مجلات >حديث زندگى>شماره 22

شعر

گل سرخ

كيست اين زن كه چنين شعله به دامان دارد

اين گل سرخ كه اين زخم فراوان دارد

كه به اندازه و يك كوه غمش سنگين است

كه دلى غمزده مانند نيستان دارد

اين كبود آبى نيلى كه به خود مى‏پيچد

داغى اندازه درياى پريشان دارد

پشت اين در، پر جبريل امين گسترده است

اين گل سرخ مقدّس به خدا جان دارد!

اين گل سرخ كه پوشانده تنش را آتش

بر لبش زمزمه سوره انسان دارد

ديدن يك گل نشكفته در آتش، سخت است

صبرِ اين فاجعه را كوه و بيابان دارد

نسبت آتش و گل چيست در آيين شما

گل ما رابطه با كوثر قرآن دارد

بنويسيد: كه گل‏هاى جهان پژمردند

ابر از شدّت غم، يكسره باران دارد

آه اگر خون گل سرخ بجوشد يك روز

مرگ، در هستى اين سلسله، جريان دارد.

مريم سقلاطونى

محراب

به كوير تب و لب تشنگى‏ام آب‏ترين

اى تو آئينه‏ترين خاطره، ناياب‏ترين

سهم من جاده مات است و دوتا چشم غريب

باز هم معجزه كن، روشن مهتاب‏ترين

عشق مى‏تابد و هر پنجره برمى‏خيزد

با شما مى‏پرد از پلك زمان، خواب‏ترين

و براى صدمين بار، عوض مى‏گردد

قبله و مى‏كشدم جذبه محراب‏ترين.

رقيه نديرى

اندوه

از آن زمان كه خدا آفريد، آدم را

درون سينه من ريخت، غصّه و غم را

خدا سپرد به من، هر چه درد در دنياست

خدا سپرد به تو، هر دوا و مرهم را

گداخت شعله به شعله تمام جانم را

به آتشى كه گلستان كند جهنّم را

تو را شبيه به يك معجزه به من بخشيد

همان كه داد قداست، وجود «مريم» را

خدا كند كه تو در سرنوشت من باشى

كه با تو مى‏خرم اندوه هر دو عالم را!

خديجه پنجى

ماتم

سياه چشم ترت سوگوار يك ماتم

گرفته پنجره‏ات را بخار غصه و غم

پُكى عميق به سيگار و خيره‏اى اكنون

به رقص دود كه بيرون شده‏ست از حلقم

چه چاى تلخ و غليظى، چه عطر و دسته‏گلى!

ترانه مى‏شوى از لاى چشم‏هاى ترم

تو گريه مى‏شوى و از ترانه مى‏گذرى

و با نوازش من خواب مى‏شوى كم كم

دوباره غرق سكوت است پلك در خوابت

كه در كنار تو بيدار و از تو خسته‏ترم

هميشه صبح كه بيدار مى‏شوم سرد است

تو نيستى و گل رز كه خفته در بغلم.

باران رستمى