مجلات >حديث زندگى>شماره 19

آيين جوان‏مردى

جواد محدّثى

برخى همچون نخل، كريم‏اند و سايه‏دار و بخشنده، برخى حتى خاصيّت هيزم خشك را هم ندارند، در سوختن و گرما بخشيدن. جوهره انسانيت داشتن و روحيه خدمت و يارى، نشانه «حيات» آدمى است.

آنان كه دلى به وسعت دريا دارند و سينه‏اى غمخوار محرومان و آغوشى پذيراى درماندگان و دستى نوازشگر شكسته‏دلان، به «مرز انسانيت» نزديك‏ترند و با خوى «جوان‏مردى» آشناتر.

مرهمى بر دردها

صاحبان دل‏هاى شكسته، در پى مرهم‏گذار، چشم به اين سو و آن سو مى‏دوزند و غريبان بى‏پناه، در تنگناهاى زندگى، در سايش همت و فتوّت و نوع‏دوستى و مردم‏دارى آزادمردان مى‏آرمند. مظلومان بلا ديده نيز، دل را با دست گرم و نوازشگر جوان‏مردان خوش مى‏دارند و شاد مى‏سازند.

اگر در جامعه، افراد آزاده‏اى نباشند (كه عشق محرومان و ضعيفان را در دل دارند)، ستمگران، روزگار آنان را سياه‏تر مى‏كنند.

آيين رادمردى حكم مى‏كند كه صاحبان قدرت و مكنت، دستى هم بر سر و روى محرومان بينوا بكشند و زبانى به محبّت و صفا بگشايند و پايى به دلجويى و نوازش پيش گذارند و گام به سوى خانه بى‏پناهان بكشند و بازوى آنان را بگيرند و از زمين‏گيرى و خاك‏نشينى بلند كنند. و مگر جز اين است كه زكاتِ توانايى، «بگرفتن دستِ ناتوان است»؟

مرحوم فيض كاشانى چه جانسوز به اين آيين، فرا مى‏خواند، آن‏جا كه مى‏گويد:

بيا تا مونس هم، يار هم، غمخوار هم باشيم

انيس جان هم، فرسوده بيمار هم باشيم

شب آيد، شمع هم گرديم و بهر يكدگر سوزيم

شود چون روز، دست و پاى هم در كار هم باشيم

دواى هم، شفاى هم، براى هم، فداى هم

دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشيم

جوان‏مردى چيست؟

جوان‏مردى چيست؟ جز مجموعه‏اى از شايستگى‏هاى اخلاقى و بايستگى‏هاى رفتارى و حسّ همدردى و نوع‏دوستى و سوختن چون شمع به پاى ديگران؟

حضرت امير(ع) فرمود: «مردانگى (مروت)، نامى فراگير است كه همه نيكى‏ها و فضيلت‏هاى ديگر را در بر مى‏گيرد».(1)

و... «چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست» و باز به فرموده حضرت امير(ع): «جوان‏مردى است كه [انسان را] بر مى‏انگيزد، تا والايى‏هاى اخلاقى و مكارم رفتارى، در وجود او و رفتار فردى و اجتماعى او جلوه‏گر شود».(2)

و اگر خصال نيك را ريشه‏هايى باشد، از قوى‏ترين آنها مردانگى است. اهل فتوّت، سخاوتمند و بارانْ‏صفت‏اند و درياگونه و خورشيدسان، آغوش مى‏گشايند و نور مى‏افشانند.

همّت بلند

مردانگى، مدارا را نيز همراه دارد و بدون مروّت، سختگيرى‏هاى دل‏آزار و تنگ‏نظرى‏هاى تحقيرآميز هم در پى خواهد بود. اگر مروّت و جوان‏مردى، صفت ارزنده و برجسته‏اى به شمار آمده كه آبروبخش يك جامعه عاطفى است، چندان بيراهه نيست و مثل خون در رگ‏هاى جامعه، حيات و حرارت و حركت مى‏آفريند.

روحيه گذشت و عفو، خاصّ انسان‏هاى باظرفيّت و جنبه‏دار است و برقرارى رابطه نيك و نيكوكارانه با كسانى كه با ما رفتار مناسب نداشته‏اند، گوياى برخوردارى از همين فتوّت است. كلام زيباى حضرت رسول(ص) درباره اين خصلت بلند اهل بيتى چنين است: «مروّت ما اهل بيت، اين است كه از آن‏كه بر ما ستم روا داشته است، درگذريم و به هر كس كه محروممان ساخته، عطا كنيم».(3)

آنان كه اهل بيتى و ولايى‏اند، در خصلت و مرام نيز به آنان اقتدا مى‏كنند.

اين صفت برجسته و سجيّه والا، اگر در برخوردهاى بيرونى جلوه كند، ريشه در خصلت درونى و طبع آدميان دارد. اين كه كسى، ديگرى را هنگام نياز، بر خودش مقدم بدارد، يا از بدى او بگذرد، خطايش را ناديده بگيرد، در انديشه تلافى و انتقام برنيايد، و بر بدى‏هاى او به ديده اغماض بنگرد، گوشه‏هايى از فتوّت است كه از «همّت بلند» نشئت مى‏گيرد.

مى‏توان دلى را به راحتى شكست، با يك بى‏مهرى و بى‏اعتنايى، با يك كلام درشت و ناهموار، با يك خُلف وعده و شكستن عهد، با يك تحقير و توهين؛ امّا به دست آوردن دل (كه از خصلت‏هاى جوان‏مردان است)، هنرى است كه از هر كس برنمى‏آيد. به قول خواجه عبداللّه‏:

«اگر بر روى آب روى، خسى باشى،

و اگر بر هوا پرى، مگسى باشى.

دل به دست آر، تا كسى باشى...».(4)

و خدا اين را مى‏پسندد و مى‏پذيرد و پاداش مى‏دهد؛ چرا كه دل‏هاى شكسته و خاطرهاى خسته، جايگاه توجّه به خدا و اميد به درگاه رحمت اوست و جوان‏مردى، مايه تسكين آن دل‏ها و آرامش آن خاطرهاست.

انسان به هيچ زينتى زيباتر از «مروّت (جوان‏مردى)» آراسته نيست، و اين نيز نه به ادّعا و سخن، بلكه به عمل است كه مهر تأييد مى‏خورد و مقبول خاطرها مى‏گردد. سعدى گويد:

كرامت، جوان‏مردى و نان‏دهى است

مقالات بيهوده، طبل تهى است

بسيارند آنان كه شعار مردانگى و مدارا مى‏دهند، امّا سنگدلانى خشن و بى‏عاطفه‏اند!

نشان جوان‏مردان

درخت را از ميوه‏اش مى‏توان شناخت و اهل فتوت و مردانگى را از كردار و گفتارشان. چگونه مى‏توان جوان‏مردان را شناخت؟

در احاديث، نشانه‏هايى چند و اوصافى گونه‏گون براى اهل فتوّت بيان شده است.

1 . عفو و گذشت

هم نشانه عظمت روح است، هم عاطفه به زيردستان و هم وارستگى از حسّ انتقام و لجاجت؛ هم صفتى خدايى است، هم شيوه مردان خداست.

2 . پيش قدمى در احسان

پيش از آن‏كه انسان گرفتارى، دست نياز و زبان خواهش و تمنّا بگشايد، درد او را شناختن و نيازش را برطرف ساختن، تا آبرويش محفوظ بماند و مناعت طبعش خدشه نپذيرد و غرور و شخصيتش درهم نشكند.

3 . پاسخ دادن بدى با خوبى

اين نيز، گواه رفعت شأن و اعتلاى روح و فكر است، كه اگر ديگران بدى كردند، تو نيكى كنى، اگر بى‏احترامى كردند، تو حرمت گزارى، اگر ناسزا گفتند، تو زبان به فحش و ناسزا نگشايى، اگر بى‏ادبى كردند، تو از مرز ادب نگذرى و اگر از تو بُريدند، تو از آنان قطع نكنى.

4 . عفو با قدرت

اغلب انسان‏ها چنان‏اند كه چون به قدرت مى‏رسند، حسّ انتقام، در آنها شعله مى‏كشد و فتح مكّه و بخشودن مشركان قريش پس از آن همه آزار رساندنشان به پيامبر(ص) و ابلاغ اين پيام كه «برويد! همه‏تان آزاديد»، از زنده‏ترين نشانه‏ها و جلوه‏هاى جوان‏مردى و مروّت و مداراى حضرت رسول(ص) است.

5 . غمخوار محرومان

اين نيز، جلوه ديگرى از فتوّت است و نشانه آدميّت.

تو كز محنت ديگران بى‏غمى

نشايد كه نامت نهند آدمى!

«پورياى ولى» در ميان جوان‏مردان، جلوه خاصّى دارد و همه به ديده حرمتش مى‏نگرند، به پاس آيين مردانگى و فتوّت كه در او بود و خصلت‏هاى پهلوانى كه غمخوارى محرومان و يارى ضعيفان و نوازش دل‏شكستگان از جمله آنهاست. او را شعرى در آيين جوان‏مردى است به اين گونه:

گر بر سر نفس خود اميرى، مردى

ور بر دگرى نكته نگيرى، مردى

مردى نبُوَد فتاده را پاى زدن

گر دستِ فتاده‏اى بگيرى، مردى.(5)

كلامى از سرسلسله جوان‏مردان، على بن ابى‏طالب(ع) است كه در نشانه‏هاى جوان‏مردى چنين مى‏گويد: «بر مردانگى مرد، به اين سه چيز استدلال مى‏شود: گسترش ارزش‏هاى نيك، بذل نيكوكارى (احسان)، و منّت نگذاشتن!».(6)

مردانگى على(ع) در تاريخ، هم نمونه است و هم زبانزد خاص و عام و دوست و دشمن. وقتى آن حضرت در جنگ خندق، رقيب دلاور و هماورد قهرمانى چون «عمرو بن عبدود» را بر خاك افكند و سر از بدنش جدا كرد، آن‏گاه كه خواهر آن كشته به بالين برادر آمد و ديد كه زره قيمتى او بر تنش باقى است. پرسيد: «قاتل كيست؟». گفتند: «على بن ابى‏طالب». گفت: «او را هماوردى بزرگوار و جوان‏مرد، كشته است».(7)

همين فتوّت‏ها و مردانگى‏هاى حضرت على(ع) بود كه سبب شد آسمانيان، او را «فَتى (جوان‏مرد)» لقب دهند و سروش «لا فتى الاّ على...» ميان زمين و آسمان، طنين افكن شود و آيين فتوت از آن ميرمردان و سرور جوان‏مردان بماند.

سراسر صحنه‏هاى زيباى كربلا، آكنده از مردانگى‏هاست و سرسلسله جوان‏مردانِ عاشورا، حضرت اباالفضل(ع) است كه تشنگى را تحمّل كرد و رسم جوان‏مردى را نشكست و به ياد تشنه‏كامى سالارش حسين(ع) و اطفال او آب ننوشيد.

به دريا پا نهاد و خشك لب، بيرون شد از دريا

فتوّت بين، جوان‏مردى نگر، غيرت تماشا كن

اگر مردانگى و مروّت ميان افراد، حاكم باشد، رابطه‏هايى سالم‏تر و محبت‏هايى عميق‏تر پديد خواهد آمد، چيزى كه به شدّت نيازمند آنيم و هرچه مى‏كشيم از ناجوان‏مردى و ستيزه‏جويى و پروراندن بذر عناد و لجاجت و خودخواهى است.

اگر «مدارا» سكّه رايج معاشرت‏ها گردد، بسيارى از تنش‏ها، قهرها، دورى‏ها، فاصله گرفتن‏ها و فرارها از بين خواهند رفت و كانون جاذبه‏اى نيرومند در خانه و اجتماع، پديدار خواهد گشت و چرخشى بر محور كرامت نفس و خصلت تحمّل و صبورى و مدارا و دوستى ايجاد خواهد گشت.

سخن را با كلامى نغز از حضرت على(ع) به پايان مى‏بريم كه در آن، هم اساس مروّت بيان شده است، هم به نوعى نشانه‏هاى آن:

«سه چيز، مردانگى است:

ـ بخشندگى در عين كمبود و فقر،

ـ تحمّل و مدارا تا آن‏جا كه به ذلّت نينجامد،

ـ عفاف ورزيدن (خوددارى) از درخواست و خواهش».(8)

و اگر جوانان، آراسته به جوان‏مردى باشند و رفتارهاشان همراه با مدارا و صبورى و تحمّل باشد، شاهد دوستى‏هاى عميق و بالندگى عواطف انسانى و رشد اخلاقى خواهيم بود. و مگر صفاى زندگى، جز به اينهاست؟!

رواج نامردى در سطح جهان، كافى است تا ما را به فرهنگ مردانگى پايبندتر سازد و برگ و بار عواطف و لطف و مدارا را شاداب‏تر نمايد.



1 . غررالحكم، ج 7، ص 362.

2 . همان‏جا.

3 . بحارالأنوار، ج 74، ص 141.

4 . مناجات و مقالات خواجه عبداللّه‏ انصارى، ص 35.

5 . چكيده انديشه‏ها، ج 2، ص 257.

6 . ميزان الحكمه، ج 2، ص 114.

7 . زندگانى حضرت محمّد، هاشم رسولى محلاّتى، ص 453.

8 . ميزان الحكمه، ح 18718.