مجلات >حديث زندگى>شماره 19

كتابخانه زندگى

به كوشش: مهدى سليمانى آشتيانى

تساهل و تسامح از ديدگاه قرآن و عترت، حسين عبدالمحمدى، قم: ظفر، اول، 1381، 304ص، وزيرى.

تساهل و تسامح از مفاهيمى است كه در ميان بسيارى از دانشمندان، مورد بحث و كنكاش قرار گرفته است. برخى آن را مادر تمدن‏ها و عامل ديندارىِ واقعى و اكسير معجزه‏آسا براى حل تضادهاى اجتماعى و سياسى دانسته‏اند و جمعى هم آن را موجب از دست رفتن وحدت مذهبى، امنيت ملّى و مخالف قرآن و حديث مى‏دانند و آن را ابزارى در دستِ مخالفان، براى تقدّس‏زدايى از دين و نابودى فرهنگ اسلامى مى‏شمارند. مؤلف در صدد تبيين «تساهل و تسامح» از منظر دين و ديدگاهِ فرهنگ اسلامى است.

آيا از نظر قرآن و سنّت، زمانى كه انسان، گفتار و رفتارِ مخالف را ديد، بايد در هر مورد، خون‏سرد باشد و تحمل كند و يا بايد حساس باشد و در هيچ موردى سازش نكند؟ يا نه، بايد تفصيل و تفكيك قائل شد، يعنى در برخى از موارد بايد بردبار بود و كردار و گفتار بد ديگران را تحمل كرد و تسامح به خرج داد و در برخى موارد ديگر، نابردبار؟

اسلام، در چه مواردى و با كدام معيار، تساهل و تسامح را مى‏پسندد و در چه مواردى آن را مذموم مى‏داند؟

تساهل و تسامح از ديدگاه اسلام در پنج فصل، توضيح و بسط داده شده است.

فصل اول، ارزيابى مبانى تساهل در فرهنگ غرب از منظر اسلام است. از ديدگاه مؤلف، تساهل (Tolerance) در فرهنگ غرب، مبتنى بر پيش‏فرض‏هايى است: مبانى معرفت‏شناختىِ انديشه غربى (مانند تكثّرگرايى دينى و نسبيّت شناخت)، مبانى انسان‏شناختى آن (همچون انسان مَدارى) و مبانى هستى شناختىِ آن (مانند انديشه ارسطو در باب وجود ناسازگارى در سرشت طبيعت). به باور نويسنده، از آن‏جا كه هيچ يك از مبانىِ فوق از ديدگاه اسلام، مقبول نيست، در نتيجه، تساهلى كه معطوف به آن مبانى باشد، در فرهنگ اسلامى، مردود خواهد بود.

فصل دوم، موارد لزوم تساهل و نفى آن در اسلام است. عدم انعطاف و تساهل در اصول و برنامه‏هاى دينى، حدود الهى، عدالت اجتماعى و حقوق مردم و بيت‏المال از مصاديق عدم تساهل در اسلام است. مؤلف مى‏گويد: «اسلام در مواردى كه رفتار و گفتار ديگران به نحوى عدالت اجتماعى، امنيت ملى، حيات معنوى و حدود الهى را آسيب برساند، به عدم تساهل و قاطعيت سفارش مى‏كند و در مواردى كه حقوق شخصى افراد تهديد شود و گذشت، موجب ذلّت نباشد، به بردبارى و عفو و تحمل رفتار و گفتار مخالف، توصيه مى‏نمايد».

فصل سوم، اختصاص به تسامح و تساهل در روابط مسلمانان با غير مسلمانان دارد و در بخش‏هايى تساهل در مقام دعوت به دين، در مقام مناظره، در مقررات عمومى اسلام نسبت به غير مسلمانان و همزيستى مسالمت‏آميز با اهل كتاب و مشركانِ غير مُعاند، بررسى شده است.

فصل چهارم آثار و پيامدهاى تسامح و تساهل را آورده است. تحيّر و سرگردانى، آسيب ديدن فرهنگ دينى و حاكميت انديشه‏هاى غير دينى، از بين رفتن قبح گناهان، گرايش به فرهنگ غير اسلامى و دگرگونى ارزش‏ها از پيامدهاى تساهل در اصول و حدود دينى دانسته شده است.

در فصل پنجم به برخى از پرسش‏ها و شبهاتى كه در زمينه تساهل و تسامح مطرح است، پاسخ‏هايى داده شده است. چگونگى سازگارى اسلام به عنوان شريعت سَهْله و سَمْحه با برخى مصاديق خشونت و عدم تسامح، اجراى حدود و خشونت، عدم تسامح در اصول، آرامش اجتماعى در جامعه‏اى كه عقايد مختلف دارد، ارتباط عدم تسامح با آزادى، و نيز قصاص و تساهل، از مباحث مطرح شده در اين بخش است.

تساهل در تاريخ انديشه غرب، ژولى سادا ـ ژاندرون، ترجمه: عباس باقرى، تهران: نشر نى، اوّل، 1378، 257ص، رقعى.

به گفته پُل ريكو (فيلسوف معاصر فرانسوى): «تساهل، موضوعى است دام‏گونه، هم بسيار ساده و هم بسيار مشكل». در واقع، شكايت از عدم تساهل يا تحمل‏ناپذيرى، بدون توجه به الزام‏هاى گوناگونى كه هر كس متعهد به آن است، بسيار آسان مى‏نمايد و در ضمن، ايجاد هماهنگى بين مقتضيات گوناگون اخلاقى و حقوقى و سياسى و يا معنوى، كه مؤيّد مشروعيت تساهل است، كار بسيار مشكلى است.

تساهل، بيش از هر چيز به شكل حقى تجلى مى‏كند كه مطالبه مى‏شود؛ حقى در برابر تندروى‏هاى سياسى يا مذهبى و نيز در برابر دخالت دولت در امور مذهبى يا در قلمرو امور خصوصى، كه هرگاه حقوق فردى مورد تجاوز قرار گيرد، به آن استناد مى‏شود.

بدين‏سان، تساهل در خدمت خواست‏هاى گوناگونى در مى‏آيد و احتمالاً خود از آنها بهره‏اى نمى‏برد.

شناخت انديشه تساهل، منوط به آن است كه حدودش را تعيين و موانعش را ارزيابى كنيم. دفاع از تساهل بى حد و مرز، در واقع، اقدام به از بين بردن آن است. از تساهل، ارزش مطلق ساختن، در حكم آن است كه شرايط امكان آن را سلب كنيم.

سَن توماس، تساهل را چنين ستوده است: «اگر خداى نيك و توانا، پديد آمدن بدى را در جهان امكان مى‏دهد، به اين دليل است كه حذف تمام بدى‏ها، سبب از بين رفتن بسيارى از نيكى‏ها مى‏شود. هر شهريارى بايد درباره برخى پيمان‏شكنى‏ها، كه نوعى بدى است، تساهل كند، تا از بدى‏هاى بزرگ‏ترى مانند آشوب‏هاى اجتماعى، جان به در بَرَد و پاره‏اى از نيكى‏ها را ميسّر سازد».

كتاب حاضر، مجموعه‏اى از مقالات و گفتارهاى بيش از بيست تن از فيلسوفان، دين‏پژوهان و انديشه‏مندان غرب (از حدود هفتصد سال قبل تا قرن حاضر) است كه در موضوع تساهل و مدارا ارائه شده است.

كتاب، در شش فصل و در موضوعات: راستْ‏دينى و كژدينى، تساهل و تفسير متون مقدّس، حقّ وجدان و وظيفه عقل، حقوق شهريار و حقوق شهروندان، آزادى انديشه و بيان، تساهل و در نهايت، ابهام‏هاى تساهل، تدوين شده است.

نظرها و كاوش‏هاى افرادى چون توماس مور، كاستليون، جان لاك، اسپينوزا، بيل، كانت، وُلتر، روسو، نيگل و والتزر در اين اثر، گردآمده است. مؤلف كه خود داراى درجه دكترى فلسفه و پژوهشگر است، در آغاز كتاب، پيشگفتار كامل و مفصّلى نيز آورده كه ضمن آن به اندازه كافى، اصل موضوع كتاب را از هر جهت، شكافته و خواننده را براى ورود به مسير تاريخىِ بحث، آماده كرده است.

فصل ششم كه ابهام‏هاى مربوط به تساهل را بررسى كرده است، از بهترين بخش‏هاى كتاب است. رابطه تساهل با عدالت و بى‏طرفى، رابطه تساهل و فرهنگ‏هاى مختلف و دين‏هاى متعدّد و تساهل در برابر حق و تضاد نهفته در درون واژه «تساهل»، از مباحثى است كه در اين بخش مطرح مى‏شود.

در پايان كتاب نيز واژه‏نامه‏اى ارائه شده كه اگرچه بخش‏هايى از آن احيانا تكرار مطالب مندرج در كتاب است، ولى براى گزارشِ فشرده مقالات يا قطعات مربوط به تساهل، سودمند است و به خواننده امكان مى‏دهد تا پيش از وارد شدن به بحث، اطلاعات مختصرى از موضوع و آرا، داشته باشد.

در باب مدارا، مايكل والزِر، ترجمه: صالح نجفى، تهران: شيرازه، اول، 1383، 158ص، رقعى.

والزر، پژوهشگر امريكايى در زمينه فلسفه سياسى و جامعه مدنى و عضو هيئت علمى مدرسه علوم اجتماعى در دانشگاه پرينستون است. او كه مؤلف كتاب مشهورِ «فضاهاى عدالت» نيز هست، در اثر حاضر به صورت خلاصه ولى بسيار دقيق و ژرف در موضوع مدارا سخن گفته و از ديد منتقدان، اثرى پر اهميت و منحصر به فرد در اين موضوع، تأليف نموده است.

تأسيس نظام‏هاى سياسى جديد با انديشه مدرن، صُلح و مدارا را به ارمغان نياورد و نه تنها مداراجويى گسترش نيافت، بلكه شرايطى پديد آمد كه چگونگى تأمين و تضمين همزيستى افراد با يكديگر به يكى از پرسش‏هاى اساسىِ جوامعِ مُدرن، تبديل شد. در واقع، نه پاسخ حقوقى به مسئله «همزيستى»، كارساز از آب درآمد و نه روش‏هاى عملىِ «انحصار خشونت در دستِ دولت فراگير»! نه «قرارداد اجتماعىِ» روسو متضمّن آرامش اجتماعى گشت و نه «فايده‏گرايىِ» متفكران انگليسى موفق شد افراد و گروه‏هاى ذى‏نفع را به رعايت ديگران سوق دهد. مشكل بزرگ جوامعِ مدرن (تجدّدگرا) و يا پُست مدرنِ (پَساتجدّدگراى) امروز، مدارا و همچنان مداراست.

كتاب، در يك مقدمه، پنج فصل و يك مؤخّره، سامان يافته است.

فصل اول، نگرش‏هاى شخصى و سامان‏هاى سياسى را در ارتباط با مدارا كاويده است. نگرش و حالات شخصى‏اى كه ممكن است نتيجه آن، مدارا باشد. بى‏اعتنايى به اختلاف‏ها و تفاوت‏ها، نوعى به رسميت شناختن اخلاقى ديگران ـ و لو رفتار ناپسندى داشته باشند ـ و صحّه‏گذارى بر تفاوت‏هاست.

در فصل دوم، پنج سامان و نهاد سياسى كه از لحاظ تاريخى در غرب به تحقق مدارا كمك كرده‏اند، معرفى شده است. البته اين فهرست، نشانگر پيشرفت در ميزان مداراجويى و يا واجد ترتيب زمانىِ صحيحى نيست. امپراتورى‏هاى چند ملّيتى، جامعه بين‏المللى، رژيم‏هاى مردم‏سالار، دولت ـ ملّت‏ها و جوامع مهاجرپذير، نهادهايى هستند كه به عقيده مؤلف، در پديد آوردن ساختار مدارا در سطح جهان، مؤثر بوده‏اند.

در فصل سوم، سه جامعه فرانسه، اسرائيل و كانادا و عدم تناسب آنها با دسته‏بندى‏هاى مذكور در فصل دوم، مطرح مى‏شود.

در گفتارهاى عادى، اغلب گفته مى‏شود كه: مدارا، رابطه‏اى است متضمّن نابرابرى، كه در آن، موقعيت پست‏تر، از آنِ گروه‏ها و افرادى است كه مستحقّ مدارا هستند. با ديگرى مدارا كردن، نوعى اِعمال قدرت است، ولى آنچه بايد مورد توجه واقع شود، احترام متقابل است. ولى مدارا در حالى بهترين كارايى را خواهد داشت كه رابطه ميان موقعيت‏هاى برتر و پست‏ترِ سياسى، با وضوح، مشخص شود و به رسميت شناخته شود: قدرت، طبقه، جنسيت و دين.

از مؤلفه‏هاى پر رنگ بحث، طرفين مداراست كه در فصل چهارم كتاب و تحت عنوان «مقولات عملى» مورد دقت قرار گرفته است. «مدارا كردن با دشمنانِ مدارا» از بخش‏هاى اين فصل است.

فصل ششم، مداراجويىِ مدرن و پسامدرن است. شايد بتوان جذب و همانندسازى فرد را در متن گروه‏ها، و به رسميت شناختنِ گروه‏هاى برآمده از اين افراد را راه حل دمكراتيكِ مدرن براى مدارا ناميد؛ ولى پيشنهاد پست‏مدرن‏ها، جامعه‏اى است كه در آن، ضماير جمعى «ما» و «آنها»، هيچ مرجع ثابت و مشخصى نداشته باشند. به باور اين گروه، نبود اين تشخّص و دوگانگى، مدارا را به دنبال دارد. مؤلف، ضمن طرح اين ديدگاه، به نقد و بررسى آن پرداخته است.

مؤخّره كتاب، به امريكا اختصاص دارد. مايكل والزر معتقد است، امريكا سرزمين مادرى هيچ كس نيست و فاقد هَمگِنىِ ملّى يا محلّى است. هويت قومى يا مراسم و تاريخ يكسان (مانند ژاپن يا فرانسه) را ندارد، و علايق ملى و دينى كشورهاى نظير هند، عراق يا روسيه نوين را هم دارا نيست. جامعه امريكا، توده انبوهى از مردان و زنانِ بى‏توان و بى‏روحيه است كه جمع فزاينده‏اى از شخصيت‏هاى نژادى و مذهبى عوام فريب و چهره‏هاى فرهمندِ پوشالى به‏جاى آنها سخن مى‏گويند و استثمارشان مى‏كنند.

ميزان بالاى طلاق، سوء استفاده، زندگىِ مجرّدى، كاهش شمار عضويت در گروه‏هاى مردمى (نهادهاى غير دولتى) و اُفتِ شمار رأى‏دهندگان و ميزان زياد جابه‏جايى جغرافيايى ـ كه انسجام همسايگى را تضعيف مى‏كند ـ و روند فزاينده خشونت و... آمادگى گسست و فاصله است و مقدمه مداراستيزى!

مدارا و مديريت، عبدالكريم سروش، تهران: صراط، اول، 1376، 668 ص، وزيرى.

سروش، روشنفكر مسلمانى است كه ديدگاه‏هاى تازه‏اش در دو دهه گذشته در ايران، بحث‏هاى فراوانى را چه در ميان حوزويان و چه در دانشگاه‏ها به همراه داشته و از سوى ديگر، روشنفكران مسلمان، سنّت‏گرايان و نيز روشنفكران سكولار (دينْ جدا انگار/ير دينى)، انتقادهايى بر وى وارد شده است.

«مدارا و مديريت» نامى كلى است، براى مجموعه مقالاتى از وى كه در باب ديندارى و مختصات آن نگاشته شده‏اند و تلاش فكرى و آرا و عقايد او را در موضوعات مختلفِ مربوط به دين، آزادى، حكومت و مديريّت، دربر دارند. ما ضمن ارائه فهرستى از مقالات مندرج، به توضيح بيشترى درباره مقاله «مدارا و مديريت» كه ارتباط با موضوع اين شماره مجله دارد، مى‏پردازيم.

«شريعتى و شريعت»، عنوان مقاله‏اى است كه به بررسى نقش دكتر على شريعتى و آرمان‏ها و آراى او در حيطه روشنفكرى دينى، اختصاص دارد. ارتزاق روحانيان و عزّت و معيشت ايشان، در مقاله «حُريّت و روحانيت» آمده است. موضوع بحث اين مقاله در مقاله بعدى: «سقف معيشت بر ستون شريعت» ادامه يافته است. «سيد جمال و احياء اسلام»، عنوان مقاله‏اى است كه اختصاص به تحليل نقش سيد جمال‏الدين اسدآبادى، در نهضت احياى فكر اسلامى و ميزان كاميابى او و همچنين حركت احياگرانه علامه محمدحسين طباطبايى، محمد اقبال لاهورى، علامه محمدحسين نايينى و امام خمينى در حوزه علوم دينى اسلام و تقويت مبانى و بافت تعقّلى آن دارد.

مقاله ديگر اين مجموعه با بحثى در ارتباط با اثرگذارى امام خمينى بر عزت و عظمت مسلمانان در دوران معاصر، آغاز مى‏شود و با نقش ايشان در اصلاح و احياى نهضت دينى، پايان مى‏يابد. «درك عزيزانه دين»، عنوان اين گفتار است.

«آن كه به نام، بازرگان بود و نه به صفت»، نقش مهندس مهدى بازرگان را در فكر دينى، آزادى‏خواهى، علم، تكنيك و اخلاقِ اجتماعىِ اين مرز و بوم، كاويده است. فرق بين «ايدئولوژى دينى» و «دينِ ايدئولوژيك» نيز در دو گفتار، با همين نام‏ها آمده است.

انتظارات از دين و حيطه امور دينى و غير دينى در مقاله «خدمات و حسنات دين» گرد آمده است. «جامعه پيامبرپسند»، «دانش و دادگرى»، «تحليل مفهوم حكومت دينى» و «ريشه در آب است»، عناوين مقالات ديگر اين مجموعه است كه به آرمان عالىِ نبوى در بنيان‏گذارى جامعه الهى، چگونگى كشوردارى از منظر دين و كارنامه كاميابِ پيامبر، پرداخته‏اند.

مقاله «مدارا و مديريت مؤمنان» سخنى است درباره نسبت دين و دموكراسى (مردم‏سالارى) و نقد نظر كسانى كه جمع اين دو را ممكن نمى‏دانند. مؤلف بر آن است كه كسانى كه جمع دين و دموكراسى را محال دانسته‏اند، اولاً دموكراسى را معادل و برابر با ليبراليسم (اِباحيّت) انگاشته‏اند و ثانيا، فقه را همه دين ديده‏اند، در حالى كه اعتقاد ورزيدن به دين، ذره‏اى با اختيار و آزادىِ مندرج در دموكراسى، منافات ندارد.

شرط آزادى و دموكراسى، تحمّلِ انديشه ديگران و مدارا با صاحبانِ عقايد مختلف است، نه دست كشيدن از عقايد خود. آدمى مى‏تواند رأيى را صد در صد، باطل بشمارد و در عين حال، صاحب آن رأى را معذور، يا حتّى مأجور و محترم بداند.

مدارا، كنار آمدن با اعتقادورزان است نه با اعتقادات آنها. لذا مؤلف، عقيده دارد اين تساهل و مدارا كه در نهاد يك جامعه دينىِ مورد نظر انبيا وجود دارد، با روح دموكراسى، سازگار و همخوان است. محصول رسالت انبياى الهى، ايمانِ رضامندانه و آزاد است، نه فرمانبردارى‏هاى مرعوبانه. در نتيجه، حفظ چنين شريعتى، از سه راه به تحكيم دموكراسى، كمك مى‏كند: اول از راه حفظ هويّت جامعه دينى، دوم از طريق بسطِ انضباط قانونى و بستنِ دست خودكامگان، و سوم از طريق حساسيت‏برانگيزى نسبت به عدل و حق و اجراى عادلانه قانون.