| مجلات >حديث زندگى>شماره 19 |
روح اللّه گودرزى
يكى از مزاياى آشنايى مسلمانان با جهان جديد، اين بود كه آن را به تحقيق در موضوعاتى واداشت كه پيشتر «ناشناخته» يا «بدشناخته» مانده بودند. تا هنگامى كه بت ماركسيسم فرو نيفتاده بود، برخى از مسلمانان، چندان فريفته آن بودند كه اسلام را بر پايه ارزشها و آموزههاى آن تفسير مىكردند. ماركسيسمزدگان آنچنان در بند ماركسيسم افتاده بودند كه اصل تضاد در ديدگاهشان يقينىتر از توحيد بود. تسامح از شمار نظريّاتى است كه ضرورى مىنمايد نسبت تذكر اسلامى با آن تبيين شود تا بلكه در بررسى عقايد ديگران از مطلقبينى (سياه يا سفيد ديدن) نظريات، پرهيز شود.
برخى آنقدر عوامزده هستند كه هر نظريهاى را كه از غير مسلمانان باشد سياه مىبينند و آن را مطلقا نادرست مىدانند و برخى هم آنقدر بيگانهزده هستند كه هر نظريهاى را كه از فراسوى مرزهايشان باشد مفيد مىبينند و آن را مطلقا درست مىانگارند. آنچه در كتاب «تسامح، آرى يا نه؟» گردآمده، برخى از مقالات نويسندگان درباره تسامح است كه در گردآورى آنها سعى بر جمعآورى افكار و انديشههاى متنوّع و مختلف شده است و نقطهنظرات متفاوتى به ميان آمدهاند كه در بعضى از آنها با قطع نظر از تسامح به معناى غربى آن، از تسامح در اسلام نيز سخن رفته است.
مرحوم حميد عنايت در مقالهاى تحت عنوان «در حكمت تساهل»، منظور از تساهل را چنين بيان مىنمايد: «البته تساهل منظور ما آنگونه رفتارى است كه فقط به تحمّل عقايد مخالف عرف و اجماع قناعت نكند؛ بلكه به صاحبان آنها نيز اجازه تبليغ دهد. اگر تساهل و مدارا تنها به معناى همزيستى و سازگارى باشد، بىگمان، مسلمانان در قياس با پيروان اديان ديگر در رعايت آن كوشاتر بودند و از اين لحاظ به تاريخ خود، بيشتر افتخار توانند كرد».
ايشان در قسمتى ديگر از مقالهشان اختلاف ميان ما و اروپايىها را ناشى از اختلاف در برداشت مفهوم لغوى تسامح و مدارا يعنى در فارسى و معادل اروپايى آن يعنى «تولرانس (Tolerance)» دانسته و مىگويد: در زبان فارسى، تساهل به معناى آسان گرفتن و سهلانگارى و مدارا به معناى مهربانى كردن و در اصل به معناى فريفتن است؛ مخصوصا فريفتن صياد براى به دام انداختن صيد؛ ولى در «تولرانس» در زبانهاى اروپايى از ريشه Tolerare به معناى باركشيدن و تحمل كردن است و كمترين حُسن اين معنا آن است كه نه بىقيدى و نه فريبكارى را در ذهن، القا نمىكند. از اين تساهل فريبكارانه مثالهاى فراوانى در تاريخ مىتوان آورد از جمله يكى از نخستين نمونههاى مداراى حكومتهاى اسلامى را به اين معنا با عقايد مخالف، بىگمان در زمان مأمون، خليفه عباسى بايد جست. در زمان او كه معتزله، پيشروان تفكر فلسفى و بحث عقلى در معارف دينى بودند از آزادى عملِ بىسابقهاى برخوردار شدند تا جايى كه مأمون تعاليمشان را به صورت عقايد رسمى حكومت درآورد و مخالفانشان را آزار داد و زندانى كرد، ليكن علّت واقعى اين رفتار او، عشق به حقيقت نبود؛ بلكه مصلحتبينى سياسى او در استفاده از معتزله بود.
به طور كلى مىتوان نتيجه گرفت كه تساهل: 1 . در هر جامعه به همان اندازه به احوال مساعد اجتماعى نيازمند است كه به پرورش شعور و معنويت فردى؛ 2 . عالىترين شكل تساهل، آن است كه در حقّ هر فرد، انسان نه به عنوان عضو گروهى خاص يا تابع عقيدهاى معين بلكه به عنوان انسان، به كار بسته مىشود؛ 3 . بدون جنبش آزادانه افكار، معيارهاى تساهل، دچار جمود مىشود و آن را خود به خود به نوع تازهاى از تعصّب مبدّل مىكند؛ 4 . تعصّب، كارى بالاتر از مدارا و مردمدارى و سازگارى درويشانه با عقايد مخالف است.
مرحوم عبدالحسين زرينكوب در مقالهاى با عنوان «تسامح، مادرِ تمدن انسانى اسلام» مىگويد: رنسانس اروپا از وقتى آغاز شد كه قدرت كليسا به نفع تعصبات قومى و محلّى فروكاست. در صورتى كه تمدن اسلامى فقط از وقتى به ركود و انحطاط افتاد كه در آن، تعصبات قومى و محلى پديد آمد و وحدت و تسامحى را كه در آن بود از بين برد. اين تسامح، نسبت به «اهل كتاب» كه نزد مسلمانان، «اهل ذمّه» و «مُعاهد» خوانده مىشدند، مبتنى بر يك نوع همزيستى مسالمتآميز بود كه اروپاى قرون وُسطى به هيچ وجه آن را نمىشناخت. حديثى هم نقل مىشد كه پيغمبر فرمود: «هر كس بر معاهدى ستم كند يا بر وى بيش از حدّ طاقت، تكليف نهد، در روز قيامت، من با او داورى خواهم كرد».
يك شاهد عمده بر وجود روح تسامح در اسلام، اين است كه اهل ذمّه در امور ادارى و بعضى مناصب حكومت هم با وجود كراهت نسبى جامعه، وارد بودهاند و در كل، شواهد نشان مىدهد كه اين روح تساهل در صدر اسلام و قرون نخستين آن، قوىتر و مؤثرتر بوده است تا در عهد مغول و ادوار متأخّر. اين سعه صدر و تسامح مسلمانان نه فقط مناظرات دينى و كلامى را در قلمرو اسلام ممكن ساخت، بلكه سبب عمدهاى شد در تعاون اهل كتاب با مسلمانان در قلمرو اسلام. درست است كه در اعمال و اقوال آنها از هر آنچه تجاوزى به اسلام تلقى مىشد غالبا با قدرت جلوگيرى مىشد، اما بر روى هم، و صرفنظر از هيجانات عمومى و موارد استثنائى در قلمرو اسلام، مثلاً احوال يهود در قلمرو اسلام، بهتر از احوال آنها در قلمرو كليسا بود.
در حقيقت، اسلام در غير مورد اهل كتاب نيز آن خشونتى را كه ساير اديان آن اعصار داشتهاند، نداشت. با وجود اختلاف نظر در ماهيت ايمان، عموما در عمل، همان شهادت زبانى، ملاك مسلمانى به شمار مىآمد. و حتّى خود پيغمبر با منافقانى كه آنها را مىشناخت نيز رفتارش توأم با اغماض بود و تسامح.
محمد اسفنديارى در مقالهاى تحت عنوان «جمود در برخورد» به نكتهاى مهم در تفاوت ميان جمود در فكر و عمل اشاره مىكند و مىگويد: «جمود و تحجّر، هم وصف فكر است و هم وصف عمل؛ ليكن تعصّب، نوعى فكر نيست؛ بلكه فقط وصف عمل است» و بعد در ادامه مقاله از اين تفاوت استفاده كرده، معتزله را كه اولين روشنفكران جهان اسلام ناميده شدهاند و به آنها القابى چون آزاد انديشان و پيامبران خرد داده شده است، متهم به جمود در عمل مىكند، اگرچه از لحاظ فكرى جمودى نداشتند. وى در ادامه مقاله چنين مىنويسد: «آرى! برپايى محنه (سازمان تفتيش عقايد) و تحميل يك عقيده به همگان و سختگيرى به دگرانديشان، تنها يك بار در تاريخ اسلام رخ داد و آن هم از سوى معتزله بود كه روشنفكر و آزادانديش بودند. آنان هرگز جامدالفكر و متحجّر نبودند؛ اما برخوردشان با ديگران، جامد و متحجرانه بود و به راستى كه تأمل در اين بخش از تاريخ معتزله، بس درسآموز و عبرتانگيز است كه چگونه گروهى روشنفكر و عقلگرا كه عهدهدار مبارزه با جمود و تحجّر فكرى بودند، خود نيز دچار جمود در برخورد شدند».
آنچه نويسنده اين مقاله نتيجه مىگيرد، اين است كه بايد بين اين دو (جمود در فكر و جمود در عمل)، تفكيك قائل شد تا اين كه بسيارى از مشكلات، حل شود و تا حدودى گره تحليل جريانهاى فكرى گشوده شود. اين، مطلبى است كه در يكى از مقالات بعدى، حسن رحيمپور ازغدى نيز بر آن تأكيد كرده است.
اسفنديارى در ادامه به پارهاى از آموزههاى اسلامى درباره روش برخورد با ديگران بر اساس آيات و روايات اشاره مىكند و نكاتى را در برخورد مسلمانان با ديگران و حتى برخوردهاى خودشان با يكديگر ـ كه كمتر به آنها توجه و عمل مىشود ـ ياد مىكند. از جمله اشاره مىكند كه: خدا در قرآن سوره زمر آيه 17 ـ 18 مىفرمايد: «پس بندگانم را بشارت ده! همان كسانى كه به سخنها گوش مىدهند و آنگاه از بهترين آنها پيروى مىكنند. ايناناند كه خداوند، هدايتشان كرده است و ايناناند كه خردمنداناند». از اين آيه فهميده مىشود كه هيچ كس مجاز نيست حصارى دور خود بكشد و تنها به آنچه مىداند، اكتفا كند؛ بلكه بايد سخنهاى گوناگون را از منابع گوناگون بشنود و از بهترينش پيروى كند.
بارى اميرالمؤمنين كه تجسّم اسلام بود، از حربه تكفير عليه اهل حرب، استفاده نمىكرد. فراتر از اين، سپاه روبهروى خود را برادر خود مىخوانْد؛ برادرانى كه به او ستم كردند.
مجله كيهان فرهنگى گفتگويى در زمينه «تسامح و تساهل دينى» با چند تن از انديشهمندان داشته كه در ضمن كتاب، به چاپ رسيده و در اين جا تنها قسمتى اندك از آن را كه در حد گنجايش اين مقاله است، مىآوريم و براى آگاهى كامل از اين گفتگو، شما را به مراجعه به اصل كتاب توصيه مىنماييم.
كيهان فرهنگى: «برخى معتقدند امروزه دين، ناچار از تساهل است. آيا اين تساهل به معناى چشمپوشى از بعضى مبانى دينى است؟».
محمدتقى فاضل ميبدى: اين به همان بحث تاريخى برمىگردد. دين اسلام نمىتواند در جامعهاى ادعا كند كه تمام آنچه من مىگويم حق است و تمام آنچه ديگران مىگويند باطل! اين ادّعا را نه پيامبر(ص) و نه علماى ما نداشتهاند. پيامبر نگفته آنچه من مىآورم نفى تمام آنچيزى است كه ديگران مىآورند؛ بلكه گفت آنچه من مىگويم مكمّل چيزهايى است كه ديگران گفتهاند. ممكن است حكمى در شريعت اسلام كه هزار سال قبل، حق و قابل اجرا بوده، امروز يك حكم حقوقى در فرانسه جايگزين آن گردد و آن را به نام اسلام، عمل نماييم. اين عمل، خلاف اسلام نيست.
فاضل ميبدى در ادامه گفتار براى اثبات اين نكته كه مىشود بعضى از احكام اسلام را كه ديگر جايگاهى ندارند، نَسخ نمود و مطالبى جديد را جايگزين آن نمود با يك پيشفرض و با ذكر مثالى، در صدد اثبات مدّعاى خود است: پيشفرض، اينكه: چنانچه قبول نماييم هدف از اجراى حدود در اسلام، تأديب جامعه است كه جرم در آن واقع نشود در اين صورت: آيا اين كه قرآن مىگويد: «زن و مرد دزد را، دستشان را قطع كنيد»، يعنى تعبّدى روى قطع دست است؟ و يا حكم قطع دست، يك راهى است براى تأديب جامعه تا كسى دزدى نكند؟ در اينجا مىتوان گفت چون حكم، جنبه طريقى دارد و نه جنبه اصلى و هدفى، مىتوان آن حكم را عوض كرد كه جامعه از آن نيز استفاده كند. اجراى احكام در زمان حضرت على(ع) و پيامبر(ص) فرق داشته است. در زمان خليفه سوم، كسى كار ضدّ اخلاقى كرده بود. عثمان، حكمى براى او صادر كرد (حكمى را كه از قبل، متداول بود). حضرت على(ع) فرمودند: «چون با اين حكم، اين شخص، تأديب نمىشود و جامعه عبرت نمىگيرد، او را از كوه بايد پرت كرد». خلاصه اين كه ممكن است تسامح، ما را بهجايى برساند كه براى مصلحت جامعه، بعضى از احكام خودمان را تعطيل كنيم و احكام ديگران را بگيريم و اجرا كنيم.
محسن كديور كه در صدد پاسخگويى به مدّعاى فاضل ميبدى است، مىگويد: «در مورد نَسخ احكام بايد گفت اين كار در حيطه قدرت علما و فقها نيست و صرفا از اختيارات پيامبر اسلام است و حتّى معصومان هم براى جلوگيرى از تعرض به ساحت دين، از آن استفاده نكردند. در مباحثى كه در حيطه عقل نيست، نبايد بحث كنيم. آنچه من از آن دفاع مىكنم، تساهل و تسامح با حفظ مبانى دينى است. من معتقدم ديانت ما، آنقدر غنى است كه ما مىتوانيم با حفظ اصول و مبانى دينى خودمان، عقايد مخالف را تحمّل كنيم و ذرهاى از اعتقاداتمان كم نشود».
كيهان فرهنگى: «آثار و نتايج تفكر تساهل و تسامح در جامعه چيست؟».
محسن غرويان: وقتى بحثهاى علمى در جامعه منعكس شد، آثارى در جامعه دارد و منشأ يك سرى جريانات عملى مىشود. كسانى كه در جامعه ما دم از تساهل مىزنند، دنبال چه اهدافى هستند؟ برخى از اين اهداف، جنبه سياسى دارد و براى تضعيف حكومت، مقدّسات اخلاقى و ولايت فقيه است. اينها ابتذال اخلاقى را در جامعه به دنبال مىآورد. با پذيرش تساهل و تسامح بايد بپذيريم كه مرجع نهايى نداريم. كسانى كه با اصل دين و حاكميت قرآن و اسلام مخالفاند، اين بحثها را دامن مىزنند.
محسن كديور: آقاى غرويان بر پايه «تئورى توطئه» مطالبى را بيان كردند. از انگيزهها فقط خدا آگاه است و همانطور كه انگيزهاى را بر اساس قولى احتمال مىدهيم، امكان دارد بر اقوال ديگر هم مترتّب باشد. در بحث علمى نبايد به انگيزهها و انگيختهها بپردازيم. عدم تساهل در جامعه دينى، آفات زيادى دارد كه اوّلين آن تهجّر است. حضرت امام و رهبران دينى هم بر اين مسئله تأكيد داشتهاند. لذا اگر ما به تساهل و تسامح تن ندهيم، ايمان، به وسيله ريا نابود مىشود. اگر خواستيد يك كليشه به جامعه تحميل بكنيد، همه، متظاهر به آن كليشه خواهند شد و آن وقت است كه مؤمن از منافق، تفكيك نخواهد شد.
رسول جعفريان، سيرى اجمالى بر مفهوم تساهل دينى در غرب و انديشه بزرگان و فيلسوفان غرب نموده، مىگويد: «اين مسئله، سابقه طولانى در اروپا دارد و از آغاز جريان اصطلاح دينى تاكنون شديدا مورد توجه روشنفكران بوده است. كسانى كه با فلسفه غرب آشنايى دارند مىدانند كه مفهوم تساهل و مدارا در غرب، بيش از سيصد سال پيش، در رسالهاى با عنوان "مكتوبى در باب تساهل و مدارا" از سوى جان لاك، فيلسوف پرآوازه انگليسى، مطرح شد».
ايشان (رسول جعفريان) منظر اسلام را درباره تساهل، چنين بيان مىنمايد: «در عين حال، تذكّر اين نكته مهم است كه اسلام، خود در مورد عقايد و شعائر خود، حساسيت جدّى دارد و آنچه را كه در اساس، خواهان است، همان آرامش است؛ اما تحليلى كه از ايجاد آن دارد، شامل عنصر مبارزه براى كوبيدن عناصر مشرك يا بى تعهد نيز مىشود كه در اينجا جاى طرح آن نيست».
ايشان در پايان مىگويد: «آنچه در اينجا گفتنى است، اين است كه در كشور ما نيز به تبع تأثيرى كه از جريات فكرى غرب پديد آمده بود، كسانى، نداى تساهل دينى سر دادند و به اين بهانه كوشيدند تا با حوالت دادن دين به اصلى محدود و گاه قلبى و يا ذهنى، بخش عمده معارف دينى را منكر شوند».
سيد احمد خاتمى در مقالهاى تحت عنوان «تساهل و تسامح دينى» معناى تساهل را در دين در عصر حاضر به طور كلى رد نموده، مىگويد: «اگر تساهل را در دين آورديم، يعنى كارى به دين مردم نداشته باشيد؛ بگذار هر كس هر دينى مىخواهد داشته باشد».
وى در ادامه به ردّ بحث «صراطهاى مستقيم» مىپردازد و تمامى افرادى را كه جديدا چنين مباحثى را مطرح نمودهاند، «معاند» خطاب نموده، نتيجه اين بحث را چنين مىانگارد: «نتيجهاش [يعنى نتيجه تكثّرگرايى در دين و قبول سهمى از حقانيت براى همه اديان، و...] اين مىشود كه انبيا، بىخود جوش زدهاند و حضرت زكريّا بىخودْ فدا شد و معناى حقانيت همه اينها اين است كه تلاشى كه پيامبران داشتهاند، تلاش مذبوحانه است!
*
كتاب، در مجموع، مشتمل بر 22 مقاله منتخب است كه از ديدگاههاى مختلف (موافق، مخالف و تفكيكگرا) نوشته شدهاند و در بسيارى از موارد، پرسشها يا انتقادات يكديگر را پاسخ دادهاند. نويسندگان برخى مقالاتى كه مجال نقلى از آنها نبود، عبارتاند از: حسن رحيمپور ازغدى، مهدى بازرگان، مجتبى مينوى، مصطفى حَنيف، حسين بشريه، محمدعلى سلطانى، محمد ارغون و نيز جمعى از طلاّب و فضلاى حوزه علميه قم.