مجلات >حديث زندگى>شماره 22

زن، مادرِ توسعه

ربابه پيروى

زنان از بازيگران كليدى اجتماع و از مهم‏ترين عوامل توسعه‏اند كه مردان توسعه‏ساز نيز در دامان آنها پرورش يافته‏اند و توسعه پايدار، وابسته به توسعه منابع انسانى است و توسعه منابع انسانى، حول محور «زنان» پايه‏ريزى مى‏شود؛ امّا آنها در گذشته، همواره با اين تفّكر كه جنس قوى‏تر، شايستگى برعهده گرفتن مشاغل و وظايف ريشه‏اى را دارد، روبه‏رو بوده‏اند و شايد به همين علّت است كه كم‏كم، اين فرضيه در ذهن همه جاى گرفت كه زنان، قابليت‏هاى ذهنى و استعداد كمترى نسبت به مردان دارند. در نتيجه، از عرصه‏هاى اجتماعى فاصله گرفته‏اند و همين محصور شدن در محيط خانواده و مشغول شدن به وظايفى كه صرفاً نيازهاى فيزيولوژيكى (طبيعى) خانواده (چون تهيه خوراك، پوشاك و ...) را تأمين مى‏كرد، مانع از حضور فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى آنها در جامعه شد.

در دهه 1970 ميلادى، مسائل مربوط به شركت همه جانبه زنان در فرآيند برنامه توسعه ملّى، به تدريج وارد دستور كار سازمان‏هاى توسعه و عمران بين‏المللى شد. سال‏هاى بين 1976 تا 1985، از سوى سازمان ملل متّحد «دهه زنان» نام گرفت. اين دهه، نقش مهمى در بررسى و شناخت جايگاه زن در توسعه اقتصادى و اجتماعى كشورها، محل زندگى و گرفتارى‏هاى مربوط به زنان داشت و چاره‏انديشى‏هايى توسط محققان دانشگاهى و دست‏اندركاران سياسى به كار گرفته شد و نظراتى ارائه گرديد، مثل نظريه‏هاى: «برابرى (عدالت)»، «فقرزدايى»، «كارآيى»، و «توانا سازى».

يكى از نظريات مطرح شده در جهان در موضوع ارتقاى جايگاه زن در توسعه، نظريه «زنان در توسعه (WID)» است كه همان، نظريه برابرى (عدالت) است. اين نظريه مى‏گويد: زنان، شركت كنندگانِ فعال در فرآيند توسعه‏اند و از طريق نقش‏هاى توليدى و بارورى و نگه‏دارى و پرورش نيروى انسانى، خود، يك نقش بسيار مهم و اغلبْ شناخته نشده، در رشد اقتصادى كشورشان دارند.

اين نظريه، كارش را با فرض بر اين‏كه استراتژى‏هاى اقتصادى، اكثراً اثرات منفى بر امور زنان دارند، شروع نمود و تصديق كرد كه زنان را بايد از طريق استخدام و معرفى به بازار كار، وارد فرآيند توسعه نمود.

مدّتى بعد، نظريه‏اى با عنوان «نظريه بهره‏كشى از زنان» مطرح شد. طبق اين نظريه، هر چه به طرف صنعتى شدن و مدرنيزه شدن بيشتر پيش مى‏رويم، بيشتر به پيدايش نوعى كارِ ارزان توسط زنان منجر مى‏شود. زنان در بخش توليدات صنعتى، نقش مهم‏ترى پيدا مى‏كنند؛ امّا مورد بهره‏كشى قرار مى‏گيرند؛ چون به آنها به عنوان نيروى كارِ درجه دوم نگريسته مى‏شود. حتى از آنها انتظار مى‏رود كه در مقابل كارى كه انجام مى‏دهند، از خود گذشتگى نشان دهند و كار انجام شده را بدون دستمزد و صرفاً براى بهبود وضع خانوادگى و محل سكونتشان انجام دهند؛ ولى در مورد مردان، چنين انتظارى نمى‏رود. يك مثال خوب در اين مورد، در سال 1987 رخ داده است كه يونيسف در هندوستان، پروژه‏اى را به اجرا درآورد.

در اين پروژه براى كار مردان، حقوق و دستمزد در نظر گرفته شده بود؛ ولى براى كار زنان، هيچ حقوق و مزايايى تعيين نشده بود.

زن، توسعه و مديريت

زنان در بسيارى موارد، قابليت ذهنىِ بالايى از خود نشان داده‏اند. از جمله اين استعدادها ـ كه نقش مهمّى در فرآيند توسعه جوامع دارند ـ عرصه مديريت است. مديريت زنان، اگر چه در برخى موارد با كم‏لطفى مواجه شده است، ولى معمولاً كارآيى خود را نشان مى‏دهد.

مردان، 94 درصد موقعيت‏هاى مديريتى شركت‏ها را برعهده دارند. اين حقيقت كه تقريباً همه مديرانْ مرد هستند، در سازمان‏ها بر حسب جنسيّت، توضيح داده نمى‏شود. در عوض، اين توضيح داده مى‏شود كه اين افراد، شايستگى يا صلاحيت شخصى دارند. گفته مى‏شود كه مردها به منزله افراد حقيقى و نه جنس مذكر، از كيفيت صحيح مديريتى برخوردار هستند. بُعد جنسيّتى مديريت، تنها زمانى به چشم مى‏آيد كه زنان در نقش مدير و نه افرادى حقيقى، فاقد كيفيّت‏هاى مورد نياز براى مديريت توصيف مى‏شوند.

بر اساس نگاه غالب در جهان امروز، مردها، افرادى حقيقى و مديرانى با جنسيّت خُنثى هستند؛ امّا زنان، مديرانِ جنسيّتى، توصيف و تلقّى مى‏شوند. بر اين اساس، مديريتِ مردان، هنجار به شمار مى‏رود و زنانِ مدير، انحرافى از اين هنجار.

زن، توسعه و خانواده

اساس توسعه در خانواده، «تربيت صحيح» است. خانواده، مهد تربيت است و مادر، در رأس هرم خانواده قرار دارد. پس زنان، از دو جهت حائز اهميت مى‏شوند: يكى اين‏كه نيمى از جمعيت را شامل مى‏شوند و ديگر اين‏كه در رأس هرمِ مهم‏ترين واحد انسان هستند؛ واحدى كه بر توسعه، بسيار مؤثر است.

در ايرانِ بعد از انقلاب اسلامى، مطالعه مستمر در خصوص نقش زنِ مسلمان در توسعه، با توجه به روندهاى جهانى، صورت گرفت و راه‏كارهاى لازم جهت بهسازى و تقويت اين قشر جامعه ـ كه مولّد نيروى انسانى است ـ انجام شد.

امام خمينى، جايگاه زن در توسعه را منبعث از مفروضات اساسى، جهان‏بينى و ارزش‏ها و باورهاى اسلامى مى‏دانست و در مورد برابرى زن و مرد در جامعه معتقد بود كه: «در نظامِ اسلامى، حقوقِ زن و مرد، يكسان است. حقّ تحصيل، حقّ مالكيت، حقّ رأى، و كلاً [در] تمام جهاتى كه مرد، حق دارد، زن هم حق دارد. و سعادت و شقاوت كشورها بسته به وجود زن است و اگر زن‏هاى انسان ساز از ملّت‏ها گرفته شوند، ملّت‏ها به النحطاط و تباهى محكوم مى‏شوند».

امروزه، تلاش زنان فعّال اجتماعى در ايران، عمدتاً بر محور نظريه «شايسته سالارى» (يعنى نه مرد سالارى و نه تساوى جنسيتى) متمركز است كه با اسلام، تناسب بيشترى دارد. اروپا و امريكا هم توسعه خود را مديون زنانى هستند كه در زمان جنگ جهانى، هنگامى كه مردان به جبهه‏هاى جنگ اعزام شده بودند، چرخ كارخانه‏هاى آنها را هم چنان به تحرك وا داشتند و به بركت بسيج زنان، براى توليد در كارخانه‏هاى جنگ بود كه مردان توانستند در جبهه‏هاى بسيار دور به نبرد بپردازند.

در 1941 م، در فرانسه به منظور بسيج زنان در صنايع دولتى اسلحه‏سازى، استخدام زنان 20 تا 30 سال، كه تحت پوشش نظارت كار (Work order) قرار مى‏گرفتند، براى كارفرمايان بخش خصوصى، ممنوع شد.

در ايالت متحده در سال 1942 كميسيون نيروى كار جنگ، تقاضاى چهار ميليون نفر افزايش نيرو نمود كه نخست، آنها را از بين بى‏كارانِ مرد يافتند؛ امّا از 1943 به بعد، لازم شد كه از طريق روزنامه و راديو در سراسر كشور از زنان امريكايى كمك بخواهند و تعداد زنان امريكايى كه به كار اشتغال داشتند، از ده‏ميليون در مارس 1941 به هجده ميليون در اوت 1944 رسيد (شانزده ميليون در مشاغل غير كشاورزى و دو ميليون در مشاغل كشاورزى).

بايد زنان را به عنوان عوامل شركت كننده در توسعه اقتصادى و همچنين به عنوان افراد ذى‏نفع در منافعِ حاصل از توسعه اقتصادى، به حساب آوريم و برنامه‏ريزان نيز بايد از اثرات منفى پروژه‏هاى توسعه بر زنان، جلوگيرى كرده، برنامه‏هاى خود را بر مبنايى طرح كنند كه زنان را در فعاليت‏هاى توليدى شركت دهند و دسترسى آنان را به منافع اقتصادىِ توليد، كه همه در جهت به دست آوردن هدف‏هاى كلى رشد اقتصادى و ملّى و توسعه كشور است، استوار نمايند.

اگر نيروى انسانى، از لحاظ تجربه، سلامت، مهارت، تعهّد و تخصّص، به روز باشد، مى‏تواند به تمامى امور سازمان دهد. توسعه پايدار، منوط به توسعه منابع انسانى است و توسعه منابع انسانى، حول محور نقش زنان، پايه‏ريزى مى‏شود و مادر يا زن، در كانون آن قرار مى‏گيرد. اگر به توسعه انسانى به صورت يك «فرآيند» نگاه شود، بايد به چرخه عمر انسان‏ها توجه شود كه شامل چندين مرحله است (نوجوانى، جوانى، اشتغال، ازدواج و ...) كه معمولاً اين مراحل در خانواده و محل تحصيل، سپرى مى‏شوند ... سپس سرمايه‏گذارى در بخش خانواده (با محوريت مادر) و آموزش و پرورش هزينه تلقى نمى‏گردد. بلكه اساس برنامه‏ريزى در توسعه ملّى است.

منابع

1 . نقش زنان در توسعه، دفتر امور زنان رياست جمهورى و صندوق كودكان سازمان ملل متحد، تهران: انتشارات روشنگران، اول، 1372

2 . كتاب توسعه، ش6، به كوشش: جواد موسوى خوزستانى، تهران: نشر توسعه، 1374 .

3 . فصل‏نامه ريحانه، تهران: مركز امور مشاركت زنان، شماره 7، تابستان 1383 .

4 . جنبش اجتماعى زنان، آندره ميشل، ترجمه: هما زنجانى‏زاده، مشهد: نشر نيكا، اول، 1372 .

5 . بررسى و نقد فمنيسم، محمدرضا زيبايى‏نژاد، قم: دفتر مطالعات زنان حوزه علميه قم، 1376 .