مجلات >حديث زندگى>شماره 22

توسعه همه‏سونگر

زهره مهرنوروزى

توسعه (Development) در لغت به معناى وسعت دادن و پيشرفت است؛ امّا در مفهوم، از آن، تعاريف متعددى توسط نظريه‏پردازان ارائه شده است كه در يك عبارت مى‏توان گفت: «توسعه، فرآيندى است كه متضمّن پيشرفت مداوم در همه عرصه‏هاى زندگى انسان اعم از مادّى و معنوى و بهبود بنيان‏هاى ملّى، اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى باشد و انسان در اين فرآيند، به حياتى با عزّت نفس و متّكى به خود، همراه با گسترش دايره انتخاب در محدوده پذيرفته شده، دست يابد». با اين تعريف مى‏توان به اين نتيجه پى برد كه توسعه، داراى ابعاد گسترده‏اى چون: توسعه فرهنگى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى است.

تا پيش از دهه هفتاد ميلادى، توسعه، امرى صرفاً اقتصادى و مادى با رشد توليد ناخالص ملّى تلقى مى‏شد. كشورهاى شرقى و غربى، همه همّت خود را صرف دستيابى به بيشترين رشد در كم‏ترين زمان ممكن مى‏كردند. با توجه به پيشرفت‏هاى اقتصادى در اين كشورها هرگز فقر و نابرابرى اجتماعى، كاهش نيافت و بسيارى از ارزش‏هاى معنوى انسان در تعارض با لوازم رشد، ضد توسعه قلمداد شدند و از رونق افتادند.

بسيارى از نظريه‏پردازان بر اين باورند كه توسعه اقتصادى به تنهايى باعث رشد و توسعه نمى‏شود و بايد چگونگى توزيع منابع رشد را نيز در كانون توجه قرار داد. هر يك از ابعاد توسعه (اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى) در به وجود آوردن يك توسعه مطلوب و پايدار، دخيل هستند؛ امّا در ابتدا نقش توسعه اقتصادى از همه، شاخص‏تر به نظر مى‏رسد.

در همه جوامع، بويژه كشورهاى در حال توسعه، اين سؤال مطرح است كه چگونه و با چه الگويى مى‏توان سريع‏تر به توسعه دست يافت؟ آيا چهارچوب‏هاى مناسب و قانونى‏اى براى تحقّق توسعه وجود دارد؟ آيا مى‏توان بدون تحوّل فرهنگى در جامعه به توسعه دست يافت؟ در ابتدا بايد گفت، براى رسيدن به توسعه در مفهوم واقعى‏اش كشورهاى در حال توسعه، چاره‏اى جز پيمودن مسير دشوار «توسعه همه جانبه» را نخواهند داشت و توسعه به معناى واقعى‏اش تحقق نخواهد يافت، مگر آن‏كه جامع و همه سونگر باشد؛ زيرا انسان كه عامل محورى توسعه است، حقيقى چند بُعدى است، با همه نيازها، توانايى‏ها و خواسته‏هاى بى‏شمارى كه دارد. پس بايد به خاطر داشت كه توسعه اقتصادى در ابتداى امر، از اهميت به سزايى برخوردار است؛ چرا كه بدون دستيابى به توسعه اقتصادى، اختلالات جدّى‏اى در فرآيند توسعه، ايجاد خواهد شد.

يك ملّت فقير، ملتى است كه نيازهاى اوّليه زندگى‏اش را نمى‏تواند تأمين كند و نگاهش به بيرون دوخته شده است و در واقع، به كشورهاى بيگانه، وابسته است. در عرصه جهانى به چنين كشورى و سنت‏ها و اعتقادات و فرهنگش به نگاه حقارت نگريسته مى‏شود و از كمترين ارزش، برخوردار است. به راستى، يك جامعه وابسته، چگونه مى‏تواند استعدادهاى نهفته مردمش را شكوفا نمايد؟ قدر مسلّم آن است كه بدون «توسعه اقتصادى»، هيچ جامعه‏اى قادر نخواهد بود به خودكفايى و رهايى از وابستگى ـ كه از ارزش‏هاى مهم جامعه انسانى است ـ دست يابد و در اين شرايط، حفظ شئون ملّى و وحدت نظام، تقريباً غيرممكن است.

نقش الگو در توسعه اقتصادى

براى توسعه اقتصادى، نياز به يك الگوى توسعه، قطعى به نظر مى‏رسد. با توجه به الگوهايى كه وجود دارد، براى كشورهاى توسعه نيافته، تقليد از الگوى برونزا، مشكل آفرين است؛ زيرا يك الگوى وارداتى است و بى‏ترديد بر اساس فرهنگ‏ها و ارزش‏هاى خاصّى پى‏ريزى شده است و با همان زاويه به جهان، انسان و روابطش با طبيعت اشيا و كالا مى‏نگرد. با ورود اين الگو به هر يك از كشورهاى جهان سوم، در ابتدا شايد نتوان آن را معضل ناميد، امّا چنين الگوهايى، رفته رفته، بدان جهت كه با عقايد و باورهاى اين جوامع در تضادند، باعث بروز بحران هويت، تنش و ناآرامى در سطح جوامع مى‏شوند.

يكى از اين تضادها تفاوت نرخ رشد جمعيت در كشورهاى جهان سوم، با جهان توسعه‏يافته است. استفاده از الگوى برونزا باعث افزايش نيروى انسانى مازاد بر اشتغال مى‏شود كه نتيجه آن، بروز ناامنى، رو آوردن به شغل‏هاى كاذب و افزايش فقر در سطح گسترده خواهد بود و به علت بى‏كارى و كاهش درآمد خانواده‏ها، به انحراف فحشاى بيشتر در جامعه منتهى مى‏شود كه خود اين امر، سلامت بنيان خانواده را به خطر مى‏اندازد.

معضل ديگرى كه در كشورهاى جهان سوم وجود دارد، اين است كه مردمش ميل بيشترى براى مصرف‏گرايى دارند و برخى از آنها، با آن‏كه از تمكّن مالى فراوانى برخوردارند، در طرح‏هاى توسعه ملى شركت نمى‏كنند و دولت را در پروژه‏هاى عمرانى و صنعتى يارى نمى‏رسانند و تمام سرمايه خود را صرف خريد اجناس لوكس از كشورهاى توسعه يافته مى‏كنند و در نتيجه، نابرابرى اجتماعى افزايش مى‏يابد.

الگوى توسعه از اهميت بالايى برخوردار است. بر برنامه‏ريزان توسعه، لازم است كه با فعال كردن بخش صنعت، كشاورزى و استفاده از نيروى انسانى ـ كه جزو منابع اين جوامع محسوب مى‏شود ـ به الگوى اقتصادى پايدار و مطلوب، دست يابند؛ زيرا الگوى توسعه، زاده اجتماع، فرهنگ و ارزش حاكم است و در هر محيطى نمى‏تواند به حيات خود ادامه دهد. با وجود اين، توسعه اقتصادى، شرط لازم براى توسعه همه جانبه است، و نه شرط كافى! به تعبير ديگر: بسيارى از عوامل مادى و معنوى در تعاملى گسترده با هم، توسعه را پديد مى‏آورند.

توسعه فرهنگى

در تبيين نقش فرهنگ در توسعه بايد گفت، توسعه فرهنگى، ابعاد ديگر توسعه (سياسى، اجتماعى و ...) را در برخواهد گرفت. فرهنگ، مجموعه‏اى كامل از ايده‏ها و قواعد رفتارى بعلاوه توليدات مادى است كه اعضاى يك جامعه، در آن سهيم‏اند. فرهنگ، تعيين كننده ارزش‏ها و قواعد رفتارى جامعه است و اعضاى جامعه را در واكنش اجتماعى يارى مى‏كند. پس فرهنگ، شامل اندوخته‏هايى از دانش و تجربه است و هرگز نمى‏توان آن را ناديده گرفت.

با مرورى كوتاه بر تاريخ پذيرش نقش فرهنگ در توسعه، مشاهد مى‏شود كه در فاصله سال‏هاى 1970 تا 1982 ميلادى، كنفرانس‏هاى بين‏المللى‏اى برگزار شد كه در آنها مفاهيم عديده‏اى نظير: دموكراسى فرهنگى و توسعه اقتصادى و بعد فرهنگى توسعه مطرح شد. در اين كنفرانس‏ها، دفاع از فرهنگ ملت‏ها و تعالى انسان بر اساس هويت واقعى‏اش از جمله اهداف اوّليه توسعه تعيين شد؛ امّا هرگز در دستور كار كشورهاى شركت كننده قرار نگرفت.

واقعيت، اين است كه علم اقتصاد، قادر به كمّى كردن دقيق تعريف «فرهنگ» نيست؛ امّا نبايد فرهنگ، مورد بى‏توجهى قرار گيرد. در كشورهاى فقير، فرهنگ، همواره قربانى تيغ اقتصاد شده است. در چنين جوامعى به علت فقر زياد، دولت‏مردان و كارشناسان اقتصادى براى مبارزه با فقر موجود، به دنبال يك راه‏حل فورى، اقدام به اجراى برنامه‏هاى توسعه كوتاه مدت مى‏كنند و در اين شرايط، مشاوران غربى، فرصت را غنيمت شمرده، نظام ارزشى خود را ـ كه با ويژگى‏هاى فرهنگى و هويت ملت‏هاى در حال توسعه تعارض دارد ـ در اولويت قرار مى‏دهند و به آنها تحميل مى‏كنند. براى مثال مى‏توان به تكنولوژى مدرن اشاره كرد كه وارد كشورهاى جهان سوم شده است.

تكنولوژى مُدرن، على‏رغم آن كه خود را نسبت به فرهنگ‏هاى مختلف، بى‏طرف نشان مى‏دهد، امّا در باطن، فرهنگ واحدى را براى زندگى بشر تحميل مى‏كند، گرچه هنوز هم مانند اسب چوبى «ترويا» است كه ماهيّتش براى كشورهاى در حال توسعه، شناخته نشده است. اين فرهنگ واحد حقيقت، هويّت انسانىِ شهروندان را مورد غفلت قرار مى‏دهد و آنها را جز از دريچه نيازهاى مادى‏شان نمى‏بيند و در اين صورت، مفهوم توسعه كامل، توسعه امكانات مادّى خواهد بود.

در يك توسعه همه جانبه (همه سونگر)، انسان، محرّك اصلى و محور نهايى توسعه است و نيازها و اهداف و آرمان‏هاى بى شمارى دارد كه تنها در فرآيند پيچيده، جامع و چند بُعدى توسعه مى‏تواند دستيابى به آنها را آسان‏تر كند. از اين روز، توسعه بر مبناى خواسته هر اجتماع، بايد بتواند براى معضلات اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى، راه‏حلّ درستى بيابد تا به استقلال و خودكفايى ـ كه هدف غايى هر جامعه انسانى است ـ منتهى شود.

در عرصه بين‏الملل نيز هر جامعه‏اى كه حرفى براى گفتن دارد، بايد در وهله اوّل، پيشرفته (توسعه يافته) باشد. در غير اين صورت، نخواهد توانست پيامش را به گوش ديگر جوامع برساند و چنين پيشرفتى ممكن نيست، مگر با وحدت و هماهنگى بيشتر بين همه نهادهاى جامعه.

منابع

1 . ارزش‏ها و توسعه (بررسى موردى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران)، محمدنقى نظرپور، تهران پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1378 .

2 . آغازى بر يك پايان (در برابر فرهنگ واحد جهانى)، سيدمرتضى آوينى، تهران: ساقى، 1378 .

3 . بعد فرهنگى ارتباطات براى توسعه، پير آزبورن، ترجمه: مهرسيما فلسفى، تهران: مركز تحقيقات مطالعه و سنجش برنامه صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران.

4 . اقتصاد رشد و توسعه، مرتضى قره‏باغيان، جلد دوم، تهران: نشر نى، 1371 .