مجلات >حديث زندگى>شماره 20

رابطه آش رشته و افسردگى!

ماه رمضون امسال هم تمام شد. چه حال و هوايى داره اين ماه. روزا و شباش با همه ماها فرق مى‏كنه. آدما يه جور ديگه‏اى مى‏شن. اصلاً خود روزه، عبادت عجيبيه. از هيچ‏جا و هيچ‏كار آدم معلوم نمى‏شه. آدما فقط براى خداست كه وقتى تنها مى‏شن روزه‏دارن!. به قول دختر نبى: خدا روزه را براى تثبيت اخلاص قرار داده و به قول فرزندش صادق: چون روزه براى خداست، خودش هم مزدش‏رو مى‏ده!

براى من، افطار، بيشتر از سحرى مزّه مى‏ده! حتى اگه سفره، ساده هم باشه ولى باز خيلى مى‏چسبه.

دلم لك زده براى آب جوش و نبات، زولبيا و باميه، خرما و گردو، پنير و سبزى،... .

آدما توى اين ماه، بيشتر تحمل مى‏كنن، كمتر عصبانى مى‏شن، شاد و سرزنده‏ترن. اونها اگر كار مى‏كنن مثل شعبون كار مى‏كنن، اگر درس مى‏خونن مثل رجب درس مى‏خونن،... اما توى رمضون، همه اينها هست ولى باز با مهربانى نگاه مى‏كنن، به فكر همه هستن،...!

گاهى وقت افطار، آش رشته عجب مى‏چسبه. من مى‏ميرم براى يك سفره شلوغ، كاسه بزرگ آش رشته، دست به دست شدن ظرف كشك. خوب بايد مزه بده ؛ ليلا نخودش رو پاك كرده ؛ مهين، فاطمه، زهره و شهلا سبزى‏ها رو پاك كردن ؛ رضا ديگ و ملاقه رو از خونه عمه خانوم آورده ؛ سعيد، كشك محلى خريده، كشكى كه از چند روز قبل پُزش‏رو مى‏داده ؛ مريم، روغن پياز و سير و نعناش‏رو آماده كرده ؛ على، ظرفارو مرتب كرده ؛ ... .

من يك لحظه، همه را چِك كردم، هركه آش مى‏خوره سر حاله، نه دلتنگه نه افسرده و نه نگران، انگار نه انگار هر كدومشون كلى گرفتارن: بدهى رضا ؛ بيمارى زهره ؛ نبودن يونس در جمع ما و... .

از مژده پرسيدم: اين آش رشته است كه همه رو خوشحال كرده يا دور هم بودن و يا...؟