مجلات >حديث زندگى>شماره 22

توليد و توسعه

روح‏الله گودرزى

[يك كتاب در يك مقاله]

مدارهاى توسعه نيافتگى در ايران، حسين عظيمى (آرانى)، تهران: نشر نى، پنجم، 1383، وزيرى.

امروزه بشر در دوران انقلاب صنعتى، مشغول زندگى است. دورانى كه نسبت به دوران قبلى (يعنى دوران انقلاب كشاورزى)، دوره مدرن و متفاوت و پيشرفته‏ترى محسوب مى‏شود؛ دوره‏اى كه در آن، نيازهاى اوّليّه، جزء مشكلات بشر نيست.

مهم‏ترين ويژگى چرخه اقتصادى در دوران سنّتى كه از مشكلات اساسى آن هم به شمار مى‏رود و تفاوت آن را با دوره صنعتى بيشتر نمايان مى‏كند، محدوديت در توليد است و آنچه سبب اين محدوديت شده، محدوديت در علم و فن، منابع طبيعى و نيروى انسانى است.

در دنياى مدرن، محدوديت علم و فن، بطور چشمگيرى گسترش مى‏يابد به صورتى كه موجب گستردگى منابع را هم به وجود مى‏آورد و به تبع آن، ديگر نيازهاى آن چنانى به نيروى انسانى و انرژى بازو نيست و به انرژى مصنوع، تكيه مى‏شود.

عمر جامعه سنّتى با رسيدن دوران صنعتى به سر رسيده است. لذا مى‏توان جوامع امروزى را به دو قسم: «جامعه صنعتى» و «جامعه در حال گذر» تقسيم نمود.

چنانچه بخواهيم مشخصات هر يك از اين دو جامعه را به طور كامل در نظر بگيريم، در خواهيم يافت كه كشورى مانند ايران، در زمره كشورهاى در حال گذر است كه مهم‏ترين و اساسى‏ترين مشّخصه آن، «عدم تعادل (بحران)» در زمينه‏هاى مختلف اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى است.

فقدان تحرّك و پويايى در توليد

اوّلين مشكل عمده اقتصاد ما، فقدان تحرك و پويايى در توليد است. بر طبق برآوردها، توليد ناخالص داخلى ايران در سال 1367، حدوداً معادل توليد در سال 1352 است. به عبارتى، ما از لحاظ توليد، حدوداً 16 سال عقب هستيم. از طرفى ديگر، بازدهى سرانه سال 1367 حدوداً معادل سال 1347 برآورد مى‏شود كه از اين لحاظ به ميزان 21 سال قبل، تنزّل كرده‏ايم.

ثبات و عدم تغيير در: توليد ناخالص داخلى، سرانه طى 21 سال (46 تا 67) و ثبات كاردهى سرانه شاغلين طى 19 سال (48 تا 67) و ارقام مشابه آن، سبب مجموعه‏اى از مشكلات شده است، از جمله: 1 . كاهش نسبى تشكيل سرمايه، 2 . افزايش بى‏كارى و گسترش فقر، 3 . و عقب‏ماندگى بيشتر بافت فنى توليد.

با توجه به اهميت مقوله توليد مى‏توان گفت جوهره توسعه اقتصادى، «توان استفاده از علوم و فنون بشرى دخيل در امر توليد» است. اين كار، نيازمند فرهنگ است كه با فقر وسيع، سازگار نيست. لذا تشكيل سرمايه، سهم زيادى در توليد دارد و نيازمند تجربه قوى تخصّصى نيروى كار است كه ما از ضعف آن رنج مى‏بريم.

كمبود نيروى متخصص در ايران، هنگام مقايسه آمارى پديدار مى‏شود. به عنوان مثال، در سال 1995م، ايران، هر يك ميليون شهروند، 5048 نيروى متخصص داشته، در حالى كه كره جنوبى 51610 نفر و كشور صنعتى و پيشرفته ژاپن 628686 نفر نيروى متخصص داشته است.

آنچه متأسفانه بيشتر و بيشتر، باعث ركورد اقتصادى ما شده و مى‏توان آن را يكى از علل مهم به شمار آورد، نداشتن اطلاع دقيق و آمار علمى در تمامى زمينه‏ها از جمله توسعه اقتصادى است. متأسفانه از سال 1351 (يعنى پيش از انقلاب) تا به حال، هنوز مطالعه جامعى در زمينه حجم و عمق فقر در ايران صورت نگرفته، هر چند مطالعات قطعى و موردى‏اى در اين زمينه بوده است. لذا نمى‏توان با استناد به نتايج مطالعات مستقيم، ابعاد و اثرات فقر در كشور را به ارزيابى و قضاوت نشست. ليكن مى‏توان با توجه به شاخص‏هاى جانبى ولى مرتبط به مسئله (از جمله با توسل به شاخص تورم، شاخص تغييرات درآمد سرانه و شاخص‏هاى مربوط به بى‏كارى و وضعيت مسكن، كه همان طور كه گفتيم همه از عدم پويايى توليد، نشأت مى‏گيرند)، تصوير نسبتاً روشنى از وضعيت فقر و محروميت در كشور در سال‏هاى اخير به دست آورد.

ساختار نامناسب توليد

يكى ديگر از مهم‏ترين مشكلات اقتصادى كه سبب ركود در اقتصاد ما شده، ساختار نامتناسب توليد است. گسترش نامتناسب بخش خدمات، دوگانگى شديد ساختار اقتصادى، و وابستگى توليد به دنياى خارج، از جمله علل ساختار نامتناسب توليد در كشور ما هستند كه يكى از مهم‏ترين تأثيرات آن در حال حاضر، تأثيرپذيرى شديد وضعيت كلى اقتصاد ما از تصميمات و تحولات اقتصادى جهان خارج است.

وابستگى يك طرفه شديد توليد اقتصادى ايران به دنياى خارج در سال‏هاى اخير بويژه با توجه به نوسانات درآمد ارزى، به وضوح مشاهده گرديده است. اين وابستگى، اساساً در بخش‏هاى توليد كالايى چشمگيرتر است و در حقيقت، اهميت اين وابستگى و نكات منفى آن، با توجه به دو مسئله يك طرفه بودن وابستگى و نوسانات شديد منابع درآمد ارزى كشور، ابعاد وسيع و قابل توجّهى مى‏يابد.

جايگاه اقتصادى ما

در فضاى اقتصاد جهانى، هر كشورى، متناسب با توانايى‏هاى توليد، تكنولوژيك و مديريتى خود، به يكى از دو گروه: «اقتصاد مادر (مسلّط)» و «اقتصاد حاشيه‏اى (تحت سلطه)» تعلّق دارد.

اقتصاد مادر

كشور داراى اقتصاد مادر، از تكنولوژى برتر در توليد كالاها و خدمات استفاده مى‏كند و مشخّصه اصلى آن، «توليد كالا با كيفيت بهتر و هزينه كمتر» است. در چنين شرايطى اجباراً هيچ راهى براى توليد در آن كشور، جز اين‏كه به طرف اقتصاد مادر گرايش پيدا كند، وجود ندارد. به اين ترتيب، فعاليت‏هاى ديگر كشورها به عنوان حاشيه‏اى بر اين اقتصاد مادر، شكل خواهد گرفت. در نتيجه، توسعه اقتصادى در دنيا به شكل ناهمگونى اتفاق مى‏افتد و كشورى مثل ايران ـ كه از اين فرايند (توليد با كيفيت بهتر و هزينه كمتر) عقب‏مانده است ـ مطلقاً نمى‏تواند از طريق كاركرد «عرضه و تقاضا» در روابط بين‏المللى به استانداردهاى فعلى توسعه در جهان، دست پيدا كند.

بديهى است كه كشورهاى حاشيه‏اى بايد اجباراً به برنامه‏ريزى روى آورند ـ كه البته اكثراً روى آورده‏اند؛ گرچه متأسفانه در ميان آنها باز هم ايران در حاشيه است ـ تا اين‏كه ورود آنها به سازمان تجارت جهانى، با مشكل اساسى در عرضه و تقاضا مواجه نشود.

در حال حاضر مى‏توان گفت كه بهترين عملكرد در آستانه ورود به سازمان تجارت جهانى، توجّه جدّى به «مزيت‏هاى نسبى» در توليد كالا و خدمات و تكنولوژى است؛ يعنى نيازى نيست كه در زمينه توليد، در تمامى كالاها با ديگر توليد كنندگان جهانى آنها رقابت نماييم و چنانچه فقط بتوانيم در يك يا چند زمينه (به عنوان نمونه: پتروشيمى و صنايع نفت و گاز، گندم، آهن و فولاد و سيمان، ميوه و خشكبار، گل، پسته، شيلات، سنگ) در سطح جهانى، حرفى براى گفتن داشته باشيم و سرمايه‏گزارى را در آن جهت متمركز نماييم، نه تنها براى عضويت در سازمان تجارت جهانى دچار مشكل نخواهيم شد، بلكه مى‏توانيم ايران را كه داراى ذخائر ارزشمندى از مواد اوليه و نيروى كار ارزان و آموزش ديده است، به يكى از توليد كنندگان محورى و رقباى جدّى در زمينه مزيت‏هاى نسبى‏مان تبديل كنيم.

ظرفيت توليد و عوامل اصلى آن در بخش كشاورزى

سه دسته عوامل اصلى در ظرفيت توليدى بخش كشاورزى مؤثرند كه عبارت‏اند از:

1 . عامل زمين و آب؛

2 . عامل تكنولوژى و دانش فنى؛

3 . سازماندهى فعاليت‏هاى توليدى در بخش كشاورزى .

كشور ما از نظر منابع آب و خاك (يعنى از نظر ظرفيت طبيعى)، داراى مشكلات عمده‏اى نيست و امكان اين را دارد كه به صورت خود اتّكا، عمل كند و به دستاوردهاى چشمگيرى نائل آيد و حتى يكى از كشورهاى ثروتمند در اين زمينه (داراى مزيت نسبى) است؛ ولى مسئله اين است كه از اين ظرفيت موجود به دلايل متعدد، هيچ‏گاه نتوانسته‏ايم به نحو مطلوبى استفاده لازم را ببريم.

گفتنى است كه استفاده مطلوب از اين ظرفيت، نياز به يك برنامه‏ريزى طولانى مدّت براى اقتصادهاى حاشيه‏اى (مثل ايران) دارد و ظرف يك سال و يا دو سال، عملى نيست و احتياج به تجديد سازمان در فعاليت‏هاى توليدى كشاورزى و ساير فعاليت‏هاى اقتصادى جامعه دارد.