مجلات >حديث زندگى>شماره 19

[يك كتاب در يك مقاله]

تسامُح، آرى يا نه؟

روح اللّه‏ گودرزى

تسامح، آرى يا نه؟ (دفتر نخست/مجموعه مقالات و گفتگوها)، به كوشش: مؤسسه فرهنگى انديشه معاصر، مقدّمه: محمّد اسفنديارى، قم: خُرّم، 1377، 289 ص، وزيرى .

يكى از مزاياى آشنايى مسلمانان با جهان جديد، اين بود كه آن را به تحقيق در موضوعاتى واداشت كه پيش‏تر «ناشناخته» يا «بدشناخته» مانده بودند. تا هنگامى كه بت ماركسيسم فرو نيفتاده بود، برخى از مسلمانان، چندان فريفته آن بودند كه اسلام را بر پايه ارزش‏ها و آموزه‏هاى آن تفسير مى‏كردند. ماركسيسم‏زدگان آنچنان در بند ماركسيسم افتاده بودند كه اصل تضاد در ديدگاهشان يقينى‏تر از توحيد بود. تسامح از شمار نظريّاتى است كه ضرورى مى‏نمايد نسبت تذكر اسلامى با آن تبيين شود تا بلكه در بررسى عقايد ديگران از مطلق‏بينى (سياه يا سفيد ديدن) نظريات، پرهيز شود.

برخى آن‏قدر عوام‏زده هستند كه هر نظريه‏اى را كه از غير مسلمانان باشد سياه مى‏بينند و آن را مطلقا نادرست مى‏دانند و برخى هم آن‏قدر بيگانه‏زده هستند كه هر نظريه‏اى را كه از فراسوى مرزهايشان باشد مفيد مى‏بينند و آن را مطلقا درست مى‏انگارند. آنچه در كتاب «تسامح، آرى يا نه؟» گردآمده، برخى از مقالات نويسندگان درباره تسامح است كه در گردآورى آنها سعى بر جمع‏آورى افكار و انديشه‏هاى متنوّع و مختلف شده است و نقطه‏نظرات متفاوتى به ميان آمده‏اند كه در بعضى از آنها با قطع نظر از تسامح به معناى غربى آن، از تسامح در اسلام نيز سخن رفته است.

مرحوم حميد عنايت در مقاله‏اى تحت عنوان «در حكمت تساهل»، منظور از تساهل را چنين بيان مى‏نمايد: «البته تساهل منظور ما آن‏گونه رفتارى است كه فقط به تحمّل عقايد مخالف عرف و اجماع قناعت نكند؛ بلكه به صاحبان آنها نيز اجازه تبليغ دهد. اگر تساهل و مدارا تنها به معناى همزيستى و سازگارى باشد، بى‏گمان، مسلمانان در قياس با پيروان اديان ديگر در رعايت آن كوشاتر بودند و از اين لحاظ به تاريخ خود، بيشتر افتخار توانند كرد».

ايشان در قسمتى ديگر از مقاله‏شان اختلاف ميان ما و اروپايى‏ها را ناشى از اختلاف در برداشت مفهوم لغوى تسامح و مدارا يعنى در فارسى و معادل اروپايى آن يعنى «تولرانس (Tolerance)» دانسته و مى‏گويد: در زبان فارسى، تساهل به معناى آسان گرفتن و سهل‏انگارى و مدارا به معناى مهربانى كردن و در اصل به معناى فريفتن است؛ مخصوصا فريفتن صياد براى به دام انداختن صيد؛ ولى در «تولرانس» در زبان‏هاى اروپايى از ريشه Tolerare به معناى باركشيدن و تحمل كردن است و كمترين حُسن اين معنا آن است كه نه بى‏قيدى و نه فريبكارى را در ذهن، القا نمى‏كند. از اين تساهل فريبكارانه مثال‏هاى فراوانى در تاريخ مى‏توان آورد از جمله يكى از نخستين نمونه‏هاى مداراى حكومت‏هاى اسلامى را به اين معنا با عقايد مخالف، بى‏گمان در زمان مأمون، خليفه عباسى بايد جست. در زمان او كه معتزله، پيشروان تفكر فلسفى و بحث عقلى در معارف دينى بودند از آزادى عملِ بى‏سابقه‏اى برخوردار شدند تا جايى كه مأمون تعاليمشان را به صورت عقايد رسمى حكومت درآورد و مخالفانشان را آزار داد و زندانى كرد، ليكن علّت واقعى اين رفتار او، عشق به حقيقت نبود؛ بلكه مصلحت‏بينى سياسى او در استفاده از معتزله بود.

به طور كلى مى‏توان نتيجه گرفت كه تساهل: 1 . در هر جامعه به همان اندازه به احوال مساعد اجتماعى نيازمند است كه به پرورش شعور و معنويت فردى؛ 2 . عالى‏ترين شكل تساهل، آن است كه در حقّ هر فرد، انسان نه به عنوان عضو گروهى خاص يا تابع عقيده‏اى معين بلكه به عنوان انسان، به كار بسته مى‏شود؛ 3 . بدون جنبش آزادانه افكار، معيارهاى تساهل، دچار جمود مى‏شود و آن را خود به خود به نوع تازه‏اى از تعصّب مبدّل مى‏كند؛ 4 . تعصّب، كارى بالاتر از مدارا و مردم‏دارى و سازگارى درويشانه با عقايد مخالف است.

مرحوم عبدالحسين زرين‏كوب در مقاله‏اى با عنوان «تسامح، مادرِ تمدن انسانى اسلام» مى‏گويد: رنسانس اروپا از وقتى آغاز شد كه قدرت كليسا به نفع تعصبات قومى و محلّى فروكاست. در صورتى كه تمدن اسلامى فقط از وقتى به ركود و انحطاط افتاد كه در آن، تعصبات قومى و محلى پديد آمد و وحدت و تسامحى را كه در آن بود از بين برد. اين تسامح، نسبت به «اهل كتاب» كه نزد مسلمانان، «اهل ذمّه» و «مُعاهد» خوانده مى‏شدند، مبتنى بر يك نوع همزيستى مسالمت‏آميز بود كه اروپاى قرون وُسطى به هيچ وجه آن را نمى‏شناخت. حديثى هم نقل مى‏شد كه پيغمبر فرمود: «هر كس بر معاهدى ستم كند يا بر وى بيش از حدّ طاقت، تكليف نهد، در روز قيامت، من با او داورى خواهم كرد».

يك شاهد عمده بر وجود روح تسامح در اسلام، اين است كه اهل ذمّه در امور ادارى و بعضى مناصب حكومت هم با وجود كراهت نسبى جامعه، وارد بوده‏اند و در كل، شواهد نشان مى‏دهد كه اين روح تساهل در صدر اسلام و قرون نخستين آن، قوى‏تر و مؤثرتر بوده است تا در عهد مغول و ادوار متأخّر. اين سعه صدر و تسامح مسلمانان نه فقط مناظرات دينى و كلامى را در قلمرو اسلام ممكن ساخت، بلكه سبب عمده‏اى شد در تعاون اهل كتاب با مسلمانان در قلمرو اسلام. درست است كه در اعمال و اقوال آنها از هر آنچه تجاوزى به اسلام تلقى مى‏شد غالبا با قدرت جلوگيرى مى‏شد، اما بر روى هم، و صرف‏نظر از هيجانات عمومى و موارد استثنائى در قلمرو اسلام، مثلاً احوال يهود در قلمرو اسلام، بهتر از احوال آنها در قلمرو كليسا بود.

در حقيقت، اسلام در غير مورد اهل كتاب نيز آن خشونتى را كه ساير اديان آن اعصار داشته‏اند، نداشت. با وجود اختلاف نظر در ماهيت ايمان، عموما در عمل، همان شهادت زبانى، ملاك مسلمانى به شمار مى‏آمد. و حتّى خود پيغمبر با منافقانى كه آنها را مى‏شناخت نيز رفتارش توأم با اغماض بود و تسامح.

محمد اسفنديارى در مقاله‏اى تحت عنوان «جمود در برخورد» به نكته‏اى مهم در تفاوت ميان جمود در فكر و عمل اشاره مى‏كند و مى‏گويد: «جمود و تحجّر، هم وصف فكر است و هم وصف عمل؛ ليكن تعصّب، نوعى فكر نيست؛ بلكه فقط وصف عمل است» و بعد در ادامه مقاله از اين تفاوت استفاده كرده، معتزله را كه اولين روشنفكران جهان اسلام ناميده شده‏اند و به آنها القابى چون آزاد انديشان و پيامبران خرد داده شده است، متهم به جمود در عمل مى‏كند، اگرچه از لحاظ فكرى جمودى نداشتند. وى در ادامه مقاله چنين مى‏نويسد: «آرى! برپايى محنه (سازمان تفتيش عقايد) و تحميل يك عقيده به همگان و سختگيرى به دگرانديشان، تنها يك بار در تاريخ اسلام رخ داد و آن هم از سوى معتزله بود كه روشنفكر و آزادانديش بودند. آنان هرگز جامدالفكر و متحجّر نبودند؛ اما برخوردشان با ديگران، جامد و متحجرانه بود و به راستى كه تأمل در اين بخش از تاريخ معتزله، بس درس‏آموز و عبرت‏انگيز است كه چگونه گروهى روشنفكر و عقل‏گرا كه عهده‏دار مبارزه با جمود و تحجّر فكرى بودند، خود نيز دچار جمود در برخورد شدند».

آنچه نويسنده اين مقاله نتيجه مى‏گيرد، اين است كه بايد بين اين دو (جمود در فكر و جمود در عمل)، تفكيك قائل شد تا اين كه بسيارى از مشكلات، حل شود و تا حدودى گره تحليل جريان‏هاى فكرى گشوده شود. اين، مطلبى است كه در يكى از مقالات بعدى، حسن رحيم‏پور ازغدى نيز بر آن تأكيد كرده است.

اسفنديارى در ادامه به پاره‏اى از آموزه‏هاى اسلامى درباره روش برخورد با ديگران بر اساس آيات و روايات اشاره مى‏كند و نكاتى را در برخورد مسلمانان با ديگران و حتى برخوردهاى خودشان با يكديگر ـ كه كمتر به آنها توجه و عمل مى‏شود ـ ياد مى‏كند. از جمله اشاره مى‏كند كه: خدا در قرآن سوره زمر آيه 17 ـ 18 مى‏فرمايد: «پس بندگانم را بشارت ده! همان كسانى كه به سخن‏ها گوش مى‏دهند و آن‏گاه از بهترين آنها پيروى مى‏كنند. اينان‏اند كه خداوند، هدايتشان كرده است و اينان‏اند كه خردمندان‏اند». از اين آيه فهميده مى‏شود كه هيچ كس مجاز نيست حصارى دور خود بكشد و تنها به آنچه مى‏داند، اكتفا كند؛ بلكه بايد سخن‏هاى گوناگون را از منابع گوناگون بشنود و از بهترينش پيروى كند.

بارى اميرالمؤمنين كه تجسّم اسلام بود، از حربه تكفير عليه اهل حرب، استفاده نمى‏كرد. فراتر از اين، سپاه روبه‏روى خود را برادر خود مى‏خوانْد؛ برادرانى كه به او ستم كردند.

مجله كيهان فرهنگى گفتگويى در زمينه «تسامح و تساهل دينى» با چند تن از انديشه‏مندان داشته كه در ضمن كتاب، به چاپ رسيده و در اين جا تنها قسمتى اندك از آن را كه در حد گنجايش اين مقاله است، مى‏آوريم و براى آگاهى كامل از اين گفتگو، شما را به مراجعه به اصل كتاب توصيه مى‏نماييم.

كيهان فرهنگى: «برخى معتقدند امروزه دين، ناچار از تساهل است. آيا اين تساهل به معناى چشم‏پوشى از بعضى مبانى دينى است؟».

محمدتقى فاضل ميبدى: اين به همان بحث تاريخى برمى‏گردد. دين اسلام نمى‏تواند در جامعه‏اى ادعا كند كه تمام آنچه من مى‏گويم حق است و تمام آنچه ديگران مى‏گويند باطل! اين ادّعا را نه پيامبر(ص) و نه علماى ما نداشته‏اند. پيامبر نگفته آنچه من مى‏آورم نفى تمام آن‏چيزى است كه ديگران مى‏آورند؛ بلكه گفت آنچه من مى‏گويم مكمّل چيزهايى است كه ديگران گفته‏اند. ممكن است حكمى در شريعت اسلام كه هزار سال قبل، حق و قابل اجرا بوده، امروز يك حكم حقوقى در فرانسه جايگزين آن گردد و آن را به نام اسلام، عمل نماييم. اين عمل، خلاف اسلام نيست.

فاضل ميبدى در ادامه گفتار براى اثبات اين نكته كه مى‏شود بعضى از احكام اسلام را كه ديگر جايگاهى ندارند، نَسخ نمود و مطالبى جديد را جايگزين آن نمود با يك پيش‏فرض و با ذكر مثالى، در صدد اثبات مدّعاى خود است: پيش‏فرض، اين‏كه: چنانچه قبول نماييم هدف از اجراى حدود در اسلام، تأديب جامعه است كه جرم در آن واقع نشود در اين صورت: آيا اين كه قرآن مى‏گويد: «زن و مرد دزد را، دستشان را قطع كنيد»، يعنى تعبّدى روى قطع دست است؟ و يا حكم قطع دست، يك راهى است براى تأديب جامعه تا كسى دزدى نكند؟ در اين‏جا مى‏توان گفت چون حكم، جنبه طريقى دارد و نه جنبه اصلى و هدفى، مى‏توان آن حكم را عوض كرد كه جامعه از آن نيز استفاده كند. اجراى احكام در زمان حضرت على(ع) و پيامبر(ص) فرق داشته است. در زمان خليفه سوم، كسى كار ضدّ اخلاقى كرده بود. عثمان، حكمى براى او صادر كرد (حكمى را كه از قبل، متداول بود). حضرت على(ع) فرمودند: «چون با اين حكم، اين شخص، تأديب نمى‏شود و جامعه عبرت نمى‏گيرد، او را از كوه بايد پرت كرد». خلاصه اين كه ممكن است تسامح، ما را به‏جايى برساند كه براى مصلحت جامعه، بعضى از احكام خودمان را تعطيل كنيم و احكام ديگران را بگيريم و اجرا كنيم.

محسن كديور كه در صدد پاسخگويى به مدّعاى فاضل ميبدى است، مى‏گويد: «در مورد نَسخ احكام بايد گفت اين كار در حيطه قدرت علما و فقها نيست و صرفا از اختيارات پيامبر اسلام است و حتّى معصومان هم براى جلوگيرى از تعرض به ساحت دين، از آن استفاده نكردند. در مباحثى كه در حيطه عقل نيست، نبايد بحث كنيم. آنچه من از آن دفاع مى‏كنم، تساهل و تسامح با حفظ مبانى دينى است. من معتقدم ديانت ما، آن‏قدر غنى است كه ما مى‏توانيم با حفظ اصول و مبانى دينى خودمان، عقايد مخالف را تحمّل كنيم و ذره‏اى از اعتقاداتمان كم نشود».

كيهان فرهنگى: «آثار و نتايج تفكر تساهل و تسامح در جامعه چيست؟».

محسن غرويان: وقتى بحث‏هاى علمى در جامعه منعكس شد، آثارى در جامعه دارد و منشأ يك سرى جريانات عملى مى‏شود. كسانى كه در جامعه ما دم از تساهل مى‏زنند، دنبال چه اهدافى هستند؟ برخى از اين اهداف، جنبه سياسى دارد و براى تضعيف حكومت، مقدّسات اخلاقى و ولايت فقيه است. اينها ابتذال اخلاقى را در جامعه به دنبال مى‏آورد. با پذيرش تساهل و تسامح بايد بپذيريم كه مرجع نهايى نداريم. كسانى كه با اصل دين و حاكميت قرآن و اسلام مخالف‏اند، اين بحث‏ها را دامن مى‏زنند.

محسن كديور: آقاى غرويان بر پايه «تئورى توطئه» مطالبى را بيان كردند. از انگيزه‏ها فقط خدا آگاه است و همان‏طور كه انگيزه‏اى را بر اساس قولى احتمال مى‏دهيم، امكان دارد بر اقوال ديگر هم مترتّب باشد. در بحث علمى نبايد به انگيزه‏ها و انگيخته‏ها بپردازيم. عدم تساهل در جامعه دينى، آفات زيادى دارد كه اوّلين آن تهجّر است. حضرت امام و رهبران دينى هم بر اين مسئله تأكيد داشته‏اند. لذا اگر ما به تساهل و تسامح تن ندهيم، ايمان، به وسيله ريا نابود مى‏شود. اگر خواستيد يك كليشه به جامعه تحميل بكنيد، همه، متظاهر به آن كليشه خواهند شد و آن وقت است كه مؤمن از منافق، تفكيك نخواهد شد.

رسول جعفريان، سيرى اجمالى بر مفهوم تساهل دينى در غرب و انديشه بزرگان و فيلسوفان غرب نموده، مى‏گويد: «اين مسئله، سابقه طولانى در اروپا دارد و از آغاز جريان اصطلاح دينى تاكنون شديدا مورد توجه روشنفكران بوده است. كسانى كه با فلسفه غرب آشنايى دارند مى‏دانند كه مفهوم تساهل و مدارا در غرب، بيش از سيصد سال پيش، در رساله‏اى با عنوان "مكتوبى در باب تساهل و مدارا" از سوى جان لاك، فيلسوف پرآوازه انگليسى، مطرح شد».

ايشان (رسول جعفريان) منظر اسلام را درباره تساهل، چنين بيان مى‏نمايد: «در عين حال، تذكّر اين نكته مهم است كه اسلام، خود در مورد عقايد و شعائر خود، حساسيت جدّى دارد و آنچه را كه در اساس، خواهان است، همان آرامش است؛ اما تحليلى كه از ايجاد آن دارد، شامل عنصر مبارزه براى كوبيدن عناصر مشرك يا بى تعهد نيز مى‏شود كه در اين‏جا جاى طرح آن نيست».

ايشان در پايان مى‏گويد: «آنچه در اين‏جا گفتنى است، اين است كه در كشور ما نيز به تبع تأثيرى كه از جريات فكرى غرب پديد آمده بود، كسانى، نداى تساهل دينى سر دادند و به اين بهانه كوشيدند تا با حوالت دادن دين به اصلى محدود و گاه قلبى و يا ذهنى، بخش عمده معارف دينى را منكر شوند».

سيد احمد خاتمى در مقاله‏اى تحت عنوان «تساهل و تسامح دينى» معناى تساهل را در دين در عصر حاضر به طور كلى رد نموده، مى‏گويد: «اگر تساهل را در دين آورديم، يعنى كارى به دين مردم نداشته باشيد؛ بگذار هر كس هر دينى مى‏خواهد داشته باشد».

وى در ادامه به ردّ بحث «صراط‏هاى مستقيم» مى‏پردازد و تمامى افرادى را كه جديدا چنين مباحثى را مطرح نموده‏اند، «معاند» خطاب نموده، نتيجه اين بحث را چنين مى‏انگارد: «نتيجه‏اش [يعنى نتيجه تكثّرگرايى در دين و قبول سهمى از حقانيت براى همه اديان، و...] اين مى‏شود كه انبيا، بى‏خود جوش زده‏اند و حضرت زكريّا بى‏خودْ فدا شد و معناى حقانيت همه اينها اين است كه تلاشى كه پيامبران داشته‏اند، تلاش مذبوحانه است!

*

كتاب، در مجموع، مشتمل بر 22 مقاله منتخب است كه از ديدگاه‏هاى مختلف (موافق، مخالف و تفكيك‏گرا) نوشته شده‏اند و در بسيارى از موارد، پرسش‏ها يا انتقادات يكديگر را پاسخ داده‏اند. نويسندگان برخى مقالاتى كه مجال نقلى از آنها نبود، عبارت‏اند از: حسن رحيم‏پور ازغدى، مهدى بازرگان، مجتبى مينوى، مصطفى حَنيف، حسين بشريه، محمدعلى سلطانى، محمد ارغون و نيز جمعى از طلاّب و فضلاى حوزه علميه قم.