مجلات >حديث زندگى>شماره 22

دختران سرباز!

شيرين قَرَنلى

به قول شاديبا: دخترا شايد فيلم «سربازهاى جمعه» ساخته مسعود كيميايى رو ديده باشن؛ امّا عمراً بتونن كنن كه سربازى (مخصوصاً دوره آموزشى) اونم تو زمستون از 4 صبح تا 10 شب در دل كوهستان، چه ضدحالى مى‏زنه و تو وقتى بعد از چند هفته به خانه زنگ مى‏زنى، اشكت درمى‏ياد و دست خودت هم نيست (حديث زندگى، ش20، ص83)

امّا من هميشه حسرت سربازى رفتن پسرها را خورده‏ام! مگر دخترا فرزند اين سرزمين نيستن! پس چرا سهمى از اين حس و حال نداشته باشن. اين كه مجبور باشى از خواب ناز بيدار بشى و تو سرما و گرما، يه پوتين سنگين بپوشى و پاهات از زور تاول، به زق‏زق زدن بيفته و طعم دورى از خانواده، اشك چشمات رو دربياره و ... همه و همه، نگاهت‏رو به زندگى تغيير مى‏ده و قدر اون چيزهايى رو كه نمى‏دونستى، مى‏فهمى.

شايد آقا پسرها كلى به‏هم بخندن و بگن: «برو بابا! دلت خوشه! آش نخوردى بدونى سربازى يعنى چه؟».

البته حق با شماست؛ درسته ما سربازى نرفتيم، ولى با تشكيل گروه‏هايى براى فعاليت‏هاى بشر دوستانه در همه جاى اين مرز و بوم، روزهاى سخت‏تر از سربازى آقا پسرهارو داشته‏ايم، مثل روزهاى جنگ، زلزله، سيل و بلاياى طبيعى و حوادث پيش‏بينى نشده؛ اون هم توى تابستون و زمستون، كوه و بيابون، شهر و روستا.

خوب، گاهى هم مثل سربازى، روزهاى راحت و خوشى هم داشتيم كه دلم مى‏خواد يكى‏شو براتون تعريف كنم:

كميته زنان جمعيت هلال احمر قم، گروهى غالباً از دختران و زنان خانه‏دار و جوان و علاقه‏مند به فعاليت‏هاى اجتماعى و انسان دوستانه است كه در حالت‏هاى عادى، ماهى يك بار، جلسه دارند و با برگزارى دوره‏هاى ويژه، در حالت‏هاى بحرانى، آماده فعاليت‏هاى مختلف نظير امداد رسانى هستند، و البته همگى به اصول هفت‏گانه جمعيّتْ پايبندند: بشر دوستى، بى‏غرضى، بى‏طرفى، نداشتن وابستگى، خدمات داوطلبانه، يگانگى، جهان شمولى و ... .

ايام دهه فجر 83 بود كه بچه‏هاى كميته براى يك سفر نيم‏روزى به روستاى صرم (از توابع كهك)، شاه و كلاه كرده بودن. با همهمه و هيجان، به همراه خانم شريف، سرپرست كميته بانوان، سوار مينى‏بوس شديم. راه، طولانى نبود و ما سريع‏تر از آنچه فكرش را مى‏كرديم، به روستا رسيديم. كوچه‏هاى گِل شده از باران ديشب، ديوارهاى خاكى و گچى، كوچه پس‏كوچه‏هاى نه چندان هموار، مرغ و خروس‏هاى رنگارنگ، هواى لطيف و باطراوت، چهره‏هاى معصوم و پر از لبخند، نشان از روستايى محروم، امّا شاداب داشت. برنامه را زود آغاز كرديم: تلاوت قرآن، سرود دختران مدرسه راهنمائى مهديه، پذيرايى با چاى و شيرينى، تأتر پسران روستا، گزارش خانم عامرى از فعاليت كميته بانوان و ... .

جالب است بدونيد كميته بانوان اين روستا، يكصد و پنجاه عضو دارد و آخرين كارشون، راه‏اندازى كتابخانه روستا با همكارى جمعيت بوده است. پس از مراسم، شاهد اجراى يك تأتر كمدى با گريم‏هاى زغالى دختران كميته بانوان روستا بوديم كه بسيار لذّت برديم. و در انتها به صرف آش خيريه روستا (كه بسيار لذيذ هم بود) دعوت شديم و حدود سى‏هزار تومان هم براى كمك به نيازمندان وابسته به جمعيّت جمع شد.

جاى شما خالى!