مجلات >حديث زندگى>شماره 19

دين آسان‏گير و احكام آسان

ش. گلستانى

سهولت و نرمش در ذات هر دين آسمانى قرار دارد؛ چرا كه به تعبير قرآن كريم، دين الهى، يك امر فطرى است يعنى گوهرى است كه خلقت انسان‏ها آن را مى‏طلبد: «روى خود را با گرايش تمامِ به حق، به سوى اين دين كن كه مطابق فطرت خداست؛ فطرتى كه خدا، بشر را بر آن آفريده است».(1) از اين‏رو، احكام الهى و برنامه‏هاى عملى‏اى كه ساز و كار زندگى انسان‏ها را تعيين مى‏كند، موافق فطرت انسان‏هاست؛ يعنى ممكن نيست در شرع، دعوتى باشد كه ريشه آن در اعماق فطرت آدمى نباشد و ممكن نيست چيزى در اعماق وجود انسان باشد و شرع، با آن مخالفت كند.(2)

بناى دين اسلام (كه كامل‏ترين دين الهى است) نيز بر همين محور بوده و آسان‏گيرى و نرمش، با احكام و قوانين آن همراه است. اين حقيقت در كلام پيامبر اكرم(ص) به زيبايى مطرح شده است. آن حضرت در اعتراض به رفتار يكى از اصحاب به نام عثمان بن مظعون كه روزها به روزه و شب‏ها به عبادت مى‏پرداخت و به زندگى خود توجه نمى‏كرد و اين امر، شكايت همسر او را در پى داشت فرمود: «اى عثمان! خداوند متعال، مرا به رهبانيت (گوشه‏گيرى از مردم و ترك دنيا) نفرستاده است؛ بلكه مرا به شريعت و دينى كه مستقيم و سهل و آسان است، مبعوث كرده است».(3)

قرآن كريم و رعايت اصل سهولت

قرآن كريم نيز، اين اصل را مبناى تشريع احكام خويش قرار داده است. بدين جهت، هنگامى كه دستور جهاد صادر مى‏كند (آن هم در شرايط سختى كه مسلمانان عصر پيامبر اكرم به سر مى‏بردند)، افرادى كه توانايى مشاركت در جنگ را نداشتند استثنا مى‏كند(4) و علت آن را، برداشته شدن سختى و مشقت از روى دوش آنها مى‏داند؛ يعنى چون جهاد براى آنها خيلى سخت است پس اين حكم الهى از آنها خواسته نمى‏شود.(5) همچنين در بيان احكام فردى، بر همين مبنا سير نموده است. مثلاً در تشريع وضو و غسل كه بايد با آب انجام گيرد، مواردى را كه آب ضرر دارد و يا دستيابى به آن مشقت دارد، استثنا كرده و روزه را نيز براى مسافران و كسانى كه مريض هستند واجب نشمرده است.(6) و اين براى آسان‏گيرى و ايجاد شرايط سهل دين‏دارى است.(7)

بنابراين، روح احكام اسلامى با سهولت و آسان‏گيرى همراه است و همين، راز اقبال گسترده ملت‏هاى مختلف به اسلام بود. دين اسلام از آغاز ظهورش همواره با مبارزه‏هاى كوچك و بزرگ و بدعت‏گزارى‏ها و مكتب‏بافى‏هاى گوناگون مواجه بوده است. و هيچ بُرهه‏اى از زمان نبوده است كه اسلام با دشمنى روبه‏رو نشده باشد. با اين‏حال، سهولت و فطرى بودن اصول و عقايدش از يك طرف و سهولت و عقلانى بودن احكام و تكاليفش ضامن دفاع نيرومند و جدّى اسلام از خود بوده و عامل گسترش آن در گذرگاه تاريخ گشته است.(8)

نرمش در تبليغ دين

اسلام، دين منطق و گفتگو و شيوه تبليغى‏اش بر محور تحمل و مدارا و احترام است. قرآن كريم هنگامى كه پيامبر اكرم را مأمور مى‏كند تا مردم و مخالفانش را به سوى حق دعوت كند، سه راه‏كار را فراروى آن حضرت قرار مى‏دهد كه عبارت‏اند از: حكمت، موعظه حسنه و مجادله احسن (نيكو): «با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن».(9) علامه طباطبايى درباره «موعظه نيكو (موعظه حسنه)» مى‏فرمايد: «واعظ، علاوه بر آن‏كه بايد به آنچه مى‏گويد عمل نمايد، بايد در وعظ خود، آن‏قدر حسن خلق نشان دهد كه كلامش در قلب شنونده، مورد قبول بيفتد، قلب با مشاهده آن خلق و خوى، نرم گردد و با گوش شنوا آن را بشنود و چشم در برابرش خاضع گردد». و نيز در بيان «نيكوترين استدلال (جدال احسن)» مى‏گويد: «چنين مناظره كننده‏اى بايد از به كاربردن تعابير زشت، اجتناب كند و به مخالف يا دشمن خود و مقدّسات او توهين نكند و فحش و ناسزا نگويد».(10)

بنابراين، دعوت اسلام از طريق زور و خشونت انجام نمى‏گرفت و اصولاً دعوت كردن انسان‏ها به فطرت و مصالحشان، هميشه بايد با زبان نرم، توأم با صميميت، خيرخواهى، مهربانى و دلسوزى باشد.(11)

قرآن كريم اين شيوه تبليغ را حتى در برابر سرسخت‏ترين دشمنان خدا، مورد تأكيد قرار مى‏دهد. از اين‏رو، وقتى حضرت موسى و هارون، مأموريت مى‏يابند تا فرعون را به سوى خداپرستى دعوت كنند، نرمش در تبليغ، سرلوحه مأموريتشان قرار مى‏گيرد: «به سوى فرعون برويد كه طغيان كرده است و با او به نرمى سخن بگوييد، شايد اندرز گيرد يا بترسد».(12)

مرحوم علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: «از اين‏كه خداى سبحان موسى كليم و برادرش هارون را دستور مى‏دهد كه از تندى و خشونت خوددارى كنند، فهميده مى‏شود كه اين از واجب‏ترين آداب دعوت است».(13)

مدارا و تحمّل در سيره پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين

پيامبر اكرم، چه در زمانى كه از لحاظ قدرت ظاهرى در ضعف بود و چه آن‏روز كه حكومت مقتدرى تشكيل داد، روحيه مدارا و تحمل عقايد ديگران را از دست نداد و افراد يا گروه‏هايى را به زور، وادار به پذيرش اسلام نكرد. به همين جهت، بعد از ورود به مدينه و پايه‏گذارى حكومت اسلامى، آيين و حتى ثروت يهوديان مدينه را محترم شمرد(14) و آنها را به پذيرش اسلام مجبور نكرد.

اساسا اسلام نسبت به اهل كتاب (مسيحيان، يهوديان، زردشتيان، صابئين) نگرش خاصى دارد و نسبت به آنها بسيار مدارا مى‏كند. جان و مال و نواميس آنها محترم است و مى‏توانند در جامعه اسلامى، معابد و كليساهاى خود را داشته باشند و به عبادت بپردازند و ازدواج و طلاقشان را بر طبق احكام دين خود انجام دهند.(15) تحمل و مداراى اسلام با اقليت‏هاى مذهبى (يهود، نصارا،...) به حدى است كه نه تنها دين آنها را محترم مى‏شمارد، كه آنان از همه حقوق شهروندى تحت حاكميت اسلامى برخوردارند و اسلام، دفاع از آنان را همچون ساير مسلمانان، لازم مى‏شمارد.

هنگامى كه بخشى از لشكر معاويه به شهر مرزى «انبار» حمله كردند و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‏هاى زنان آن‏جا (كه برخى از آنان مسلمان نبودند) را ربودند، فرياد حضرت على(ع) بلند مى‏شود و در دفاع از اين زنان (كه برخى، مسلمان نبودند و در پناه حكومت اسلامى قرار داشتند)، سپاهيان خود را مورد سرزنش قرار مى‏دهد و مى‏فرمايد: «اگر براى اين حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسف بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است».(16)

اسلام و تسامح مسلمانان در روابط اجتماعى

تسامح مسلمانان در روابط اجتماعى، مورد توجه و تأكيد اسلام است و قرآن كريم در آيات متعددى مسلمانان را به سهل‏گيرى نسبت به هم دعوت مى‏كند: «بدى را با نيكى پاسخ بده تا دشمنان سرسخت، همچون دوستان، گرم و صميمى شوند».(17) هنگامى كه برخى از مسلمانان به يكى از زنان پيامبر اكرم، تهمت زده بودند، ساير مسلمانان تصميم گرفتند به خاطر خيانت آن گروه، هيچ كمك مالى به ايشان نكنند و در هيچ موردى با آنان همدردى ننمايند. قرآن كريم، آنها از اين كار منع كرد و به عفو و گذشت، دعوتشان نمود.(18)

حضرت على(ع) هنگامى كه مالك اشتر را والى مصر مى‏كند، او را با آسان‏گيرى نسبت به مسلمانان سفارش مى‏نمايد و مى‏فرمايد: «مالك! مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش... اگر گناهى از آنان سر مى‏زند يا معايبى در كارشان پديدار مى‏شود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتكب مى‏شوند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان‏گير...».(19)

حدود تسامح و تساهل

بعد از بيان اين‏كه اسلام، دين آسان‏گيرى و روادارى است، اكنون بايد روشن شود كه حدود تسامح و تساهل كجاست؟ آيا تسامح و تساهل به طور مطلق و در همه جا مورد پذيرش اسلام است و به عبارت ديگر: آيا اسلام، سختگيرى و شدت عمل را در برخى امور تجويز مى‏كند؟ و آيا اسلام، سهل‏انگارى را در اجراى احكام الهى مى‏پذيرد؟

بى‏شك، هدف احكام الهى، سعادت دنيوى و اخروى انسان‏هاست. قرآن كريم، دين خدا را مايه حيات زندگى انسانى مى‏داند و حيات واقعى را در گرو اطاعت و پيروى از دستور خدا و رسول ـ كه همان قوانين و احكام الهى است ـ مى‏داند: «اى كسانى كه ايمان آورديد! دعوت خدا و رسول خدا را اجابت نماييد، هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى‏خوانند كه مايه حيات شماست».(20) به همين جهت، اسلام، راه‏كارهاى مختلفى در جهت تحقّق عملى احكام الهى در جامعه، انديشيده است و در درجه اول، ضمانت اجرايى اين احكام را به عهده حكومت اسلامى گذاشت تا حدود و امثال آن را با كمال مراقبت، اجرا كند و در درجه دوم به عهده جامعه نهاده تا تمامى افراد جامعه با تربيت صالح علمى و عملى و با داشتن حق امر به معروف و نهى از منكر، در كار حكومت، نظارت كند.(21)

براى بيان اهميت رعايت قوانين الهى و احكام دين، به‏جاست از كلام امام على(ع) مدد بگيريم كه خطاب به مالك اشتر فرمود: اين فرمان بنده خدا على، امير مؤمنان به مالك اشتر، پسر حارث است... او را به ترس از خدا فرمان مى‏دهد و اين‏كه اطاعت خدا را بر ديگر كارها مقدم دارد و آنچه در كتاب خدا آمده از واجبات و سنّت ما را پيروى كند؛ دستوراتى كه جز با پيروى آن، رستگار نخواهد شد و جز با نشناختن و ضايع كردن آن، جنايتكار نخواهد گرديد.(22)

حال اگر افراد يا گروه‏هايى بيايند قوانين الهى را كه مايه حيات انسان‏ها در تمام زمينه‏هاست، زير پا بگذارند و بدين‏وسيله، فرهنگ و اخلاق اسلامى را تهديد كنند، اسلام هرگز سهل‏گيرى و تسامح را در اين‏جا نمى‏پذيرد و آن را نوعى سهل‏انگارى و سستى در دين مى‏داند و حتى قوانين سختى براى برخى متخلفان از حدود الهى، وضع نموده است.

در اين قسمت، چند دسته از آيات الهى ـ كه مداهنه و سازشكارى را رد مى‏كند و يا بيانگر شدت عمل و سختگيرى در قبال حريم‏شكنان است ـ را ذكر مى‏كنيم:

يكم . آياتى كه مُداهنه (سهل‏انگارى) و سازش با كُفّار و ظالمان را رد مى‏كند

در برخى موارد كه اصحاب رسول اكرم، آن حضرت را وادار مى‏كردند كه با دشمن، سازش و مداهنه كند، آياتى نازل شد كه ايشان را از تساهل هر چند اندك، نهى فرمود: «و اگر ما تو را ثابت‏قدم نمى‏ساختيم [و در پرتو عصمت، مصون از انحراف نبودى]، نزديك بود كمى به آنها تمايل كنى و اگر چنين مى‏كردى ما دو برابر مجازات [مشركان] در حيات دنيا و دو برابر [مجازات آنها] را بعد از مرگ به تو مى‏چشانديم. سپس در برابر ما ياورى نمى‏يافتى».(23)

و در جايى از ميل دشمنان بر نرمش نشان دادن پيامبر اكرم، سخن مى‏گويد و آن حضرت را از پاسخ گفتن دعوت آنان باز مى‏دارد: «آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها نرمش نشان دهند»(24) كه مراد از نرمش و انعطاف همان صرف‏نظر كردن از قسمتى از فرمان‏هاى خدا به خاطر آنان است. ولى قرآن كريم بارها به پيامبر، هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد و با اين افراد، هرگز مداهنه نكند.(25)

دوم . آياتى كه بيانگر شدت عمل در برابر كفار و منافقين است

1 . آياتى فرمان جنگ و قتال با كفار را صادر مى‏كند: «با آنها پيكار كنيد تا فتنه برچيده شود»(26) و يا: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، با كافرانى كه به شما نزديك‏ترند، پيكار كنيد [و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزديك، غافل نكند]. آنها بايد در شما شدّت و خشونت احساس كنند».(27)

2 . آياتى كه دستور جهاد با منافقان (كسانى كه به ظاهر مسلمان هستند، اما در پشت پرده، كارشكنى و خيانت مى‏كنند) و كفّار مى‏دهند: «اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت‏گير و خشونت به خرج ده».(28)

3 . برخى آيات، فرمان برخورد تند نسبت به توطئه‏گران عليه نظام اسلامى را صادر مى‏كند: «اگر منافقان و آنها كه در دل‏هايشان بيمارى است و همچنين آنها كه اخبار دروغ و شايعات بى‏اساس در مدينه پخش مى‏كنند، دست از كار خود برندارند، تو را بر ضد آنها مى‏شورانيم. پس جز مدت كوتاهى نمى‏توانند در كنار تو در اين شهر بمانند و از همه جا طرد مى‏شوند. هرجا يافته شوند گرفته خواهند شد و به قتل خواهند رسيد».(29)

از اين آيه استفاده مى‏شود كه سه گروه در مدينه مشغول خراب‏كارى بودند كه قرآن، به همه آنها هشدار مى‏دهد: الف) منافقان كه با توطئه‏هايى بر ضد اسلام و پيامبر، براى براندازى اسلام مى‏كوشيدند؛ ب) اراذل و اوباش؛ ج) كسانى كه با پخش شايعات در مدينه (مخصوصا هنگامى كه پيامبر(ص) و ارتش اسلام در غزوات مى‏رفتند)، به تضعيف روحيه بازماندگان مى‏پرداختند. قرآن كريم هشدار مى‏دهد كه اگر اينها به اعمال خود ادامه دهند، دستور حمله و قتل آنان را صادر خواهم كرد.(30)

سوم . آيات مربوط به شدت عمل در اجراى حدود

برخى احكام الهى مربوط به حدود و قصاص‏اند و به عبارتى جزء احكام كيفرى اسلام محسوب مى‏شوند. قرآن كريم در اجراى حدود الهى، هيچ تسامحى را بر نمى‏تابد و مردم را از رأفت‏ورزيدن در اين موضوع نهى مى‏كند، كه نمونه بارز آن در سوره نور آمده است، آن‏گاه كه حكم زنا را بيان مى‏فرمايد: «زن و مرد زناكار را هر يك، صد تازيانه بزنيد و هرگز در دين خدا رأفت، شما را نگيرد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد و بايد گروهى از مؤمنان مجازات آنها را مشاهده كنند».(31) دليل اين كه قرآن كريم مردم را از رأفت كردن به حال كسى كه مستحق عذاب است برحذر مى‏دارد اين است كه باعث مى‏شود در عذاب كردن او تساهل شود و در نتيجه، به او تخفيف داده شود و با به طور كلى، اجراى حدود الهى را تعطيل كنند.(32)

شدّت عمل على(ع) در اجراى حدود

حضرت على(ع) كه جلوه رأفت و رحمت الهى است، در مقام اجراى احكام الهى، هيچ تسامح و تساهلى را برنمى‏تافت؛ گرچه اين عمل در ظاهر به ضرر حكومت او تمام مى‏شد. آن حضرت مى‏فرمايد: «رسول خدا(ص) به ما امر فرموده‏اند كه با كسانى كه آشكارا گناه مى‏كنند، برخوردى سخت و عبوس داشته باشيم».(33)

در اين‏جا به چند نمونه از شدت عمل على(ع) اشاره مى‏كنيم:

1 . نجاشى از ياران با سابقه على(ع) بود و از شعراى سپاه على به شمار مى‏آمد كه در جنگ صفين، خدمات فراوانى به امام و سپاه كوفه كرد. همو، روزى در اول ماه مبارك رمضان، شرب خمر كرد و امام، به محض اطلاع يافتن، تصميم بر جارى كردن حدّ بر وى گرفت. عده‏اى از اهالى كوفه و برخى از دوستان نجاشى، توقّع داشتند امام(ع) در مجازاتش تسامح به خرج دهد؛ ولى امام نپذيرفت و شخصا نجاشى را در ملأ عام، تازيانه زد و اين در حالى بود كه آن حضرت به حمايت مردمى، نياز مبرم داشت و با اين عمل، مخالفت عده‏اى را برانگيخت و آنان به سپاه معاويه گرويدند.(34)

حساسيت امام(ع) در اجراى احكام الهى به حدى بود كه وقتى عده‏اى از اصحاب رسول خدا(ص) در اعتراض به نحوه تقسيم اموال عمومى، نزد پيامبر اكرم از على(ع) شكايت كردند، پيامبر(ص) در حمايت از على(ع) فرمود: «زبان‏هايتان را از ملامت كردن على، نگاه داريد، او در اجراى حكم خدا ـ عزوجل ـ خشن است و در دين خويش، اهل سهل‏انگارى نيست».(35)

[توضيح «حديث زندگى»: به نظر مى‏رسد كه احاديث صحيحى كه از امام على(ع) و سيره حكومتى او در باب سختگيرى در احكام الهى رسيده‏اند، عمدتا يا همگى مربوط به سختگيرى ايشان در: حقوق اجتماع، رعايت اصل عدالت اجتماعى، و نظارت شديد بر حكومتگران و نزديكانشان است، وگرنه، همين امام على(ع)، در حفظ وحدت مسلمانان و رعايت مصالح آنان، به قاضى كوفه دستور داد كه به روشى كه در روزگار خلفاى پيشين داشته، قضاوتش را ادامه دهد، و سپاهيانش را واگذاشت تا نماز مستحبّى را به جماعت بخوانند، با آن كه هر دو مورد، برخلاف تشخيص او و سنّت پيامبر(ص) بود. ايشان همچنين به عبداللّه‏ بن عباس سفارش كرد كه در مذاكره با معاويه و شاميان، مدارا پيشه كند، خوارج را از ورود به مسجد كوفه منع نكرد و پرسش‏هاى تند آنان را پاسخ مى‏داد و رفتارهاى اهانت‏آميز آنان را تحمّل مى‏كرد و آنان را «برادران دينى ما كه گمراه شدند» مى‏خواند، از تعقيب و مجازات خوارج پس از جنگ نهروان و پس از خود، نهى كرد، و... . براى اطلاعات بيشتر درباره اين سيره امام على(ع)، ر.ك به: دانش‏نامه اميرالمؤمنين، محمد محمدى رى‏شهرى، ج 4، ص 25 ـ 31 و 56 و 66 ـ 72 و 143 ـ 166 و 291 ـ 305؛ ج 5، ص 145 ـ 152؛ ج 6، ص 28؛ ج 7، ص 38 و 173؛ عبقرية الامام على، عباس محمود عَقّاد.]



1 . سوره روم، آيه 30.

2 . تفسير نمونه، ج 16، ص 418.

3 . الفروع من الكافى، ج 5، ص 494.

4 . سوره فتح، آيه 17؛ سوره توبه، آيه 91.

5 . تفسير الميزان، ج 9، ص 489.

6 . سوره مائده، آيه 6.

7 . سوره بقره، آيه 186.

8 . شرح نهج‏البلاغه، محمدتقى جعفرى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378، ص 280.

9 . سوره نحل، آيه 125.

10 . الميزان، ج 12، ص 535.

11 . تسامح و تساهل از ديدگاه قرآن و عترت، حسين عبدالمحمّدى، قم: ظفر، اوّل، 1381، ص 163.

12 . سوره طه، آيه 43 ـ 44.

13 . الميزان، ج 14، ص 213.

14 . فروغ ابديت، جعفر سبحانى، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1377، ج 1، ص 461.

15 . تساهل و تسامح از ديدگاه قرآن و عترت، ص 157.

16 . نهج‏البلاغه، ترجمه: محمد دشتى، خطبه 27 (ص 75).

17 . سوره فصّلت، آيه 34.

18 . ر.ك. به: تفسير نمونه، ج 14، ص 414 (ذيل آيه 22/وره نور).

19 . نهج‏البلاغه، ترجمه: محمد دشتى، نامه 52 (ص 567).

20 . سوره انفال، آيه 24.

21 . الميزان، ج 4، ص 172.

22 . نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتى، نامه 53 (ص 566 ـ 565).

23 . الميزان، ج 4، ص 247 (ذيل آيات 74 و 75/وره اسراء).

24 . سوره قلم، آيه 9 .

25 . ر.ك.به: تفسير نمونه، ج 24، ص 384.

26 . سوره انفال، آيه 40.

27 . سوره توبه، آيه 123.

28 . سوره توبه، آيه 73؛ سوره تحريم، آيه 9.

29 . سوره احزاب، آيه 59 و 60.

30 . ر.ك. به: تفسير نمونه، ج 17، ص 430 ـ 431.

توضيح «حديث زندگى»: به نظر مى‏رسد كه تمامى آيات ياد شده در اين دو بخش، مربوط به مرحله شكل‏گيرى و تثبيت نظام اسلامى در مدينه است و پس از تثبيت، در شرايطى كه پيامبر(ص) قدرت كافى در درون جامعه مدينه و نيز در دفاع از آن داشت، قرآن كريم، مرتّبا دعوت به «سِلْم (آشتى)» مى‏كند و سنّت پيامبر(ص)، مبتنى بر پيشنهادهاى مكرّر صلح به مشركان مكّه است كه نمونه آن را در صلح حُدَيبيه (با آن شرايط سخت عليه مسلمانان و با آن عبارات ناخوشايند) و در فتح مكّه (قبول اسلام ظاهرى ابوسفيان كه بزرگ‏ترين و خونريزترين دشمن اسلام و مسلمانان بود، امنيت بخشيدن به خانه ابوسفيان و هند جگرخوار، عفو تمامى سران مشرك قريش و فرماندهان جنگ‏هاى پيشين، و...) مى‏بينيم. براى اطلاع بيشتر، ر.ك.به: تاريخ تحليلى اسلام، سيد جعفر شهيدى؛ الصحيح مِن سيرة الرسول الأعظم، ج 8 و 9، سيد جعفر مرتضى عاملى؛ راهى به سوى بيدارى مسلمانان، سيد محمد حسينى شيرازى؛ السياسة مِن واقع الاسلام، سيّد صادق شيرازى].

31 . سوره نور، آيه 2.

32 . ر.ك.به: الميزان، ج 15، ص 113.

33 . الكافى، ج 5، ص 58 به نقل از: تسامح و تساهل، محمود فتحعلى، قم: طه، 1378، ص 50 .

34 . «مرز مدارا و شدت عمل در حكومت امير مؤمنان»، جواد سليمانى، نشريه رواق انديشه، ش 22، ص 90.

35 . همان، ص 83.