| مجلات >حديث زندگى>شماره 19 |
به در خانهام مىكوبد باز
آى مرگ!
انگشتهاى روشنت را
از لابهلاى در به من نشان بده
شايد اين بار، حقيقت داشته باشى.
محدّثه رضايى
1)
وحى آمد و سورهاى عجيب آوردند
يك مژده به يك مرد غريب آوردند
يك دسته فرشته روى بال و پر خويش
از عرش به سمت خاك، سيب آوردند
2)
يك سيب طليعه همه هست خدا
پروانهترينِ بندگان، مست خدا
يك سيب كه شد كوثر پيغمبر عشق
يك سيب كه گشت قسمت دست خدا
رقيه نديرى
براى شانههاى زخمى ايليا(ع)
بگذار و بگذر، شانههايت را در اين شهر
اى غربت بِكر پرستوها در اين شهر
تيغى دو سر مىخواهد و دست خوارج
تا بشكند محراب را فردا در اين شهر
اين نخلها قدر تو را شايد ندانند
صد بار اگر تنها شوى، ـ آقا ـ در اين شهر
مىسوزد اين خاك از نگاه گرمت اى مرد!
اى ايليا! تكواژه زيبا در اين شهر
بگذار و بگذر، تا سحر چيزى نماندهست
فردا كه پا مىگيرد عاشورا در اين شهر
ابراهيم قبله آرباطان