مجلات >حديث زندگى>شماره 22

جمعيت متناسب و توسعه

غلامرضا پرهيزكار

قرن بيستم، آبستن نظرياتى مختلف در باب توسعه است. درباره اين نظريات، ميزان اعتبار آنها و پيامدهايشان، سخن، بسيار رفته است. ديگر آن‏كه در توسعه به امورى مختلف توجه كرده‏اند و رابطه آنها را با توسعه سنجيده‏اند. از جمله اين امور، «جمعيت» است كه برنامه‏ريزان توسعه، اگر شناخت درستى از آن و پيامدهايش آن نداشته باشند، نمى‏توانند به الگويى مناسب براى توسعه دست يابند. در اين‏باره، مبحث «جمعيت متناسب» را مطرح كرده‏اند كه ما در اين مقاله، تلاش مى‏كنيم تصوّرى از «جمعيت متناسب» ارائه دهيم؛ امّا پيش از آن به توضيحى درباره ارتباط ميان جمعيت و توسعه مى‏پردازيم.

جمعيت و توسعه

در توسعه، وجود دو عامل، بسيار مهم است: يكى منابع و ديگرى جمعيت. هيچ توسعه‏اى رخ نخواهد داد مگر آن‏كه مجموعه‏اى از انسان‏ها، منابع را در مسير توسعه به كار گيرند؛ امّا در همين آغاز، نزاع در گرفته است كه جمعيت را «عامل» توسعه بناميم يا «مانع» آن. برخى گفته‏اند: جمعيت، مانع توسعه است. توسعه، زمانى رخ مى‏دهد كه علاوه بر مصارف اوّليه، ميزانى از منابع و درآمدهاى ملّى، جهت مصرف در امور زيربنايى باقى مانده باشد؛ امّا با جمعيت زياد و مصرف بالا، ديگر منابعى براى توسعه باقى نمى‏ماند.

برخى ديگر نيز گفته‏اند: جمعيت، عامل توسعه است؛ زيرا توسعه را همين انسان‏ها بايد به‏وجود آورند، و از سوى ديگر، همه مى‏دانيم كه نياز، مادرِ اختراع است. تا جمعيتى احساس كمبود نكند، به دنبال چاره‏انديشى براى رفع مشكلات خود و به اصطلاح ما به دنبال توسعه نمى‏رود.

براى جمع بين اين دو نظر مى‏توان گفت: اضافه شدن جمعيت، تا زمانى كه افراد در سنّ عدم فعاليت هستند (يعنى سنين بين تولّد تا 14 سال پايان تحصيل)، ضدّ توسعه است؛ زيرا چنين شهروندانى صرفاً مصرف‏كننده منابع‏اند و در راه توسعه، گامى نمى‏نهند؛ امّا پس از اين دوره، وقتى وارد بازار كار شوند، به عامل توسعه تبديل مى‏شوند. لكن اگر همچنان غير فعّال باقى بمانند يا دچار بى‏كارى پنهان و ... باشند، هنوز ضدّ توسعه‏اند. با توجه به اين توضيحات و اين‏كه جمعيت متناسب را لازمه توسعه برشمرده‏اند، سراغ جمعيت متناسب مى‏رويم تا به تصوّرى دقيق‏تر از آن دست يابيم.

چگونه جمعيّتى متناسب نيست؟

براى درك بهتر از جمعيت متناسب مى‏توان به مفاهيم مقابل آن پرداخت:

جمعيت اضافى: جمعيت متناسب، جمعيت اضافى نيست. اضافه جمعيت، وقتى رخ مى‏دهد كه افزايش افراد، توازن بين جمعيت و منابع را به خطر اندازد. اين اضافه جمعيت، دو گونه است: گونه اوّل، جايى است كه اگر تمام امكانات را نيز بسيج كنيم، باز هم نيازهاى همه جمعيت، تأمين نخواهد شد. در اين صورت، دچار «اضافه جمعيت مطلق» هستيم؛ امّا اگر سطح توليد فعلى براى جميعت موجود، ناكافى باشد، ولى منابع، به ما اجازه توليد بيشتر را بدهند، دچار «اضافه جمعيت نسبى» هستيم.

جمعيت كم: جمعيت كم يا كمى جمعيت نيز «جمعيت متناسب» نيست و در واقع، سوى ديگر آن محسوب مى‏شود. دو حالت براى كمى جمعيت بيان مى‏كنند: يكى وقتى كه منابع، توان لازم را براى تغذيه جمعيت بيشتر بدون ايجاد بى‏كارى داشته باشد. ديگرى وقتى كه جمعيت موجود، براى ايجاد حدّ متناسب بهره‏ورى، كافى نباشد.

در جمعيت متناسب، سخن از شناخت وضعيت مطلوب جمعيت و برنامه‏ريزى براى رسيدن به آن نقطه است؛ امّا گروهى گفته‏اند: جمعيت، نيازى به شناخت حدّ متناسب و برنامه‏ريزى ندارد.

تنظيم خود به خودىِ جمعيت: معتقدان به اين نظر گفته‏اند: اگر جمعيت از حالت تعادل خارج شود، براى تنظيم مجّدد، نيازمند عامل خارجى و دخالت مراكز دوستى و غيرذلك نيست. مكانيزم‏هاى خودكارى وجود دارند كه جمعيت را دوباره به حالت تعادل باز مى‏گردانند. اين نظر، اگر چه تا حدى درست است؛ امّا به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه برخى مشكلات اجتماعى، سير شكل‏گيرى آن، آرام و نامحسوس است و تا به مرحله بحران نرسد، انسان‏ها درك درستى از آن و عزم جدّى براى رفع آن پيدا نمى‏كنند.

مشكلات جمعيتى، معمولاً از اين گونه‏اند؛ لذا هر جامعه، نيازمند افرادى است كه از قبل، مشكلات آينده را پيش‏بينى و روش‏هاى مقتضى براى رفع آن را پيش نهند. علاوه بر اين‏كه افراد، قبل از هر چيز، مسائل را به صورت فردى و بر اساس مصالح شخصى مى‏بينند و نه در شكل اجتماعى آن؛ در حالى كه جمعيت، يك امر اجتماعى است، نه فردى.

اين مسئله، امروزه در برخى جوامع غربى كه با كمىِ جمعيت مواجه‏اند، دقيقاً مصداق يافته است. در اين كشورها اگر چه كارشناسان، نسبت به كمىِ جمعيت، هشدار مى‏دهند و دولت، سياست‏هاى تشويقى و حمايتى در اين زمينه اعمال مى‏كند، امّا مردم، بى اعتنا به اين هشدارها و سياست‏ها، براى فقط رفاه شخصى و يا دستيابى به آن، بر فرزند كمتر، اصرار مى‏ورزند.

تبيين جمعيت متناسب: براى «جمعيت متناسب»، تعاريف متعددى ذكر شده است. اين تعاريف، عمدتاً به مسائل اقتصادى پرداخته‏اند و تنها در برخى از آنها به مسائل اجتماعى هم توجه شده است و در مواردى نيز آن را با شاخص‏هايش تعريف كرده‏اند و تقريباً همه تعاريف، «منابع» را تابعى از «جمعيت» در نظر گرفته‏اند، نه جمعيت را تابعى از منابع. در اين نوشتار، بى‏آن‏كه به ذكر تعاريف بپردازيم، تلاش مى‏كنيم تا «جمعيت متناسب» را به درستى تبيين كنيم.

در نگاه نخست، جمعيت متناسب، با دو «متغيّر» شناخته مى‏شود: يكى منابع موجود و ديگرى جمعيت كه بايد بين اين دو، تعادل برقرار كرد و چون منابع موجود بر روى كره زمين، محدود است و افزون بر آن، خارج از اراده ماست، پس بايد جمعيت را دستْ‏كارى كرد و ميزان جمعيت را با مقدار منابع، متناسب ساخت و از اين طريق، راه توسعه را هموار كرد.

بنابراين، در معادله جمعيت ـ منابع، متغيّر وابسته، همان جمعيت است كه بايد مقدّرات خود را به دست برنامه‏ريزان جمعيتى بسپارد؛ امّا اين نگاه، يك نگاه ابتدايى به مسئله جمعيت و منابع، محسوب مى‏شود؛ چرا كه نه جمعيت را به آسانى مى‏توان كم و زياد كرد (چنانچه هند نمى‏تواند از جمعيت خود بكاهد و اروپا نمى‏تواند بر جمعيت خود بيفزايد) و نه منابع را مى‏توان به نوع طبيعى‏اش محدود دانست.

منابع بر روى كره زمين، محدود است؛ لكن چه دليل عقلى، علمى و يا تاريخى بر كمى آن منابع براى بشر مى‏توان ارائه داد؟ آيا اساساً همه منابع، شناخته شده‏اند؟ برخى معتقدند كه با در نظر گرفتن استعدادهاى بالقوه ذخاير فراوان زمين، مى‏توان منبع غذايى چهل ميليارد انسان را فراهم آورد. البته استفاده بهينه و معقول و آنچه در اختيار ماست، بحثى ديگر است.

از سوى ديگر، «منابع» در بحث ما به «منابع طبيعى» محدود نمى‏ماند و لااقل به سه عامل ديگر (مؤثر بر منابع) مى‏توان اشاره داشت:

اول . «اختراعات و ورود تكنولوژى» به يك كشور كه امكان توليد هر چه بيشتر و بهتر نيازهاى انسان را فراهم مى‏كند. كشاورزى، يك مثال براى آن است. با ورود تكنولوژى به اين عرصه و شروع كشت‏هاى مكانيزه، محصولات كشاورزى به توليد انبوه مى‏رسند و امكان استفاده از اين محصولات براى تعداد بيشترى از انسان‏ها فراهم مى‏شود.

دوم . عامل ديگر مرتبط با ميزان متعادل جمعيت، «فرهنگ و سازمان اجتماعى» هر جامعه است. نمونه آن، فرهنگ مصرف‏گرايى است كه از شاخصه‏هاى مهم جوامع سرمايه‏دارى و شبه سرمايه‏دارى است. حتى جوامعى كه داراى فرهنگ كار و تلاش‏اند، وقتى دچار مصرف‏گرايى مى‏شوند، جمعيت خود را اضافه مى‏بينند.

جالبْ اين است كه بسيارى از جمعيت شناسان، وقتى مصرف‏گرايى را مى‏بينند، شايد با نوعى كُرنش در برابر غول سرمايه‏دارى، اعلام مى‏كنند كه دچار كمبود منابع هستيم. پس براى توسعه بايد جمعيت را كنترل كرد، تا با منابع موجود، تناسب يابد. اين راه، اگر چه در جاى خود قابل دقت است، امّا به نظر مى‏رسد كه تنها راه‏حلِ موجود نيست. يك راه‏حل ديگر نيز آن است كه انسانِ مدرن، كمى از خودخواهى خود و مصرف‏گرايى‏اش بكاهد و حقّ حيات نسل‏هاى آتى را از آنها سلب نكند.

البته در جوامع امروزى مغرب زمين، مسئله اضافه جمعيت و كنترل آن مطرح نيست؛ زيرا مردم در چارچوبه سرمايه‏دارى و بر اساس آموزه‏هاى آن، به درجه‏اى از بلوغ فكرى رسيده‏اند كه براى ارضاى روحيه مصرف‏گرايى خويش، به فرزنددار شدن، به دليل هزينه‏هاى فراوانش، بى‏اعتنا شده‏اند. به همين دليل، برخى از جوامع غربى با كمبود جمعيت و بويژه با پيرى جمعيت مواجه‏اند و راهى براى حل آن نيافته‏اند؛ مشكلى كه روند توسعه اين كشورها را در آينده، با مشكل جدّى مواجه مى‏سازد.

اين يك پارادوكس (تناقض) در سرمايه‏دارى است كه چون در چرخه «مصرف هر چه بيشتر ـ توليد هر چه بيشتر» سير مى‏كند، براى باقى ماندن در مسير توسعه، از يك‏سو نيازمند جمعيتى فراوان و مصرف‏كنندگانى مطيع است و از سوى ديگر، وقتى مصرف‏كنندگانْ طعم مصرف‏گرايى را چشيدند، حاضر به توليد نسل بيشتر نيستند. در نتيجه، سرمايه‏دارى، عامل پيش‏برنده خود (يعنى مصرف‏كنندگان) را از دست مى‏دهد.

براى فرهنگ، به مصرف‏گرايى مثال زديم و براى سازمان اجتماعى مى‏توان به نحوه توزيع منابع در سطح جامعه اشاره داشت. يك مكانيزم عادلانه توزيع، امكان برخوردارى جمعيت بيشترى از انسان‏ها را از منابع موجود، فراهم مى‏آورد و برعكس، يك توزيع ناعادلانه، تناسب بين جمعيت و منابع را به‏هم مى‏زند.

گروه محروم از منابع، به دليل نداشتن تحصيلات، بهداشت و ... به‏قدر كافى، نه تنها نمى‏توانند در مسير توسعه، فعاليت مثبتى انجام دهند، بلكه ضدّ توسعه مى‏شوند؛ چون از يك‏سو، توان فعاليت ندارند و از سوى ديگر، هزينه‏هاى سنگين درمان و ... را به كشور، تحميل مى‏كنند.

سوم . «نيروى انسانى» به عنوان سومين عامل، علاوه بر آن‏كه خود، جزئى از جمعيت است، جزئى از منابع نيز قلمداد مى‏شود. انسان‏هاى نُخبه، خلّاق، توليدگر و يا طراح و برنامه‏ريز، با آثار خود مى‏توانند بر جمعيت، مؤثّر واقع شوند؛ براى مثال، در كشور ما، طرح ضربتى اشتغال، صرف‏نظر از ميزان موفقيت آن، طرحى بود كه از سوى يك يا چند نفر از برنامه‏ريزان، براى ايجاد 000/400 فرصت شغلى، در طىّ يك سال (بيش از آنچه در برنامه پنج ساله سوم در نظر گرفته شده بود)، ارائه شد. اين طرح و نمونه‏هاى آن، اگر با دقّتْ طراحى و اجرا شوند، با هزينه اندك و از طريق ظرفيت‏هاى متروك مانده جامعه، امكان حركت بيشتر در مسير توسعه و خدمت رسانى به تعداد فراوانى از جمعيت را فراهم مى‏آورند.

شايد اغراق‏آميز نباشد اگر بگويم كه جمعيت يك ميليارد و سيصد ميليونى چين را «طرح» و «برنامه»، اداره و تأمين مى‏كند، نه منابع موجود در آن كشور. بسيارى كشورها منابع بيشترى نسبت به چين دارند؛ امّا به مراتبْ سخت‏تر از پرجمعيت‏ترين كشور دنيا خود را اداره مى‏كنند.

جمع‏بندى

بخشى از آنچه گفته شد را در اين بيان مى‏توان خلاصه كرد كه: «هميشه فقر منابع يا ميزان بالاى رشد جمعيت نيست كه به عدم توازن بين جمعيت و منابع، منجر مى‏شود. چگونگى ساختار اجتماعى، پيشرفت تكنولوژيك، چگونگى سيستم توزيع و سياست‏هاى عمومى، ديگر عواملى هستند كه در تعيين توازن بين جمعيت و منابع، نقش دارند».

امّا بخش ديگر سخن، اين بود كه وقتى در جامعه‏اى تناسب بين جمعيت و منابع، وجود نداشته باشد، الزاماً نبايد سراغ جمعيت رفت و آن را با منابع، تطبيق داد. اين تفكر مى‏تواند نوع نگاه محافظه‏كارانه و توجيه‏گرانه‏اى براى وضعيت اجتماعى و اقتصادى موجود باشد؛ بلكه بايد منابع را نيز مطابق جمعيت فعلى يا آتى، ساماندهى كرد و يا افزايش داد. اساسا تعبير رايج «جمعيت متناسب»، يك تعبير جهت‏دار و توأم با داورى است. گويا قرار است جمعيت، هميشه با منابع، تناسب يابد و هماهنگ شود؛ چنانچه «منابع متناسب» هم مى‏تواند تعبيرى جهت‏دار تلقّى شود. بنابراين، در يك نگاه، فارغ از داورى‏هاى ارزشى ـ اگر اين نوع نگاه كردن به قضايا را ممكن يا مطلوب بدانيم ـ بايد عنوان مذكور را به «تناسب جمعيت و منابع، تغيير دهيم.

از اين سخن كه بگذريم، معتقدان به «جمعيّت متناسب» گفته‏اند كه هرگاه رابطه معقولى بين جمعيت فعّال (جمعيت بين 15 تا 64 سال) و جمعيت غيرفعّال (زير 15 و بالاى 64 سال) برقرار شود، جمعيتِ متناسب به‏وجود مى‏آيد.

اين سخن، در واقع، اشاره به نسبت وابستگى يا سربارى دارد كه يكى از شاخصه‏هاى مطرح شده براى جمعيت مطلوب است. اگر نسبت وابستگى در كشورى مساوى با عدد يك باشد، از رشد متناسب جمعيت حكايت دارد و معنايش آن است كه هر نفر، بجز خودش، تنها وظيفه تأمين يك نفر ديگر را برعهده دارد.

جوانى جمعيت و توسعه در ايران

نسبت وابستگىِ برابر با عدد يك، بهترين وضعيت براى يك كشور است كه بستر را براى يك توسعه آهسته و پيوسته فراهم مى‏كند. نسبت وابستگى براى ايران در سال 1365 (كه رشد جمعيت در نقطه اوج خود قرار داشت) 6/1 بود. هر چه اين مقدار، بيشتر افزايش يابد، به معناى آن است كه جمعيّت افراد در سنّ غيرفعال (زير 15 و بالا 64 سال) از افراد در سنّ فعاليت (15 ـ 64 سال) بيشتر است و اين يعنى تحمّل هزينه‏هاى جارى اضافى‏تر از سوى افراد فعّال كشور و در نتيجه، سخت‏تر شدن سرمايه‏گذارى براى توسعه است.

در اين‏جا نكته‏اى حائز اهميت وجود دارد. جامعه‏اى كه اين هزينه اضافى‏تر را تحمّل مى‏كند، اگر استراتژى منطقى و بومى توسعه را تعريف كرده باشد و بر آن اساس، اين نيروها را آموزش دهد و متناسب با آموزش، شغل‏هاى مناسب در اختيارشان قرار دهد، وقتى افراد غيرفعّال، وارد سنّ فعاليت مى‏شوند، لشكر گسترده‏اى از نيروى كار فعّال در اختيار خواهد داشت، به گونه‏اى كه سرعت توسعه را به شدت افزايش مى‏دهد. جمعيت جوان در كشور ما امروزه همين وضعيت را دارد. اين جمعيت، يا فرصتى ايده‏آل براى يك توسعه سريع است (چيزى كه ژاپن پس از جنگ جهانى نيز آن را تجربه كرد) و يا مانعى براى توسعه (اگر همچون زمان تولّد تا چهارده سالگى خود، بخواهند مصرف كننده بمانند).

نكته پايانى

نكته پايانى آن‏كه پس از يك رشد سريع جمعيت در دهه 60 شمسى در كشور ما، به دليل برنامه‏ريزى‏هاى صورت گرفته و برخى امور ديگر، امروزه نرخ رشد، نسبت به گذشته كاهش يافته است؛ ليكن كاهش نرخ رشد جمعيت، اگر مسيرى پيش‏رونده داشته باشد، پس از مدتى، غيرقابل پيشگيرى مى‏شود و يا به سختى فراوان مى‏توان آن را متوقّف كرد. در اين صورت، در سى ـ چهل سال آينده، جوانان امروز (كه تعداد فراوانى از جمعيت را شامل مى‏شوند)، به دوران پيرى مى‏رسند و كشور را دچار يك جمعيت پير مى‏كنند، بى‏آن‏كه يك نسل كافى را جايگزين خود ساخته باشند؛ مشكلى كه امروزه ژاپنى‏ها، اروپايى‏ها و همچنين امريكايى‏ها با آن مواجه‏اند و آن را چون سنگى بزرگ بر سر راه توسعه خويش مشاهده مى‏كنند، بى‏آن‏كه شيوه‏اى مناسب براى كنار زدن آن يافته باشند.

منابع

1 . درآمدى بر انديشه‏ها و نظريه‏هاى جمعيت‏شناسى، احمد كتابى، تهران: سمت، 1377 .

2 . مبانى و مفاهيم جمعيت‏شناسى، محمدتقى شيخى، تهران: شركت سهامى انتشار، 1380 .

3 . جمعيت‏شناسى اقتصادى و اجتماعى و برنامه‏ريزى نيروى انسانى، امير آشفته‏تهرانى، تهران: پرشكوه، 1382 .

4 . مقاله «جمعيت و كيفيت زندگى (1)»، محمد سيدميرزايى، مجله جمعيت، 1376، شماره 21 ـ 22 .

براى مطالعه بيشتر:

الف . در زمينه جامعه‏شناسى جمعيت، محمدتقى شيخى، نشر آرام ـ نشر سفيد، 1368 .

ب . جمعيت و توسعه (مجموعه مقالات)، حبيب‏الله زنجانى، تهران: مركز مطالعات و شهرسازى و معمارى ايران، 1371 .

ج . بررسى كاربردى توسعه و اقتصاد در ايران، فريبرز رئيس‏دانا، تهران: نشر چشمه، 1380، جلد 2 .