| مجلات >حديث زندگى>شماره 22 |
لعيا اعتمادى
توى دنياى امروز، براى خيلى چيزها، فرهنگ واژهها تهيه كردهاند. ما هم گفتيم براى خود «توسعه»، يه فكرى بكنيم.
توسعه، يعنى:
كلفت شدن صداى پسرها موقع رشد كردنشون؛
كوتاه شدن مانتوى خانمها؛
خوردن نان باگت به جاى تافتون؛
دو ماه نشده، 30 كيلو اضافه وزن پيدا كردن؛
رفتن خانمها به جاى آشپزخونه به استاديومهاى ورزشى؛
نوشابه رو با چنگال خوردن؛
دستشويىهاى فرنگى، جاى دستشويىهاى سنّتى رو، گرفتن؛
يه لقمه پيتزا، 4 دقيقه سكوت و يه لنگه دمپايى!
توسعه طولى: بلند گذاشتن موى سر براى پسرها؛
توسعه عرضى: سوت شدن پسرها از توى دانشگاهها؛
توسعه كج: كج شدن گردن يك پدر فداكار، زير بار مشكلات؛
توسعه خيابانى: زياد شدن چالهچولهها و سوراخ سمبههاى توى خيابون؛
توسعه ورزشى: دونستن شماره كفش و رنگ چشم و تعداد سرماخوردگىهاى يك ورزشكار يا پرتاب كفش و چاقو و شيشه نوشابه به طرفش؛
توسعه جيبى: افزايش تعداد جيبها، اعم از جيب شلوار، پيراهن، كت، كاپشن، بارانى و ... از دو به چهار، شش و در مواردى هم به هشت يا ده عدد.
آنچه از شواهد برمىآيد، اين است كه از وقتى آدمها فكر كردند كه مرغ همسايه غازه، به فكر توسعه افتادند. پس براى اين كه دماغ همسايه (همون كه مرغش غازه) رو به خاك بمالن، رفتن و يه بوقلمون خريدن. اون وقت، همسايهاى كه مرغش غاز بود، چون دلش نمىخواست از چرخه توسعه، عقب بمونه، رفت و يه كبك بزرگ (شايدم شترمرغ) خريد. البته به نظر مىرسه در اين ميان، همسايههاى دست راستى و دست چپى، و سركوچهاى و ته كوچهاى هم ساكت ننشستند و براى اين كه اونا هم توى توسعه نقشى داشته باشن، آستينا رو بالا زدند و گاو و گوسفند و شتر و هر جگ و جونور ديگهاى دستشون اومد، خريدند و تا رسيدند به توسعه واقعى، پا پَس نكشيدند و اين قصه، همچنان ادامه داره!
پدر خانواده: توسعه يعنى پدرزن پولدار داشتن. يعنى يه چك سفيد كه هر چه قدر خواستى توش بنويسى. يعنى ماشين، يعنى موبايل.
مادر خانواده: توسعه يعنى يه خونه بزرگ داشتن. يعنى مسافرت خارج از كشور. يعنى يه عالمه طلا و لباساى قشنگ قشنگ.
پسر خانواده: توسعه يعنى چندتا دوست باحال داشتن. يعنى يه باباى مايهدار داشتن. يعنى سينما. يعنى پيتزا. يعنى كافىنت و ... .
دختر خانواده: توسعه يعنى فوتبال. يعنى يوگا. يعنى يه شوهر خوشتيپ و پولدار داشتن. يعنى حذف واحدهاى ـ شروط شده.
توسعه، چيزيه كه تو جيب جا مىگيره. توسعه، چيزيه كه آب دهن مايهدارا رو راه مىاندازه. توسعه، چيزيه كه مىشه پشت اون قايم شد و هر كارى كرد، بدون اين كه كسى بفهمه. توسعه، چيزيه كه مىشه سوارش شد و تا هر جايى كه دل آدم مىخواد و عشقش مىكشه، باهاش رفت. توسعه، چيزيه كه مىتونه رنگى باشه و مىتونه سياه و سفيد، مىتونه شيرين باشه و مىتونه تلخ.
ما هم مثل شما عاشق توسعه هستيم و دربست مخلص بر و بچههايى كه به توسعه فكر مىكنند؛ امّا اينم بگيم كه هر توسعهاىرو قبول نداريم. حَلّه!
آنچه از شواهد و قرائن برمىآيد، اين است كه توسعه، رابطه مستقيمى با گدايى دارد و اصولاً توسعه و گدايى، همانند پا و كفش مىمانند. همان طور كه پا بدون كفش، معنايى ندارد، توسعه نيز بدون گدايى، پشيزى نمىارزد و برعكس. البته در اين ميان، ذكر اين نكته لازم و تا حدودى مهم است كه هر نوع گدايى شامل توسعه نيست. بلكه گدايى مدنظر است كه در راستاى تنپرورى باشد.
پس به منظور روشن شدن مطلب، به بررسى انواع گداها مىپردازيم.
گداى بالا شهرى: گدايى كه تريپش به آدم حسابىها مىخوره. گدايى كه به كمتر از 1000 تومن راضى نمىشه. گدايى كه براى خودش بر و بيايى داره. گدايى كه دستش به دهنش مىرسه.
گداى پايين شهرى: گداى بيچاره و فلكزدهاى كه جا و مكان مشخصى نداره. گدايى كه يه توسرى خور، بيشتر نيس. گدايى كه درآمد ساليانهاش كمتر از 10 ميليون تومنه.
گداى سرخيابان: گدايى كه پاتق اصلىاش گوشه خيابونه. گدايى كه اگه شانس بياره و بخت و اقبالش بلند باشه، كيف پول و چك مسافرتى و تراول هم به تورش مىخوره و اگه شانس نياره، روى روزنامه و مقوّا هم ممكنه بخوابه.
گداى سر چهارراه: گداى يلّا قبا كه سرچهارراهها مىايسته. گداى بيچاره و قانعى كه اگه لازم باشه، ويالُن هم مىزنه.
گداى سر گردنه: يه گداى پُررو كه شب و روز و گرما و سرما براش فرقى نداره. گدايى كه مثل كَنه به آدم مىچسبه و تا حقش رو نگيره، ول كن ماجرا نمىشه. گداى خرخرهجو و دله دزدى كه از چند فرسخى، بوى پول رو مىفهمه.
يه چيزهايى هم هست كه قبل از توسعه هم بوده، ولى بعد از توسعه، رنگ و بو و مزهاش (معنا و مفهومش) عوض شده. چندتا از اونارو مثال مىزنم:
مادرزن: سمبل مهر و عطوفت، محبوبترين آدم توى دنيا، كسى كه بجز سوسك از هيچ أحدالنّاسى نمىترسد، يك شيرزن، با احتياط حمل شود!
مادرشوهر: يك كاتاليزور به تمام معنا، سرعت دهنده همه واكنشها، ضد ضربه، ضد احتراق، شكستنى، برنده دوى مارتن، مصداق اين ضربالمثل معروف كه مىگويد: «موش به سوراخ نمىرفت، جارو به دمش مىبست».
پدرزن پولدار: يك منبع درآمد خوب، يك پارچه آقا، يك مسكّن قوى، آجيل مشكلگشا، برگ برنده، «بُزك نمير بهار مىياد، كمپزه با خيار مىياد!».
داماد حلقه به گوش: يك شىء دمدستى، چيزى مثل قاب دستمال، تبلور انسانيت، مايه آبرو و افتخار براى خانواده، يك محصول درجه يك، موجودى عجيب و خارقالعاده.