مجلات >حديث زندگى>شماره 20

رهايى از افسردگى

(گفتگو با خانم دكتر فريده ثابت/وان‏شناس، مشاور و مدرّس دانشگاه علاّمه طباطبايى تهران)

به كوشش: الهام شوندغربى

با چهره‏اى خسته و غمگين روى صندلى نشسته و به زمين زُل زده بود. در سكوتش هزاران فرياد شنيده مى‏شد، و سنگينى نفسش گويى كوله‏بارى از غم را به دوش مى‏كشيد.

كنارش نشستم و شروع به صحبت كرديم... از افسردگى گله مى‏كرد؛ از بى‏حوصلگى، سردرگمى، بلاتكليفى‏و... .

مى‏گفت: نمى‏دانم دردم چيست؟ درد غريبى است كه با آن آشنا نيستم و از آن، چيزى نمى‏دانم. شايد به قول مادرم: «تازه مُد شده»!... نمى‏دانم. درباره اين‏كه چگونه شروع شد و چه‏طور به اين‏جا رسيدم، فقط همين قدر مى‏دانم كه در ابتدا مشكلم به اين شدت نبود. چند وقتى بود كه كم‏حوصله شده بودم، شب‏ها تا ديروقت بيدار بودم و خوابم نمى‏برد، برخى اوقات گريه مى‏كردم، وزنم كاهش پيدا كرده بود؛ اما عملكردم مختل نشده بود؛ مثل هميشه مدرسه مى‏رفتم، درس‏هايم را مى‏خواندم و كارهاى روزمره‏ام را انجام مى‏دادم.

ولى اى كاش زودتر اين بيمارى را مى‏شناختم، اى كاش راه‏هاى پيشگيرى و درمان را مى‏دانستم و اى كاش زودتر براى مشاوره مراجعه كرده بودم تا اين‏كه اين مشكل، به بيمارى تبديل نمى‏شد...!

بله، اين، حرف‏هاى يك بيمار، نه، بلكه قصه هزاران نوجوان و جوانى است كه با افسردگى، دست و پنجه نرم مى‏كنند... .

امروزه شايد كمتر كسى را بتوان يافت كه از بى‏حوصلگى، احساس كسالت و يكنواختى زندگى گله‏مند نباشد. پاىِ درددلِ هر نوجوان و جوانى كه بنشينى، از سختى‏هاى زندگى مى‏گويد؛ مشكلاتى كه زندگى را به كام وى تلخ كرده است: يكى از پدر و مادرى مى‏گويد كه دركش نمى‏كنند؛ يكى از رؤياهاى درهم شكسته تحصيلات دانشگاهى شكوه مى‏كند؛ ديگرى از بيكارى؛ و آن يكى از... .

طبق آمار موجود، حدود 35 تا 40 درصد از همه بيمارى‏هاى روانى‏اى كه منجر به دخالت پزشك مى‏شود، ناشى از افسردگى‏هاست. پژوهش‏ها و مطالعاتى كه سازمان بهداشت جهانى در سال 1973 انجام داده و نيز مطالعاتى كه در سال‏هاى اخير از طرف متخصّصان اين سازمان در كشورهاى در حال توسعه در آسيا و افريقا انجام شده است، از افزايش دامنه افسردگى در ميان ملل در حال رشد، حكايت دارد.

اما به راستى اين بيمارى سركش چيست؟ آيا همه دلتنگى‏ها و بى‏حوصلگى‏ها «افسردگى»اند؟ و يا برخى موقتى است و پاسخى است طبيعى به شرايط نابه‏هنجار محيطى؟

چه راه‏كارهايى براى پيشگيرى و يا رهايى از افسردگى وجود دارد؟ و سرانجام، نقش خانواده و جامعه در اين زمينه چيست؟

در پى پاسخ سؤالات خود و گفتگو در اين زمينه، به سراغ خانم دكتر فريده ثابت (روان‏شناس، مشاور و مدرّس دانشگاه علامه طباطبايى) رفتيم و نظر وى را در اين زمينه جويا شديم:

خانم دكتر! ممكن است خيلى ساده و روشن براى ما توضيح دهيد كه اصلاً «افسردگى» چيست؟

هيچ انسانى نيست كه در زندگى با احساس غم و اندوه، بيگانه باشد. همه ما به دنبالِ از دست دادن دوستان و بستگان، بيمارى اطرافيان، عدم موفقيت در كار و... دچار غم و اندوه مى‏شويم؛ اما افسردگىِ مرضى، واكنشى است بسيار فراتر از واقعه‏اى كه در زندگى افراد روى مى‏دهد. بنابراين، گاهى مواقع، غم و اندوهِ موقّت، پاسخى است به شرايط بيرونى، و تا حدى طبيعى است؛ اما اگر اين واكنش، بيش از شش ماه به طول انجامد و با نشانه‏هاى ديگرى كه نشانه‏ها و علائم خاص افسردگى‏اند همراه شود، به طورى كه عملكرد عادى فرد را مختل كند، بيمارى تلقى مى‏شود و بايد نسبت به درمان آن، اقدام جدى به عمل آورد.

افسردگى تقريبا در سراسر دنيا و در همه جوامع با فرهنگ‏هاى متفاوت ديده مى‏شود. فراوانى افسردگى در ميان افراد به گونه‏اى است كه از آن به عنوان «سرماخوردگى روانى» ياد مى‏شود.

شيوع اين اختلال در زنان، حدودا دو برابر مردان است. دلايل اين تفاوت، معلوم نيست؛ اما بر اساس فرضيه‏هاى موجود، دلايل اين تفاوت، ناشى از تفاوت‏هاى هورمونى، اثرات زايمان، تفاوت در نحوه بروز پرخاشگرى در زنان و مردان و تفاوت فشارهاى روانى و اجتماعى زنان و مردان است.

تئورى‏هاى اساسى در روان‏شناسى، بر احساس كم‏ارزش يا بى‏ارزشى فرد افسرده تأكيد دارند. معمولاً كسانى كه به هنگام شكست يا بدبختى، خود را سرزنش مى‏كنند و خويشتن را عامل شكست مى‏دانند و از طرفى، به هنگام موفقيت، پيروزى‏شان را به شرايط بيرونى يا شانس نسبت مى‏دهند، بيشتر در معرض افسردگى‏اند؛ زيرا اين شيوه برخورد، منجر به تضعيف خودپنداره مثبت در آنها مى‏شود و به تدريج، افكار زيانبارى مانند اين كه: «من به درد هيچ كارى نمى‏خورم»، «من نمى‏توانم» و... . در آنها شكل مى‏گيرد. در حالى كه اكثر افراد، مسئوليت حوادث مثبت و خوشايند زندگى‏شان را به خود نسبت مى‏دهند.

در حقيقت، افسردگى بيشتر حاصل يادآورى شكست‏ها و ناكامى‏هاى گذشته است. فردى كه در يك يا چند موقعيت، دچار ناكامى گرديده، مى‏پندارد كه اگر در موقعيت‏هاى مشابه ديگر قرار گيرد، تلاش او بى‏نتيجه مانده، شكست او حتمى است. اين‏گونه تفكرات باعث مى‏شود كه فرد در زندگى احساس درماندگى كند؛ حالتى كه به آن، «درماندگى آموخته شده» مى‏گويند.

البته در بعضى افراد، افسردگى با اضطراب همراه مى‏شود؛ به طورى كه شخص به همراه احساس ضعف و خستگى، از ناكامى و بى‏قرارى هم رنج مى‏بَرد.

چه علائم و نشانه‏هايى براى تشخيص افسردگى وجود دارد؟

علائم افسردگى به دو دسته، علائم روان‏شناختى و علائم زيست‏شناختى تقسيم مى‏شود. علائم روان‏شناختى در چهار سطح ديده مى‏شود: در سطح خُلق، بيمار، احساس غمگينى و اضطراب، و تحريك‏پذيرى دارد. در سطح تفكر، بيمار، فاقد تمركز است و مرتب خود را سرزنش مى‏كند و عزّت نفس پايينى دارد. در سطح انگيزش، فرد، علاقه‏اى به انجام دادن كارها و سرگرمى‏هاى قبلى ندارد و از فعاليت‏هاى شغلى كناره‏گيرى مى‏كند. در سطح رفتارى هم شاهد علائم بارز بيمارى از قبيل عدم فعاليت بيمار، گريه كردن، راه رفتن كُند و كُند سخن گفتن وى هستيم.

در مورد علائم زيست‏شناختى مى‏توان گفت كه افراد افسرده معمولاً دچار كم اشتهايى يا بى‏اشتهايى و در نتيجه با كاهش وزن مواجه مى‏شوند. البته در برخى از افسردگى‏ها با پرخورى و پراشتهايى كه منجر به افزايش وزن مى‏شود هم مواجه هستيم. همچنين در افسردگى، اختلال خواب نيز مشاهده مى‏شود. بدين معنا كه فرد افسرده يا در به خواب رفتن مشكل دارد، يا اگر به خواب رود، در اواسط شب يا صبح خيلى زود بيدار مى‏شود و به سختى به خواب مى‏رود.

كاهش انرژى و احساس خستگى نيز از علائم ديگر افسردگى است. فرد افسرده حتى اگر فعاليت زيادى انجام ندهد، باز هم احساس خستگى و ناتوانى مى‏كند.

خانم دكتر ثابت! به عقيده شما، افسردگى در دوران نوجوانى چه تفاوتى با آنچه از افسردگى بيمارگونه و علائم آن فرموديد، دارد؟ به عبارتى، افسردگى در دوران نوجوانى، بيشتر از چه نوعى است و چه عللى باعث بروز اين نوع رفتار در جوانان و نوجوانان مى‏شود؟

افسردگى در نوجوانان بيشتر به صورت خُلق تحريك‏پذير است. به اين ترتيب كه شايد نوجوان، افسردگى خود را به صورت پرخاشگرى، طعنه‏زدن يا مسخره نمودن ديگران بروز دهد. احتمال بهبود اين نوع افسردگى‏ها در دوران جوانى و نوجوانى بسيار زياد است؛ چرا كه اين‏گونه رفتارهاى افسرده‏وار، موقتى و گذرا هستند. در اين سنين، حتى بيمارى‏هاى شديد ديگر نيز مانند افسردگى و اضطراب، احتمال بهبود بيشتر و بازگشت كمترى دارند.

در مورد دلايل ابتلا به افسردگى بايد گفت: يكى از دلايل و شايد مهم‏ترين آنها وجود برخى از خطاها يا تحريف‏هاى شناختى است. به عنوان نمونه، شخص افسرده مى‏پندارد كه همه بايد او را دوست داشته باشند. كمك گرفتن از ديگران را نشانه حقارت و ضعفِ خود مى‏داند. فكر مى‏كند بايد هميشه همه كارها را به بهترين صورت ممكن انجام دهد. عدم موافقت ديگران با فرد مبتلا، براى وى به اين معناست كه: «من انسان شايسته‏اى نيستم». فرد افسرده در واقع، داراى تفكر «همه يا هيچ» است؛ يعنى از نظر او هر موقعيتى يا خوب است يا بد و حدّ وسطى وجود ندارد. آب سرد پاشيدن به چيزهاى خوشايند زندگى، يكى ديگر از عادات شناختى فرد افسرده است؛ يعنى نسبت دادن تجربه‏هاى مثبت، به تصادف و شانس!

نمونه ديگرى از خطاهاى شناختى مؤثر در ايجاد افسردگى، تعميم افراطى است. به عنوان مثال: «اگر در امتحان ديروز نمره بدى گرفتم، در امتحان بعدى نيز نمره جالبى نخواهم گرفت».

توجه به حوادث و ويژگى‏هاى منفى و بزرگ‏نمايى آنها از ديگر علل افسردگى است. اين خطاى شناختى وقتى در مورد ويژگى‏هاى فردى رخ دهد، منجر به احساس حقارت مى‏گردد؛ چرا كه فرد، مرتبا نكات مثبت خود را كوچك مى‏شمرد تا جايى كه قادر به ديدن آنها نيست و از سوى ديگر، نقايص و كمبودهايش را بزرگ مى‏شمرد و فقط نداشته‏هايش را مى‏بيند.

البته اين عوامل مى‏توانند در افراد ديگر هم باعث افسردگى شوند؛ ولى در دوران نوجوانى به دليل شور و هيجانات خاص اين دوران و آرمانى‏انديشى در اين برهه از زندگى، اين عوامل مى‏توانند تأثير بيشترى در ايجاد افسردگى داشته باشند.

و اما از ديگر عواملى كه در ايجاد اين بيمارى در نوجوانان نقش دارد، فقدان تقويت در محيط زندگى نوجوان اعم از خانه و مدرسه است. نوجوانى كه مدام در معرض تنبيه و توبيخ قرار گيرد، ترجيح مى‏دهد از محيط و اطرافيان، كناره‏گيرى نمايد و اين در جاى خودش باعث مى‏شود كه او از شانش كمترى براى دريافت تشويق يا تقويت برخوردار شود.

از سوى ديگر، احساس خشم نسبت به افرادى كه او را از تقويت، محروم و يا تنبيه مى‏كنند و ترس از بروز خشم و ناراحتى خويش، منجر به درون‏ريزى، پرخاشگرى و خشم مى‏شود و از آن‏جا كه اين كار، انرژى روانى زيادى را مى‏طلبد، احتمال ابتلا به افسردگى را در فرد، افزايش مى‏دهد.

از ديدگاه شما، خانواده و جامعه تا چه حد در پيشگيرى از بروز افسردگى و يا بروز و تشديد آن، نقش دارند؟

عنوان كردن «بايدها» و توقعات ناهمسطح با استعداد و توانايى‏هاى جوان، زمينه را براى ايجاد افسردگى فراهم مى‏آورد؛ چرا كه او مى‏كوشد تا انتظارات خانواده را على‏رغم انگيزه و توانايى‏اش برآورده سازد و زمانى كه خود را در برآوردن آنچه از وى خواسته شده ناتوان مى‏يابد، دچار خودكم‏بينى و نااميدى مى‏گردد و عزّت نفسش خدشه‏دار مى‏شود. به عنوان مثال، گاه خانواده از جوان انتظار دارد تا در رشته دانشگاهى خاصى پذيرفته شود، يا به حرفه معينى اشتغال ورزد كه مورد توجه و علاقه او نيست و قطعا به همين دلايل، در آن زمينه، موفق نمى‏شود كه در اين‏صورت، نتيجه‏اى جز احساس يأس و كم‏ارزش بودن، نخواهد شد.

گاهى جوان، فاقد مهارت‏هاى لازم براى حلّ مشكلات زندگى است و هنوز آمادگى لازم براى دور شدن از خانواده و زندگى مستقل را ندارد، به همين دليل، برخى از جوانان در آستانه ورود به دانشگاه، به دليل پذيرفته نشدن در شهر ديگر، به يكباره با نوع جديدى از زندگى (يعنى زندگى در خوابگاه دانشجويى) مواجه مى‏شوند. دورى از خانواده از يك سو و سازگارى با زندگى جمعى و جديد از سوى ديگر، براى جوانى كه هنوز آمادگى آن را ندارد، زمينه ابتلا به افسردگى را در برخى از آنها فراهم مى‏كند.

و اما از جمله عواملى كه جامعه در بروز آن نقش دارد، مسئله كاريابى و اشتغال را مى‏توان نام برد. هم جوانانى كه فاقد تحصيلات دانشگاهى هستند و هم جوانانى كه داراى مدرك دانشگاهى‏اند، هر دو به دنبال شغلى متناسب با ظرفيت‏ها و توانايى‏هاى خود هستند؛ اما تلاش‏هاى مكرر و ناكام آنان براى يافتن شغل مناسب و بعضا مشاهده وجود رابطه به جاى ضابطه در امر اشتغال، به نااميدى و ناراحتى آنان دامن مى‏زند.

و اما در كنار تمامى اين عوامل و مشكلات، توجه به معنويت و ديندارى در نسل جوان مى‏تواند تا حد زيادى آنان را از روزمرّگى نجات دهد و از احساس پوچى و نااميدى محافظت نمايد.

دين مى‏تواند پاسخ‏هاى مناسبى براى سؤالات جوان در خصوص اين‏كه او كيست، به كجا مى‏رود، و چه راهى را بايد طى كند، داشته باشد. بنابراين، وظيفه جامعه، خصوصا روحانيون و مبلغان دينى و مربيان معارف اسلامى، آشنا ساختن بيشتر جوانان با معارف دينى و مربيان معارف اسلامى، آشنا ساختن بيشتر جوانان با معارف دينى و معنويت است، به گونه‏اى كه ايمان به خداوند و برقرارى روابط محبّت‏آميز با خداوند را در دل آنها ريشه‏دار كند.

با توجه به آنچه در مورد تأثير دين و معنويت مى‏فرموديد، آيا مى‏توان از اين عوامل (ايمان، معنويت، دعا و نيايش و...) به عنوان راه‏كارى براى رهايى از افسردگى استفاده كرد؟

در واقع، هميشه و در همه جا پيروى از دستورهاى دينى به سود انسان بوده است؛ زيرا اين دستورها، منطبق بر سرشت آدمى است و انسان با پيروى از اين دستورها، برنامه‏اى در پيش‏رو خواهد داشت كه او را از سردرگمى و انحراف، نجات مى‏دهد. انسان با پيروى از دين و معنويت، به كسى اتكا پيدا مى‏كند كه مى‏داند همه چيز در دست اوست. از طرفى دعا در تمام اديان و فرهنگ‏ها، وسيله‏اى براى رهايى از مشكلات، درمان بيمارى‏ها و راهى براى رسيدن به آرزوها بوده است.

دعا، رو در رويى انسان با خالق است. در هنگامه دعا و نيايش، انسان، بدون هيچ مقاومتى، از خود براى خدا مى‏گويد و مى‏داند كه آنچه مى‏گويد، نزد او محفوظ خواهد ماند. اقرار به خطاها و عرض نياز به درگاه الهى، هيجانات انسان را تخليه مى‏كند و براى ادامه راه زندگى به او توان مى‏بخشد.

البته اگر انسان بتواند برخى از عبادات را به طور دسته جمعى انجام دهد (مثل نماز جماعت، زيارت و اعتكاف يا خواندن دعا به صورت گروهى)، مى‏تواند از افراد شايسته در مكان‏هاى برگزارى اين نوع مراسم، به عنوان الگو استفاده نمايد و نيز ارتباطات بين‏فردى خود را افزايش دهد؛ چرا كه افسردگى، بيشتر در افرادى ديده مى‏شود كه ارتباطات بين‏فردىِ ضعيف دارند و ضعف در ارتباطات بين‏فردى، قادر است انسان را از بسيارى تقويت‏هاى محيطى محروم سازد.

فعاليت‏هايى مثل ورزش، شعر، نقاشى و از اين قبيل، چه‏طور؟

اين‏گونه فعاليت‏ها از آن‏جا كه ذهن و جسم را ـ هر دو را ـ مشغول مى‏كند، مفيدند. اين نوع فعاليت‏ها، احساس خوبى را در فرد ايجاد مى‏كنند و از سوى ديگر، توجه فرد را از افكار ناراحت كننده به چيزهاى ديگر معطوف مى‏كنند. اگر انسان خسته باشد، با استراحت، خستگى رفع مى‏شود؛ اما اگر افسرده شود، افسردگى با فعاليت از بين مى‏رود. عدم فعاليت، باعث مى‏شود انسان بيشتر به مشكلات زندگى توجه كند و افسردگى‏اش تشديد شود.

خانم دكتر! ديدگاه شما در مورد تأثير رنگ و همچنين چينش محيط كار يا مطالعه، براى رهايى از افسردگى چيست؟

استفاده از نور طبيعى مناسب و رنگ‏هاى شاد و ملايم در محيط كار و زندگى و همچنين در نوع پوشش فرد مى‏تواند به عنوان محركى خوشايند به طور غيرمستقيم در روحيه فرد افسرده تأثيرگذار باشد. همين‏طور، تغيير دكوراسيون محيط خانه و يا كار، تازگى و تنوعى ايجاد مى‏كند كه فرد را از حالت يكنواختى و كسالت، خارج مى‏سازد و او را به سوى نشاط و تحرك، سوق مى‏دهد.

به عنوان سؤال آخر، شما چه راه‏كارهايى براى رهايى از افسردگى پيشنهاد مى‏كنيد؟

اصلاح شناختِ شخص افسرده كه به «شناختْ درمانى» موسوم است، يكى از تكنيك‏هايى است كه به منظور درمان افسردگى به كار مى‏رود. در اين روشِ درمانى، سعى مى‏شود، بيمار نسبت به ويژگى‏هاى تفكر خود آشنا شود. اين ويژگى‏ها كه در بالا تحت عنوان عوامل ايجاد افسردگى از آنها ياد شد، عبارت‏اند از: تفكرِ همه يا هيچ، تعميم افراطى، اِسنادهاى اشتباه، مسئول دانستن خويش در حوادث بد و ناگوار و... . پس از شناسايى اين افكار، به بيمار كمك مى‏شود تا تحريف‏هاى شناختى خويش را اصلاح كند يا تغيير دهد.

تكنيك «توجّه برگردانى» براى تسكين افسردگى، هر چند موقتى، اما مفيد است. از فعاليت‏هايى كه منجر به سرگرم شدن فرد و عدم توجه به مشكلات مى‏شود، مى‏توان به خواندن شعر، نقّاشى، پياده‏روى، ورزش، بازى و... اشاره كرد. نوشتن خاطرات شاد گذشته با تمام جزئيات آن، روش سودمندى است؛ چرا كه افراد افسرده تمايل دارند به خاطرات تلخ بينديشند كه اين، خود، منجر به تشديد افسردگى در آنان مى‏شود.

همچنين آموزش مهارت‏هاى حل مسئله به نوجوانان و جوانان نيز براى مقابله با مشكلات واقعى زندگى ضرورى است. بايد به آنها آموزش داد كه كناره‏گيرى از مشكل، راه حل مشكلات نيست. درگير شدن با مشكلات و در نظر گرفتن راه‏هاى متعدد حل مسئله، مشورت و انتخاب بهترين راه، حلاّل مشكلات خواهد بود.

خانم دكتر از وقتى كه در اختيار ما قرار داديد و پاسخ‏هاى روشنگرانه‏تان سپاسگزاريم.

متشكرم، موفق باشيد.