مجلات >حديث زندگى>شماره 19

[گفتگو با جوانان]

خداوند، ملايم است

به كوشش: مهدى باقرى بروجردى

كنار آمدن با ديگران، ضرورت زندگى اجتماعى است و البتّه براى جوانان، ضرورى‏تر؛ چرا كه احساسات و هيجانات جوانى، خود به خود، شرايطى را به وجود مى‏آورند كه جوان، سريع‏تر عصبانى، متنفّر يا رنجيده خاطر مى‏شود و چون توانايى‏هاى فكرى و بدنى فراوانى براى ابراز تنفّر و كينه و انتقام و... دارد، امكان آزار رساندن او به ديگران هم بيشتر است.

همه ما جوان‏ها به نوعى بايد در زندگى روزمرّه، با يك نفر يا بيشتر، مدارا كنيم. اين، امرى كاملاً طبيعى است؛ زيرا انسان‏ها همه يك‏دست و يك‏جور نيستند. به عنوان نمونه سعيد، دانش‏آموز پيش‏دانشگاهى، به من گفت: «من با برادرم هميشه مشكل دارم. به من حسادت مى‏ورزد و مرا اذيت مى‏كند. مثلاً اگر بخواهم داخل حياط فوتبال بازى كنم، او حتما مى‏خواهد حياط را آب‏پاشى كند. خلاصه از هفت روز هفته، هشت روز دعوا مى‏كنيم! مگر اين كه خدا بخواهد و او يا من، چند روزى از هم جدا شويم و يكى از ما به مسافرت برود».

البتّه شايد تحمّل يك برادرِ حسود براى ما راحت‏تر است تا يك دوستِ لجوج! برادر، هرچه قدر هم با آدم بد باشد، برادرِ آدم است. وحيد با دوست بد عُنُقش حامد، چه كار كند؟ وحيد هفده ساله، طرفدار يكى از تيم‏هاى فوتبال است كه حامد مى‏گويد من به آن تيم اصلاً علاقه‏اى ندارم. اين مسئله و شايد مسائلى ديگر، باعث شده است كه اين دو نتوانند با همديگر بسازند.

وحيد مى‏گويد: يك روز با بچه‏ها فوتبال بازى مى‏كرديم. من يك گل به تيم مقابل ـ كه حامد هم در آن بود ـ زدم. حامد، گل را نپذيرفت و جَر و بحث ما بالا گرفت، تا اين كه هرچه خواست به من و تيم مورد علاقه‏ام گفت. من هم عصبانى شدم و توپ را برداشتم و به طرف حامد، پرتاپ كردم. حامد، جاخالى داد. توپ، محكم به صورت يك خانم رهگذر خورد. تمام آن روزِ تعطيل ما خراب شد. آن خانم كه عصبانى شده بود، خانه ما را پيدا كرد و موضوع را به پدرم گفت و خلاصه، حسابى حالم گرفته شد!».

در بين افرادى كه موضوع گفتگويم را با آنها در ميان گذاشتم، مهدى جوادزاده، طلبه سال چهارم حوزه علميه قم نيز بود. او كه از نشريه «حديث زندگى» خوشش آمده بود، حسابى تحويلم گرفت و گفت: «اسلام، دين مداراست و پيروان خود را به نرمى و مدارا با مردم فراخوانده است. احاديث متعدّدى وجود دارند كه از مدارا و كنار آمدن و نرمى با دوست و همسايه و حتّى بيماران ـ كه مدارا با آنان لازم‏تر است ـ سخن گفته است».

من از مهدى خواستم كه برخى از اين روايات را برايم بخواند و او سرى به كتاب‏خانه كوچكش زد و دو جلد كتاب قطور آورد و گفت: «اينها جلد سوم و چهارم از ترجمه كتاب اصول كافى است كه مجموعه‏اى از معتبرترين احاديث است. در فصلى كه به نام «باب مُدارا»ست، شش روايت و در فصل بعدى كه به نام «بابُ الرِّفق (نرمى و ملاطفت)» است، پانزده روايت آمده است كه همگى آنها مرتبط با همين موضوع است. مثلاً از امام باقر(ع) نقل شده كه ايشان فرمود: «خداوند، ملايم است و ملايمت را دوست دارد و پاداشى كه به ملايمت مى‏دهد، هرگز به سختگيرى و خشونت نمى‏دهد». يا از پيامبر(ص) نقل است كه فرمود: «سازگارى و مدارا با مردم، نصف ايمان است و نرمى با آنها نصف زندگى است». در جلد چهارم اين كتاب و در «بابُ الخُرق (ناسازگارى)» از پيامبر(ص) نقل شده است كه ايشان فرمود: «اگر ناسازگارى (به صورت يك آفريده مادّى) به چشم ديده مى‏شد، چيزى در ميان مخلوقات خداوند، زشت‏تر از آن نبود».

مهدى در ادامه، مرا مخاطب قرار داد و گفت: «از قول من به خوانندگان جوان خود بگوييد از خطاهاى دوستان و اعضاى خانواده‏تان چشم‏پوشى كنيد و فقط خوبى‏هاى آنها را ببينيد و نيكى‏هاى آنها را بزرگنمايى كنيد، تا در زندگى به شما خوش بگذرد. در غير اين صورت، همه را بد و جهان را پُر از بدى خواهيد ديد و نه تنها زندگى بر شما تلخ مى‏شود، كه حتّى مزه ايمان و بوى بهشت را هم در نخواهيد يافت».

حسين ابراهيمى هم در گفتگو با من شركت كرد؛ اما فقط «مدارا» را به صورت سَمبُليك برايم تجزيه و معنا كرد. حسين (كه ادبيات مى‏خوانَد و به شدت به آن علاقه‏مند است)، 21 ساله است. او مى‏گفت: حرف «م» در مدارا يعنى محبّت كردن به ديگران كه لازمه زندگى كردن با آنهاست. «دال» آن يعنى يكى از اصول اوليه زندگى با ديگران، اين است كه از خطاهاى مردم «درگذريد». «الف» اول و همچنين «الف» دوم آن يعنى اگر به مردم محبّت كرديد و از خطاهاى آنان درگذشتيد، بين شما و مردم، «اُنس» و «اُلفت» برقرار مى‏شود. اما «ر» در مدارا يعنى اگر اهل مدارا بوديد، حتما «رغبت» مردم به شما زياد خواهد شد و مردم، شما را دوست خواهند داشت.

سؤالات كتبى

در روزهايى كه مشغول تهيه گفتگو بودم، تصميم گرفتم بعضى از پرسش‏هايى را كه در ذهنم بود، بنويسم و در اختيار تعدادى از جوانان قرار دهم تا آنها به صورت كتبى به آنها پاسخ دهند.

سؤال‏ها از اين قرار بودند:

1 . آيا شما اهل مدارا هستيد؟

2 . شما با اين گروه‏ها چگونه رفتارى داريد:

الف) با كسانى كه با سليقه شما مخالف‏اند؟

ب) با افرادى كه با فكر سياسى شما مخالف‏اند؟

ج) با كسانى كه دين شما را قبول ندارند؟

د) با افرادى كه تماميت ارضى كشور شما را به رسميت نمى‏شناسند يا به آن احترام نمى‏گذارند؟

3 . بارها از تلويزيون، صحنه‏هاى درگيرى فيزيكى بين نمايندگان مجالس برخى كشورها را ديده‏ايم. نظر شما در اين مورد چيست؟

عكس‏العمل‏ها متفاوت بود. رضا گيو، دانشجوى رشته حسابدارى، تا برگه را گرفت و خواند، لبخند زد و گفت: «من از اين حرف‏ها سر درنمى‏آورم و فكر نمى‏كنم بتوانم به اين سؤالات پاسخ دهم».

تعجب كردم و پرسيدم: يعنى تو نمى‏دانى مُدارا يعنى چه؟

جواب داد: «چرا؛ مدارا يعنى ساختن با ديگران».

به او گفتم: خُب، همين ديگر! حالا ساختن با ديگران، خوب است يا نه؟

پاسخ داد: «بله ديگر، خوب است كه آدم با ديگران بسازد».

در اين ميان احمد گودرزى (كه كارشناس ارشد اصلاح نباتات است) به همه سؤالات، پاسخ گفت. او نوشته است: «بله من تا حدودى اهل مدارا هستم. البته تا زمانى كه ضرر جانى و آبرويى برايم نداشته باشد. افرادى كه سليقه خاص خود را دارند، قابل احترام‏اند، به شرط اين كه كسى نخواهد سليقه خود را بر من تحميل كند. نظرات سياسى مخالفم را مى‏شنوم و روى دلايل آنها خوب فكر مى‏كنم. با افرادى كه دين مرا قبول ندارند هم مدارا مى‏كنم به شرط آن كه آنها ستيز و عنادى با دين من نداشته باشند؛ اما با كسانى كه چشمداشتى به سرزمين من دارند، مسالمتى نخواهم داشت».

احمد در پاسخ به پرسش آخر هم نوشته بود: «در كل، صبر و تحمل براى يك نماينده، ضرورى است؛ چرا كه در مجالس، تريبون آزاد وجود دارد و آنها مى‏توانند حرفشان را بزنند. پس بايد انتقادپذير باشند و با سخن منطقى پاسخ انتقاد را بدهند. البته در جواب سخنان هجو و ناسزا و حرف‏هاى بى‏مورد، بايد سكوت كرد و با يك لبخند سرد، جواب طرف مقابل را داد».

خانم ب . گ، 24 ساله، كه داراى مدرك كاردانى كامپيوتر است، اين‏گونه پاسخ داد: «براى حفظ احترام متقابل، با ديگران مدارا مى‏كنم. در مقابلِ كسى كه با سليقه‏ام و فكر سياسى‏ام مخالف است، بى‏تفاوت هستم و افرادى كه دين مرا قبول ندارند نيز آزادند كه عقايد خود را انتخاب كنند؛ ولى من سعى مى‏كنم تحت تأثير آنها قرار نگيرم و با كسى كه به تماميت ارضى كشورم احترام نمى‏گذارد، به سختى مقابله مى‏كنم».

ايشان در پاسخ به پرسش آخر هم نوشته است: «تعامل سياسى بين نمايندگان احزاب در تمام جهان پذيرفته شده است و بايد هم باشد؛ اما تا حدى كه به برخورد فيزيكى و توهين به افراد نرسد».

روح اللّه‏ معظمى، دانشجوى بيست و دو ساله شهرستانى (كه بازارياب يك شركت بيمه‏اى است)، در برخى موارد با افراد مخالفِ خود، كه قابل اصلاح باشند مدارا مى‏كند. او در برخورد با كسانى كه دين او را قبول ندارند، با ذكر دلايل عقل‏پسند و با استناد به نظر عالمان دين، سعى در اقناع طرف مقابل دارد. او معتقد است كه اگر كار به‏جايى رسيد كه كسى به خاك ما تعرّض كرد، تنها بايد او را گوشمالى داد و مدارا در اين جا خطاست. روح‏اللّه‏، درگيرى فيزيكى بين نمايندگان پارلمان يك كشور را نشانه بى‏تدبيرى و سوء اخلاق آن عده مى‏داند و به هيچ وجه با آنها موافق نيست.

اين گفتگو به پايان مى‏رسد چون مجال پرداختن به پاسخ‏هاى مشابه نيست؛ اما شما خواننده جوان، حتما به اين فكر مى‏كنيد كه آيا خودتان اهل مدارا هستيد يا نه؟