| مجلات >حديث زندگى>شماره 20 |
فاطمه كاظمنژاد
يكى از رايجترين بيمارىهاى دوران ما، بيمارى افسردگى(1) است كه به راحتى قابل شناسايى نيست. عده زيادى افسردگى را نوعى بيمارى نمىدانند ؛ بلكه آن را بيشتر يك مشكل و گرفتارى خصوصى و شخصيتى به حساب مىآورند. افسردگى يا احساس بيهودگى و نااميدى، تجربه دردآورى است كه پير و جوان و فقير و غنى نمىشناسد.
افسردگى مجموعهاى از حالات گوناگون است كه در زير چتر آن، احساس سكون و بىعملى كامل جاى دارد. افسردگى را «سرماخوردگى روان» نيز ناميدهاند كه گريبانگير افراد مىشود.
براى نمونه به بعضى از عوارض افسردگى اشاره مىكنيم:
1 . شخص افسرده، ديدگاه و نگرش خود را نسبت به مسائل مختلف از دست مىدهد و درك او از زندگى، شغل و خانواده، بىرنگ و نامفهوم مىگردد؛ بدين شكل كه الگوى تفكر منفى را نسبت به كل زندگى در دست مىگيرد.
2 . فعاليتهاى جسمانى شخص افسرده در زمينههاى مختلف كاهش مىيابد.
3 . عزّت نفسِ فردِ افسرده، شديدا كاهش مىيابد و ارزش وجودى وى نيز زير سؤال مىرود.
4 . بيش از حد حساس مىشود و رفتار ديگران را سوء تعبير مىكند و بدين سبب، تحريكپذير و مستعد مشاجره مىگردد.
5 . معمولاً احساس گناه مىكند كه دليل واقعى ندارد و زاده تصوّر و تخيّل فرد است.
6 . افسردگى باعث مىشود تا فرد نسبت به ديگران، حالت وابستگى پيدا كند.
افسردگى مىتواند ناشى از يكى از دو دسته عوامل اصلى زير باشد:
1 . عوامل بيولوژيك (زيستى)
2 . عوامل محيطى (بيرونى)
اگر افسردگى، ناشى از عوامل بيولوژيك باشد (يعنى ناشى از نارسايىهاى جسمى باشد)، بهترين راه كنترل آن، درمان دارويى است.
اما اگر عوامل محيطى و خارجى، منجر به افسردگى شوند، بهتر است براى درمان، در كنار دارو از درمانهاى اجتماعى نيز استفاده گردد.
مطالعات مختلف، نشان دادهاند كه: «افرادى كه ازدواج كردهاند و داراى فرزند هستند، از كمترين ميزان شيوع اختلالات روانى بهرهمندند» و يا «همسر، نقش مهمّى در تعديل افسردگى دانشجويان دارد».
همانطور كه قبلاً اشاره كرديم، الگوى فكرى شخص افسرده اساسا منفى است و نگرش وى به زندگى، مأيوسانه است. به همين دليل، بايد به او كمك نمود تا رفتار و فرآيندهاى فكرىاش را تغيير دهد. دكتر بالد هارت، سه اصل مهم در اين زمينه معرفى مىكند:
كارتى را برداريد و روى آن پنج يا شش واقعه را كه براى شما لذتبخش است يادداشت كنيد. در كنار هر واقعه لذتبخش، دو يا سه ايده مشخص يا ابعادى از واقعه را كه مورد علاقه شماست ذكر كنيد. كارت را نزد خود نگاه داريد و هرچند ساعت يكبار به آن نگاهى بيندازيد و در آن به ايدههاى لذتبخشى كه يادداشت كردهايد فكر كنيد.
كوشش كنيد تا در ابتدا و انتهاى هر روز، بيست دقيقه را براى تأمل و تفكر در نظر بگيريد. دفترچه كوچكى را تهيه كنيد و در طى تأملات روزانه خود، هر نوع نگرانى و اضطراب و يا افكار آزاردهنده را يادداشت كنيد و آنها را براى خود مرور كنيد. نوشتن افكار آزاردهنده، باعث مىگردد تا شما اين افكار را از ذهن خود خارج كنيد و به جاى نگاهدارى در ذهن خود، آن را در يك دفترچه يادداشت بايگانى كنيد. هنگامى كه ما اين افكار آزاردهنده را در خود نگاه مىداريم، اين افكار به وسيله مكانيسمهاى تجديدكننده خاطره كه در مغزمان وجود دارند، دائم در فكرمان از آنها نگهدارى خواهند كرد. ممكن است موضوعى باشد كه شما نمىتوانيد كارى نسبت به آن انجام دهيد؛ اما مىتوانيد باور كنيد كه اگر آن را به خدا بسپاريد، قادر است تا مسائلى كه شما قادر به كنترل آن نيستيد را خودش در دست بگيرد.
هدف از اين موضوع، تمرينى است كه به شما كمك مىكند تا شما از گفتگويى كه با خود در فكرتان داريد آگاه شويد، خصوصا اگر گفتگويى غير منطقى و نامعقول باشد. براى همين منظور، ساعت يا وسيلهاى را تهيه كنيد كه هر ساعت يكبار به شما علامت دهد. هنگامى كه علامت را دريافت كرديد، هر كارى را كه انجام مىدهيد متوقّف ساخته، با دقت، گفتگويى را كه در طى پنج دقيقه گذشته در ذهن خود داشتهايد، مورد بررسى قرار دهيد. حال، اين جملات را مرور كنيد و از خود، سؤالات زير را بپرسيد. فراموش نكنيد كه آگاهانه و از طريق جملات مثبت، واقعگرايانه و اطمينانبخش، با گفتار درونى خود مقابله كنيد.
آيا اين فكر، درست است؟
از كجا مىدانم كه درست است؟
آيا اين فكر، واقعيت دارد؟
آيا واكنش من، فراتر از ابعاد واقعه نيست؟
آيا فردا فكرم در اين مورد، عوض نخواهد شد؟
آيا من شخص منطقى و واقعبينى هستم؟
مسئله واقعى كدام است؟
اين فكر از كجا به ذهن من راه يافته است؟
بهترين راه مبارزه با گفتار درونى نامعقول، اين است كه در گفتگويى آشكار، آن را با ديگرى مطرح كنيد. شما مىتوانيد اين موضوع را با همسر و يا دوست نزديك خود در ميان بگذاريد.
موضوعى ديگر كه مىتواند در درمان بيمارى افسردگى بسيار تأثيرپذير باشد اعلام حقيقتى است كه فرد از طريق درك و باور آن مىتواند بر افسردگى خود فائق آيد. اين حقيقت، درك اين نكته است كه خدا به عنوان يك دوست و همانند يك پدر، مىخواهد با ما ارتباط داشته باشد و نه يك ارباب و يا پادشاه مستبد كه دائم مىخواهد به خاطر خطاها ما را تنبيه كند.
چون خدا مرا دوست دارد، اتفاقاتى را كه در زندگىام رخ مىدهند تحت كنترل گرفته است و از آنها به شكلى سازنده براى رشد من استفاده مىكند.
چون خدا مرا دوست دارد، حساب گناهم را نگاه نمىدارد تا هرگاه فرصتى به دست آورد به خاطر آنها بر سرم بكوبد.
چون خدا مرا دوست دارد، به خاطر اشتباه كوچكى كه مرتكب مىشوم، غضب خود را از آسمان بر من نازل نمىكند، اگر چه تعداد اين اشتباهات در زندگىام زياد باشد.
چون خدا مرا دوست دارد، حتى زمانىكه اعتمادم را نسبت به خودم از دست مىدهم، او همچنان به من اعتماد مىكند.
چون خدا مرا دوست دارد، هرگز به من نمىگويد كه ديگر اميدى برايم وجود ندارد؛ بلكه صبورانه در زندگىام عمل مىكند و به من محبّت مىنمايد.
چون خدا مرا دوست دارد، حتى اگر بسيارى از دوستانم مرا ترك كنند و نپذيرند، او مرا ترك نخواهد كرد.
بله، بزرگترينِ همه عطايا، محبّت كامل خداست.
امروز اگر شما افسردهايد و تصوّر مىكنيد كه هيچ كس وضعيت شما را درك نمىكند اين را حتما با يك نفر كه مىتوانيد با او دردودل كنيد در ميان بگذاريد. بياييد اين بارِ گران را به جاى اينكه به تنهايى بر دوش خود حمل كنيد با ديگران در ميان بگذاريد. شما مىتوانيد كلام خدا را مطالعه كنيد؛ همانطور كه او در كلامش وعده داده است: «هر كه بر خدا توكّل (اعتماد) كند، خدا او را كفايت مىكند».(2)
گفتنى است كه اين پيشنهادها جامع و كامل نيستند؛ اما چنانچه عملى شوند مىتوانند فرد را فعال نموده، تا حدى از افسردگى، رهايى بخشند.
1 . Depression.
2 . سوره طلاق، آيه 3.