گاهى اين افزايش توقعات، دو طرفه است. زوجهاى جوان براى فراهم كردن خواستههايشان به قرض كردن از اين و آن روى مىآورند و در همان روزهاى اول زندگى، تا گلو در قرض فرو مىروند و به قول بعضىها طلبكارها به كابوسهاى زندگى شيرين زناشويى منجر مىشود. اين زوجها تصور دقيقى از خواستههاى خود ندارند.
مطمئناً هيچ كس نمىتواند منكر موارد قوّت و مثبت زندگى زناشويى شود. ازدواج و تشكيل زندگى همچنان كه مىتواند بسيار مسرت بخش باشد، ممكن است به درد و تلخ كامى نيز منجر شود.
در يك ازدواج، آنچه مهم است. هدف ابتدايى است. به راستى هدف از زندگى مشترك چيست؟ آيا پيمان مقدس و پاك ازدواج را صرفاً براى رهايى از مشكلات يا رسيدن به ناكامىهايتان مىخواهيد؟ اين هدف نشان مىدهد كه شما تا چه اندازه آمادگى ابتدايى براى ازدواج را داريد.
از سويى ديگر تا چه اندازه خود را آزمودهايد؟ آيا به خوبى با وظايف يك زن يا شوهر آشنا هستيد و مىتوانيد به خوبى از عهده آن بربياييد؟ يا فكر مىكنيد چون اكنون طرف مقابلتان را دوست داريد پس در زندگى آينده نيز نياز چندانى به ايفاى وظايف نخواهيد داشت!؟
آيا خواهيد توانست از فراز و نشيبهاى يك زندگى مستقل كه بار آن صرفاً برعهده شما و شريك زندگىتان است به خوبى بربياييد؟
آيا براى مشكلات مالى فكرى كردهايد؟ آيا به خوبى هزينهها، درآمدها، خواسته و انتظارات خود را از يك زندگى مشترك برآورد كردهايد؟
اگر جواب شما به تمامى پاسخها، صادقانه، مثبت است، مىتوانيد با يافتن همسر مناسب، آمادگى خود را براى زندگى زناشويى امتحان كنيد و در غير اين صورت، بهتر است كمى تأمل نماييد.
در هر حال، ازدواج، امرى پسنديده است و خداوند، همسر را مايه آرامش و الفت قرار داده است.
امام سجاد(ع) در حديثى مىفرمايد: «حق همسر تو آن است كه بدانى خدا او را مايه آرامش و الفت تو قرار داده و اين را از جمله نعمتهاى بزرگ خدا بشمار آورى و از اينرو در رفتار خود با او مدارا كنى و احترام او را نگه دارى ...».(1)
1 . مستدرك، كاب نكاح، باب 65، خبر 6 .