مجلات >حديث زندگى>شماره 19

حتى يك درخت كوچك، يك مسلمان تمام عيار است

مصاحبه با محمد اسلام‏پرويز، سردبير نشريه «سايِنْس»

ترجمه: فريده حسن‏زاده(مصطفوى)

محمد اسلام‏پرويز، سردبير ماه‏نامه «سايِنْس (Science/عِلم)»، تنها نشريه علمى اُردو زبانى است كه در هند منتشر مى‏شود. وى در اين مصاحبه، گزارشى از فعاليت‏هاى خود در جهتِ افزودنِ سوادِ علمىِ مسلمانان، خصوصا در ميان طلاّب علوم دينى ارائه مى‏دهد.

چه شد كه تصميم به انتشار نشريه ماهانه ساينس گرفتيد؟

من تحصيلات مقدّماتى‏ام را در مدرسه انگليسى ـ عربىِ دهلى به پايان رساندم. اين انستيتو، حدود 300 سال پيش افتتاح شده است. در دبيرستان، تصميم گرفتم در رشته علوم، تحصيل كنم، اگرچه دوستانِ پدرم سعى مى‏كردند مرا تشويقِ به انتخاب رشته اقتصاد كنند؛ زيرا آنها احساس مى‏كردند دانش‏آموزانِ مسلمان غالبا در رشته‏هاى علمى ضعيف‏اند و مدرسه‏اى كه من در آن تحصيل مى‏كردم تعداد بسيار اندكى فارغ التحصيل در اين رشته داشت. با اين همه، بر سرِ تصميم خود براى تحصيل در رشته علوم، پاى فشردم و تا گرفتنِ دكترا در رشته گياه‏شناسى از دانشگاه اسلامى «عليگر (Aligar)» پيش رفتم. آن‏جا دو سالى تدريس كردم و سپس به دانشگاه «ذاكر حسين» در دهلى منتقل شدم؛ جايى كه هم اكنون در آن تدريس مى‏كنم.

در دانشگاه عليگر بود كه لزوم برانگيختن دانشجويان را به كسبِ علوم و فنون احساس كردم. معمولاً تعداد دانشجويانى كه در چنين مراكزى، رشته‏هاى علوم را براى تحصيل برمى‏گزينند، بسيار اندك است؛ زيرا شرايط لازم براى ورود به دانشكده‏هاى فنّى را به خاطر سطح نمره‏هاى پايينشان ندارند و هم اين كه دانشكده‏هاى ياد شده، از كيفيت آموزشى بسيار پايينى برخوردارند، و نحوه تدريس، بسيار خشك و خسته كننده و نيز بسيار مشكل و نامفهوم است. به علاوه، كمبود متون درسىِ اين رشته به زبان اردود، خود، عامل بازدارنده ديگرى است. حتى امروز هم [در ميان اردوزبانان هند]، غير از ماه‏نامه ما، منبع ديگرى كه به زبان اردو در دسترس عامّه مردم قرار گيرد و توجه و علاقه آنها را معطوف علوم كند، وجود ندارد و اين، هميشه مايه تأسفِ من بوده كه پايين بودن سطح آگاهى مسلمانان از دستاوردهاى علمىِ دنياى امروز، چه‏طور قابليت‏هاى ذهنى آنها را محدود و عقب‏مانده نگه داشته است.

بيشتر دانشجويان مدارس اردوزبان، از خانواده‏هاى فقيرند كه در آن به آموزش‏هاى علمى، اهميت ناچيزى داده مى‏شود و نداشتن بصيرت علمى باعث مى‏شود كه شخص، چشم‏بسته، هرچه را به او مى‏گويند، باور كند. همه اينها لزوم به وجود آوردنِ علايق علمى را در ميان مسلمانان به من ثابت كرد و من به همين سبب، مصمم به انتشار اين نشريه شدم.

شما بارها درباره «علم» و «قرآن» نوشته و استدلال كرده‏ايد كه اين دو، هيچ مغايرتى با يكديگر ندارند. چگونه به اين نتيجه رسيديد؟

زمانى كه دانشجوى دانشگاه عليگر بودم، سعى كردم با قرآن آشنا شوم و آن را مطالعه كنم. ترجمه‏ها و تفاسير متعددى كه از قرآن داشتم، مرا به مرور، متوجه اين نكته كرد كه بسيارى از آيات، با دانسته‏هاى علمى انسان و پيشرفت روزافزونِ او در اين زمينه، همخوانى ندارند. بى‏گمان، اكثر اين تفسيرها و ترجمه‏ها خوب بودند؛ اما واقعيت، اين است كه مفسران، به اقتضاى انسان بودنشان، تحت تأثير شرايط زمانه خود قرار مى‏گرفتند. بنابراين، تصميم گرفتم به اصل قرآن رجوع كنم و معناى آيات مورد نظر را با استفاده از فرهنگ لغت‏هاى معتبر عربى و بى‏اتكا به تفاسير موجود، خود، مورد ارزيابى قرار دهم. بنابراين، برخلافِ شيوه معمول، آنچه من انجام دادم، اين بود كه براى پيدان كردنِ معناى يك كلمه، كاربردِ آن را در تك تكِ آيات و سُوَرِ كل قرآن مورد بررسى قرار دادم. فقط از اين راه مى‏توانستم معانىِ متفاوتى را كه يك كلمه يا آيه مى‏توانست داشته باشد، كشف كنم. اين روش، افق ديد مرا وسعت مى‏بخشيد و اين امكان را براى من مهيا مى‏كرد كه بتوانم استنباطِ شخصى خود را از قرآن داشته باشم؛ مطابق با دانسته‏هاى علمى بشرِ امروز.

براى مثال، كلمه «الميزان» را كه در قرآن آمده، در نظر بگيريد. اين كلمه را مفسّران قديمى قرآن، با توجه به معناى لغوى آن، «ترازو» ترجمه كرده‏اند. امروزه با توجه به كارآيى‏هاى جديد اين كلمه براى نشان دادنِ برقرارى توازن، مثل موازنه محيط زيست يا موازنه اقتصاد جهانى، مى‏توان معادلِ وسيع‏تر و به‏روزْترى را براى آن انتخاب كرد. در اين روش، توانايى‏ها و قابليت‏هاىِ نظرى قرآن، در هماهنگى با تحولاتِ انسان در همه زمان‏ها و مكان‏ها نشان داده مى‏شود.

مورد ديگر در قرآن، بحث پاك و نجس و حلال و حرام است كه فقط معناى شرعى اين كلمات، مدّ نظر مفسران بوده است. از ديدگاه علمى مى‏توان بر سالم و مُغذّى بودن ماده غذايى تأكيد داشت و ارتباط جالب آن را با علم تغذيه يافت؛ علمى كه به پيشرفت‏هاى قابل توجهى نائل شده و ثابت كرده آنچه در قرآن نجس و حرام تشخيص داده شده، براى سلامت انسان، زيان‏آور است.

موردِ جالب ديگر، كلمه «تسبيح» است، كه ريشه آن، كلمه «سباحت» است، به معناى گشتن بر حول يك محور. حال آن كه كلمه «تسبيح»، اكثرا به تعدادى دانه به رشته كشيده شده‏اى اطلاق مى‏شود كه مسلمانان در دست مى‏گيرند و موقع گفتن ذكر، آنها را مى‏گردانند. در هر حال، اين فقط يكى از معانى اين كلمه است. تسبيح مى‏تواند كنايه‏اى از رفتار يك مسلمان واقعى باشد كه همواره، در همه لحظات عمر بايد فقط و فقط بر حول محور خدا بچرخد، با اين نيّت كه جامعه‏اى منزّه و عدالتخواه به وجود آورد. اما محدود كردن اين كلمه به معناى رشته‏اى از دانه‏ها، اسلام را تا حد يك مذهبِ آيين‏زده، پايين مى‏آورد.

من مى‏توانم مثال‏هاى متعدّد و گوناگونى بياورم. در زمان عربى، يك كلمه به تنهايى مى‏تواند ده‏ها معناى متفاوت بدهد، و شما براى رساندنِ يك مقصود، مى‏توانيد از ده‏ها كلمه متفاوت استفاده كنيد. بنابراين، همزمان با رشدِ معلومات علمى انسان، مى‏توان براى مباحثِ جديد، معانى تازه‏اى از قرآن استخراج كرد. من معتقدم كه با اين روش، ما مى‏توانيم ثابت كنيم كه قرآن براى همه زمان‏هاست و تاريخِ مصرف ندارد.

به اين ترتيب، شما مى‏گوييد كه قرآن بر دنيوى بودن [دين [و در عين حال، معرفت علمى تأكيد دارد؟

دقيقا قرآن براى حرف زدن درباره «آگاهى»، كلمه «علم» را به كار مى‏برد. علم، بنابر تعريفِ فرهنگ لغت‏هاى كلاسيك عربى، يعنى «كشف مجهول». قرآن در بسيارى از آيات خود، مُدام مؤمنان را به كسب آگاهى فرامى‏خواند، هم درباره خدا و هم درباره آنچه خدا آفريده است.

«علم» آن‏گونه كه در قرآن آمده، تنها به كسب آگاهى درباره خدا يا خصوصيات او محدود نمى‏شود. خدا به ما توانايى ديدن، شنيدن و انديشيدن داده است و روز داورى، از تك تكِ ما درباره چگونگى استفاده از اين توانايى‏ها سؤال خواهد كرد. قرآن، شگفتى‏ها و اسرار طبيعت را نشانه‏هاى خدا توصيف مى‏كند، و از ما مى‏خواهد درباره آنها انديشه كنيم؛ زيرا منعكس كننده بزرگى و شُكوه اويند. خدا از ما مى‏خواهد به گاو و گوسفند، به ابرها، كوه‏ها و...، به عنوان آفريده‏هاى او به ديده تحقيق و تأمّل بنگريم و او را در همه چيز بجوييم. من اين را دعوتى مى‏دانم به مطالعه جدّى علمِ ژنتيك، علوم جوّى، زمين‏شناسى و... . اگر شما يك درخت را كه يكى از نشانه‏هاى خداست مورد مطالعه قرار دهيد، و ببينيد كه چه‏طور ريشه‏هاى درخت، با ظرافت خاصى، آب را از خاك جذب مى‏كنند و چگونه برگ و گل و ميوه به بار مى‏آورند، آن‏گاه قدرت و رحمت خدا را درخواهيد يافت.

با قبول دعوت الهى در قرآن، و تدقيق در عظمت وجود او كه در آفريده‏هايش تجلّى يافته، ما جلال و جبروتِ او را مى‏ستاييم و همين، ايمان ما را به او استحكام مى‏بخشد. مشاهده معجزاتِ طبيعت، بررسى و تحقيق درباره آنها، و ستايش آفريننده اين معجزات، ما را متوجه اين نكته مى‏كند كه چگونه هر جزء كوچكى در اين جهان، به طور غريزى، از قوانين الهى تبعيت مى‏كند، و به عبارت ديگر: در ذراتِ خود، مسلمان است، و مطيع اراده خداوندى.

اين دقيقا بندگى خداست، و خدا در قرآن، با دعوت از ما براى تأمّل در پديده‏هاى فيزيكى، بندگى ما را مى‏طلبد. مثلاً وقتى عملكرد يك درخت را مى‏بينيم، متوجه مى‏شويم چه‏طور برگ‏ها، شاخه‏ها، تنه و ريشه‏هايش در كمالِ هماهنگى با يكديگر كار مى‏كنند، و در كمال تعاون، درخت، مازاد منابعش را به شكل ميوه در اختيار حيوانات و انسان‏ها قرار مى‏دهد تا از آن استفاده كنند و به اين‏گونه است كه درمى‏يابيم چگونه يك درخت كوچك، يك «مسلمان» كامل است و منظور خدا از دعوت ما به انديشيدن درباره يك درخت، آموختن از او و سرسپردگى به قوانين خداست: زيستن پر تفاهم با يكديگر در كمال هماهنگى و كار كردن براى يكديگر و يارى رساندن به نيازمندان و تهى‏دستان.

در واقع، قرآن، مؤمنان را به مطالعه طبيعت ـ كه همانا روى آوردن به علم و نگرش علمى است ـ فرا مى‏خواند.

يعنى استنباط شما اين است كه ميانِ علم دينى و علم دنيوى، فاصله قابل اعتنايى وجود ندارد؟

اين فاصله‏اى را كه بعضى علما برقرار مى‏كنند، كاملاً مغاير تعاليم قرآن و روايات و احاديث معتبر است. ريشه آن برمى‏گردد به دوران استعمار؛ زمانى كه تقريبا همه كشورهاى مسلمان تحت انقياد اروپا درآمدند و بسيارى از مسلمانان، مخالفت خود را با استعمار غرب، به شكل طردِ كامل نظام علمى آنها و مخالفت با پيشرفت‏هاى علمى جديد آنها نشان دادند.

امروزه، من اين شِگرد را كاملاً غير اسلامى مى‏دانم؛ زيرا قرآن به صراحت مى‏گويد كه خدا در روز موعود، از مردم خواهد پرسيد كه: «چرا آيات او را از روى آگاهى و بصيرت و به روش علمى، مورد مطالعه قرار ندادند؟». كلمه علم در اين‏جا محدود به علوم شرعى، آن‏طور كه بعضى از مسلمانان در نظر دارند، نيست.

شما اهميتى را كه اسلام براى كسب دانش قائل است، از اين‏جا حساب كنيد كه در قرآن، بيش از 750 آيه به ضرورت فراگيرى علم، اختصاص دارد، در حالى كه تنها حدود 130 آيه، مختص مسائل عبادى (روزه، نماز و احكام و به طور كلى، فروع دين) است.

قرآن به‏جاى فاصله تعيين كردن ميان دنيا و دين و جدا كردن آنها از يكديگر و روبه روى هم قراردادنشان، به طرزى يكسان از لاهوت (عالم ذات الهى) و ناسوت (عالم طبيعت و اجسام) حرف مى‏زند و آگاهى از هر دو را كه مكمل يكديگرند ضرورى مى‏داند.

آگاهى دينى، توسط وحى، به پيامبران خدا نازل مى‏شود. آگاهى دنيوى را پيامبران همچون بقيه آدم‏ها خود بايد كسب كنند. در قرآن آمده است كه خداوند، نام همه چيز را به آدم مى‏آموزد. اين، يعنى خداوند، خواصّ چيزها را به آدم آموخت؛ زيرا آموختن نام چيزها، بى‏آموختن خواص آنها بى‏فايده است. به نظر مى‏رسد منظور قرآن اين است كه خداوند، آدم را فطرتا مستعد يادگيرى و معرفت‏آموزى خلق كرده است. كلمه «آدم» در اين‏جا كنايتى است از همه افراد انسان و نه فقط يك شخص. اين استعداد يادگيرى كه خداوند به انسان عطا كرده است و در كروموزم‏ها، وجود دارد، در محيطى مستعد، امكان رشد و پرورش مى‏يابد. خدا در قرآن مى‏گويد كه روز قيامت از تك تك ما درباره چگونگى استفاده ما از اين موهبت كه به ما عطا كرده تا آگاهى خود را از خلقتِ او وسعت بخشيم، پرسش خواهد كرد.

به ياد داشته باشيم كه پيامبران از طريق وحى، از علوم آسمانى آگاه مى‏شدند، همان‏طور كه آيات قرآن از طريق وحى به حضرت محمد(ص) نازل شد. اين معرفت، چون مستقيما از سوى خدا نازل مى‏شد، كامل و خطاناپذير بود؛ اما پيامبران براى كسب علوم دنيوى، به توانايى‏هاى انسانى خود متّكى بودند و ناگزير، در معرض خطا قرار مى‏گرفتند.(1) اين نوع آگاهى مى‏توانست محدود باشد. قرآن به صراحت، اين را زمانى خاطرنشان مى‏كند كه از پيامبر مى‏خواهد در برخى از امور دنيوى با همراهان و دوستان خود، مشورت كند و تشكيل شورا بدهد.(2)

بگذاريد براى روشن شدنِ مطلب، نمونه‏اى بياوريم:

يك‏بار پيامبر از يارانش خواست از پيوند زدنِ شاخه‏هاى نخل، خوددارى كنند. نتيجه اين شد كه سالِ بعد، بازده محصولات، بسيار پايين بود. پيامبر به يارانش گفت كه در مسائل دنيوى بهتر است با مسلمانانى كه واردتر و با تجربه‏ترند، مشورت كنيم، و به آنها اجازه پيوند زدن را داد. به عبارت ديگر، او پذيرفت كه در مسائل دنيوى، او نيز چون ديگران، جائزالخطاست.(3)

احتمالاً همه علما در اين مورد با شما موافق نيستند. آيا هرگز با مخالفتى از جانب آنها روبه‏رو شده‏ايد؟

هدف من آگاه كردن مسلمانان نسبت به اهميت كسب علوم است و سرِ آن ندارم كه جنجال بيافرينم. محكوم كردن مخالفان يا رويارويى با آنها هم، موافق طبع من نيست. حرف من اين است كه براى درست فهميدن اسلام بايد مستقيم و بى‏واسطه به قرآن رجوع كرد. قرآن، كتاب راهنماى مسلمانان است، و بنابراين، به‏جاى اتكاى صرف به مفسّران قديمى يا مراجع دينى، بايد حتما با خود قرآن نيز رابطه برقرار كرد. برداشت و فهم شخصى ما از قرآن است كه آن را با زمانه و شرايط ما هماهنگ مى‏كند. اگر بخواهيم خود را به تفاسير و معانى تثبيت شده از قرآن محدود كنيم، منكر كارايى قرآن به عنوان كتابى براى همه زمان‏ها و مكان‏ها شده‏ايم. معناى مطلق قرآن، فقط نزد خداوند است و ما انسان‏ها فقط مى‏توانيم تلاش كنيم معناى آن را دريابيم، اما استنباط ما از قرآن، همواره محدود، نسبى و ناكامل خواهد بود.

متأسفانه، تقليد كوركورانه از تفاسير و تعابير قديمى، كه به شدّت ميانِ مسلمانان رواج دارد، مانع از كشف معانى و جنبه‏هاى جديد قرآن شده است.

تعدادى از علما اين‏طور استدلال مى‏كنند كه آموزش علوم جديد در حوزه‏ها باعث خواهد شد كه دانشجويان از هدف اصلى كه اسلام است، دور شوند و به بيراهه بروند. شما در اين مورد چه نظرى داريد؟

من به هيچ وجه با اين طرز فكر موافق نيستم. در دعايى كه بيشتر مسلمانان هر روز وقت نماز مى‏خوانند از خدا مى‏خواهند آنها را در اين جهان و آن جهان [دنيا و آخرت]، رستگار بدارد: «ربّنا آتنا فى الدنيا حَسَنةً و فى الآخرة حسنةً».(4) در واقع، راه ما به آخرت، از همين دنيا مى‏گذرد.

نيز قرآن صريحا اعلام مى‏دارد كه در اسلام، رهبانيّت جايى ندارد. هر مسلمانى در روز قيامت، توسط خدا و بر اساس اعمالش در اين دنيا داورى مى‏شود؛ بر اساس اعتقاداتى كه در اين دنيا كسب كرده و كاربرد آنها در ارتباط با همنوعانش. بنابراين، غلط است اگر تصور كنيم معرفت اسلامى محدود است به خواندن نماز، قرآن، احاديث و مقيّد بودن به آداب فقه و روزه‏گرفتن و غيره... .

گفته باشم كه همه علماى مسلمان هند، مخالف تدريس علوم جديد در دانشگاه نيستند. در دانشگاه محل تدريس من، دانشجويان، علاقه وافرى به درس‏هاى من درباره علوم و حفظ محيط زيست نشان مى‏دادند. من در حال حاضر در برنامه درسى، تدريس علوم جديد را به طور جدّى دنبال مى‏كنم و در حال تهيه دو متن علمى هستم كه قابل تدريس در ساير مراكز آموزشى هم باشند. تصميم دارم نام آنها را بگذارم: علم الآيات.

براى توسعه آگاهى علمى در ميان مسلمانان، خصوصا دانشجويان، اخيرا «بنياد اسلامى علوم و محيط زيست» را بنا گذاشته‏ام. نيز براى دختران دانش‏آموزِ خانواده‏هاى فقير مسلمان كه در مدارس محلّى دولتى درس مى‏خوانند، كلاس‏هايى داير كرده‏ايم. در اين كلاس‏ها به آنها علوم و رياضيات و نيز عربى و قرآن درس داده مى‏شود. تعدادى از مدرسان، در اين كلاس‏ها، اسلاميزه كردن علم را درس مى‏دهند. اما آنچه ما احتياج داريم، اسلاميزه كردن افكار، رفتار و منش ماست.



1 . اين ديدگاه درباره انبياء، مربوط به برخى مذاهب اهل سنّت است و با نظريه مشهور شيعه (عصمت انبياء) سازگار نيست.(حديث زندگى)

2 . اشاره به سوره آل عمران، آيه 159 و سوره شورى، آيه 38 .(ح.ز)

3 . اين ديدگاه نيز با نظريه مشهور «علم پيامبر و امام» در باور شيعه، سازگارى ندارد.(ح.ز)

4 . سوره بقره، آيه 201 .