| مجلات >حديث زندگى>شماره 20 |
نويد جانباز
نظم را در لغت به آراستگى، استوارى، سامان بخشيدن و مرتب كردن، معنا كردهاند.(1) از اين رو، كلامى را «نظم» گويند كه از آراستگى واژهها و ترتيب نمادها و استوارى نواها بهرهمند باشد و چنين كلامى، همواره دلنشينتر و شيواتر و در رسيدن به هدف، نزديكتر خواهد بود. در حوزه رفتار و عملكرد نيز چنين قانونى حكمفرماست ؛ هر رفتارى كه از سوى انديشهاى منظم و تفكرى منطقى هدايت شود، شخص را بهتر و كاملتر، به هدفهايش رهنمون مىسازد.
نظم، مصاديق و انواع گوناگونى دارد، از جمله: نظم در عالم هستى و تكوين.(2) نگاه كنيد تمامى سيارات و كهكشانها منظماند. ثابت شده است كه اگر سياره مشترى را از منظومه شمسى بردارند تمامى اين منظومه به هم مىخورد و هستى ما از هم مىپاشد. اين، ثابت مىكند كه همه چيز در بهترين مكان خود قرار گرفته و جزءجزء عالم آفرينش، كار مخصوص به خود را با برنامهاى دقيق و نظمى شگفت، به انجام مىرساند. نظم بعدى، نظم در عالم تشريع است ؛ همان خدايى كه نظام تكوين را با همه شگفتىاش بر اساس قانونى حساب شده و منظم، استوار ساخته، برنامه هدايت برترين مخلوق خود (انسان) را نيز بر پايههاى محكم و منظم، بيان فرموده است. مثلاً در مورد نمازهاى روزانه، دقت زيادى نسبت به مسئله وقت، صورت گرفته است؛ به طورى كه دقيقا روى دقيقه و ثانيه آن نيز حساب مىشود. بدون شك، اين امر در روح عبادت و رابطه انسان با خدا تأثير ندارد و اين طور نيست كه اگر ما يك دقيقه قبل از زوال ظهر، نماز را شروع كنيم، آن حالت تقرّب و توجّه قلب به خدا پيدا نشود؛ اما با وجود اين، اسلام اين را شرط قرار داده و نخواسته هرج و مرجى از نظر وقت و زمان به وجود آيد.
اين دو مصداقى كه از نظمْ عنوان كرديم مواردى خارج از حيطه اختيار انسان هستند؛ اما نمونههاى ديگر آن همانند نظم در انديشه، نظم در عمل و رفتار فردى، و نظم در روابط اجتماعى، در اختيار انساناند.
در احاديث گوناگونى، پيامبر گرامى اسلام(ص)و ائمه اطهار(ع) سفارشها و تأكيدهاى فراوانى به مسئله «نظم» نمودهاند. حضرت على(ع) در آخرين لحظات شهادتش خطاب به فرزندان و نزديكان خود مىفرمايند: «شما را به پرهيزكارى و نظم در امور، سفارش مىكنم».(3) ببينيد چهقدر نظم، مهم است كه شخصيتى مانند امير مؤمنان در آخرين لحظات زندگى خود، سفارش و توصيه به آن را در رديف تقواى الهى ذكر مىكند.
تعيين وقت براى انجام دادن كارها در زندگى، يك نوع نظم است و هر اندازه كه منظمتر باشيم با چرخه نظم هستى، هماهنگتر مىشويم. «كاترين پاندر» در كتاب «چشم دل بگشا» جمله بسيار جالبى دارد: «هرگاه جذب موهبتى به تأخير افتاد، پيامش اين است كه در وضعيت كنونى خود بايد نظم ايجاد كنيد»؛ يعنى اگر شما خواستهاى داريد، دعا مىكنيد، تلاش مىكنيد، انتظار مىكشيد اما خواستهتان برآورده نمىشود، اين عدم موفقيت و محروميت، براى شما پيامى دارد. فكر كنيد ببينيد كدام قسمت زندگى شما نظم ندارد؟ كدام قسمت، نياز به سر و سامان دادن دارد؟ كدام قسمت را رها كردهايد و نيمه تمام گذاشتهايد؟ و... شايد بتوانيد همين الآن فهرستى از تمام كارهاى نيمه تمام زندگى خود تهيه كنيد و در صدد برآييد كه در جهت نظم دادن به آنها اقدام كنيد.
«جيم ران» مىگويد: «همه تلاشها پاداش دارند، اما تلاشهاى منظم، پاداش مضاعف دارند». درست است كه الآن تلاش مىكنيد و نتيجه مىگيريد اما اگر اين تلاش، منظم بود، نتايج و ثمرات آن به چند برابر مىرسيد.
نمىخواهيم ادعا كنيم كه بىنظمى، اثر مستقيم و قطعى در بروز اختلال افسردگى خواهد گذاشت بويژه با توجّه به معنا و مفهومى كه از «افسردگى» در امور بالينى اراده مىشود. از حيث بالينى، كودك يا بزرگسالى افسرده محسوب مىشود كه نه فقط به غمگينى يا اختلال عاطفى شديد دچار است بلكه در قسمتهاى ديگرى مثل خواب و خوراك، روحيه اميد به زندگى و... نيز دچار اختلال شده است. از اين نظر، بديهى است كه معناى افسردگى، بيش از آن چيزى است كه معمولاً مردم، آن را احساس افسردگى يا غمگينى مىنامند.
احساس شكست و محروميت، يكى از عوامل بروز افسردگى در فرد است و بىنظمى مىتواند عامل مهم و قابل توجهى در عدم موفقيت باشد. شخصى كه دچار اختلال افسردگى مىشود احساس نارضايتى و ناخشنودى از خود و از محيط اطراف خود دارد، در مواردى نيز فرد افسرده با داور قرار دادن خود و انتقاد از ديگران و اعتراض به نظم اشياى موجود، تلاش مىكند تا از احساس ضعف و ناتوانىاى كه در اثر عدم تلاش براى رسيدن به اهداف مورد نظرش بوده، رهايى يابد، غافل از اينكه چه بسا بىبرنامگى و بىنظمىهاى خود او منجر به شكست و عدم موفقيتش شده است.
هدفمندى و برنامهريزى به انسان، انگيزه، اشتياق و روحيه كار و تلاش مىدهد. چنانچه كسى در زندگى، هدف معينى نداشته باشد و به اصطلاح، بىبرنامه باشد، به مرور زمان، روحيه مثبت خود را از دست خواهد داد و اين امر، ارمغانى جز افسردگى روحى براى وى نخواهد داشت.
البته بىنظمى در صورتى كه تبديل به يك عادت و ملكه نفسانى شود موجب بروز افسردگى و اختلالات ديگر نيز خواهد شد و از آن جا كه در برخى از موارد، ارتباطى متقابل ميان بىنظمى و افسردگى وجود دارد، در موقعيتهايى نيز اين افسردگىِ ناشى از مشكلاتِ ديگر است كه منجر به آشفتگى و ايجاد بىنظمى در رفتار و عملكرد فرد مىگردد كه اگر با هدايتى مناسب و تدبيرى منطقى از آن جلوگيرى نشود هر يك از آن دو، موجب تشديد و افزايش ديگرى خواهد شد.
انسان، داراى غرايز، احساسات و عواطف متعدد و مختلفى است. غريزههايى چون: رفاهطلبى، حرص، برترىطلبى، حبّ ذات، تنوّعطلبى و غريزه جنسى، لازمه رشد و تكامل زندگى مادى و معنوى انسان هستند.
غريزههاى ذكر شده و احساسات و عواطف، در صورتى موجب توسعه شخصيت انسان مىشوند كه از آنها به صورت متعادل و صحيح استفاده شود. انضباط و نظم روحى عبارت است از: «كنترل قوا، غريزهها، احساسات و عواطف در حد متعادل و معقول» و اين، برترين و كاملترين نوع نظم در بهرهورى هرچه بهتر و بيشتر از استعدادهاى وجودى هر شخص به شمار مىآيد.
دانشمندان در پژوهشهايى كه انجام دادهاند يكى از اصول موفقيت انسان را بهرهمندى از انضباط نفس معرفى كردهاند. برايان تريس مىنويسد: «رشد و توسعه فردى كه در روانشناسى موفقيت، نقش عمده و حياتى به عهده دارد، مستلزم برخوردارى از انضباط نفس، سختكوشى و پشتكار است. اين ويژگى، موجب تقويت منش، توانايىها و عزّت نفس مىشود».
و خلاصه آن كه، نظم با تمامى ابعاد و انواع آن مىتواند گام مهمى در جهت هرچه بهتر زيستن باشد و بدون شك، برنامهريزى دقيق، يكى از كليدهاى رسيدن به موفقيت و پيروزى خواهد بود ؛ چرا كه حركت هدفمند و حساب شده و بهرهمندى سزاوار از توانايىها و نيروهاى پنهان و پيداى آدمى، به يقين، او را بهسوى رشد و تعالى، رهنمون خواهد شد.
1 . فرهنگ سخن، حسن انورى، تهران: سخن، 1381.
2 . همهچيز با خدا ممكن است، مجتبى حورايى، تهران: دكلمهگران، 1378، ص 41 و 42.
3 . نهجالبلاغه، نامه 47.