مجلات >حديث زندگى>شماره 20

تغيير دادن شرايط موجود

(بررسى يكى از راه‏هاى رهايى از افسردگى)

جعفر جُديرى

تعريف افسردگى

ارائه تعريفى جامع از افسردگى، آسان نيست و متخصّصان روان‏شناسى و روان‏پزشكى تعاريف متعددى را ارائه كرده‏اند كه به يكى از آنها اكتفا مى‏كنيم: «حالت روانى ناخوشى كه با دلزدگى، يأس و خستگى‏پذيرى، مشخص مى‏شود و در بيشتر مواقع با اضطراب همراه است».

نشانه‏شناسى افسردگى

افسردگى تقريبا در تمام زمينه‏ها انسان را تحت تأثير قرار مى‏دهد و به قدرى شايع است كه «سرماخوردگى روان‏شناسى» لقب گرفته است.

نشانگان افسردگى در جنبه‏هاى مختلف به اختصار چنين است:

الف . جنبه رفتار و شكل ظاهرى: بدون نيرو، خميده، كندى حركات، نا آرامى ؛ حالت چهره: غمگين، نگران، چهره تنيده؛ شيوه حرف زدن: آهسته، يكنواخت و كند؛ كاهش عمومى فعاليت: تا حدّ بهت‏زدگى، كاهش طيف عمل، و وجود مشكلات در حل مسائل زندگى روزمره.

ب . جنبه هيجانى: احساس كوفتگى، ناتوانى، نااميدى، تنهايى، احساس فاصله در برابر جهان پيرامون.

ج . جنبه زيستى: ناآرامى درونى، گريه، خستگى، اختلال‏هاى خواب، حسّاسيت نسبت به تغييرات جوّى، كاهش اشتها و وزن و يا افزايش آن.

د . جنبه شناختى: بازخورد منفى نسبت به خود، استعدادها و ظاهر خود، نسبت به آينده (تصور يك راه بن بست يا يك آينده تاريك)، بدبينى، انتقاد دائم از خود، مشكلات تمركز، افكار منفى و بى‏نتيجه، و افكار انتحارى(ميل به خودكشى).

ه . جنبه انگيزشى: انتظار شكست، كناره‏گيرى و اجتناب از مسئوليت‏ها، فقدان تمايل به پيشرفت. در هر مقطع از زمان، 15 تا 20 درصد بزرگ‏سالان، در سطح قابل توجهى از نشانه‏هاى افسردگى رنج مى‏برند و در بين افسردگان شديد، سرانجام، پانزده درصد، خود را مى‏كشند.

زمينه‏ها و علل افسردگى

هرچند علل افسردگى مختلف است، اما حالت‏هاى افسردگى اغلب پس از شكست‏ها و يا فقدان‏ها به وجود مى‏آيند. اين فقدان مى‏تواند از دست دادن فرد يا شى‏ء مورد علاقه باشد. زمانى كه موضوع مورد علاقه‏اش و يا فرد ـ كه اصطلاحا موضوع عشق گفته مى‏شود ـ از دست مى‏رود، آرامش و حالت عاطفى خوشايند فرد نيز از دست مى‏رود؛ چون با وجود موضوع عشق است كه فرد، داراى حالت عاطفى خوشايند مى‏شود. اين فقدان، موجب ناراحتى، نااميدى و تسليم در برابر رنج روانى مى‏گردد و اگر اين حالات، ادامه يابد افسردگى را به دنبال خواهد داشت.

همچنين «فقدان» مى‏تواند از دست دادن تقويت‏هاى مثبت محيط باشد. اين از دست دادن، باعث دلسردى، احساس سرشكستگى و به دنبال آن، ضعف در مقابل محيط مى‏شود و اگر فرد نتواند با اين مشكلات به خوبى مقابله كند، دچار افسردگى مى‏شود. مثلاً دستمزد بالا، محبوبيت، شهرت و... تقويت كننده‏هاى محيطى براى يك فوتباليست هستند كه با از دست دادن آنها نهايتا فعاليت‏هايش كاهش يافته، موجب افسردگى وى خواهد شد.

گروهى ديگر، افكار منفى و تفسيرهاى بدبينانه از تجربه‏هاى زندگى را عامل افسردگى مى‏دانند؛ تفسيرهايى كه بر اساس رويدادهاى مختلفى از قبيل: عزاها، فقدان‏ها و يا طردها و جدايى‏ها به وجود مى‏آيد. اين قبيل افراد بر جزئى منفى از يك چارچوب كلى تكيه مى‏كنند، تجربه ناموفق جزئى را به ديگر موفقيت‏ها تعميم مى‏دهند، و خود را مملو از عيب و نارسايى و مسئول شكست‏هاى ديگران مى‏دانند.

غير از اين سه گروه ـ كه افسردگى را بر اساس حالات روانى تبيين كرده‏اند ـ گروهى ديگر، علل شيميايى، غددى و ژنتيكى را عامل افسردگى مى‏دانند.

آيا رهايى از افسردگى ممكن است؟

هرچند شيوع افسردگى در افراد اجتماع، زياد است اما گوناگونى روش‏هاى درمانى اختلالات عاطفى، انسان را به درمان بيمارى، اميدوار ساخته است. در حال حاضر، تشخيص درست و اجراى كامل برنامه درمان، باعث بهبود 80 درصد بيماران افسرده مى‏شود. اين نكته، قابل توجّه است كه هميشه «پيشگيرى» قبل از «درمان» است. افراد در سطح فردى و بين‏فردى مى‏توانند با مطالعه كتاب‏ها و جزوه‏ها، آموخته‏هايى كه از رسانه‏هاى مختلف مى‏آموزند و همچنين با دقت در برخوردها و كنترل رفتار و احساسات با ديگران، از بروز اين گونه مشكل‏ها جلوگيرى كنند.

تغيير در شرايط موجود زندگى، يكى از راه‏هاى درمان

شرايط زندگى به طور كلى به سه بخش: شرايط فيزيكى (جسمى)، شرايط رفتارى (ارتباطى) و شرايط فكرى تقسيم مى‏شود كه با ايجاد تغييراتى جزئى و يا گاه كلّى مى‏توان فرد را از بيمارى نجات داد.

يك شرط كلى براى ايجاد تغيير، محبّت به خويشتن و اميد به رهايى است. محبّت به خويشتن يعنى دوست داشتن خود و اعتماد داشتن و احترام گذاشتن به خود. اين محبّت، باعث احساس راحتى و لذت از زندگى مى‏شود و فرد براى پيشرفت و درمان تلاش خواهد كرد. اين اميد و تلاش، اولين قدم براى رهايى از افسردگى است. در مقابل، اگر فرد، خود را دوست نداشته باشد، به دنبال درمان نرفته، اميدى هم به درمان نخواهد داشت و بدين ترتيب، خود را تا آخر عمر در قفس تنگ و تاريك زندگىِ بدون لذت، زندانى خواهد كرد.

تغيير شرايط فيزيكى

انسان، نيازمند تنوع و دگرگونى است. ركود، سكون و يكنواختى او را خسته كرده و اگر تنوّعى وجود نداشته باشد انسان را به افسردگى مى‏كشاند. از تكنيك‏هاى بسيار ساده براى تغيير، چيزهايى است كه در پى مى‏آيد.

1 . تغيير دكوراسيون منزل : جابه‏جايى مبل‏ها، انتقال ميز تلويزيون، تغيير مكان مطالعه، تغيير در قفسه‏هاى كتاب، تحوّل در آشپزخانه، تغيير رنگ منزل و در موارد ضرورى، با مشاوره روان‏شناس، تغيير محل زندگى، محل كار و حتى شهر مى‏تواند انسان را با محرّك‏هاى تازه‏اى رو به رو كرده، باعث تنوّع در زندگى شود.

2 . تغيير در برنامه روزانه: براى مردان خانواده، كارهايى مثل نظافت خانه، رخت‏شويى، تهيه غذا، اتو كردن لباس هرچند مشكل و گاه غيرقابل قبول است ولى مى‏تواند بسيار مؤثر باشد! تغيير مسير رفت و برگشت به منزل، محل كار و مدرسه، ايجاد تغيير در رژيم غذايى، استفاده از رنگ‏هاى شاد در پوشش، همراه با رعايت اصول و موازين شرعى و عرفى، نقش ارزنده‏اى در اين زمينه دارد.

3 . ورزش: پژوهش‏ها نشان داده‏اند كه فعاليت جسمى مداوم و شديد ـ ورزش‏هاى هوازى (آئروبيك) ـ در مقابل پديده‏هاى منفى مثل ترس، نگرانى و فشارهاى عصبى، اثر دافعه داشته و اگر به طور منظم انجام شود سبب خودشناسى بهتر، اعتماد به نفس بيشتر، آرامش بيشتر، عصبانيت كمتر و مهم‏تر از همه، موجب كاهش علائم افسردگى مى‏گردد. در يك مطالعه ديگرى بر روى 54 خانم افسرده كه كم تحرّك بودند (شغل‏هاى ادارى و پشت ميزنشين)، يافته‏ها حاكى از آن بود كه گروهى كه هفته‏اى سه روز و به مدت بيست دقيقه ورزش كردند (مثل: قدم زدن، تند راه رفتن و دويدن)، در مقايسه با گروه ديگر كه چنين برنامه‏اى نداشتند حالشان بهتر شده و يا كاملاً بهبود يافته بودند. قانون طلايى براى ايمنى در ورزش، آسان گرفتن و بيش از حد انجام ندادن آن است.

4 . تحرّك و فعاليت بدنى: فعاليت‏هاى ساده‏اى مثل باغبانى و رسيدگى به گل و گياه، پياده‏روى، رفتن به خريد و مهمانى، قدم زدن در پارك، دوچرخه‏سوارى براى تفريح يا انجام كار و حتى دوچرخه ثابت، مى‏توانند نقش بسيار مؤثرى در تحرّك و فعاليت عضلات بدن داشته باشند. برگشتن به عالم كودكى و شركت در بازى‏هاى كودكان و لذت بردن از آن مى‏تواند باعث فراموشى موقتى مشكلات زندگى شده، افكار انسان را با خاطرات خوش كودكى پيوند زند، كه در نهايت، احساس خوبى به انسان دست مى‏دهد و باعث كاهش علائم افسردگى مى‏شود.

5 . مسافرت و گردش: شايد به جرئت بتوان گفت كه گاهى اثربخشى مسافرت و گشت و گذار، بيشتر از داروهاى ضد افسردگى بخصوص در افسردگى‏هاى خفيف است. مسافرت، اندوه و آزردگى‏ها را برطرف مى‏كند و در عين حال، خود، يكى از اسباب فراگرفتن علوم و تجارب متعدد است. مسافرت، انسان را در مقابل ناكامى‏ها و مشكلات، قوى و كارآمد مى‏كند. در منابع دينى ما براى صحيح و سالم ماندن (بويژه از لحاظ روانى) به مسافرت توصيه شده و مسافرت براى تفريح و تفرّج و جلب لذت‏هاى مباح را نه‏تنها مذموم نشمرده بلكه آن را تشويق هم نموده است. اگر مسافرت به دور دست‏ها امكان نداشته باشد نبايد از گردش در اطراف شهرها، فضاهاى سرسبز، موزه‏ها، باغ وحش‏ها و پارك‏ها غفلت نمود.

6 . استفاده از عطر و ادكلن: در بدو امر، سنخيتى ميان عطر و افسردگى به نظر نمى‏رسد، اما در زمان‏هاى قديم، بقراط حكيم به اين مسئله توجّه داشته و بعد از گذراندن روزى طولانى و سخت در درمانگاه، خطاب به همسرش مى‏گويد: «براى حفظ سلامتى بايد هر روز از حمام معطّر و ماساژ با مواد خوشبو استفاده كرد». بعدها به اثر تسكين دهندگى دردها توسط بوى خوش پى برده و در دانشگاه «دوك» به وسيله بوى هلو، درد را تسكين مى‏دادند.

امروزه، «عطر درمانى» مورد پژوهش‏هاى بسيار قرار گرفته و خواص ضدافسردگى بسيارى از گياهان و ميوه‏هاى خوش‏بو، به اثبات رسيده است. مثلاً در دانشگاه «بيل» اثبات كردند كه بوى سيب و ادويه، اثر آرام‏بخش، اُسطوخُدوس با رايحه خفيف، هوشيار كننده و ساير بوها سبب تحريك گرسنگى، تسكين درد و رفع افسردگى مى‏شود.

تغيير شرايط رفتارى و ارتباطى

روش‏هاى درمانى رفتارى و ارتباطى، بر لزوم افزايش فرصت‏هاى لازم براى تقويت مثبت رفتار، تأكيد مى‏كنند. پس لازم است مهارت‏هاى لازم براى رو به رو شدن با موفقيت‏هاى اجتماعى و برخوردهاى بين شخصى در بيمار، ايجاد يا تقويت شود. اين تغيير در دو سطحِ شرايط نامساعد محيطى و شيوه‏هاى رفتار بيمار انجام مى‏گيرد، چون فقدان تقويت فقط پيامد شرايط محيطى (ارتباطى) نامساعد نيست، بلكه مى‏تواند ناشى از ناتوانى بيمار در استفاده از امكاناتى باشد كه در اختيار وى قرار دارد. فنون مختلفى براى ايجاد يا بهبود در رفتارهاى تقويت كننده وجود دارد كه به برخى اشاره مى‏شود.

الف ـ از سرگيرى فعاليت‏هاى لذت بخش: در اين روش، درمانگر، تعدادى فعاليت خوشايند و لذت‏بخش را به مراجعه كننده پيشنهاد مى‏كند و اين فعاليت‏ها را در برنامه هفتگى او مى‏گنجاند و در برابر اجراى اين فعاليت‏ها، پاداش دريافت مى‏كند. البته اين فعاليت‏ها خارج از حد توانايى درمانجو نيست. تحقيقات، نشانگر مؤثر بودن اين روش است.

ب ـ تقويت مجدّد رفتارهاى غير افسرده: از آن جا كه افراد افسرده رفتارهاى منفى مانند شكايت، اندوه، كناره‏گيرى يا ناارزنده شمارى خود را جانشين رفتارهاى سازش يافته قبلى مى‏كنند، به تدريج از اشخاص و فرصت‏هاى تقويت كننده مثبت فاصله مى‏گيرند. براى حذف اين الگوى رفتارى، بايد به رفتارهاى افسرده‏وار بيمار بى‏توجّه بود و گفته‏ها و رفتارهاى سازنده وى را تقويت كرد. مى‏توان از اعضاى خانواده و دوستان بيمار براى رسيدن به اين هدف كمك گرفت.

ج ـ بالا بردن بازده رفتار: چون انجام دادن موفقيت‏آميز وظايف مختلف در افسردگى مؤثر است، شرايط را بايد طورى فراهم كرد كه فرد بتواند كارهاى مختلف را با موفقيت به پايان ببرد و تقويت شود. براى اين‏كار، بايد فعاليت‏هاى بزرگ يا پيچيده را طى مراحل كوچك‏تر و گام به گام، برنامه‏ريزى كرد.

د ـ پاداش دهى: هميشه براى انجام‏دادن فعاليت‏هاى برنامه‏ريزى شده به خودتان پاداش دهيد، بخصوص اگر فعاليت دشوارى بوده است. پاداش مى‏تواند پول، وقت (براى فعاليت‏هاى لذت‏بخش)، امتياز (قابل تبديل به پول و وقت) يا نوازش خودتان براى غلبه بر بى‏حالى باشد. مهربان بودن با خود، اساس رفتار درمانى شناختى براى افسردگى است.

ه . افزايش مهارت‏هاى اجتماعى و روابط متقابل با ديگران: كمبود مهارت‏هاى لازم براى برقرارى ارتباط با ديگران و نشان دادن عكس‏العمل‏هاى نابه‏جا به رفتار آنها، يكى از مشكلات افسردگان است. وقتى فردى به ابراز بدبينى، نااميدى، و درماندگى خود در موقعيت‏هاى اجتماعى مى‏پردازد اطرافيانش احساس ناراحتى كرده، از او فاصله مى‏گيرند و بدين ترتيب، فرد از يك منبع مهم تقويت كننده مثبت رفتارهاى اجتماعى، فاصله مى‏گيرد. احترام به عقايد خود و ديگران، ابراز نكردن ناراحتى‏ها و شكست‏ها در همه‏جا و با همه كس، و ترس نداشتن از موقعيت‏هاى اجتماعى، در اين مورد به فرد كمك مى‏كند. همچنين شكست‏ها و نارسايى‏ها را بايد موقعيتى مغتنم شمارد، به كاستى‏هايش پى برد و در صدد رفع آنها برآيد.

تغيير در شرايط فكرى

يكى از علل افسردگى، نگرش منفى و بدبينانه فرد به خود (به هيچ دردى نمى‏خورم)، به جهان (زندگى برايم معنايى ندارد) و به آينده (آينده‏اى تاريك و مبهم دارم) است. اين افكار، چند مشخصّه دارند: 1 . خودآيند هستند : بى‏مقدمه و بدون دخالت، وارد ذهن فرد مى‏شوند ؛ 2 . تحريف شده هستند: مطابق با واقعيت نيستند ؛ 3 . سودمند نيستند ؛ 4 . ظاهرا توجيه‏ناپذيرند: فرد، آنها را به عنوان واقعيت مى‏پذيرد و در مورد درستى آنها شك نمى‏كند.

اين افكار، انسان را در دور باطلى گرفتار مى‏سازد. هر قدر افسرده‏تر مى‏شويد افكار منفى بيشترى به ذهن شما مى‏آيند و هر قدر افكار منفى، بيشتر به ذهن آيد، اعتقاد به آنها بيشتر شده، افسرده‏تر خواهيد شد. هدف اصلى در تغيير شرايط فكرى، كمك به ايجاد فروپاشى اين دور باطل است و همچنين كوشش مى‏كند تا ابزارهاى لازم براى حل يا مواجهه با مسائل را به بيمار عرضه كند.

گام اوّل . شناخت افكار منفى: بهترين راه، يادداشت كردن اين افكار به محض خطور به ذهن است. مى‏توان در اين يادداشت به تاريخ، موقعيت (زمان احساس افسردگى چه كار مى‏كرديد)، و افكار خودآيند (موقع افسردگى چه افكارى در ذهن جريان داشت) اشاره كنيد. البته اگر در موقعيتى قرار گرفتيد كه نمى‏توانيد دفتر يادداشت خود را درآوريد و بنويسيد (مهمانى يا ملاقات)، در اين صورت، آن را در تكه كاغذى بنويسيد و شب، به دفتر خود منتقل كنيد.

گام دوم . پاسخ دادن به افكار منفى: يعنى ارزيابى افكار و يافتن گزينه‏هاى مفيدتر و واقع‏بينانه‏تر. در اين گام، چهار سؤال عمده وجود دارد كه در يافتن پاسخ به افكار منفى كمك مى‏كند: 1 . شواهد كدام‏اند؟ و آيا واقعيت‏هاى مربوط به موقعيت، افكار شما را تأييد مى‏كنند يا با آنها متناقض‏اند؟؛ 2 . چه ديدگاه‏هاى ديگرى وجود دارد؟ يعنى سعى كنيد تجربه‏ها را از ديدگاه‏هاى مختلفى نظاره‏گر باشيد ؛ 3 . اثر شيوه تفكر شما چيست؟ يعنى اثر آن در احساس و عمل شما چگونه است؟ محاسن و معايبش چيست؛ 4 . خطاهاى فكرى شما چيست؟

چون نوعا تفسير تجارب زندگى در افكار افسرده‏ها با تحريف، همراه است، مثل اين‏كه تجربه را تعميم مى‏دهند، مسئوليت چيزى را كه تقصير آنان نيست به گردن مى‏گيرند و... نوشتن اين افكار و پاسخ دادن به آنها بسيار مهم است. نوشتن آنها باعث مى‏شود كه از آنها فاصله بگيريد و در آخر، احتمالاً خواهيد توانست پاسخ‏هاى آنها را در ذهن خود پيدا كنيد. البته هرچه بيشتر تمرين كنيد يافتن پاسخ‏هاى مؤثر، آسان‏تر است.

دو مثال براى افكار منفى و پاسخ مناسب آنها: يك . «نمى‏توانم ادامه بدهم». پاسخ: مهم، اين است كه حركتى از خود نشان دهم و نه آن كه موفقيت كامل به دست آورم. بهتر است شروع كنم و ببينم كه چگونه مى‏توانم اين كار را انجام دهم؛ دو. «ديگر دير شده است. بايد قبلاً آن‏كار را انجام مى‏دادم». پاسخ: شايد بهتر بود در گذشته، آن كار را انجام مى‏دادم ؛ اما واقعيتْ اين است كه انجام نداده‏ام. احساس گناه، كمكم نمى‏كند. دير انجام دادن كارها بهتر از هرگز انجام ندادن آنهاست. پس به جاى آن كه با تأسف، وقتم را به هدر دهم، بهتر است شروع كنم.

گام سوم . آزمودن افكار منفى: آخرين گام، آزمودن چيزى است كه عملاً به آن مى‏انديشيد. افسردگى امكان پيش‏بينى‏هاى واقع‏نگرانه و يا آزمودن آنها با ذهنى باز را براى ما دشوار مى‏سازد. وقتى فرد افسرده پيش‏بينى مى‏كند «قادر به مقابله نيستم»، اين مطلب را به عنوان واقعيت مى‏پذيرد. براى او سخت است كه پيش‏بينى‏هايش را در عمل بيازمايد و ببيند كه آيا واقعا با واقعيت‏ها جور درمى‏آيند يا نه. براى آزمون اين افكار، چند مرحله وجود دارد كه طى مثالى توضيح داده مى‏شود.

بهروز به مهمانى دعوت شده است. او معتقد است براى گفتن، چيزى ندارد و به او خوش نمى‏گذرد. اين افكار، او را افسرده مى‏كند ؛ چون معتقد است اگر شركت نكند، ارتباطش را با دوستانش از دست خواهد داد.

مراحل:

1 . پيش‏بينى به‏طور واضح: اگر نروم، نخواهم توانست با كسى صحبت كنم و سخت خواهد گذشت.

2 . (بر اساس تجربيات گذشته)بررسى شواهد مثبت و منفى: از زمان شروع افسردگى‏ام، در مهمانى‏ها لذت نبرده‏ام. دوستانم وضع مرا مى‏دانند و انتظار زيادى از من ندارند. اگر نروم، فرصتى براى تفريح را از دست خواهم داد؛ فرصتى كه اگر مساعد باشد، احساس بهترى در من ايجاد مى‏كند.

3 . برنامه عمل: مى‏روم ببينم چه اتفاقى مى‏افتد. با افرادى كه مى‏شناسم صحبت مى‏كنم. آرام مى‏نشينم و به صحبت بقيه، گوش مى‏دهم.

4 . دستاورد: خوش نگذشت، زود آن‏جا را ترك كردم. تمام شب به فكر اين بودم كه چرا با بقيه فرق دارم و چرا مثل بقيه خوشحال نيستم؟ به قدرى مشغول خودم بودم كه به آنچه در اطرافم گذشت، توجهى نكردم.

5 . برنامه عمل جديد: دفعه بعد، توجّه خود را به چيزهاى ديگر معطوف مى‏كنم و دوستانم را در موقعيت‏هاى ديگرى كه راحت‏تر است مى‏بينم.

6 . نتيجه‏گيرى: پيش‏بينى‏ام درست بود؛ چون تا حالا با دو تن از دوستانم تماس گرفته‏ام و در جاهاى بهترى همديگر را ملاقات كرده‏ايم. پس شركت در يك مهمانى غير دلخواه ضرورتا به معناى از دست دادن تماس با همه دوستان نيست.

منابع:

1 . روان‏شناسى مرضى تحولى، پريرخ دادستان، تهران: سمت، چهارم، 1380.

2 . درمان افسردگى، جى ريمونه دوپاولو، ترجمه: مهدى قراچه‏داغى، تهران: البرز، چهارم، 1378.

3 . رفتار درمانى شناختى(1)، هاوتون، كرك، كلارك، ترجمه: حبيب‏اللّه‏ قاسم‏زاده، تهران: ارجمند، 1376.

4 . درمان طبيعى افسردگى، سيدبا ئومل، ترجمه: فاطمه شاداب، تهران: ققنوس، 1380.

5 . درمان افسردگى، محمّد فريمانى، اردبيل: شيخ صفى‏الدين، 1378.

6 . الحديث، به كوشش: مرتضى فريد تنكابنى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، دهم، 1376.