مجلات >حديث زندگى>شماره 19

گفته‏ها ـ نوشته‏ها

به كوشش: حسين فردوسى‏زاده

مروّت و مدارا در گفتار بزرگان و مثل‏هاى ملل:

هر كه با مردم، منازعه بسيار كند، انسانيت و مروّتش زايل شود.

ابوعلى سينا

وقتى كسانى كه در اطراف من هستند، دارند از بى‏غذايى مى‏ميرند، تنها كارى كه براى من مجاز است، اين است كه گرسنگان را سير كنم.

گاندى

به مرگِ دشمن، شادمانى خطاست.

مَثَل ايرانى

نيك‏بخت، كسى است كه از مُردن كسى، شاد نشود.

سعيد نفيسى

يگانه راه براى افزودنِ خوش‏بختى، آن است كه آن را با ديگران تقسيمش كنيد.

پل شرر

با نماياندن دلسوزى و علاقه‏مندى به ديگران، خود را از ياد ببريد.

ديل كارنگى

كمتر انسانى بدون شاهد، عمل خيرى را انجام مى‏دهد.

سه نك

چشم‏پوشى از خطاها، نشانه بلندى فكر است و انتقام، نماينده كوچكى آن.

سقراط

جوان‏مردى آن است كه خلق را چون خويشتن خواهى، بلكه بهتر.

شبلى

اگر بر ناتوان، خشمگين شوى، دليل بر اين است كه قوى نيستى.

وُلتر

محترم شدن يك نفر و تحقير كردن ديگران، مردانگى نيست.

مثل اسپانيولى

به دشمنان، خوبى كن تا دوست شما شوند.

تولستوى

كوششى كه براى خوش‏بختى و شادمانى ديگران به كار مى‏بريم، مايه برترى مقامِ خود ما مى‏شود.

چايلد

نه چندان نرمى كن كه بر تو دلير شوند، و نه چندان دُرشتى كن كه از تو سير گردند.

سعدى

اگر ما ديگران را در مشقّت‏ها و گرفتارى‏ها دلدارى دهيم، خود نيز تسكين مى‏يابيم.

آبراهام لينكُلن

ببين ميانه‏روى، چه پاداشى به روحِ ما مى‏بخشد: آسايش و آشتى در خواب و مرگ و زندگى.

روبرت

زندگى كن و بگذار زندگى كنند.

مثل انگليسى

هدف نهايى مبارزه ما، دوستى با تمام مردم دنياست.

گاندى

بهترين انتقام‏ها، فراموشى و بخشش است.

جانسون

سعادت ديگران، قسمت مهمى از خوش‏بختى ماست.

كلبر

دوست بداريد، تا شما را دوست بدارند.

سنت اگوستين

لذت‏هاى زندگى را در محبّت به مردم، جستجو كنيد.

ميرابو

اشخاصى كه نمى‏توانند ديگران را ببخشند، پل‏هايى را كه بايد از آنها عبور كنند، خراب مى‏نمايند.

اسپنسر

هرگز كينه و دشمنى كسى را در دل نگاه مداريد؛ چرا كه بارى است آن قدر سنگين كه شما حتى نمى‏توانيد آن را تصور كنيد.

وينه

ديگران را مشمولِ عواطف و همدردى خويش كنيد.

ديل كارنگى

ميانه‏روى و اندازه نگه داشتن، كمال طبيعىِ آدمى است.

كنفوسيوس

براى يك‏بار هم كه شده، گذشت كنيد تا بدانيد كه چه مزه خوشى دارد و چگونه دشوارى‏ها را آسان مى‏سازد.

آندره موروا

مرد كامل، آن است كه دشمنان از او در امان زيست كنند، نه آن كه دوستان از او هراسان باشند.

سقراط

همسايه‏ات را دوست بدار؛ امّا ديوار مابين خودتان را از بين نبريد.

مثل آلمانى

تنبيه در هنگام خشم، اصلاح نيست؛ بلكه انتقام است.

مونت نين

آرزوى خير و سعادت براى ديگران داشتن، نشان روحى آسمانى است.

مارتين لوتر

بزرگ‏ترين لذّت براى من، انجام دادن كار نيك در خفاست.

چارلز لمب

دست يارى دادن، بيش از دويدن، ما را گرم مى‏كند.

جوليا واردهود

مرد بزرگ به خودْ سخت مى‏گيرد و مردِ كوچك به ديگران!

كنفوسيوس

راه درست و نجيبانه، كشتن دشمن نيست؛ با مهربانى مى‏توانيد چنان او را عوض كنيد كه ديگر نتواند دشمن باشد و در اين صورت، او كشته شده است.

آلاين

كسى كه رحم و دلسوزى مى‏آفريند، زندگى خلق مى‏كند.

وان گوگ

جوان‏مرد، براى نامِ خود مى‏ميرد و ناجوان‏مرد، براى نان.

مثل ايرانى

هر بدى كه توانى به دشمن مَرِسان؛ باشد كه روزى دوست گردد.

سعدى

نيك‏بختى ما بسته به مهر و صفايى است كه با ديگران داريم.

جان كايزل

كسى كه كار خيرى انجام مى‏دهد، با بوق و كرنا آن را به همه اعلام نمى‏كند؛ بلكه باز به كار خير ديگرى مى‏پردازد.

مارك اورل

سوار اسب كه شدى، پياده‏ها را از ياد مَبَر.

مثل عربى

مروّت و مدارا در شعر شاعران:

آسايش دو گيتى، تفسير اين دو حرف است

با دوستان، مروت، با دشمنان، مدارا

حافظ

خصم عاجز را مروت نيست كردن پايمال

سبز سازم، خار اگر در زير پا باشد مرا

صائب

از مروت نيست چيدن، غنچه نشكفته را

چون صدف، كن پرده‏دارى گوهر ناسُفته را

صائب

آيين دستگيرى، ز اهل جهان نيايد

بانگ دراى همت، زين كاروان نيايد

اى عندليب! خو كن، با خار غم كه هرگز

بوى گل مروت، زين بوستان نيايد

وحشى بافقى

عدو را به فرصت توان كَند پوست

پس او را مدارا چنان كن كه دوست

سعدى

رحم، بى‏رحمى است چون با نفس باشد كارزار

در جهاد دشمن سركش، مدارا آتش است

صائب

شكستن كمر كوه قاف، چندان نيست

به مور هر كه مدارا كند سليمان است

صائب

از بيش و كم كار جهان، تنگ مكن دل

با دهر، مدارا كن و با خلق، مواسا

ناصر خسرو

وقتى به لطفِ گوى و مدارا و مردمى

باشد كه در كمندِ قبول، آورى دلى

سعدى

به فرصت مى‏توان خصمِ سبكسر را ادب كردن

مدارا مى‏كنم با عقل تا فصل بهار آيد!

صائب

اين جا اگر به دانه نبندى دهان مور

در زير خاك، با تو مدارا نمى‏كند

صائب

مرا از خلق عالم، خود يكى گير

ز افزونى گذشتم اندكى گير

خوش است اين ره به طبع خلق بودن

مدارا با همه عالم، نمودن

وحشى بافقى

خواهى از دشمن نادان كه گزندت نرسد

رِفق پيش‏آر و مدارا و تواضع كن و جود

سعدى

از مروت نيست آزردنْ دل بيمار را

چون ندارى چاره‏اى، از درد بى‏درمان مپرس!

صائب

خصم را مغلوب كردن از مروت دور بود

ورنه من غالب حريفى چون تحمّل داشتم

صائب

اى شمع رقصان با نسيم، آتش مزن پروانه را

با دوست هم رحمى چو با دشمن، مدارا مى‏كنى

شهريار

مدارا كن مده گردن خسيسان را چو آزادان

كه از تنگى كشيدن، بهْ بسى كردن مدارايى

ناصر خسرو

چو در مردم، آرام و قوّت نديد

خود آسوده بودن، مروت نديد

سعدى

از مروت نيست تندى با پناه آوردگان

ورنه نى در ناخن شيران، نيستان مى‏كند

صائب

بر مردم زمانه، چه رحمت كند كسى؟

با بى‏مروّتان چه مروت كند كسى؟

صائب

همى نيكويى مانَد و مردمى

جوان‏مردى و خوبى و خرّمى

فردوسى

دانى چه بُود كمال انسان

با دشمن و دوست، لطف و احسان

غمخوارى دوستان، خدا را

دلدارى دشمنان، مدارا

سعدى

مروت نيست با پرورده خود دشمنى كردن

اگر گل را به دست خود نپيچد باغبان، بهتر

صائب

شد نفس بد گُهر ز مدارا گزنده‏تر

ز احسان نمى‏شود سگ ديوانه، آشنا

صائب