| مجلات >حديث زندگى>شماره 20 |
سيده فاطمه هاشمى
بعضى وقتها احساس مىكنى چيزى نمىتواند خوشحالت كند، مدام توى خودت هستى، خيلى شبها تا ديروقت بيدارى، احساس نااميدى مىكنى، نمىتوانى حواست را جمع كنى و... نكند افسرده شدهاى؟
اين حرفها را ليلا هم مىگويد. ليلا 19 سال دارد و خيلى وقتها گله مىكند: «اصلاً دلم نمىخواهد به مهمانى بروم، از بودن در جمعهاى مختلف بيزارم، از هيچ چيز لذت نمىبرم و احساس مىكنم زندگى برايم اهميتى ندارد، بيشتر اوقات، گوشهگير، منزوى و به شدت نااميدم».
بسيارى از ما ممكن است در زندگى روزمرهمان در رويارويى با مشكلات، براى مدت كوتاهى دچار افسردگى شويم و اين، طبيعى است؛ اما وقتى اين افسردگى ادامه پيدا مىكند و به مرور، تبديل به افسردگى حاد شود، مشكلساز خواهد شد؛ بخصوص اگر اين افسردگى در سنين نوجوانى و جوانى باشد.
فشارهاى روحى مىتواند مهمترين ريشه افسردگى باشد. سالهاى جوانى اغلب باعث به وجودآمدن فشارهاى روحى در فرد جوان مىشود و جوانى كه براى رو به رو شدن با فراز و نشيبهاى زندگى، مهارت و تجربه بزرگسالان را ندارد، ممكن است احساس نااميدى و افسردگى نمايد.
احساس عدم توجه ديگران هم مىتواند يكى از مهمترين دلايل افسردگى باشد؛ اينكه شخص احساس كند ديگران به او توجه نمىكنند، دوستش ندارند و خلاصه براى او اهميتى قائل نيستند.
مسعود مىگويد: «هميشه احساس مىكنم آن قدر كه مادرم، خواهرم را دوست دارد، به من علاقهاى نشان نمىدهد. اصلاً كارهايم برايش اهميتى ندارد. خيلى وقتها به هيچ چيز من توجه نشان نمىدهد، مثلاً وقتى خواهرم كمى بيمار و يا تا حدودى، كماشتها مىشود همه كارى انجام مىدهد؛ اما اگر من، مدتها بيمار باشم يا اصلاً غذا نخورم اهميتى براى او ندارد».
يك چنين حرفهايى را شايد خيلىهاى ديگر هم بگويند.
عدم برآورده كردن توقعات ديگران نيز مىتواند يكى از علل بروز افسردگى باشد. براى مثال، مينا فكر مىكرد، براى اينكه بتواند انتظارات والدين، آموزگاران و دوستان خود را برآورده سازد بايد هميشه شاگرد اوّل باشد و چون نمىتوانست به اين موفقيت دست پيدا كند، دچار افسردگى شد.
احساس فقدان نيز مىتواند يكى از مهمترين دلايل افسردگى باشد. احساس فقدان شديدى كه به دليل از دست دادن عزيزى يا چيز مورد علاقهاى در يك شخص ايجاد مىشود، مىتواند ريشه بسيارى از اين افسردگىها باشد.
بنابراين، از دست دادن يكى از والدين به دليل مرگ، طلاق، از دست دادن شغل يا حرفه و يا حتى عدم سلامت جسمانى مىتواند موجب افسردگى شود.
نرگس، سه سال پيش، مادرش را در يك حادثه اتومبيل از دست داد و خيلى زود روحيه خودش را باخت. او نتوانست با مشكل از دست دادن مادرش كنار بيايد. روزها خود را توى اتاق حبس مىكرد و ساعتها به يك نقطه، خيره مىشد و تا آن جا پيش رفت كه از يك افسردگى كوچك به يك افسردگى حاد و مزمن، دچار شد.
بهترين راه حل براى مبارزه با افسردگى، «خود»ت هستى و قدم اوّل آن است كه «اراده» كنى. فراموش نكن كه هيچ چيز مانند اراده انسان نمىتواند در كائنات، تأثيرگذار باشد. از سويى ديگر تا زمانى كه خودت نخواهى، هيچ پزشك، روانپزشك، مشاور، و نويسندهاى هم نمىتوانند به تو كمك كنند. اين گروهها تنها ابزارى را معرفى مىكنند و هنر به كار بردن اين ابزار، با خودِ توست. برايت هشت مورد مثال مىزنم:
گفتيم كه يكى از مشكلاتى كه موجب افسردگى مىشود، احساس عدم توجّه ديگران است. فراموش نكن كه تو ديگر بزرگ شدهاى و همان كودك ديروز نيستى. والدينت هم چنين احساسى دارند؛ مطمئنا فكر مىكنند حالا كه بزرگ شدهاى، ديگر از آن وظيفه سابق، خبرى نيست و نيازى به حمايت دوران كودكى ندارى. از سويى ديگر، آنها مىخواهند اين حس را به تو انتقال بدهند كه بايد بيشتر به خود متكى باشى و به اصطلاح: «روى پاهاى خودت بايستى» تا از الآن بتوانى بهتر در برابر مشكلات، دوام بياورى.
فراموش نكن كه ممكن است ديگران (كه ظاهرا شرايط مساوى با تو دارند)، نياز بيشترى به توجّه و محبّت داشته باشند و تو بايد به خوبى، تفاوت اينها را بدانى.
خيلى وقتها ممكن است، احساس تو اشتباه باشد. آدمى وقتى به چيزهايى حساس مىشود ديدش را هم تغيير مىدهد. وقتى مدام به اين نكته فكر كنى كه كمتر به تو توجّه مىشود، محبّتهاى ديگران را نسبت به خودت يا نمىبينى و يا كمرنگ مىبينى و در مقابل، توجّه و محبّتى كه به ديگران و كسانى كه در موقعيت تو قرار دارند را بسيار اغراقآميزتر از آن چيزى كه هست، تصور مىكنى.
بهتر است كمى واقعبينانهتر به مسائل نگاه كنى و گاهى اوقات، ديدت را عوض نمايى.
مريم، 19 سال دارد و دانشجوست. او حرفهاى جالبى براى گفتن دارد: «من تا قبل از اينكه به دانشگاه بروم و از شهر و پدر و مادرم دور شوم، نمىدانستم كه آنها تا چه اندازه به من علاقهمندند. هميشه مسائل را منفى مىديدم، محبّتهايشان را نمىفهميدم، از كنار توصيههايشان به سردى مىگذشتم؛ اما حالا كه از آنها دورم و در يك محيط غريب با كسانى كه هيچ رابطهاى با من ندارند آشنا شدهام، مىفهمم كه تا چه اندازه، محبّتهاى خالصانه خانواده و دوستانم را ناديده گرفتهام».
چرا هميشه همه ما منتظريم كه ديگران شروع كننده محبّت باشند؟ چرا اين مسئوليت را فقط بر دوش ديگران مىاندازيم؟
خيلى وقتها آن جا كه بايد صبر كنى، عجله مىكنى و فكر مىكنى كه بزرگ شدهاى و نيازى به ديگرى ندارى ؛ اما گاهى اوقات كه واقعا بايد شروع كننده باشى، منتظر ديگرانى.
اگر احساس مىكنى پدر و مادرت كمتر به تو توجّه مىكنند، چهطور است از آن سو به قضيه، نگاه كنى. فراموش نكن كه آنها سالها بدون هيچ چشمداشتى، به تو محبّت كردهاند و تو را به اين جا رسانيدهاند. حالا نوبت توست؛ به آنها محبّت بورز و عشقت را نثارشان كن. فراموش نكن كه عشق ورزيدن و ابراز علاقه به ديگران، به اندازه ابراز علاقه ديگران به خودت لازم است و اگر اين عشق ورزيدن، هميشه يك طرفه باشد، نمىتوان به نتيجه واقعى رسيد.
شهاب، 20 سال دارد. او هم در مورد تجربههايش چيزهايى مىگويد كه شنيدنى است: «اين احساس كه خانواده و دوستانم به من توجّه نمىكنند، دوستم ندارند و محبّت نمىورزند مثل خورهاى بود كه مدام وجودم را مىبلعيد. ديگر كمتر به ديدن دوستانم مىرفتم؛ چون احساس مىكردم دوستم ندارند. كمتر با پدر و مادرم حرف مىزدم و اغلب، خودم را توى اتاق حبس مىكردم و در سكوت به چيزهاى عجيب و غريبى فكر مىكردم. تا اينكه كمكم افسرده شدم. سرانجام، يك روز به خودم آمدم. اصلاً چه لزومى دارد من شروع كننده محبّت باشم؟ تصميم گرفتم براى اولينبار، اين من باشم كه به پدر و مادرم، خواهر و برادرم و دوستانم محبّت بورزم . از والدينم شروع كردم و به همه منتقل نمودم. محبّتم را نشان مىدادم و به آنها مىفهماندم كه چهقدر برايم مهم هستند.
نمىتوانيد حدس بزنيد كه نتيجه، تا چه اندازه اعجابآور بود. زندگىام كاملاً عوض شد، اعتماد به نفس خاصى پيدا كردم و خيلى وقتها سنگ صبور دوستانم بودم. ديگر آن شهاب خجالتىِ دست و پا چلفتى نبودم؛ بلكه نقطه اتكايى براى دوستانم بودم و فرزندى خوب براى پدر و مادرم».
چرا فكر مىكنى نگهداشتن غمهايت مىتواند هنر بزرگى باشد؟ فراموش نكن كه زبان، وسيله ارتباط و تعامل توست و بايد حتما آن را به كار بگيرى. خجالت نكش و حرفهايت را براى كسانى كه كاملاً به تو نزديك هستند بخصوص خانوادهات بگو.
خيلى راحت مىتوان مشكلات بزرگ را با حرف زدن، برطرف كرد. در بعضى از اتفاقات، تنها يك سوء تفاهم كوچك به وجود آمده كه تو مىتوانى با توضيح دادن، آن را حل كنى. پس اين وسيله تعامل را هميشه در زندگىات درست به كار ببر و فراموش نكن كه انسانهايى موفق هستند كه بهتر مىتوانند از زبان و تعامل استفاده نمايند.
مسعود را به خاطر داريد؟ او هميشه از مشكلاتش در مورد عدم توجّه مادرش حرف مىزد: «سرانجام پس از يك سال رنج و عذاب و احساس فرق گذاشتن، تصميم گرفتم تا با مادرم در اين مورد صحبت كنم؛ براى همين يك روز خلوت را انتخاب كردم و همه چيز را براى مادرم توضيح دادم و اينكه دليل افسردگى و تندخويى من چيست. مادرم به شدت تعجب كرد و ناراحت شد كه چرا تا امروز متوجه اين نكته نشده است. برايم توضيح داد كه او اصلاً چنين احساسى ندارد و به همان اندازه كه خواهرم را دوست دارد، به من هم علاقهمند است و اگر احيانا گاهى اوقات، بيشتر به او توجّه نشان داده، قصد و غرضى نداشته و اين قضيه (كه هر دو فرزندش را به يك اندازه دوست دارد)، آنقدر براى او واضح است كه فكر مىكرده من هم همينطور مىانديشم و اگر گاهى توجّه بيشترى نشان مىداده (آن هم غير عمدى) اصلاً به حساب چنين چيزى نمىگذاشته است».
هيچ گاه منفى نباش. اگر تو در مورد خودت و توانايىهايت اين گونه بينديشى، انتظار نداشته باش كه ديگران، بهتر از تو فكر كنند.
متأسّفانه اغلب جوانان، تنها نقاط مثبت ديگران و نقاط ضعف خود را مىبينند. جملاتى مثل، من اصلاً استعداد ندارم، هيچ چيز در ذهنم نمىماند، از عهده كارها برنمىآيم، خيلى عصبى هستم و... جملات آشنايى هستند كه اكثر ما شنيدهايم و به طور مدام هم مىشنويم.
از خودت بپرس كه به راستى همه اينهايى كه در مورد خودت فكر مىكنى، درست است؟! چرا هميشه استعدادها و نقاط قوّتى را كه در وجودت نهفته است فراموش مىكنى؟ به اين موضوع فكر كن كه آيا ديگران اين حق را دارند كه براى تو به عنوان يك شخص، ارزش تعيين كنند و آيا اصلاً كسانى كه همواره در حال تعيين ارزش ديگران هستند، خودشان چه گوهرى را در وجود دارند؟
اغلب جوانان از لحاظ هوش و استعداد و توانايىهاى بالقوه، در يك سطح هستند با كمى بالا يا پايين. اما كسانى موفقاند كه به اين نتيجه مىرسند. هر وقت احساس كردند كه چيزى را كم دارند و يا نمىتوانند از عهده كارى بربيايند، از خود مىپرسند كه آيا همه همسن و سالان من مىتوانند به خوبى از عهده كار بربيايند و آيا واقعا برمىآيند؟
بسيارى اوقات، افراد وانمود مىكنند كه به خوبى از عهده همه كارها برمىآيند؛ اما واقعيت، چيز ديگرى است.
از سويى ديگر، هميشه انتظار بيش از اندازه از خود نداشته باش . تو مىتوانى از عهده كارهايى بربيايى كه توانايى انجام دادنش را داشته باشى.
ناصر، 19 سال دارد و مىگويد: «براى همكارى در يك تشكّل غير دولتى به جمع دوستان خود پيوستم و مسئوليتى را برعهده گرفتم؛ اما متأسفانه مدام دچار اشتباه مىشدم. بارها برگهها را اشتباهى مىنوشتم، سر قرارها حاضر نمىشدم، خيلى چيزها را غلط ياد مىگرفتم و خلاصه نمىتوانستم از عهده هيچ كارى بربيايم و آنقدر دچار ناراحتى شدم كه كارها را رها كردم، كم كم به اين نتيجه رسيدم كه عُرضه هيچ كارى را ندارم و اين، شروع افسردگى من بود».
يك نكته اساسى را ناصر فراموش كرده بود. او دليل مهارت دوستانش را نفهميده بود. همه دوستانش تجربه طولانى در انجام دادن مسئوليتهاى تشكّل داشتند و او كه جديدا به اين تشكّل آمده بود از خود انتظار داشت كه همان روزهاى اوّل، مانند ساير دوستانش از عهده كارها بربيايد. چون پيش خود فكر مىكرد كه آنها هم، همسن و سال او هستند و خيلى خوب، كارها را انجام مىدهند؛ اما نبايد فراموش مىكرد كه او تجربه آنها را ندارد.
گفتيم كه گاهى، از دست دادن كسانى يا چيزهايى كه دوستشان داريم، باعث مىشود تا دچار افسردگى شويم. نرگس را كه فراموش نكردهايد؟ او بر اثر سانحه اتومبيل، مادرش را از دست داد و دچار افسردگى شد.
گاهى اوقات، چنين عكسالعملهايى طبيعى است. مطمئنا نمىتوان از نرگس انتظار داشت كه بتواند به راحتى با چنين فاجعهاى كنار بيايد ؛ اما هنر زيستن، آن است كه بدانى چه موقع بايد برخيزى. در چنين شرايط سختى، زندگى طعم قبلى خود را ندارد، از بودن در كنار دوستانت شاد نمىشوى (همسالانى كه بهترين اوقات خوشحالى را در كنارشان مىگذراندى)، تفريحات برايت صفا ندارند، حتى حس مىكنى كه غذاها هم مزه قبلى را ندارند.
بهتر است با خودت كنار بيايى. فاجعهاى اتفاق افتاده و تو عزيزى را از دست دادهاى؛ اما تا زمانى كه زنده هستى بايد زندگى كنى و از آن، لذت ببرى.
اولين قدم، آن است كه به خدا توكل كنى. اين بيت را هيچ وقت فراموش نكن:
خدا گر ز حكمت ببندد درى
ز رحمت گشايد در ديگرى
دومين قدم اين است كه خود را از محيطى كه در آن قرار دارى، بيرون بكشى. به مسافرت برو، اگر چه حتى در مسافرت هم نتوانى تفريح كنى؛ اما اين، بهترين كارى است كه مىتوانى بكنى حتى اگر در آن لحظه، تأثير مثبت آن را حس نكنى.
سعى كن روزهاى خوش زندگىات را به خاطر بياورى. با كسانى باش كه تو را خوشحال مىكردند و تمام تلاشت را به كار ببند تا واقعيتى را كه حالا پذيرفتهاى، از ذهن خود بيرون ببرى.
از ابراز احساسات، خجالت نكش. «گريه كردن» احتمالاً بهترين كارى است كه مىتوانى انجام دهى. روى كمك دوستانت حساب كن و با آنها حرف بزن. يادت باشد كه بايد خودت را خالى كنى.
على كه دورههاى نااميدى و افسردگى را با موفقيت، پشت سر گذاشته است، توصيه مىكند: «نااميدى و افسردگى، خود به خود از بين نمىرود؛ آدم بايد طرز فكرش را عوض كند، بعد آستينهايش را بالا بزند و كارى انجام دهد».
ليلا مىگويد: «بعد از طلاق پدر و مادرم، خيلى افسرده شدم؛ اما تصميم گرفتم براى خودم سرگرمىاى دست و پا كنم. به همين خاطر، به كلاسهاى خياطى رفتم و خيلى زود توانستم خياط ماهرى شوم. كار به من كمك مىكند كه از دست خيلى از مشكلات، راحت شوم. احساس مفيد بودن هم يكى ديگر از مزاياى كار كردن است».
محسن هم تجربه خوبى دارد: «من براى فرار از افسردگى، با گروه همسالان خود جلسات بحث و گفتگو راه انداختيم. هر بار، پيش از شروع جلسه، موضوعى را انتخاب مىكرديم، در مورد آن حسابى مطالعه مىكرديم و پس از آن، به بحث و بررسى مىپرداختيم. جلسات مباحثه، خيلى زود تبديل به يكى از مفيدترين كارهاى من شد، به طورى كه علاوه بر افزايش علم و توانايى، و رفع افسردگى، در بسيارى از مسائلى كه در مورد آن اطلاع كاملى پيدا كردم هم به ديگران كمك مىكنم».
سعى كن در لباس پوشيدن خود از رنگهاى تيره و كدر، كمتر استفاده كنى. پيامبر اسلام نيز همواره لباس روشن مىپوشيد و روايات و احاديثى داريم كه پوشيدن رنگهاى روشن را به مسلمانان توصيه مىنموده است.(1) در لباس پوشيدن، آرايش موها و... هم، تنوّع را فراموش نكن.
ورزش براى سلامتى تو مفيد است و مىتواند تو را از ناراحتى، بيرون بياورد؛ بخصوص كوهنورى و شنا كه علاوه بر سلامت جسمانى، آرامش روحى و روانى را هم برايت به ارمغان مىآورند. فراموش نكن كه ورزش، مختص به يك جنس خاصى نيست. متأسفانه دخترها خيلى كمتر از پسرها ورزش مىكنند؛ اما نبايد هيچ گاه، قدرت خارقالعاده آن را فراموش كنند.
دكتر ناتان كلاين، متخصّص افسردگى مىگويد: «بعضى از مردم فقط به علت گرسنگى افسرده مىشوند. شخص ممكن است صبحانه نخورد، ناهار هم نتواند بخورد و حدود ساعت سه بعد از ظهر كه مىشود، تعجب كند كه چرا حالش خوش نيست».
خوردن غذاهاى مقوّى، ميوه و سبزيجات مىتواند هزاران خاصيت مفيد داشته باشد، حافظه را بيشتر كند، شادابى و طراوت پوستت را به ارمغان بياورد و زيبايىات را افزون كند، و در نهايت، تو را از افسردگى نجات دهد.
هيچ گاه نيروى توكّل را ناديده نگير. با توكّل مىتوانى سختترين مشكلات را به راحتى از پيش روى خود بردارى. اينكه احساس كنى كسى هست كه مىتوانى به او تكيه كنى، و به تو بيش از همه چيز و همه كس كمك مىكند، آرامت مىنمايد. او حرفهاى تو را مىشنود و اگر كمكى كند، منّتى بر سرت نمىگذارد. هر بار كه بخواهى مىتوانى به او مراجعه كنى و درِ رحمتش را هيچ گاه به روى بندگان خودش بخصوص جوانان نمىبندد.
هميشه به او توكّل كن.
1 . براى توضيح بيشتر ر.ك به: «راهى به شهر شادى»، ليلا علوى مقدم، حديث زندگى 9 (بهمن و اسفند 1381)، ص 44.