| مجلات >حديث زندگى>شماره 19 |
عطيه فاضل دربندى
يكى از فضائل روحىاى كه بايد همه ما آن را در وجود خود تقويت كنيم، مروّت است. مروّت از جمله ويژگىهايى است كه در هر شخصى، قابل تجلّى نيست؛ چرا كه اين خصلت، نه تنها نياز به بزرگى روح دارد، بلكه رابطه مستقيم آن با ايمان، بروز اين صفت را در بيشتر انسانها دچار مشكل مىكند.
اكنون مروّت را چگونه ترجمه كنيم؟ در نگاهى كه به كتب لغت داريم «مردى» و «مردانگى» را مىيابيم. فتوّت را نيز به عنوان همخانواده آن دنبال مىكنيم. در معناى «فتوّت» نيز «جوانمردى» و «مردانگى» آمده است. «فتوّت» نوعى ايثار است، يعنى شخصى، غير را بر نفس خود مقدم شمارد. آن ايثار مىتواند به جاه و مقام باشد و يا ايثار به نفس كه بالاترين درجه فتوّت است. چنين شخصى در راه خدمت به ديگران، بيش از وظيفه انسانى و اخلاقىاش تلاش مىكند، لغزشهاى آنان را ناديده مىگيرد و با همگان حتى دشمنان و مخالفان و غيرهمكيشان به انصاف عمل مىكند.
اين ويژگى در وجود انسان به راحتى به دست نمىآيد. طريقت جوانمردى نه آن است كه در ميان گودال زندگى، حريف را زمين زده، از خوشحالى چشمانى برق زده داشته باشيم. سيرت و طريقت جوانمرد، همان است كه پيامبر اسلام(ص) با امام على(ع) مىگويد: «اى على! جوانمرد، راستگوى بُوَد. وفادار و امانت گزار و رحيمدل، درويشدار و پرعطا، مهماننواز و نيكوكار است».(1)
به فرمايش امام على(ع): «خساست زياد، آفت جوانمردى است و برادرى را نيز تباه مىسازد».(2)
هميشه روح توحيد با يك سلسله صفات عالى انسانى همراه است، هم از آنها سرچشمه مىگيرد و هم بر آنها تأثير مىگذارد. به همين دليل است كه مىگويند جوانمردى، رابطهاى مستقيم با ايمان دارد. بعضى از علما گفتهاند: «سرچشمه جوانمردى ايمان است». و بعض ديگر، آن را به: «پرهيز از گناهان و به كار گرفتن فضائل انسانى» تعبير كردهاند.(3)
در تفسير كلمه «سكينه» (كه همان آرامشى است كه خداوند در قلوب مؤمنان قرار مىدهد)، آمده است كه: «اين آرامش، يا در خدمت است و يا در يقين. شأن اين آرامش كه بر دل مىنشيند، آن است كه مرد، بخشاينده و بخشنده مىگردد؛ بخشايشى كه همه دنيا را به كافرى مىبخشد و منّت نمىگذارد و بخششى كه همه نعمتهاى آخرت را به مؤمنى مىبخشد و اگر مؤمن بپذيرد، منّت او را هم خواهد داشت. اين سنت و سيره جوانمردان است».(4)
در روايت آمده است كه خالد بن وليد كه از سفر روم بازگشت، عدهاى اسير به همراه آورده بود. رسول خدا(ص) از اُسرا خواستند كه اسلام بياورند تا زنده بمانند اما آنها نپذيرفتند. بنابراين، دستور قتل آنها را صادر فرمودند.(5) اسيران، يك به يك كشته شدند تا نوبت به نفر آخر رسيد. پيامبر(ص) خالد را صدا كردند و فرمودند: «اين يكى را مَكُش». خالد مىگويد به پيامبر گفتم: هيچ كس در ميان اين قوم در كفر خويش پابرجاتر از اين مرد نبود. پيامبر(ص) در جواب فرمود: «جبرئيل آمده و مىگويد: او در ميان قوم خويش جوانمرد بوده است و كافر جوانمرد را در دنيا عقاب نيست و مؤمن جوانمرد را در آخرت». اسير جوان، وقتى اين سخنان را شنيد گفت: «هيچ كس جز قبيلهام از جوانمردى من آگاهى نداشت. اكنون دانستم كه دين شما حق است و به حقانيت خدا و پيامبر شما شهادت مىدهم». در همين حال، پيامبر اسلام فرمودند: «اين جوانمرد، خلعت ايمان را به بركت جوانمردىاش پوشيد».(6)
«فِتْيه» جمع «فَتى» بوده و «فَتى» به معناى «جوان و شاداب» است؛ اما از آنجا كه در سن جوانى، «بدن»، نيرومند و «احساسات»، پرجوش و «عواطف»، پرخروش است و از نظر جنبههاى روحى، قلب جوان، آماده پذيرش نور حق و كانون محبت و سخاوت و عفو و گذشت است، بسيار مىشود كه اين كلمه به معناى مجموعه صفات فوق به كار مىرود، هرچند شخص مورد نظر در سن و سال بالا باشد، همانگونه كه از كلمه جوانمردى و فتوّت در فارسى امروز نيز براى همين مفاهيم استفاده مىشود.(7)
خداوند در قرآن كريم بارها از اين واژه (فَتى/ جوانمرد) استفاده كرده و افراد گوناگون را بر اساس لياقتشان با اين صفت، مورد خطاب قرار داده است:
1 . بارى تعالى اصحاب كهف را مورد كرامت خويش قرار داده و اين چنين از آنها مىگويد: «آنها جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايت آنها افزوديم».(8)
آرى لياقت آن كس كه متاع دنيا را نديده بگيرد و به خاطر پروردگار خويش هجرت كند و سنگهاى سخت را بر بالشهايى از پَر قو ترجيح دهد، حتما همين خواهد بود كه پروردگارش او را جوانمرد خطاب كند.
2 . خداوند با خليل خويش، ابراهيم(ع) نيز كرامتى دارد و او را نيز اين چنين خطاب مىكند: «گروهى گفتند: شنيديم جوانمردى از مخالفت با بتها سخن مىگفت كه او را ابراهيم مىگويند».(9)
3 . يوشع بن نون را مىگويد: «به خاطر بياور هنگامى را كه موساى جوانمرد به دوست خود گفت».(10)
4 . يوسف صديق را نيز گفت: «همسر عزيز، جوانمردى را به سوى خود دعوت مىكند».(11)
گفتهاند سرور همه جوانمردان، يوسف صديق است؛ چرا كه با وجود همه بلاهايى كه از برادران ديده بود، آن هنگام كه به آنها دست يافت با جوانمردى و مروّتى كه شايسته مقامش بود با آنان سخن گفت و فرمود: «امروز، ملامت و توبيخى بر شما نيست».(12)
وقتى از مروّت مىگوييم به ناگاه نام مردى در ذهنمان تداعى مىشود كه يكّهتاز ميدان مروّت بوده است. امام على(ع) جوانمردى است كه در تصديق جوانمردىاش نه تنها اهل زمين بلكه فرشتگان عالم نيز بارها فرياد «لا فتى الاّ علىّ» سردادهاند.
در جريان آن هجرت تاريخى، بعد از آگاهى پيامبر از نقشه مشركان بايد كسى در بستر ايشان مىخوابيد تا مشركان را گمراه كند. در اين ميان چه كسى است كه حاضر شود جان خود را فداى پيامبر نمايد؟ البته رسول اكرم(ص) بهتر مىداند اگر قرار بر هجرت باشد، تنها كسى كه در اين راه، جانبازى خواهد كرد على(ع) است. از اينرو پيامبر(ص) مسئله را با يار ديرينهاش در ميان مىگذارد و جوابى جز اطاعت امر نبى و جانبازى در راه دين از على(ع) نمىشنود.(13)
در حديث است كه رسول اكرم(ص) نشسته بود كه نيازمندى برخاست و طلب چيزى كرد. رسول خدا(ص) رو به سوى ياران كرد و گفت: «با وى جوانمردى كنيد». على(ع) برخاست و رفت. چون آن نيازمند بازآمد، يك دينار و پنج درهم و يك قرص نان داشت. پيامبر خدا از على(ع) پرسيد: «اى على! اين چه حال است». گفت: «چون نيازمند درخواست كرد، بر دلم گذشت كه او را قرص نان دهم، باز در دلم آمد كه پنج درهم به وى بدهم و باز بر خاطرم گذشت كه يك دينار به او بدهم. پس روا نداشتم كه آنچه به خاطرم فراز آمد و بر دلم بگذشت، انجام ندهم. در اين حال، رسول خدا(ص) فرمودند: «جوانمردى به جز على نيست...».(14)
اين تنها گوشهاى از تصديق پيامبر بود. اما جوانمردى على(ع) بارها در ميدان نبرد مورد تصديق فرشتگان قرار گرفته است. در طى جنگ بدر و جنگ احد، طبق شهادت بسيارى از اصحاب و حتى كفار، صدايى از آسمان شنيده شد كه مىگفت: «لا فتى الاّ علىّ لا سيف الاّ ذوالفقار».(15)
تصديق پبامبر خدا و فرشتگان كه مدافع حقيقتاند هرچند از اهميت والايى برخوردار است اما آنچه موجب شگفتى براى ماست، تصديق مشركان در جوانمردى على(ع) است.
امام على(ع) بعد از كشتن عمرو بن عبدود، او را به حال خود رها كرد در صورتى كه روايت شده بر تن عمرو، زره گرانبهايى بود كه خليفه دوم، امام على(ع) را به خاطر بىتفاوتى نسبت به آن، سرزنش كرد. وقتى خواهر عمرو از اين جريان آگاه شد، گفت: هرگز از كشته شدن برادرم تأسف نمىخورم؛ زيرا به دست يك فرد كريم و جوانمرد كشته شده است.(16)
در جايى ديگر روايت شده كه على(ع) با مردى از مشركان مىجنگيد. مشرك گفت: «اى پسر ابوطالب! شمشيرت را به من ببخش». على(ع) آن را به سويش پرتاب كرد. مشرك گفت: «شگفتا! در چنين شرايطى شمشيرت را به من مىبخشى؟!». فرمود: «اى مرد! تو دست نياز به سوى من دراز كردى و از جوانمردى نيست كه درخواست كسى را رد كنى». مشرك، خويش را بر زمين افكند و گفت: «اين، روش دينداران است». پاى على(ع) را بوسيد و اسلام آورد.(17)
همچنين شعراى بسيارى جوانمردى مولا على(ع) را به نظم درآورند، حتى اهل سنت نيز ابيات خود را با نام و سيره امام على(ع) مزيّن نمودهاند.
شيخ اجل سعدى در مدح امام مىفرمايد:
كس را چه زور و زَهْره كه وصف على كند؟
جبّار در مناقب او گفت: «هل أتى»
زورآزماى قلعه خيبر كه بند او
در يكدگر شكست به بازوى «لا فتى»(18)
همچنين عطار نيشابورى نيز چنين عرض ارادت مىنمايد:
«لافَتى الاّ على»ش از مصطفى است
وز خداوند جهانش «هل أتى» است
از دو دستش «لا فتى» آمد پديد
وز سه قرصش «هل أتى» آمد پديد.(19)
وقتى از جوانمردى يا مردانگى سخن به ميان مىآيد به اشتباه چنين تصور مىشود كه شخص بايد لزوما مرد باشد. اما چنين نيست. «نَسيبه» زنى است كه در جنگ اُحُد، مسئول پانسمان و آبدادن به زخمىها شده بود. همين زن هنگامى كه جان پيامبر را در معرض خطر ديد مىگويد: «وظيفه خود ديدم كه تا سر حد مرگ از پيامبر اسلام دفاع كنم. مشك آب را زمين گذاشتم و با شمشيرى كه به دست آورده بودم به حمايت از پيامبر پرداختم». نسيبه در اين نبرد با وجود زخمهايى كه برداشت، خم به ابرو نياورد و تا آخرين حد توان از پيامبر اسلام دفاع كرد، آنچنان كه پيامبر از شهامت، رشادت و جوانمردى اين زن، سخت در شگفت بود و موقعيت او را در اين جنگ از بعضى مردان، بالاتر خواند.(20)
در تاريخ از اين نمونه زنان جوانمرد، بسيار است. آسيه، همسر فرعون كه جانش را بر سر ايمان گذاشت، خديجه، همسر با وفاى پيامبر كه دارايى و آبرو و حتى جانش را به خدمت پيامبر گرفت و فاطمه، دختر ايشان و همسر على(ع) (كه گوشهاى از جوانمردىاش به اشاره در سوره «انسان» آمده است)، نمونههايى زيبا از زنان جوانمردند.
1 . تفسير كشف الاسرار، ج 5، ص 668.
2 . غررالحكم، ح 5508.
3 . تفسير نمونه، ج 12(سوره كهف، آيه 13)، ص 364.
4 . تفسير كشف الاسرار، ج 9، ص 218.
5 . گفتنى است كه پيامبر(ص) اين دستور را بنا به مصالحى به صورت موردى (در شرايط جنگى) صادر نمودهاند كه دلايل آن در كتب فقهى (در احكام جهاد) آمده است.
6 . تفسير كشف الاسرار، ج 9، ص 220.
7 . تفسير نمونه، جلد 12(سوره كهف، آيه 13) ص 360.
8 . سوره كهف، آيه 13.
9 . سوره انبياء، آيه 60.
10 . سوره كهف، آيه 60.
11 . سوره يوسف، آيه 30.
12 . تفسير كشف الأسرار، ج 5، ص 668 .
13 . فروغ ابديت، ج 1، ص 421.
14 . تفسير كشف الاسرار، جلد 5، ص 669.
15 . دانشنامه اميرالمؤمنين، ج 1، ص 173.
16 . فروغ ابديت، ج 2، ص 139.
17 . مناقب، ج 2، ص 76 .
18 . كليات سعدى، ص 429 ـ 430.
19 . مصيبتنامه عطار، ص 34 ـ 36.
20 . فروغ ابديت، ج 1، ص 420.