| مجلات >حديث زندگى>شماره 19 |
محمدعلى سروش
يكى از واژههايى كه هميشه در مورد انسانهاى خودساخته و آزاده به كار برده مىشود همين صفت «مروّت» است. اين كلمه ـ كه از ريشه «مرء» گرفته شده است كه به معناى «مرد» است ـ معادل مردى و مردانگى است(1) و مراد از آن، شخصيت انسانى و انسانيت است.(2) در حقيقت، مروت، صفتى است نفسانى كه انسان را به كسب اخلاق پسنديده و ترك اخلاق فاسد و پست، وادار مىكند.
معادلهايى كه براى اين واژه نقل شده است، بسيار است، از آن جمله جوانمردى، بزرگوارى، انصاف، عيّارى، رجوليت و فتوت است.(3)
در عدالت، علاوه بر ترك گناهان كبيره و اصرار نكردن بر گناهان صغيره، انجام ندادن كار خلافِ مروّت هم شرط است؛ يعنى: متخلّق شدن به اخلاق افراد زمان و مكان خود؛ يعنى فرد، فعلى را كه در نزد عامه مردم، مستهجن است مرتكب نشود. البته سنتهاى حسنه از اين امر، استثنا شدهاند؛ اگرچه مردم، آن را مستهجن بشمارند و عامه مردم، آن را ترك كنند. مانند سرمه كشيدن، حنك بستن و حنا كردن، و... مادامى كه رجحان شرعى دارند.
مروّت در شعر شاعران پارسى نيز بسيار استعمال شده است و به نوعى، مبادرت به معرفى و شناساندن اين واژه البته در قالب شعر و هنر نمودهاند. مثلاً سعدى سروده است كه:
هم عيب خلق ديدن نه مروّت است و مردى
نگهى به خويشتن كن كه تو هم گناهدارى
و در جايى ديگر مىسرايد:
مروت نباشد بدى با كسى
كز او نيكويى ديده باشى بسى
اميرخسرو دهلوى نيز گفته:
مروت نباشد ز آزادگان
لگدكوب كردن بر افتادگان
در حكايت است كه معاويه از قريشىاى پرسيد: «مروت چيست؟». گفت: «غذا دادن و شكافتن فرقها». از ثقفىاى پرسيد . گفت: «پرهيزكارى و اصلاح معيشت». با عمرو[عاص] گفت: «بين اين دو، قضاوت كن!». گفت: «آنچه كه قريشى گفت، همان مروّت است، و ثقفى، نيكو از عهده برآمد، اما تمام نگفت، و لكن آنكه به سخن زيبا شروع مىكند، بقيه سخنش را زينت مىدهد».
و گفتهاند: مروت، آن است كه عطا كنى به آنكه تو را محروم كرد، و عفو كنى از آن كس كه بر تو ظلم كرد.(4)
از عربى بيابانى پرسيدند: «مردانگى چيست؟». گفت: «اين كه كسى تو را ملاقات نكند جز اين كه فيضى از تو به وى رسد، و كسى تو را ملاقات نكند جز آن كه خود را بزرگتر از آن دانى كه از او فيضى به تو رسد».(5)
مردانگى و جوانمردى، از خصلتهاى ارزشمندى است كه انسان را به «اصول انسانى»، «شرافت»، «تعهد و پيمان» و «رعايت حال درماندگان» پاىبند مىسازد. كسى كه به حق، وفادار بماند و از پستى و ستم گريزان باشد، از ضعيفان پشتيبانى كند، از خيانت و نيرنگ دورى گزيند، و به ظلم و حقارت و دنائت، تن ندهد، اهل گذشت و ايثار و فداكارى باشد، «جوانمرد» است. «فتى» به جوانمرد گفته مىشود و فتوت، همان مردانگى است.(6)
در فرهنگ دينى، مروت، به نوعى بذل و بخشش، نيكى به ديگران، گشادهرويى، عفاف و خويشتندارى، پرهيز از آزار ديگران، و دورى از دنائت و پستى تفسير شده است.
امام صادق(ع) فرمودند: «آيا گمان كرديد كه فتوت به فسق و فجور تحقق مىيابد؟! خير، فتوت و مروّت عبارت است از اين كه سفره طعامت براى واردين، گسترده و عطايت به حد وفور در اختيار مستمندان بوده و با چهره شكفته، با اشخاص مواجه شوى و آزارت به ديگران نرسد».(7)
و نيز فرمودند: «مروّت، عبارت است از حفظ دين، عزت نفس، نرمش و احسان، پرداخت حقوق و اظهار دوستى نسبت به مردم».(8)
از امام حسن(ع) سؤال شد كه: مروت چيست؟ آن حضرت فرمود: «عفاف در دين و حُسن تدبير در معيشت و صبر بر حوادث تلخ زندگى».(9)
رسول گرامى اسلام(ص) نيز فرمود: «شش چيز از نشانههاى مروت است. سه تاى آن در حَضَر و سه تاى ديگر در سفر است. اما آن سه كه در حَضَر است: تلاوت قرآن و ساختن مسجد و دوست گرفتن در راه خداى متعال است و سه تاى ديگر كه در سفر است عبارتاند از: بذل و بخشش زاد و توشه و حسن خلق و مزاح و شوخى در امورى كه گناه محسوب نمىشود».(10)
در مواجهه و برخورد با كسانى كه داراى صفت مروت هستند نيز سخنى از مولاى متقيان على(ع) به ما رسيده است كه: «از اشتباهات و خطاهاى كسانى كه داراى صفت مردانگى هستند چشمپوشى كنيد كه اين طبقه، چون بلغزند خداوند بازوشان را بگيرد و بلندشان كند».(11)
حضرت على(ع) زيباترين جلوههاى مروت و جوانمردى را در جنگ صفين از خود نشان داد؛ هنگامى كه دو لشكر معاويه و اميرالمؤمنين در اطراف رود فرات به هم نزديك شدند. معاويه به يارانش دستور داد: پيشدستى كنيد و قبل از آن كه على و سپاهيانش به محل كارزار برسند، آب را بر آنها ببنديد.
آب به روى سپاهيان على(ع) بسته مىشود. على(ع) به معاويه پيام داد كه: «بهتر است ابتدا با يكديگر مذاكره كنيم، بلكه بتوانيم با مذاكره، مشكل را حل كنيم و گرهى را كه مىشود با دست باز كرد، نبايد با دندان باز كنيم، و تا ممكن است از كارى كه ميان دو گروه از مسلمانان، جنگ و خونريزى راه مىاندازد، بپرهيزيد. هنوز ما به محل نرسيده، شما آب را بستيد».
ولى معاويه، جنگ را به على(ع) تحميل كرد و لشكر اميرالمؤمنين حمله كردند و دشمن را تا چند كيلومتر آنطرفتر، عقب راندند. شريعه (بخش قابل استفاده از رودخانه) را در اختيار گرفتند. جلوى آب را بستند و معاويه، چون بىآب ماند، نامهاى التماسآميز به على(ع) نوشت. اصحاب على(ع) گفتند: «محال است؛ زيرا كه ما چنين كارى را ابتدا شروع نكرديم. شما اول اين كار را كرديد و گفتيد آب به شما نمىدهيم»؛ ولى اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: «نه ما هرگز چنين نمىكنيم؛ اين، عملى است ناجوانمردانه. من با دشمن در ميدان جنگ، روبهرو مىشوم؛ ولى هرگز بدين شكل، نمىخواهم پيروزى كسب نمايم. اين شيوهها، از عمل و شأن من به دور است و از شأن يك مسلمان عزيز و با كرامت هم به دور است».
اين را مىگويند مروت و مردانگى و مروت، بالاتر از شجاعت است. ملاّى رومى، راجع به على(ع) گفته است:
در شجاعت، شير ربّانيستى
در مروّت، خود كه داند كيستى.(12)
با توجه به مطالب و احاديث و نقل چند نمونه، به اين نتيجه مىرسيم كه مروّت، عبارت است از: انسانيت و تخلّق به جميع صفات پسنديده و دورى از تمامى صفات زشت.
اين مطلب را مىتوان به صورت يك فرمول، بيان نمود كه:
اركان مروت، سه چيز است: 1 . زندگى كردن با خود به عقل؛ 2 . ارتباط با خلق به صبر؛ 3 . ارتباط با حق به نياز (مناجات).
نشانه ارتباط و زندگى با خود بر مدار عقل سه چيز است: 1 . قدرت خود دانستن؛ 2 . اندازه كار خود ديدن؛ 3 . در خير خويش كوشيدن.
و نشانه ارتباط و زندگى كردن با خلق به صبر، سه چيز است: 1 . به اندازه قدرتشان از ايشان انتظار داشتن؛ 2 . عذرهاى ايشان را پذيرفتن؛ 3 . از قدرت خويش به ايشان دادن.
و نشانه زندگانى با حق به نياز نيز سه چيز است: 1 . بر هرچه به تو رسد، شكر كنى؛ 2 . هر كارى كه براى حق كنى، عذرخواهى؛ 3 . كار حق بر كار خود، ارجح بدانى.
1 . شخصيت امام حسين(ع) قبل از عاشورا، محمدباقر مدرّس بستانآبادى، قم: پژوهشكده باقرالعلوم، ص 87.
2 . تحفة الاخوان، معصوم بن عبداللّه بن الحسين، ص 49.
3 . صد ميدان، خواجه عبداللّه انصارى هروى، ص 6 ـ 12.
1 . لغتنامه دهخدا، واژه «مروّت».
2 . معارف و معاريف، دشتى، واژه «مروّت».
3 . لغتنامه دهخدا، واژه «مروّت».
4 . نوادر، ترجمه كتاب محاضرات الأدباء، راغب اصفهانى، مترجم: محمدصالح قزوينى، به اهتمام: احمد مجاهد، ص 77.
5 . ربيعالأبرار، ج 3، ص 679.
6 . لغتنامه دهخدا، واژه «فتوت».
7 . بحارالأنوار، ج 70، ص 50.
8 . تحف العقول، ص 227.
9 . بحارالأنوار، ج 71، ص 273.
10 . همان، ج 74، ص 275.
11 . نهجالبلاغه، حكمت 20.
12 . انسان كامل، مرتضى مطهرى، تهران: صدرا، ص 65 و 66.