| مجلات >حديث زندگى>شماره 19 |
ش. گلستانى
سهولت و نرمش در ذات هر دين آسمانى قرار دارد؛ چرا كه به تعبير قرآن كريم، دين الهى، يك امر فطرى است يعنى گوهرى است كه خلقت انسانها آن را مىطلبد: «روى خود را با گرايش تمامِ به حق، به سوى اين دين كن كه مطابق فطرت خداست؛ فطرتى كه خدا، بشر را بر آن آفريده است».(1) از اينرو، احكام الهى و برنامههاى عملىاى كه ساز و كار زندگى انسانها را تعيين مىكند، موافق فطرت انسانهاست؛ يعنى ممكن نيست در شرع، دعوتى باشد كه ريشه آن در اعماق فطرت آدمى نباشد و ممكن نيست چيزى در اعماق وجود انسان باشد و شرع، با آن مخالفت كند.(2)
بناى دين اسلام (كه كاملترين دين الهى است) نيز بر همين محور بوده و آسانگيرى و نرمش، با احكام و قوانين آن همراه است. اين حقيقت در كلام پيامبر اكرم(ص) به زيبايى مطرح شده است. آن حضرت در اعتراض به رفتار يكى از اصحاب به نام عثمان بن مظعون كه روزها به روزه و شبها به عبادت مىپرداخت و به زندگى خود توجه نمىكرد و اين امر، شكايت همسر او را در پى داشت فرمود: «اى عثمان! خداوند متعال، مرا به رهبانيت (گوشهگيرى از مردم و ترك دنيا) نفرستاده است؛ بلكه مرا به شريعت و دينى كه مستقيم و سهل و آسان است، مبعوث كرده است».(3)
قرآن كريم نيز، اين اصل را مبناى تشريع احكام خويش قرار داده است. بدين جهت، هنگامى كه دستور جهاد صادر مىكند (آن هم در شرايط سختى كه مسلمانان عصر پيامبر اكرم به سر مىبردند)، افرادى كه توانايى مشاركت در جنگ را نداشتند استثنا مىكند(4) و علت آن را، برداشته شدن سختى و مشقت از روى دوش آنها مىداند؛ يعنى چون جهاد براى آنها خيلى سخت است پس اين حكم الهى از آنها خواسته نمىشود.(5) همچنين در بيان احكام فردى، بر همين مبنا سير نموده است. مثلاً در تشريع وضو و غسل كه بايد با آب انجام گيرد، مواردى را كه آب ضرر دارد و يا دستيابى به آن مشقت دارد، استثنا كرده و روزه را نيز براى مسافران و كسانى كه مريض هستند واجب نشمرده است.(6) و اين براى آسانگيرى و ايجاد شرايط سهل ديندارى است.(7)
بنابراين، روح احكام اسلامى با سهولت و آسانگيرى همراه است و همين، راز اقبال گسترده ملتهاى مختلف به اسلام بود. دين اسلام از آغاز ظهورش همواره با مبارزههاى كوچك و بزرگ و بدعتگزارىها و مكتببافىهاى گوناگون مواجه بوده است. و هيچ بُرههاى از زمان نبوده است كه اسلام با دشمنى روبهرو نشده باشد. با اينحال، سهولت و فطرى بودن اصول و عقايدش از يك طرف و سهولت و عقلانى بودن احكام و تكاليفش ضامن دفاع نيرومند و جدّى اسلام از خود بوده و عامل گسترش آن در گذرگاه تاريخ گشته است.(8)
اسلام، دين منطق و گفتگو و شيوه تبليغىاش بر محور تحمل و مدارا و احترام است. قرآن كريم هنگامى كه پيامبر اكرم را مأمور مىكند تا مردم و مخالفانش را به سوى حق دعوت كند، سه راهكار را فراروى آن حضرت قرار مىدهد كه عبارتاند از: حكمت، موعظه حسنه و مجادله احسن (نيكو): «با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن».(9) علامه طباطبايى درباره «موعظه نيكو (موعظه حسنه)» مىفرمايد: «واعظ، علاوه بر آنكه بايد به آنچه مىگويد عمل نمايد، بايد در وعظ خود، آنقدر حسن خلق نشان دهد كه كلامش در قلب شنونده، مورد قبول بيفتد، قلب با مشاهده آن خلق و خوى، نرم گردد و با گوش شنوا آن را بشنود و چشم در برابرش خاضع گردد». و نيز در بيان «نيكوترين استدلال (جدال احسن)» مىگويد: «چنين مناظره كنندهاى بايد از به كاربردن تعابير زشت، اجتناب كند و به مخالف يا دشمن خود و مقدّسات او توهين نكند و فحش و ناسزا نگويد».(10)
بنابراين، دعوت اسلام از طريق زور و خشونت انجام نمىگرفت و اصولاً دعوت كردن انسانها به فطرت و مصالحشان، هميشه بايد با زبان نرم، توأم با صميميت، خيرخواهى، مهربانى و دلسوزى باشد.(11)
قرآن كريم اين شيوه تبليغ را حتى در برابر سرسختترين دشمنان خدا، مورد تأكيد قرار مىدهد. از اينرو، وقتى حضرت موسى و هارون، مأموريت مىيابند تا فرعون را به سوى خداپرستى دعوت كنند، نرمش در تبليغ، سرلوحه مأموريتشان قرار مىگيرد: «به سوى فرعون برويد كه طغيان كرده است و با او به نرمى سخن بگوييد، شايد اندرز گيرد يا بترسد».(12)
مرحوم علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىفرمايد: «از اينكه خداى سبحان موسى كليم و برادرش هارون را دستور مىدهد كه از تندى و خشونت خوددارى كنند، فهميده مىشود كه اين از واجبترين آداب دعوت است».(13)
پيامبر اكرم، چه در زمانى كه از لحاظ قدرت ظاهرى در ضعف بود و چه آنروز كه حكومت مقتدرى تشكيل داد، روحيه مدارا و تحمل عقايد ديگران را از دست نداد و افراد يا گروههايى را به زور، وادار به پذيرش اسلام نكرد. به همين جهت، بعد از ورود به مدينه و پايهگذارى حكومت اسلامى، آيين و حتى ثروت يهوديان مدينه را محترم شمرد(14) و آنها را به پذيرش اسلام مجبور نكرد.
اساسا اسلام نسبت به اهل كتاب (مسيحيان، يهوديان، زردشتيان، صابئين) نگرش خاصى دارد و نسبت به آنها بسيار مدارا مىكند. جان و مال و نواميس آنها محترم است و مىتوانند در جامعه اسلامى، معابد و كليساهاى خود را داشته باشند و به عبادت بپردازند و ازدواج و طلاقشان را بر طبق احكام دين خود انجام دهند.(15) تحمل و مداراى اسلام با اقليتهاى مذهبى (يهود، نصارا،...) به حدى است كه نه تنها دين آنها را محترم مىشمارد، كه آنان از همه حقوق شهروندى تحت حاكميت اسلامى برخوردارند و اسلام، دفاع از آنان را همچون ساير مسلمانان، لازم مىشمارد.
هنگامى كه بخشى از لشكر معاويه به شهر مرزى «انبار» حمله كردند و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارههاى زنان آنجا (كه برخى از آنان مسلمان نبودند) را ربودند، فرياد حضرت على(ع) بلند مىشود و در دفاع از اين زنان (كه برخى، مسلمان نبودند و در پناه حكومت اسلامى قرار داشتند)، سپاهيان خود را مورد سرزنش قرار مىدهد و مىفرمايد: «اگر براى اين حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسف بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است».(16)
تسامح مسلمانان در روابط اجتماعى، مورد توجه و تأكيد اسلام است و قرآن كريم در آيات متعددى مسلمانان را به سهلگيرى نسبت به هم دعوت مىكند: «بدى را با نيكى پاسخ بده تا دشمنان سرسخت، همچون دوستان، گرم و صميمى شوند».(17) هنگامى كه برخى از مسلمانان به يكى از زنان پيامبر اكرم، تهمت زده بودند، ساير مسلمانان تصميم گرفتند به خاطر خيانت آن گروه، هيچ كمك مالى به ايشان نكنند و در هيچ موردى با آنان همدردى ننمايند. قرآن كريم، آنها از اين كار منع كرد و به عفو و گذشت، دعوتشان نمود.(18)
حضرت على(ع) هنگامى كه مالك اشتر را والى مصر مىكند، او را با آسانگيرى نسبت به مسلمانان سفارش مىنمايد و مىفرمايد: «مالك! مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش... اگر گناهى از آنان سر مىزند يا معايبى در كارشان پديدار مىشود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتكب مىشوند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسانگير...».(19)
بعد از بيان اينكه اسلام، دين آسانگيرى و روادارى است، اكنون بايد روشن شود كه حدود تسامح و تساهل كجاست؟ آيا تسامح و تساهل به طور مطلق و در همه جا مورد پذيرش اسلام است و به عبارت ديگر: آيا اسلام، سختگيرى و شدت عمل را در برخى امور تجويز مىكند؟ و آيا اسلام، سهلانگارى را در اجراى احكام الهى مىپذيرد؟
بىشك، هدف احكام الهى، سعادت دنيوى و اخروى انسانهاست. قرآن كريم، دين خدا را مايه حيات زندگى انسانى مىداند و حيات واقعى را در گرو اطاعت و پيروى از دستور خدا و رسول ـ كه همان قوانين و احكام الهى است ـ مىداند: «اى كسانى كه ايمان آورديد! دعوت خدا و رسول خدا را اجابت نماييد، هنگامى كه شما را به سوى چيزى مىخوانند كه مايه حيات شماست».(20) به همين جهت، اسلام، راهكارهاى مختلفى در جهت تحقّق عملى احكام الهى در جامعه، انديشيده است و در درجه اول، ضمانت اجرايى اين احكام را به عهده حكومت اسلامى گذاشت تا حدود و امثال آن را با كمال مراقبت، اجرا كند و در درجه دوم به عهده جامعه نهاده تا تمامى افراد جامعه با تربيت صالح علمى و عملى و با داشتن حق امر به معروف و نهى از منكر، در كار حكومت، نظارت كند.(21)
براى بيان اهميت رعايت قوانين الهى و احكام دين، بهجاست از كلام امام على(ع) مدد بگيريم كه خطاب به مالك اشتر فرمود: اين فرمان بنده خدا على، امير مؤمنان به مالك اشتر، پسر حارث است... او را به ترس از خدا فرمان مىدهد و اينكه اطاعت خدا را بر ديگر كارها مقدم دارد و آنچه در كتاب خدا آمده از واجبات و سنّت ما را پيروى كند؛ دستوراتى كه جز با پيروى آن، رستگار نخواهد شد و جز با نشناختن و ضايع كردن آن، جنايتكار نخواهد گرديد.(22)
حال اگر افراد يا گروههايى بيايند قوانين الهى را كه مايه حيات انسانها در تمام زمينههاست، زير پا بگذارند و بدينوسيله، فرهنگ و اخلاق اسلامى را تهديد كنند، اسلام هرگز سهلگيرى و تسامح را در اينجا نمىپذيرد و آن را نوعى سهلانگارى و سستى در دين مىداند و حتى قوانين سختى براى برخى متخلفان از حدود الهى، وضع نموده است.
در اين قسمت، چند دسته از آيات الهى ـ كه مداهنه و سازشكارى را رد مىكند و يا بيانگر شدت عمل و سختگيرى در قبال حريمشكنان است ـ را ذكر مىكنيم:
در برخى موارد كه اصحاب رسول اكرم، آن حضرت را وادار مىكردند كه با دشمن، سازش و مداهنه كند، آياتى نازل شد كه ايشان را از تساهل هر چند اندك، نهى فرمود: «و اگر ما تو را ثابتقدم نمىساختيم [و در پرتو عصمت، مصون از انحراف نبودى]، نزديك بود كمى به آنها تمايل كنى و اگر چنين مىكردى ما دو برابر مجازات [مشركان] در حيات دنيا و دو برابر [مجازات آنها] را بعد از مرگ به تو مىچشانديم. سپس در برابر ما ياورى نمىيافتى».(23)
و در جايى از ميل دشمنان بر نرمش نشان دادن پيامبر اكرم، سخن مىگويد و آن حضرت را از پاسخ گفتن دعوت آنان باز مىدارد: «آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها نرمش نشان دهند»(24) كه مراد از نرمش و انعطاف همان صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان است. ولى قرآن كريم بارها به پيامبر، هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد و با اين افراد، هرگز مداهنه نكند.(25)
1 . آياتى فرمان جنگ و قتال با كفار را صادر مىكند: «با آنها پيكار كنيد تا فتنه برچيده شود»(26) و يا: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، با كافرانى كه به شما نزديكترند، پيكار كنيد [و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزديك، غافل نكند]. آنها بايد در شما شدّت و خشونت احساس كنند».(27)
2 . آياتى كه دستور جهاد با منافقان (كسانى كه به ظاهر مسلمان هستند، اما در پشت پرده، كارشكنى و خيانت مىكنند) و كفّار مىدهند: «اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سختگير و خشونت به خرج ده».(28)
3 . برخى آيات، فرمان برخورد تند نسبت به توطئهگران عليه نظام اسلامى را صادر مىكند: «اگر منافقان و آنها كه در دلهايشان بيمارى است و همچنين آنها كه اخبار دروغ و شايعات بىاساس در مدينه پخش مىكنند، دست از كار خود برندارند، تو را بر ضد آنها مىشورانيم. پس جز مدت كوتاهى نمىتوانند در كنار تو در اين شهر بمانند و از همه جا طرد مىشوند. هرجا يافته شوند گرفته خواهند شد و به قتل خواهند رسيد».(29)
از اين آيه استفاده مىشود كه سه گروه در مدينه مشغول خرابكارى بودند كه قرآن، به همه آنها هشدار مىدهد: الف) منافقان كه با توطئههايى بر ضد اسلام و پيامبر، براى براندازى اسلام مىكوشيدند؛ ب) اراذل و اوباش؛ ج) كسانى كه با پخش شايعات در مدينه (مخصوصا هنگامى كه پيامبر(ص) و ارتش اسلام در غزوات مىرفتند)، به تضعيف روحيه بازماندگان مىپرداختند. قرآن كريم هشدار مىدهد كه اگر اينها به اعمال خود ادامه دهند، دستور حمله و قتل آنان را صادر خواهم كرد.(30)
برخى احكام الهى مربوط به حدود و قصاصاند و به عبارتى جزء احكام كيفرى اسلام محسوب مىشوند. قرآن كريم در اجراى حدود الهى، هيچ تسامحى را بر نمىتابد و مردم را از رأفتورزيدن در اين موضوع نهى مىكند، كه نمونه بارز آن در سوره نور آمده است، آنگاه كه حكم زنا را بيان مىفرمايد: «زن و مرد زناكار را هر يك، صد تازيانه بزنيد و هرگز در دين خدا رأفت، شما را نگيرد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد و بايد گروهى از مؤمنان مجازات آنها را مشاهده كنند».(31) دليل اين كه قرآن كريم مردم را از رأفت كردن به حال كسى كه مستحق عذاب است برحذر مىدارد اين است كه باعث مىشود در عذاب كردن او تساهل شود و در نتيجه، به او تخفيف داده شود و با به طور كلى، اجراى حدود الهى را تعطيل كنند.(32)
حضرت على(ع) كه جلوه رأفت و رحمت الهى است، در مقام اجراى احكام الهى، هيچ تسامح و تساهلى را برنمىتافت؛ گرچه اين عمل در ظاهر به ضرر حكومت او تمام مىشد. آن حضرت مىفرمايد: «رسول خدا(ص) به ما امر فرمودهاند كه با كسانى كه آشكارا گناه مىكنند، برخوردى سخت و عبوس داشته باشيم».(33)
در اينجا به چند نمونه از شدت عمل على(ع) اشاره مىكنيم:
1 . نجاشى از ياران با سابقه على(ع) بود و از شعراى سپاه على به شمار مىآمد كه در جنگ صفين، خدمات فراوانى به امام و سپاه كوفه كرد. همو، روزى در اول ماه مبارك رمضان، شرب خمر كرد و امام، به محض اطلاع يافتن، تصميم بر جارى كردن حدّ بر وى گرفت. عدهاى از اهالى كوفه و برخى از دوستان نجاشى، توقّع داشتند امام(ع) در مجازاتش تسامح به خرج دهد؛ ولى امام نپذيرفت و شخصا نجاشى را در ملأ عام، تازيانه زد و اين در حالى بود كه آن حضرت به حمايت مردمى، نياز مبرم داشت و با اين عمل، مخالفت عدهاى را برانگيخت و آنان به سپاه معاويه گرويدند.(34)
حساسيت امام(ع) در اجراى احكام الهى به حدى بود كه وقتى عدهاى از اصحاب رسول خدا(ص) در اعتراض به نحوه تقسيم اموال عمومى، نزد پيامبر اكرم از على(ع) شكايت كردند، پيامبر(ص) در حمايت از على(ع) فرمود: «زبانهايتان را از ملامت كردن على، نگاه داريد، او در اجراى حكم خدا ـ عزوجل ـ خشن است و در دين خويش، اهل سهلانگارى نيست».(35)
[توضيح «حديث زندگى»: به نظر مىرسد كه احاديث صحيحى كه از امام على(ع) و سيره حكومتى او در باب سختگيرى در احكام الهى رسيدهاند، عمدتا يا همگى مربوط به سختگيرى ايشان در: حقوق اجتماع، رعايت اصل عدالت اجتماعى، و نظارت شديد بر حكومتگران و نزديكانشان است، وگرنه، همين امام على(ع)، در حفظ وحدت مسلمانان و رعايت مصالح آنان، به قاضى كوفه دستور داد كه به روشى كه در روزگار خلفاى پيشين داشته، قضاوتش را ادامه دهد، و سپاهيانش را واگذاشت تا نماز مستحبّى را به جماعت بخوانند، با آن كه هر دو مورد، برخلاف تشخيص او و سنّت پيامبر(ص) بود. ايشان همچنين به عبداللّه بن عباس سفارش كرد كه در مذاكره با معاويه و شاميان، مدارا پيشه كند، خوارج را از ورود به مسجد كوفه منع نكرد و پرسشهاى تند آنان را پاسخ مىداد و رفتارهاى اهانتآميز آنان را تحمّل مىكرد و آنان را «برادران دينى ما كه گمراه شدند» مىخواند، از تعقيب و مجازات خوارج پس از جنگ نهروان و پس از خود، نهى كرد، و... . براى اطلاعات بيشتر درباره اين سيره امام على(ع)، ر.ك به: دانشنامه اميرالمؤمنين، محمد محمدى رىشهرى، ج 4، ص 25 ـ 31 و 56 و 66 ـ 72 و 143 ـ 166 و 291 ـ 305؛ ج 5، ص 145 ـ 152؛ ج 6، ص 28؛ ج 7، ص 38 و 173؛ عبقرية الامام على، عباس محمود عَقّاد.]
1 . سوره روم، آيه 30.
2 . تفسير نمونه، ج 16، ص 418.
3 . الفروع من الكافى، ج 5، ص 494.
4 . سوره فتح، آيه 17؛ سوره توبه، آيه 91.
5 . تفسير الميزان، ج 9، ص 489.
6 . سوره مائده، آيه 6.
7 . سوره بقره، آيه 186.
8 . شرح نهجالبلاغه، محمدتقى جعفرى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378، ص 280.
9 . سوره نحل، آيه 125.
10 . الميزان، ج 12، ص 535.
11 . تسامح و تساهل از ديدگاه قرآن و عترت، حسين عبدالمحمّدى، قم: ظفر، اوّل، 1381، ص 163.
12 . سوره طه، آيه 43 ـ 44.
13 . الميزان، ج 14، ص 213.
14 . فروغ ابديت، جعفر سبحانى، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1377، ج 1، ص 461.
15 . تساهل و تسامح از ديدگاه قرآن و عترت، ص 157.
16 . نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتى، خطبه 27 (ص 75).
17 . سوره فصّلت، آيه 34.
18 . ر.ك. به: تفسير نمونه، ج 14، ص 414 (ذيل آيه 22/وره نور).
19 . نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتى، نامه 52 (ص 567).
20 . سوره انفال، آيه 24.
21 . الميزان، ج 4، ص 172.
22 . نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتى، نامه 53 (ص 566 ـ 565).
23 . الميزان، ج 4، ص 247 (ذيل آيات 74 و 75/وره اسراء).
24 . سوره قلم، آيه 9 .
25 . ر.ك.به: تفسير نمونه، ج 24، ص 384.
26 . سوره انفال، آيه 40.
27 . سوره توبه، آيه 123.
28 . سوره توبه، آيه 73؛ سوره تحريم، آيه 9.
29 . سوره احزاب، آيه 59 و 60.
30 . ر.ك. به: تفسير نمونه، ج 17، ص 430 ـ 431.
توضيح «حديث زندگى»: به نظر مىرسد كه تمامى آيات ياد شده در اين دو بخش، مربوط به مرحله شكلگيرى و تثبيت نظام اسلامى در مدينه است و پس از تثبيت، در شرايطى كه پيامبر(ص) قدرت كافى در درون جامعه مدينه و نيز در دفاع از آن داشت، قرآن كريم، مرتّبا دعوت به «سِلْم (آشتى)» مىكند و سنّت پيامبر(ص)، مبتنى بر پيشنهادهاى مكرّر صلح به مشركان مكّه است كه نمونه آن را در صلح حُدَيبيه (با آن شرايط سخت عليه مسلمانان و با آن عبارات ناخوشايند) و در فتح مكّه (قبول اسلام ظاهرى ابوسفيان كه بزرگترين و خونريزترين دشمن اسلام و مسلمانان بود، امنيت بخشيدن به خانه ابوسفيان و هند جگرخوار، عفو تمامى سران مشرك قريش و فرماندهان جنگهاى پيشين، و...) مىبينيم. براى اطلاع بيشتر، ر.ك.به: تاريخ تحليلى اسلام، سيد جعفر شهيدى؛ الصحيح مِن سيرة الرسول الأعظم، ج 8 و 9، سيد جعفر مرتضى عاملى؛ راهى به سوى بيدارى مسلمانان، سيد محمد حسينى شيرازى؛ السياسة مِن واقع الاسلام، سيّد صادق شيرازى].
31 . سوره نور، آيه 2.
32 . ر.ك.به: الميزان، ج 15، ص 113.
33 . الكافى، ج 5، ص 58 به نقل از: تسامح و تساهل، محمود فتحعلى، قم: طه، 1378، ص 50 .
34 . «مرز مدارا و شدت عمل در حكومت امير مؤمنان»، جواد سليمانى، نشريه رواق انديشه، ش 22، ص 90.
35 . همان، ص 83.