مجلات >حديث زندگى>شماره 22

آبادِ آباد، تا آسمان

(درباره نگاه اسلام به «فقر» و «توسعه»)

سيّدرضا كُلورى

آبادانى، پيشرفت، ترقّى، تكامل و واژه‏هايى مثل اينها را نمى‏توان در دنياى امروز به راحتى كنار گذاشت. در دنيا و زمانه كه هر يك سال عقب‏ماندگى و درجا زدن در آن، به قيمت پرتاب شدن به ده‏ها سال عقب‏تر است (به قيمت گرسنگى، محكوم قوانين ظالمانه شدن، سر در برابر گردن‏كشان فرود آوردن، پيش‏كشى كردن منابع و ذخاير مملكت به باج‏گيران بين‏المللى و ...)، چگونه مى‏توان از توسعه و پيشرفت، چشم پوشيد؟

امّا به عنوان يك مسلمان، تكليفمان چيست؟ ما كه به اميد آبادانى آخرت زنده‏ايم، چه‏طور بايد عمل كنيم؟ آيا بايد سهمى در اين توسعه و آبادانى داشته باشيم؟ يا اين‏كه از همين فردا تكليفمان را با دنيا يكسره كنيم؟

معصومان ما چه كرده‏اند؟ آيا توجهى به اين مسائل داشته‏اند؟ يا فقط به آخرت و سراى ديگر دعوت كرده‏اند؟

اصطلاح توسعه (Development)

توسعه در فرهنگ‏هاى لغت و كتاب‏هاى تخصّصى به صورت‏هاى مختلف تعريف شده است؛ امّا منظور ما از «توسعه» در اين مقاله، بيشتر همان معناى اصطلاحى آن است. در واقع، منظور ما از توسعه، پيشرفت، پويايى و حركت به سوى اصلاح و ساماندهى بخش‏هاى گوناگون يك جامعه است. گفتنى است كه توسعه، امروزه بيشتر در معناى اقتصادى‏اش مدّنظر است.

اسلام و توسعه

در اسلام به اين مفهوم از زاويه‏اى خاص نگاه شده است. اساساً در مركز تعاليم اسلام، آخرت‏نگرى و معاد باورى هرگز فراموش نمى‏شود.

دنيا مقدمه آخرت تصوير شده و هرگز به‏طور مستقل براى انسان، مطلوب نيست. تمام آبادانى‏ها و توسعه‏ها و پيشرفت‏ها و تكنولوژى‏ها و ... اگر رابطه‏اش با آخرت قطع شده باشد و با آن منافات داشته باشد، بدون شك ناپسند است. البته قطعاً هم اين‏طور نيست كه هر كه از اين‏جا بهره جست، در آن‏جا بى‏بهره باشد. مگر سليمان‏بن‏داوود(ع)، پيامبر بزرگ خدا، دنيا و آخرت را با هم نداشت؟

قرآن، اين رابطه دوسويه بين دنيا و آخرت و ارزشمندى آن دو را چنين بيان مى‏كند: «و آخرت (جهان ديگر)، بهتر و ماندگارتر است».(1) پس دنيا مطرود دين نيست؛ منتها آخرت، منافع بيشترى دارد و دوامش بيشتر است، و اين اصل، نبايد فراموش شود.

تفاوت عمده و اساسى ميان توسعه به معناى اسلامى و غير اسلامى ـ بويژه غربى ـ همين حذف جهان ماورا است. از همين‏روست كه در مهندسى توسعه اسلامى، توسعه بخش فرهنگى در اولويت است. دليل ما، سخن معصومان است. امام صادق(ع) در تفسير آيه 65 سوره انعام (بگو او قادر است كه از فراز سرتان يا از زير پاهايتان عذابى بر شما بفرستد ...) مى‏فرمايد: «منظور از اين عذاب، كثرت مردم بى‏فرهنگ، دون‏مايه و بى‏ثمر است!».(2)

از اين تفسير مى‏توان فهميد كه پيشرفت فرهنگ نه تنها براى دنيايمان ضرورى است، كه آخرتمان را هم مى‏تواند آباد كند. چرا؟ چون بى‏فرهنگى و دون‏مايگى، در معرض تهديد عذاب خداست! چرا اين‏طور نباشد، حال آن‏كه سراسر قرآن، جهل و بى‏خردى را سرزنش مى‏كند: «بدترينِ جنبندگان در نزد خدا، افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمى‏كنند».(3)

فقر فرهنگى در نگاه اسلام

حال ببينيم، در باور پيشوايان ما، فقر فرهنگى چه‏طور تصوير شده است.

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «آن‏كه مى‏ميرد و با مرگ از دردها و مشكلات زندگى آسوده مى‏شود، مرحله‏اى از حيات را مى‏گذراند. مرده واقعى كسى است كه در زندگى، فاقد تحرك و پويندگى و حيات باشد».(4)

على(ع) مى‏فرمايد: «نادان، همچون مرده‏اى است بين زندگان».(5)

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «فقر، مرگ سرخ است (فعاليت و پويايى را از جامعه مى‏گيرد و با خون‏ريزى، همراه است)». راوى مى‏پرسد: «آيا فقر مالى منظور شماست؟». امام(ع) مى‏فرمايد: «نه! مقصودم فقر دينى (فرهنگى ـ عقيدتى) است».(6)

اين گفته‏ها تنها اندكى است از انبوه احاديث و اين موضوع را بيان مى‏كند كه مهم‏ترين زمينه براى توسعه فرهنگى در يك جامعه، علم‏جويى و جهل‏گريزى است. به عبارتى براى پيشرفت يك جامعه، شرط اوّل، توسعه دانش و ارزش‏هاى مربوط به دانش‏پژوهى است. اگر پيشرفت مادى و اقتصادى در جامعه‏اى اسلامى بدون زمينه‏سازى و نهادينه‏سازى ارزش‏هاى بنيادين انسان اتفاق بيفتد، همان بلايى به سراغشان مى‏آيد كه رسول‏خدا(ص) هشدار مى‏داد: «به خدا قسم از فقر بر شما نمى‏ترسم؛ بلكه بر شما از آن مى‏ترسم كه دنيا براى شما فراهم شود چنان‏كه براى پيشينيانتان شد و شما مانند آنان در كار دنيا از يكديگر سبقت بگيريد و در نتيجه، شما را مانند پيشينيان به هلاكت اندازد».(7)

پس با چشم بسته، كنار سفره رونق و توسعه اقتصادى نشستن بايد در انتظار لبه تيغ روايات تهديد كننده باشيم؛ چنان كه پيامبر اسلام(ص) به ابوذر فرمود: «اباذر! زمانى خواهد آمد كه مردمى از امت من، چنان‏اند كه در انواع امكانات رفاهى، زاده و بزرگ مى‏شوند؛ همتشان مصرف خوراكى و نوشيدنى‏هاى رنگارنگ است و مصرف‏گرايى را افتخار مى‏دانند ... آنان بدترين افراد امّت من‏اند».(8)

نگاهى به پيشينه بحث

زمانى كه در غرب، اصطلاح توسعه مطرح شد و رونق گرفت و كشورها اسب پيشرفت و ترقى را زين كردند، تمام نگاه‏ها به اقتصاد، معطوف بود. تمام برنامه‏ها، الگوها، نظريه‏ها و مدل‏ها با محوريت «رشد اقتصادى» تعيين و تعريف مى‏شد. شاخص‏هاى توسعه يافتگى عبارت بودند از: رشد نقدينگى، رشد درآمد سرانه، صادرات و درآمد خالص و ناخالص ملّى و ... ؛ امّا رفته رفته، نقص اين تئورى‏ها آشكار شد و تئورى‏پردازان به سمت مدل‏هايى رفتند كه به نام «توسعه انسانى» معروف بود كه بر اساس آن، شاخص‏هاى فرهنگى و غيرمادى (نظير ميزان رشد سواد، اميد به زندگى، بهداشت و ...) هم مدّنظر قرار گرفت.

فقر و توسعه

اين دو واژه، ارتباط نزديكى با هم دارند؛ به اين صورت كه هر جا فقر باشد، خبرى از توسعه نيست، البته به طور نسبى. يعنى هر قدر در بُعدى از حيات اجتماعى فقر باشد، در همان بُعد، توسعه‏اى به چشم نمى‏خورد. مثلاً اگر كشورى به لحاظ فرهنگى، فقير باشد، از همين جهت، توسعه نايافته است؛ گرچه از حيث اقتصادى به رشد خوبى رسيده باشد (كه البته اين هم باور كردنى نيست كه با وجود فقر فرهنگى، رشد اقتصادى مناسبى صورت گيرد؛ زيرا در اين صورت، جامعه مانند ورزشكارى است كه مثلاً عضلات دستش پُر حجم شده، ولى عضلات سينه و شكم او هنوز لاغر و نحيف است، كه اصلاً به اين شخص، ورزشكار ايده‏آل نمى‏توان گفت).

گفتنى است كه فقر نيز همانند توسعه، ابعاد و انواع گوناگونى دارد كه به آنها اشاره خواهيم كرد.

انواع فقر

فقر را مى‏توان به صورت‏هاى گوناگون تقسيم كرد كه هر يك، پيامدهاى خاص خود را دارد:

1 . فقر مطلق: محروميت از امكانات ضرورى و اوليه زندگى.

2 . فقر نسبى: عدم برخوردارى از امكانات موجود و شرايط موجود زيست.

3 . فقر طبيعى: فقر ناشى از كمبود منابع طبيعى مثل آب كافى و خاك مناسب و منابع زيرزمينى و ...

4 . فقر فرهنگى: بى‏سوادى، تعصّب‏هاى بى‏جا، عدم پيشرفت علمى، رشد جرم و جنايت و ضعف ارزش‏هاى اخلاقى و ...

5 . فقر معنوى و روحى: از شاخه‏هاى فقر فرهنگى است و به نقص‏هاى روحى و روانى افراد جامعه اشاره دارد. رزيلت‏هاى اخلاقى، يأس، اضطراب، افسردگى، خودكشى و بيمارى‏هاى روانى از اين قبيل است.

6 . فقر واقعى: در تعاليم اسلامى، نوعى از فقر مطرح شده كه مى‏توان آن را فقر واقعى ناميد. با نگاهى كه دينمان به هستى دارد و دائم به بالا اشاره مى‏كند، معلوم است كه ثروت و فقر واقعى را هم با همان نگاه تعريف كند؛ چرا كه حسابرسى و برآورد هزينه‏هاى نهايى را مربوط به جهان آخرت مى‏داند. با اين ديد، هر كه از همه امكانات حيات بتواند سرمايه لازم را براى خريد بهشت و نعمت‏هاى آخرت فراهم كند، بر ثروت و سعادت حقيقى رسيده و آن‏كه در آن‏جا سرمايه‏اى نداشته باشد، فقير و فقير و فقير است.

حضرت محمد(ص) پرسيد: «صُعلوك در ميان شما به چه كسى مى‏گويند؟».

گفتند: به مردى كه مال ندارد.

فرمود: «نه صُعلوك فردى است كه از پيش، مالى براى خود نفرستاده است تا در نزد خدا آن را حساب كند؛ گرچه بعد از او مال فراوانى باقى بماند».(9)

امام على(ع) نيز فرمود: «فقرى كه در پى آن بهشت باشد، فقر (واقعى) نيست و ثروتى كه به دوزخ بينجامد، غذاى واقعى نيست».(10)

ريشه‏هاى توسعه

يكى از عوامل تمدن اروپا، انشعاب پروتستان‏ها (فرقه‏اى از مسيحيت) است. اينان اصلاحات اساسى در دين مسيح صورت دادند و بعضى‏ها همين گرايش را عامل مهمى در ظهور تمدن جديد اروپا (تمدّن غرب) مى‏دانند. در ميان اصلاحاتى كه از سوى آنان صورت گرفت، سه چيز، جنبه محورى داشت:

1 . برداشتن فاصله ميان انسان و خدا (خدا را بدون واسطه كشيش پرستيدن)؛ 2 . براى عقل، در حريم دين، حق قائل شدن؛ 3 . توجه به سعى و كار.

براى سه اصلى كه گفتيم، شواهد بسيارى در متون دينى ما نيز هست كه به اندكى اكتفا مى‏كنيم:

1 . ارزش دان به شخصيت انسانى: «و هنگامى كه بندگان من از تو درباره من سؤال مى‏كنند، [بگو:] من نزديكم دعاى دعا كننده را هنگامى كه مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم».(11)

2 . حق عقل در حريم دين: عبارت‏هاى «چرا نمى‏انديشيد؟» و «آيا تحقّل نمى‏كنند؟» و مانند اينها در قرآن، بسيار است.

3 . احترام به عمل و سخت‏كوشى: درست زمانى كه هرگونه توجه به زندگى، منافى عبادت و خداپرستى محسوب مى‏شد، نبى‏اسلام(ص) فرمود: «آن كسى كه در راه اداره خانواده‏اش زحمت مى‏كشد، مثل كسى است كه در راه خدا شمشير مى‏زند».(12) ايشان با هر نوع گدا صفتى و سربار ديگران شدن، مبارزه مى‏كرد و مى‏فرمود: «كسى كه سنگينى بار زندگى‏اش را به دوش ديگران اندازد، از رحمت خدا به دور است».(13) و همان حضرت فرمود: «در كار دنياى خود مصلح و محكم باشيد؛ امّا درباره آخرت، جورى عمل كنيد كه گويا فردا رخت خواهيد بست»؛(14) (يعنى دنيايتان را آباد كنيد و سامان دهيد). و تمام عرق ريختن‏هاى پيامبر، مشاركت در ساخت و سازها و چاه و قنات كندن‏هاى حضرت على(ع)، كشاورزى‏هاى امام صادق(ع) و ديگر ائمه، شواهدى است بر اين ادعا.

شاخص‏هاى فقر و توسعه در حوزه دين

با كاوشى در روايات فراوان اسلامى، شاخص‏هايى از فقر و توسعه معرفى مى‏شوند كه جامعه را به سمت توسعه‏اى اسلامى جهت مى‏دهند. برخى از آنها عبارت‏اند از:

الف . سطح زندگى:

شامل غذا، پوشاك، مسكن، وسائل رفاهى و ... مى‏شود. امام سجاد(ع) مى‏فرمايد: «خدايا به تو پناه مى‏بريم از اين‏كه به حد كفايت، از مواهب زندگى بهره‏مند نگرديم».(15)

ب . نابرابرى‏هاى اجتماعى:

در واقع، اين، بارزترين شاخص فقر است، براى جامعه‏اى اسلامى. امام كاظم(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «اگر در ميان مردم، عدالت اجرا شود، بى‏نياز خواهند شد».(16)

ج . امنيت:

امام على(ع) مى‏فرمايد: «جامعه‏اى كه امنيت در آن نباشد، خيرى در آن نيست (هرگز به شكوفايى نمى‏رسد)».

د . بهداشت و درمان:

پيامبر بزرگوارمان(ص) مى‏فرمايد: «خداوند، اسلام را بر پايه نظافت بنا نهاده است».(17) و هم او فرمود: «هر كه صبح كند در حالى كه به سلامت باشد، گويا دنيا را از آن خود ساخته است».(18)

هـ . سواد:

پيامبر اسلام(ص) فرمود: «خير و نيكى دنيا و آخرت با علم است و شرّ دنيا و آخرت با جهل».(19)

و . اشتغال:

امام حسن (ع) مى‏فرمايد: «تلاش براى بهزيستى سنّت است (عين ديندارى است)» .(20)

و از امام صادق(ع) نقل است: «... خداوند، راه زندگى انسان‏ها را در انواع شغل‏ها و صنعت‏ها قرار داده. اين شيوه، براى بقاى انسان، با دوام‏تر و براى تدبير امور، حكيمانه‏تر است».(21)

امام كاظم(ع) مى‏فرمايد: «خدا بنده بى‏كار را دشمن مى‏دارد».(22)

به نظر مى‏رسد همين مقدار، براى اهميت و جايگاه تلاش و كار كافى باشد!

توسعه با معيارهاى اسلامى

با پافشارى تمام، ادعا مى‏كنيم كه با بررسى آيات و روايات و هر آنچه مربوط به سيره معصومان است، بدين نتيجه مى‏رسيم كه توسعه مدّنظر اسلام، جنبه‏هاى مختلف حيات انسان (بويژه ابعاد فرهنگى) را شامل مى‏شود و هر كز به ابعاد اقتصادى اكتفا نمى‏كند. براى اثبات اين ادعا به تماشاى دسته‏اى از روايات مى‏نشينيم:

الف . اصلاحگرى

يكى از اهداف توسعه و پيشرفت و آبادانى در منطق دين، «اصلاح» است. اين واژه در مقابل «افساد» به كار رفته است و اساساً اصلاح طلبى، يك روحيه اسلامى است و هر مسلمانى، خواه ناخواه، اصلاح طلب يا طرفدار اصلاح طلبى است.

آيا اهل‏بيت هم اصلاحاتى داشته‏اند و به دنبالش بوده‏اند؟ بايد گفت اين از اهداف بزرگ همه برگزيدگان الهى است. حضرت على(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «خدايا! تو مى‏دانى كه هدف ما رقابت براى به دست گرفتن قدرت ... نبود، بلكه چنان مى‏خواستيم كه ... در سرزمين‏هاى تو آشكارا دست به اصلاحات بزنيم، تا بندگان ستم ديده‏ات ايمن شوند».(23)

و نيز در جاى ديگر فرمود: «اگر از اين فتنه‏ها و لغزشگاه‏ها با قدرت بگذرم، دگرگونى‏هاى بسيارى پديد مى‏آورم».(24)

ب . اصلاح زير ساخت‏هاى اقتصادى

توصيه و رفتار معصومان، گواه آن است كه نبايد امكانات را به حال خود رها كرد؛ بلكه بايد بهترين استفاده‏ها را از آن برد. حال اگر اين انديشه در باور يك ملّت جاى گيرد، به شكوفايى اقتصادى نخواهد رسيد. امام حسن(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «از اسراف بپرهيز كه كار شيطان‏هاست».(25)

اسراف، يعنى مصرف براى مصرف. در واقع، نكته اين‏جاست كه زيربنا و زير ساخت‏هاى اقتصادى يك جامعه هم، بر باورها و نوع نگاه افراد به امكانات، بستگى دارد. تصوّر كنيد اگر جامعه‏اى امكانات مادى را نعمت خدا بداند و بر اين باور باشد كه حق ندارد بى‏جا استفاده كند يا هدر دهد، چه استعدادهايى براى رشد اقتصادى آن جامعه ذخيره خواهد شد!

ج . علم اندوزى و توصيه به آن

از زيرساخت‏هاى مهم براى توسعه، توجه به علم و دانش است. حال اگر جامعه‏اى بر اساس دانش ـ بويژه ـ بومى در مسير رشد قرار گيرد، بى‏شك به توسعه‏اى پايدار مى‏رسد و به زودى طعم شكوفايى را مى‏چشد و هيچ دينى و مرامى به اندازه اسلام، به علم توصيه نكرده است:

امام على(ع): «... امّا حق شما بر من اين است كه به شما تعليم دهم تا نادان نمانيد».(26)

امام صادق(ع): «زكات علم، آموختن علم است به اهل آن».(27)

د . توجّه به اعماق فرهنگ

برخى از سخنان اهل‏بيت(ع) دقيقاً به اعماق فرهنگ و انديشه يك جامعه اشاره دارد كه با عملى شدن آن، يك ملت با شتاب فراوان به سوى پيشرفت مى‏شتابد؛ پيشرفتى سازگار با اهداف آسمانى:

على(ع) مى‏فرمايد: «سفارش مى‏كنم كه براى كار خير (هر چند بسيار باشد) پايانى نبينى».(28)

سخن آخر

گفته‏ها و عملكرد امامان، بى‏شك بر اين دلالت دارد كه قهر با دنيا و به حال خود رها كردنش پسنديده نيست. سيماى شخصيتى‏اى كه آنان براى مسلمان تصوير مى‏كنند، شخصيتى پر جنب و جوش، پر تحرك و پر انگيزه است؛ كسى كه از اصلاحگرى و آبادانى، آرام نمى‏نشيند. البته پيوسته نگاه به بالا و رو به آسمان دارد و آخرت را با هيچ جلوه‏اى از دنيا عوض نمى‏كند.

امام باقر(ع) در اين‏باره مى‏فرمايد: «كسى كه در امور مادى و زندگى اين جهانى خود سُست و تنبل باشد، مورد غضب من است؛ زيرا بى‏شك، در كار آخرتش كسل‏تر و ناتوان‏تر خواهد بود».(29)

امام كاظم(ع) فرمود: «از سُستى و تنبلى بپرهيز كه آن دو، تو را از بهره درست گرفتن از زندگى اين جهانى و آن جهانى باز مى‏دارند».(30) و چه زيباست فرموده پيامبر اسلام(ص): «از همه مردم گرفتارتر، مؤمن است كه هم بايد به كارهاى دنياى خويش بپردازد و هم به كار آخرت».(31)

امام كاظم(ع) فرمود: «آن‏كه دنيايش را به بهانه دين و يا دينش را به بهانه دنيا رها كند، از ما نيست».(32)

با اين همه تعابير، جايى براى ترك دنيا و درجا زدن باقى نمى‏ماند و آن هم دنيا گريزى كه در نهج‏البلاغه آمده، هرگز با اين اصل (اصل تلاش) منافات ندارد؛ چرا كه ميان هدف قرار گرفتن آخرت و برخوردارى از دنيا، هيچ تضادّى نيست و تفسير صحيح رابطه دنيا و آخرت از نگاه دين همين است و ما مأموريم به آبادانى دنيا و ساختن نردبانى محكم و مطمئن تا آسمان سعادت.

1 . سوره اعلى، آيه 17 .

2 . بحارالأنوار، ج9، ص205 .

3 . سوره انفال، آيه 22 .

4 . أمالى طوسى، ص310 .

5 . غررالحكم، ح2118 .

6 . ميزان‏الحكمه، ج7، ص513 .

7 . صحيح بخارى، ج4، ص63 .

8 . مكارم الأخلاق، ص471 .

9 . ميزان‏الحكمة، ج7، ص509 .

10 . همان، ص511 .

11 . سوره بقره، آيه 186 .

12 . الكافى، ج5، ص88 .

13 . همان، ج4، ص12 .

14 . تنبيه‏الخواطر، ج2، ص234 .

15 . صحيفه سجاديه كامله، ص58، دعاى 8 .

16 . ميزان‏الحكمة، ج10، ص527 .

17 . همان، ج10، ص93 .

18 . الكافى، ج8، ص148 .

19 . روضة‏الواعظين، ص12 .

20 . تحف‏العقول، ص234 .

21 . احتجاج، ج2، ص84 .

22 . الكافى، ج5، ص84 .

23 . نهج‏البلاغه، خطبه 131 .

24 . همان، حكمت 272 .

25 . كشف‏الغمة، ج3، ص220 .

26 . ترجمه الحياة، ج2، ص686 .

27 . همان جا.

28 . همان، ج1، ص530 .

29 . مستدرك‏الوسائل، ج13، ص44؛ الكافى، ج5، ص85 .

30 . الكافى، ج5، ص85 .

31 . جامع‏الصغير، ج1، ص179، ح1185 .

32 . تحت‏العقول، ص410 .