| مجلات >حديث زندگى>شماره 19 |
به كوشش: مهدى سليمانى آشتيانى
تساهل و تسامح از مفاهيمى است كه در ميان بسيارى از دانشمندان، مورد بحث و كنكاش قرار گرفته است. برخى آن را مادر تمدنها و عامل ديندارىِ واقعى و اكسير معجزهآسا براى حل تضادهاى اجتماعى و سياسى دانستهاند و جمعى هم آن را موجب از دست رفتن وحدت مذهبى، امنيت ملّى و مخالف قرآن و حديث مىدانند و آن را ابزارى در دستِ مخالفان، براى تقدّسزدايى از دين و نابودى فرهنگ اسلامى مىشمارند. مؤلف در صدد تبيين «تساهل و تسامح» از منظر دين و ديدگاهِ فرهنگ اسلامى است.
آيا از نظر قرآن و سنّت، زمانى كه انسان، گفتار و رفتارِ مخالف را ديد، بايد در هر مورد، خونسرد باشد و تحمل كند و يا بايد حساس باشد و در هيچ موردى سازش نكند؟ يا نه، بايد تفصيل و تفكيك قائل شد، يعنى در برخى از موارد بايد بردبار بود و كردار و گفتار بد ديگران را تحمل كرد و تسامح به خرج داد و در برخى موارد ديگر، نابردبار؟
اسلام، در چه مواردى و با كدام معيار، تساهل و تسامح را مىپسندد و در چه مواردى آن را مذموم مىداند؟
تساهل و تسامح از ديدگاه اسلام در پنج فصل، توضيح و بسط داده شده است.
فصل اول، ارزيابى مبانى تساهل در فرهنگ غرب از منظر اسلام است. از ديدگاه مؤلف، تساهل (Tolerance) در فرهنگ غرب، مبتنى بر پيشفرضهايى است: مبانى معرفتشناختىِ انديشه غربى (مانند تكثّرگرايى دينى و نسبيّت شناخت)، مبانى انسانشناختى آن (همچون انسان مَدارى) و مبانى هستى شناختىِ آن (مانند انديشه ارسطو در باب وجود ناسازگارى در سرشت طبيعت). به باور نويسنده، از آنجا كه هيچ يك از مبانىِ فوق از ديدگاه اسلام، مقبول نيست، در نتيجه، تساهلى كه معطوف به آن مبانى باشد، در فرهنگ اسلامى، مردود خواهد بود.
فصل دوم، موارد لزوم تساهل و نفى آن در اسلام است. عدم انعطاف و تساهل در اصول و برنامههاى دينى، حدود الهى، عدالت اجتماعى و حقوق مردم و بيتالمال از مصاديق عدم تساهل در اسلام است. مؤلف مىگويد: «اسلام در مواردى كه رفتار و گفتار ديگران به نحوى عدالت اجتماعى، امنيت ملى، حيات معنوى و حدود الهى را آسيب برساند، به عدم تساهل و قاطعيت سفارش مىكند و در مواردى كه حقوق شخصى افراد تهديد شود و گذشت، موجب ذلّت نباشد، به بردبارى و عفو و تحمل رفتار و گفتار مخالف، توصيه مىنمايد».
فصل سوم، اختصاص به تسامح و تساهل در روابط مسلمانان با غير مسلمانان دارد و در بخشهايى تساهل در مقام دعوت به دين، در مقام مناظره، در مقررات عمومى اسلام نسبت به غير مسلمانان و همزيستى مسالمتآميز با اهل كتاب و مشركانِ غير مُعاند، بررسى شده است.
فصل چهارم آثار و پيامدهاى تسامح و تساهل را آورده است. تحيّر و سرگردانى، آسيب ديدن فرهنگ دينى و حاكميت انديشههاى غير دينى، از بين رفتن قبح گناهان، گرايش به فرهنگ غير اسلامى و دگرگونى ارزشها از پيامدهاى تساهل در اصول و حدود دينى دانسته شده است.
در فصل پنجم به برخى از پرسشها و شبهاتى كه در زمينه تساهل و تسامح مطرح است، پاسخهايى داده شده است. چگونگى سازگارى اسلام به عنوان شريعت سَهْله و سَمْحه با برخى مصاديق خشونت و عدم تسامح، اجراى حدود و خشونت، عدم تسامح در اصول، آرامش اجتماعى در جامعهاى كه عقايد مختلف دارد، ارتباط عدم تسامح با آزادى، و نيز قصاص و تساهل، از مباحث مطرح شده در اين بخش است.
به گفته پُل ريكو (فيلسوف معاصر فرانسوى): «تساهل، موضوعى است دامگونه، هم بسيار ساده و هم بسيار مشكل». در واقع، شكايت از عدم تساهل يا تحملناپذيرى، بدون توجه به الزامهاى گوناگونى كه هر كس متعهد به آن است، بسيار آسان مىنمايد و در ضمن، ايجاد هماهنگى بين مقتضيات گوناگون اخلاقى و حقوقى و سياسى و يا معنوى، كه مؤيّد مشروعيت تساهل است، كار بسيار مشكلى است.
تساهل، بيش از هر چيز به شكل حقى تجلى مىكند كه مطالبه مىشود؛ حقى در برابر تندروىهاى سياسى يا مذهبى و نيز در برابر دخالت دولت در امور مذهبى يا در قلمرو امور خصوصى، كه هرگاه حقوق فردى مورد تجاوز قرار گيرد، به آن استناد مىشود.
بدينسان، تساهل در خدمت خواستهاى گوناگونى در مىآيد و احتمالاً خود از آنها بهرهاى نمىبرد.
شناخت انديشه تساهل، منوط به آن است كه حدودش را تعيين و موانعش را ارزيابى كنيم. دفاع از تساهل بى حد و مرز، در واقع، اقدام به از بين بردن آن است. از تساهل، ارزش مطلق ساختن، در حكم آن است كه شرايط امكان آن را سلب كنيم.
سَن توماس، تساهل را چنين ستوده است: «اگر خداى نيك و توانا، پديد آمدن بدى را در جهان امكان مىدهد، به اين دليل است كه حذف تمام بدىها، سبب از بين رفتن بسيارى از نيكىها مىشود. هر شهريارى بايد درباره برخى پيمانشكنىها، كه نوعى بدى است، تساهل كند، تا از بدىهاى بزرگترى مانند آشوبهاى اجتماعى، جان به در بَرَد و پارهاى از نيكىها را ميسّر سازد».
كتاب حاضر، مجموعهاى از مقالات و گفتارهاى بيش از بيست تن از فيلسوفان، دينپژوهان و انديشهمندان غرب (از حدود هفتصد سال قبل تا قرن حاضر) است كه در موضوع تساهل و مدارا ارائه شده است.
كتاب، در شش فصل و در موضوعات: راستْدينى و كژدينى، تساهل و تفسير متون مقدّس، حقّ وجدان و وظيفه عقل، حقوق شهريار و حقوق شهروندان، آزادى انديشه و بيان، تساهل و در نهايت، ابهامهاى تساهل، تدوين شده است.
نظرها و كاوشهاى افرادى چون توماس مور، كاستليون، جان لاك، اسپينوزا، بيل، كانت، وُلتر، روسو، نيگل و والتزر در اين اثر، گردآمده است. مؤلف كه خود داراى درجه دكترى فلسفه و پژوهشگر است، در آغاز كتاب، پيشگفتار كامل و مفصّلى نيز آورده كه ضمن آن به اندازه كافى، اصل موضوع كتاب را از هر جهت، شكافته و خواننده را براى ورود به مسير تاريخىِ بحث، آماده كرده است.
فصل ششم كه ابهامهاى مربوط به تساهل را بررسى كرده است، از بهترين بخشهاى كتاب است. رابطه تساهل با عدالت و بىطرفى، رابطه تساهل و فرهنگهاى مختلف و دينهاى متعدّد و تساهل در برابر حق و تضاد نهفته در درون واژه «تساهل»، از مباحثى است كه در اين بخش مطرح مىشود.
در پايان كتاب نيز واژهنامهاى ارائه شده كه اگرچه بخشهايى از آن احيانا تكرار مطالب مندرج در كتاب است، ولى براى گزارشِ فشرده مقالات يا قطعات مربوط به تساهل، سودمند است و به خواننده امكان مىدهد تا پيش از وارد شدن به بحث، اطلاعات مختصرى از موضوع و آرا، داشته باشد.
والزر، پژوهشگر امريكايى در زمينه فلسفه سياسى و جامعه مدنى و عضو هيئت علمى مدرسه علوم اجتماعى در دانشگاه پرينستون است. او كه مؤلف كتاب مشهورِ «فضاهاى عدالت» نيز هست، در اثر حاضر به صورت خلاصه ولى بسيار دقيق و ژرف در موضوع مدارا سخن گفته و از ديد منتقدان، اثرى پر اهميت و منحصر به فرد در اين موضوع، تأليف نموده است.
تأسيس نظامهاى سياسى جديد با انديشه مدرن، صُلح و مدارا را به ارمغان نياورد و نه تنها مداراجويى گسترش نيافت، بلكه شرايطى پديد آمد كه چگونگى تأمين و تضمين همزيستى افراد با يكديگر به يكى از پرسشهاى اساسىِ جوامعِ مُدرن، تبديل شد. در واقع، نه پاسخ حقوقى به مسئله «همزيستى»، كارساز از آب درآمد و نه روشهاى عملىِ «انحصار خشونت در دستِ دولت فراگير»! نه «قرارداد اجتماعىِ» روسو متضمّن آرامش اجتماعى گشت و نه «فايدهگرايىِ» متفكران انگليسى موفق شد افراد و گروههاى ذىنفع را به رعايت ديگران سوق دهد. مشكل بزرگ جوامعِ مدرن (تجدّدگرا) و يا پُست مدرنِ (پَساتجدّدگراى) امروز، مدارا و همچنان مداراست.
كتاب، در يك مقدمه، پنج فصل و يك مؤخّره، سامان يافته است.
فصل اول، نگرشهاى شخصى و سامانهاى سياسى را در ارتباط با مدارا كاويده است. نگرش و حالات شخصىاى كه ممكن است نتيجه آن، مدارا باشد. بىاعتنايى به اختلافها و تفاوتها، نوعى به رسميت شناختن اخلاقى ديگران ـ و لو رفتار ناپسندى داشته باشند ـ و صحّهگذارى بر تفاوتهاست.
در فصل دوم، پنج سامان و نهاد سياسى كه از لحاظ تاريخى در غرب به تحقق مدارا كمك كردهاند، معرفى شده است. البته اين فهرست، نشانگر پيشرفت در ميزان مداراجويى و يا واجد ترتيب زمانىِ صحيحى نيست. امپراتورىهاى چند ملّيتى، جامعه بينالمللى، رژيمهاى مردمسالار، دولت ـ ملّتها و جوامع مهاجرپذير، نهادهايى هستند كه به عقيده مؤلف، در پديد آوردن ساختار مدارا در سطح جهان، مؤثر بودهاند.
در فصل سوم، سه جامعه فرانسه، اسرائيل و كانادا و عدم تناسب آنها با دستهبندىهاى مذكور در فصل دوم، مطرح مىشود.
در گفتارهاى عادى، اغلب گفته مىشود كه: مدارا، رابطهاى است متضمّن نابرابرى، كه در آن، موقعيت پستتر، از آنِ گروهها و افرادى است كه مستحقّ مدارا هستند. با ديگرى مدارا كردن، نوعى اِعمال قدرت است، ولى آنچه بايد مورد توجه واقع شود، احترام متقابل است. ولى مدارا در حالى بهترين كارايى را خواهد داشت كه رابطه ميان موقعيتهاى برتر و پستترِ سياسى، با وضوح، مشخص شود و به رسميت شناخته شود: قدرت، طبقه، جنسيت و دين.
از مؤلفههاى پر رنگ بحث، طرفين مداراست كه در فصل چهارم كتاب و تحت عنوان «مقولات عملى» مورد دقت قرار گرفته است. «مدارا كردن با دشمنانِ مدارا» از بخشهاى اين فصل است.
فصل ششم، مداراجويىِ مدرن و پسامدرن است. شايد بتوان جذب و همانندسازى فرد را در متن گروهها، و به رسميت شناختنِ گروههاى برآمده از اين افراد را راه حل دمكراتيكِ مدرن براى مدارا ناميد؛ ولى پيشنهاد پستمدرنها، جامعهاى است كه در آن، ضماير جمعى «ما» و «آنها»، هيچ مرجع ثابت و مشخصى نداشته باشند. به باور اين گروه، نبود اين تشخّص و دوگانگى، مدارا را به دنبال دارد. مؤلف، ضمن طرح اين ديدگاه، به نقد و بررسى آن پرداخته است.
مؤخّره كتاب، به امريكا اختصاص دارد. مايكل والزر معتقد است، امريكا سرزمين مادرى هيچ كس نيست و فاقد هَمگِنىِ ملّى يا محلّى است. هويت قومى يا مراسم و تاريخ يكسان (مانند ژاپن يا فرانسه) را ندارد، و علايق ملى و دينى كشورهاى نظير هند، عراق يا روسيه نوين را هم دارا نيست. جامعه امريكا، توده انبوهى از مردان و زنانِ بىتوان و بىروحيه است كه جمع فزايندهاى از شخصيتهاى نژادى و مذهبى عوام فريب و چهرههاى فرهمندِ پوشالى بهجاى آنها سخن مىگويند و استثمارشان مىكنند.
ميزان بالاى طلاق، سوء استفاده، زندگىِ مجرّدى، كاهش شمار عضويت در گروههاى مردمى (نهادهاى غير دولتى) و اُفتِ شمار رأىدهندگان و ميزان زياد جابهجايى جغرافيايى ـ كه انسجام همسايگى را تضعيف مىكند ـ و روند فزاينده خشونت و... آمادگى گسست و فاصله است و مقدمه مداراستيزى!
سروش، روشنفكر مسلمانى است كه ديدگاههاى تازهاش در دو دهه گذشته در ايران، بحثهاى فراوانى را چه در ميان حوزويان و چه در دانشگاهها به همراه داشته و از سوى ديگر، روشنفكران مسلمان، سنّتگرايان و نيز روشنفكران سكولار (دينْ جدا انگار/ير دينى)، انتقادهايى بر وى وارد شده است.
«مدارا و مديريت» نامى كلى است، براى مجموعه مقالاتى از وى كه در باب ديندارى و مختصات آن نگاشته شدهاند و تلاش فكرى و آرا و عقايد او را در موضوعات مختلفِ مربوط به دين، آزادى، حكومت و مديريّت، دربر دارند. ما ضمن ارائه فهرستى از مقالات مندرج، به توضيح بيشترى درباره مقاله «مدارا و مديريت» كه ارتباط با موضوع اين شماره مجله دارد، مىپردازيم.
«شريعتى و شريعت»، عنوان مقالهاى است كه به بررسى نقش دكتر على شريعتى و آرمانها و آراى او در حيطه روشنفكرى دينى، اختصاص دارد. ارتزاق روحانيان و عزّت و معيشت ايشان، در مقاله «حُريّت و روحانيت» آمده است. موضوع بحث اين مقاله در مقاله بعدى: «سقف معيشت بر ستون شريعت» ادامه يافته است. «سيد جمال و احياء اسلام»، عنوان مقالهاى است كه اختصاص به تحليل نقش سيد جمالالدين اسدآبادى، در نهضت احياى فكر اسلامى و ميزان كاميابى او و همچنين حركت احياگرانه علامه محمدحسين طباطبايى، محمد اقبال لاهورى، علامه محمدحسين نايينى و امام خمينى در حوزه علوم دينى اسلام و تقويت مبانى و بافت تعقّلى آن دارد.
مقاله ديگر اين مجموعه با بحثى در ارتباط با اثرگذارى امام خمينى بر عزت و عظمت مسلمانان در دوران معاصر، آغاز مىشود و با نقش ايشان در اصلاح و احياى نهضت دينى، پايان مىيابد. «درك عزيزانه دين»، عنوان اين گفتار است.
«آن كه به نام، بازرگان بود و نه به صفت»، نقش مهندس مهدى بازرگان را در فكر دينى، آزادىخواهى، علم، تكنيك و اخلاقِ اجتماعىِ اين مرز و بوم، كاويده است. فرق بين «ايدئولوژى دينى» و «دينِ ايدئولوژيك» نيز در دو گفتار، با همين نامها آمده است.
انتظارات از دين و حيطه امور دينى و غير دينى در مقاله «خدمات و حسنات دين» گرد آمده است. «جامعه پيامبرپسند»، «دانش و دادگرى»، «تحليل مفهوم حكومت دينى» و «ريشه در آب است»، عناوين مقالات ديگر اين مجموعه است كه به آرمان عالىِ نبوى در بنيانگذارى جامعه الهى، چگونگى كشوردارى از منظر دين و كارنامه كاميابِ پيامبر، پرداختهاند.
مقاله «مدارا و مديريت مؤمنان» سخنى است درباره نسبت دين و دموكراسى (مردمسالارى) و نقد نظر كسانى كه جمع اين دو را ممكن نمىدانند. مؤلف بر آن است كه كسانى كه جمع دين و دموكراسى را محال دانستهاند، اولاً دموكراسى را معادل و برابر با ليبراليسم (اِباحيّت) انگاشتهاند و ثانيا، فقه را همه دين ديدهاند، در حالى كه اعتقاد ورزيدن به دين، ذرهاى با اختيار و آزادىِ مندرج در دموكراسى، منافات ندارد.
شرط آزادى و دموكراسى، تحمّلِ انديشه ديگران و مدارا با صاحبانِ عقايد مختلف است، نه دست كشيدن از عقايد خود. آدمى مىتواند رأيى را صد در صد، باطل بشمارد و در عين حال، صاحب آن رأى را معذور، يا حتّى مأجور و محترم بداند.
مدارا، كنار آمدن با اعتقادورزان است نه با اعتقادات آنها. لذا مؤلف، عقيده دارد اين تساهل و مدارا كه در نهاد يك جامعه دينىِ مورد نظر انبيا وجود دارد، با روح دموكراسى، سازگار و همخوان است. محصول رسالت انبياى الهى، ايمانِ رضامندانه و آزاد است، نه فرمانبردارىهاى مرعوبانه. در نتيجه، حفظ چنين شريعتى، از سه راه به تحكيم دموكراسى، كمك مىكند: اول از راه حفظ هويّت جامعه دينى، دوم از طريق بسطِ انضباط قانونى و بستنِ دست خودكامگان، و سوم از طريق حساسيتبرانگيزى نسبت به عدل و حق و اجراى عادلانه قانون.