| مجلات >حديث زندگى>شماره 22 |
فاطمه فقيهايمانى
هر پديده چون منشورى است كه وجوه مختلفش، رنگهاى متفاوتى را به دست مىدهد. براى شناخت كامل هر چيز بايد ابعاد متفاوتش بررسى شود. تكنولوژى (فنآورى) هم مانند ديگر پديدهها از اين قاعده، مستثنا نيست. براى بررسى نقش و تأثير تكنولوژى در جامعه كنونى، بايد شكلگيرى و تحول آن را طى زمان و همچنين مصاديق و ابزارى كه اين تأثير را نمايان مىكند، در نظر آوريم.
بر اين اساس، به سه گونه فرهنگ كه بر پايه و نوع و ميزان استفاده از ابزار استوار است، نگاهى مىاندازيم. طبق نظر نيلپُستمن (جامعهشناس امريكايى)، در تاريخ فرهنگ، سه نوع فرهنگ غالب بر جوامع بشرى تاكنون وجود داشته است: 1 . فرهنگ ابزار، 2 . فرهنگ تكنوكراسى (فنْ سالارى/ انحصارگرايى تكنولوژى)، 3 . فرهنگ تكنوپولى (تسلّط تكنولوژى بر فرهنگ). هر كدام از اين فرهنگها در عين اينكه دوره زمانى خاص خود را دارند؛ امّا به صورت استثنا نيز در جهان امروزى يافت مىشوند. فرهنگ ابزار از ابتداى تاريخ تا اوايل قرون وسطا و فرهنگ تكنوكراسى از قرون وسطى تا قرن 19 ميلادى حاكم بوده است و فرهنگ تكنوپولى نيز همان فرهنگ كنونى است. قبايل بدوى كه در گوشه و كنار جهان وجود دارند، مىتوانند به عنوان نمونههاى نادرى از «فرهنگ ابزار» به حساب آيند كه به صورت استثنا، هنوز به حيات خود ادامه مىدهند.
اصطلاح فرهنگ ابزار، رابطه انسانهاى آن جامعه را با مبانى اعتقادى و سيستم اجتماعى و اين ابزار مشخص مىكند. جوامع داراى فرهنگ ابزار مىتوانند مقادير زياد و متنوعى از اين ابزار را دارا باشند؛ امّا تعاليم مذهبى و جهانبينى دينى، ايدئولوژى هدايتكننده و كنترلكنندهاى است كه كاربرد ابزارآلات و كم و كيف استفاده از آنها را تعيين مىكند. اين فرهنگ، وحدت و همگنى خود را از مبانى متافيزيكى (غير مادّى) گرفته است. اين «تفكر» است كه به هستى معنا مىبخشد و مانع آن مىشود كه تكنيك (فن) خود را بر انسانها و نيازهاى آنان تحميل كند. مهمترين ابزارى كه در اين دوره، ابداع شده، آسياب، دوربين نجومى، باروت و ساعت بوده است.
در يك جامعه تكنوكرات، ابزارآلات، نقش كليدىاى را در جهان انديشههاى فرهنگى آن جامعه برعهده دارند. همه شرايط، تحوّلات و خواستهها و تمام ويژگىهاى اجتماعى بايد تا حدود زيادى، تابع خواستهها و ضوابطى باشد كه رشد اين تكنيك و سير تكاملى آن ايجاب مىكند.
امّا نقش تكنيك هنوز به آن حدى نرسيده است كه موجب تغيير در ساختار فرهنگى و تحوّل آن شود. هنوز مبانى ماورايى و اهداف، جاى خود را در فرهنگها حفظ كردهاند و هنوز افراد، بر اين باورند كه ماشين و ابزار صنعتى، ديگر همچنان در استخدام بشريت خواهند بود و هرگز به قدرت حاكم، مبدّل نخواهند شد.
اين تصوّر در چنان جامعهاى وجود داشت كه استفاده بيشتر از تكنيك در جهت رفاه مادى، قدرت خوشهدار كردن سيستم ارزشى جامعه را نخواهد داشت. بنابراين، تكنوكراسى به انهدام كامل و تمام عيار آداب و سنن زندگى اجتماعى و تخريب تمامى ارزشهاى فرهنگى نپرداخت؛ بلكه جايگاه آن را در وراى همه اينها قرار داد. تكنيك نمىخواست در معارضه با سنّت و فرهنگ قرار گيرد؛ بلكه با رسوخ در بخشهاى مختلف زندگى، نفوذى به وجود آورد كه بالتبع، تأثير فرهنگ و سنت، كمرنگ مىشد. در نهايت، دو جهانبينى در تقابل با هم شكل گرفت: «تكنولوژى» و «سنت و فرهنگ».
مهمترين وسيلهاى كه در اين دوران ابداع شد، «دستگاه چاپ» بود. با اين اختراع، يك تحوّل عظيم در ساخت فرهنگ، رخ داد و آن، تبديل فرهنگ شفاهى به فرهنگ مكتوب بود. از اين پس، عنان ارابه فرهنگ، به دست «كتاب» افتاد. اين مرحله در كشور ما، با فاصله بسيار زيادى به وقوع پيوست و به همين خاطر، كتاب نتوانست آنطور كه در فرهنگ غربى «همهگير» شد، در ايران، ايفاى نقش كند. از مهمترين علل اين مسئله، سطح پايين سواد در لايههاى مختلف جامعه بود و كتاب، وسيلهاى شد كه فقط طبقه روشن فكر، با آن در ارتباط باشد.
كتاب، به عنوان مهمترين محصول تكنيك، ويژگىهايى داشت كه به بررسى آن مىپردازيم. در واقع، اين ويژگىها مربوط به متنى است كه در كتاب و چارچوب آن به چاپ مىرسد. خصوصياتى كه باعث تمييز «مفهوم نوشتارى» از «مفهوم شفاهى» مىشود:
1 . يك متن مكتوب، بايد در «قالب (كليشه)» كلماتى قرار گيرد كه به صورت خاصى نظم پيدا كند. چينش كلمات در يك نوشته، با چينش واژهها در گفتار، متفاوت است و اين تفاوت، در مقايسه بين زبان محاوره و زبان نوشتار، كاملاً مشخص است. اين ويژگى به خواننده، اين معنا را القا مىكند كه براى برقرارى ارتباط با يك متن مكتوب، بايد ذهن خود را در راستاى اين انتظام قرار دهد.
2 . چون زبان نوشتار، متفاوت از زبان گفتار است، تفكر بيشترى را براى درك مطالب، نياز دارد و باعث مىشود كه ذهن و فكر خواننده، فعّال گردد و دقت وى را بالا مىبرد.
3 . كتاب، ذهن و فكر افراد را مخاطب قرار مىدهد و از جاذبههاى حسى برخوردار نيست. پس هر كس به كتاب روى مىآورد، با اين پيشزمينه كه بايد تفكّر و دقت خود را افزايش دهد، به مطالعه مىپردازد. اگر بين نوشته و ساختار ذهنى خواننده، تفاوت بسيار باشد، نمىتواند با او ارتباط برقرار كند. مثلاً شخصى كه كمسواد است نمىتواند با متونى كه از مفاهيم پيچيده فلسفى تشكيل شده، رابطه برقرار كند. در نتيجه، درست است كه كتاب، ميزان تفكر را افزايش مىدهد، امّا اگر بين سطح تفكر خواننده و مفاهيم كتاب، تناسب نباشد، اثر معكوس خواهد داشت.
4 . كتاب به همراه خود، نوعى «جدى بودن» را دارد و اين حالت را نيز از خواننده درخواست مىكند. بنابراين، شما زمانى كه كتاب مىخوانيد، بر اين باوريد كه با مطالبى سر و كار خواهيد داشت كه دقيقاً فكر شما را هدف قرار مىدهند و به همين خاطر، دريچههاى ذهنتان را بيشتر بر روى مطالب باز خواهيد كرد.
وجه بارز اين فرهنگ، قرار دادن تكنولوژى به جاى خداست. و لذا شاخصهاى آن، «خداى گونه» است. بدين معنا كه فرهنگ، اعتبار خود را در تكنولوژى جستجو مىكند و دستورالعملهاى خود را از تكنولوژى مىگيرد. اين راه، الزاماً به فروپاشى و نابودى باورها و عقايد سنّتى منتهى مىشود.
نظام تكنوپولى را اين چنين مىتوان تعريف كرد: «نظامى كه در آن، جامعه انسانى سيستم ايمنى و قدرت دفاعى خود را در برابر تهاجم سيل اطلاعات، از دست داده است».
بنابراين، در اين فرهنگ، «وسيله» با «هدف»، يكى مىشود و ديگر بدان معنا، هدفى وجود ندارد كه بتواند مانع استفاده بى مورد از تكنيك شود. پس، خصلت نظام تكنوپولى، انبوه اطلاعات است كه در قالب ابزارى چون كامپيوتر و تلويزيون، ايفاى نقش مىكند.
تلويزيون، مهمترين وسيلهاى است كه مىتواند تسلّط تكنولوژى را بيان كند با اختراع تلويزيون، تحوّل ديگرى در ساخت فرهنگ رخ مىدهد و آن، تبديل «فرهنگ مكتوب» به «فرهنگ الكترونيكى» است. مانند كتاب، براى بررسى تأثير تلويزيون به عنوان نمودى از تكنولوژى، به ويژگىهاى آن مىپردازيم:
1 . آنچه را كه تلويزيون، مخاطب خود قرار مىدهد، «حس» بيننده است نه «ذهن» او. اگر ويژگى سمعى و بصرى تلويزيون را از آن بگيريم، راه ديگر براى انتقال مطالبش نخواهد داشت و اين دو ويژگى، مهمترين كانالهاى ارتباطى هر انسان نيز هستند. گوش و چشم هر بيننده، مخاطب آن چيزى است كه تلويزيون ارائه مىدهد. بنابراين براى اينكه تأثير خود را عمق و گسترش بخشد، بايد از راهكارهايى استفاده كند كه اين دو حس (بخصوص حس بينايى) را بيشتر فعال كند. استفاده از برنامههاى تبليغاتى يا تفريحى كه از جاذبههاى بصرى مثل رنگهاى متنوّع، شكلهاى مختلف و تصاوير جالب برخوردار است، مىتواند تلويزيون را به هدفش نزديك كند.
2 . چون تلويزيون، خود را به فرهنگ روزمره و عامّى نزديك مىكند، در نتيجه، چارچوب خاصى براى طيف بينندگان تعيين نمىكند. يعنى هر بيننده با هر اندازه از سواد و ادراك مىتواند از اين جعبه جادويى استفاده كند. قالبى كه يك مفهوم بايد داشته باشد تا بتواند در ذيل برنامههاى تلويزيونى قرار گيرد، بهرهمندى بيشتر از جاذبههاى بصرى است و همين جاذبهها، شاهكليد ارتباطى هر بيننده است. پس هر چه اين عناصر جذّاب، بيشتر شوند، بدون شك، مفهومى را كه قرار است منتقل شود، تحتالشعاع خود قرار مىدهند و در نهايت، هر چه بر ميزان عناصرى كه احساس بيننده را تحتتأثير قرار مىدهد افزوده شود، از ميزان عناصرى كه فكر را هدف گرفته، كاسته مىشود.
3 . رسالت اصلى تلويزيون، سرگرم كردن افراد است و سرگرمى نيز براى همه، مطلوب. براى تلويزيون مهم نيست كه انتقال اين ميزان از برنامههاى تفريحى، براى بيننده، مفيد است يا نه؛ مهم، افزايش روز به روز تعداد بينندههاست. پس در برنامههاى تلويزيونى، آن چيزى افزايش مىيابد كه صرفاً مطلوب است.
زمانى كه در اذهان اين مفهوم، جا بيفتد كه تلويزيون، مرادف با سرگرمى است، پس هر آنچه از اين مجرا به جامعه انتقال مىيابد، رنگ سرگرمى و غير جدى به خود مىگيرد و مفاهيم منتقل شده هم در يك پوشش سرگرمى قرار مىگيرند. مثلاً اگر يك بحث سياسى يا فلسفى از تلويزيون پخش شود، تأثير آن با زمانى كه از مجراى كتاب منتقل شود، متفاوت است.
اينها، ويژگىهايى است كه باعث شده، تلويزيون به عنوان عضوى از خانواده در كانون زندگى ما قرار گيرد. تصوّر اينكه بتوانيم روزى، تلويزيون را از صحنه زندگى خود حذف كنيم، بسيار مشكل است و اين، نشان مىدهد كه اين وسيله الكترونيكى، تا چه حد در ميان ما و در درون فرهنگمان جا باز كرده است و همچنين شدّت تسلّط آن را بر ما، افكارمان و احساساتمان نشان مىدهد.
اگر به خاطر داشته باشيد، تسلّط تكنولوژى، خصيصه فرهنگ تكنوپولى بود و تلويزيون توانست اين مفهوم را به خوبى براى ما تعريف كند. آيا اين كه ما به اين فكر نمىكنيم كه تلويزيون تا كجا ما را به اهدافمان نزديك مىكند و يا اصلاً اهدافى غير از آنچه تلويزيون براى ما تعيين كرده است باقى مىماند، به اين دليل نيست كه براى ما ابزار، جاى اهداف را گرفته است؟ فكر مىكنم انديشيدن به چنين مسائلى، ما را از تلويزيون عزيزمان جدا مىكند و ما تحمّل اين جدايى را نخواهيم داشت!
با نگاهى گذرا به سه فرهنگ مذكور و ابزار غالب در هر دوره، با دو پديده مواجه مىشويم:
1 . كثرت استفاده از ابزار، 2 . كاهش اعتقاد به «اهداف» و شايد كمرنگ شدن «ماورا» در زندگى.
اين دو پديده، ملازم يكديگرند و همزمان و به همراه هم، باعث تغيير فرهنگى در جامعه كنونى شدهاند.
در فرهنگ ابزار، «هدف» و ميل رسيدن به آن، ايجاب مىكند كه افراد در پى راهى جهت سهولت و سرعت امور خود باشند. افراد بر اين واقفاند كه «ابزار» رسالتى جز اين ندارد و هر جا كه وسايل نيل به اهداف را خدشهدار كنند، به راحتى كنار گذاشته مىشوند. هدف، به وضوح، جاى خود را در فرهنگْ حفظ مىكند.
در فرهنگ تكنوكراس، ابزار، نفوذ خود را گسترش مىدهند؛ امّا افراد بر اين باورند كه هنوز مىتوانند ميزان استفاده از تكنيك را تعيين كنند.
در فرهنگ تكنوپولى، هدف در هجوم تكنولوژى گم مىشود. استفاده از وسايل، افزايش مىيابد، بدون اينكه چرايىِ اين استفاده در ميان و مطرح باشد. آنقدر تكنولوژى در منافذ زندگى انسان رسوخ مىكند كه به امرى بديهى مبدل مىشود و چرايى در امور بديهى، جايى ندارد.
در پايان مىتوان گفت كه هدف از اين نوشته، آن نيست كه با حذف تكنيك، به جامعه بدوى بازگرديم؛ بلكه مهم اين است كه مفهوم تكنولوژى و نحوه استفاده از آن تغيير كند: اين كه ما بدانيم مىخواهيم تكنيك در كجاى زندگى ما و با چه مفهومى، حضور داشته باشد.
1 . تكنوپولى: تسليم فرهنگ به تكنولوژى، نيل پستمن، ترجمه: صادق طباطبايى، تهران: اطلاعات، 1376 .
2 . زندگى در عيش ـ مردن در خوشى، نيل پستمن، ترجمه: صادق طباطبايى، تهران: اطلاعات، 1375 .
1 . عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ (ظهور جامعه شبكهاى)، مانوئل كاستلز، ترجمه: احد عليقيان و افشين پاكباز، تهران: طرح نو، 1382 .
2 . عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ (قدرت هويت)، مانوئل كاستلز، ترجمه: حسين چاوشيان، تهران: طرح نو، 1380 .
3 . عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ (پايان هزاره)، مانوئل كاستلز، ترجمه: احد عليقيان و افشين پاكباز، تهران: طرح نو، 1380 .