| مجلات >حديث زندگى>شماره 20 |
هيوا نظرى
آدما وقتى خسته و دلتنگ مىشن، دست به كاراى مختلف و عجيبى مىزنن. بعضىها فقط با يه گرد و غبارى كه تو چشمشون بره، به زمين و زمان، بد مىگن و غُر مىزنن، كه چرا وقتى باد مىياد، خاك بلند مىشه. بعضىها هم بر عكس، هيچى نمىگن، شكايت نمىكنن و با كسى هم، درد دل نمىكنن ؛ فقط تو خودشون مىريزن و حرص مىخورن، ولى يك كلمه حرف نمىزنن!
يه دسته ديگه هستن كه نه غُر مىزنن و نه حرص مىخورن؛ انگار خودشونرو مىخوان تو آب بندازن و اون قدر برن پايين تا غرق بشن. اصلاً سعى هم نمىكنن خودشونرو نجات بِدن يا حتى از كسى كمك بخوان!
در عوض، توى اين دنياى به اين بزرگى، بعضى آدما رو مىبينى كه انگار نه انگار تا حالا غمگين شده باشن، يكسره لبخند ژكوند تحويل آدم مىدن. اونقدر خوشن كه نمىدونم اين همه خوشى از كجاست؛ اصلاً براى چى خوشن؟! وقتى هم ازشون مىپرسى: «چرا اينقدر خوشين؟» جواب مىدن: «دنيا ارزش غصه خوردن نداره!».
شايد فكر كنيد اين جور آدما از هفت دولت آزادن؛ ولى اينها واقعا اونقدر از درون خوشن كه اگه كسى هم، چيزى به اونا بار كنه در جواب مىگن: دنيا ارزش غصه خوردن نداره. فقط بايد زندگى كرد؛ زندگى هم، بالا و پايين داره، غم و شادى داره. مهم اينه كه تو لحظههاى حسّاس، تصميم درست بگيرى.
تازه، من يه سرى ديگه از آدمارو مىشناسم كه اصلاً دنبال غم و غصه مىگردن. اونا نقش سنگ صبور رو دارن؛ وقتى يكى مريض مىشه، پرستار مىشن؛ توى رابطههاى دوستىشون هميشه شريك غصهها مىشن؛ در رابطههاى اجتماعى هم هميشه نقش مشاورهاى دلسوز رو ايفا مىكنن. انگار خودشون اصلاً غم و غصهاى ندارن. اين جور آدما كسانى هستن كه همه ما دوست داريم بعضى وقتها باهاشون همكلام بشيم. اين افراد، غصههاشون رو پيش خودشون نگه مىدارن و با بقيه، تا مرز و نهايت خوشبختى مىخندن.
شايد اين درسته كه مىگن: «كسى كه گريه مىكنه، يك غصه داره و كسى كه مىخنده، هزار تا غم»؛ چون اون كه مىخنده، مىدونه غصه خوردن، راهحل مشكلات نيست، بلكه با خنده و آرامش، سعى مىكنه بهترين روشرو براى زيستن، انتخاب كنه و اين، چيزى نيست جز همون تصميم طلايى». آدما وقتى مىخندن، براى رسيدن به خوشبختى، بهتر مىتونن تصميم درستى بگيرن.
پس بخند تا دنيا بهت بخنده!