مجلات >حديث زندگى>شماره 19

مدارا، تعادل‏بخش رفتارهاى فردى و اجتماعى

حمزه كريم‏خانى

مدارا در آيينه احاديث

از مضمون برخى روايات استفاده مى‏شود كه اساسا ايمان در پرتو مدارا كردن با مردم، محفوظ مى‏ماند و با دقت بيشتر مى‏توان چنين استنباط كرد كه در صورت فقدان ملايمت و مدارا، بر اثر خشونت و تندى و ناسازگارى و تعصّب، انسان، گرفتار هيجانات عصبى شده، سرمايه‏هاى ايمان و تقواى خود را بر باد خواهد داد.

بديهى است در موقع بروز ناملايمات و مشكلات در زندگى انسان، شخصى كه شيوه مدارا را در پيش نمى‏گيرد، به آسانى عصبانى مى‏شود و نيروى خرد و عقل از انسان فاصله مى‏گيرد و لذا اعمال و رفتارهايى كه زيبنده يك فرد مؤمن نيست، از او صادر مى‏شود. پس انسان، در پرتو مدارا كردن، قدرت پيدا مى‏كند كه ذخاير ايمانى خويش را محفوظ نگه دارد.

امام باقر(ع) مى‏فرمايند: «هر چيزى داراى قفل و بست است و قفل ايمان، مداراست».(1)

مضمون برخى از احاديث، چنين است كه: «هيچ چيزى به پاى زيبايى و نيكويى مدارا نمى‏رسد»(2) و «اگر مدارا و ملايمت به صورت موجودى مادى تجسّم مى‏يافت، زيباتر از آن، در ميان مخلوقات خداوند ديده نمى‏شد»،(3) كه اينها بيانگر تأثيرات سازنده اين صفت اخلاقى پسنديده در رفتارهاى فردى و اجتماعى انسان‏هاست.

پيامبر گرامى اسلام(ص) مى‏فرمايند: «اگر رفق و مدارا به صورت موجودى مادّى آفريده مى‏شد، زيباتر از آن در ميان آفريده‏شدگان وجود نداشت».(4)

خودروهاى شخصى و جمعى‏اى كه ميليون‏ها انسان را از جايى به مكان و مقصد ديگرى انتقال مى‏دهند، بدون وجود انعطاف در لاستيك‏هاى چرخ‏هايشان، چنين تحرّكى نداشتند.

آرى! زندگى انسان نيز سختْ محتاج مدارا كردن و رفق و انعطاف است. راه زندگى، هميشه هموار نيست و سنگلاخ‏هايى نيز در آن وجود دارد كه با برخوردارى از مدارا و ملايمت مى‏توان از آنها عبور كرد.

اگر روحيه مداراگرايى، توسط پدران و مادران در محيط خانه و پس از آن توسط مربيان و معلمان در محيط مدرسه‏ها به كودكان و جوانان آموزش داده شود، به تدريج، همچون ديگر توانايى‏ها و استعدادها، در وجود آنها تقويت مى‏شود و تكامل مى‏يابد.

در جامعه كنونى ما بسيار ديده مى‏شود كه جوانان (اعم از دختر و پسر) در عين برخوردارى از رشد جسمى و رشد ذهنى، متأسفانه از رشد اجتماعى مناسب برخوردار نيستند، از ديگر انسان‏ها گريزان‏اند، داراى حالت جنگندگى و خشونت هستند و كمترين نشانى از روحيه مدارا در آنان وجود ندارد. در نتيجه، انسان‏هاى پر توقّعى هستند كه هميشه انتظار دارند كه ديگران با آنان نرمش و ملايمت (و حتّى اطاعت) داشته باشند. اين عدّه فراموش كرده‏اند كه هنر انسان، در اين نيست كه ذهنش از معلومات فراوان انباشته باشد بلكه هنر انسان، در اين است كه بتواند با ديگران زندگى كند!

به طور كلّى، انسان‏ها بايد در مسير زندگى، حالت فَنَرى داشته باشند. هر قدر فنرهاى يك خودرو، قوى‏تر و سالم‏تر باشند، بهتر و راحت‏تر چاله‏ها و ناهموارى‏ها را رد مى‏كند و با سلامت بيشترى از آنها مى‏گذرد. ولى وقتى فنرهاى يك خودرو، حالت فنرى را از دست داده باشند، در برخورد با يك دست‏انداز كوچك هم دچار شكست مى‏شوند و خودرو از حركت و پويايى باز خواهد ماند.

در جامعه‏اى كه خودساخته نيست، افراد، نوعا داراى مدارا و ملايمت نيستند؛ برخوردها تند و شكننده است؛ ارتباط افراد با يكديگر تند و تيز بوده، از نرمش و ملاطفت و گذشت، كمتر اثرى ديده مى‏شود.

كلى‏ترين ويژگى‏هاى مداراگرايى

شايد كلى‏ترين ويژگى فرد مداراگرا آن است كه نسبت به خود، واقع‏بين است. بدين معنا كه درباره انگيزه‏هايش خود را فريب نمى‏دهد، هدف‏هاى قابل دسترس (نه دور و دراز و خيالى) براى خود طرح مى‏كند، براى خودش هم احتمال خطا در نظر مى‏گيرد، و از تعارضات غير لازم، پرهيز مى‏نمايد. او با مشكلاتش به طور عينى برخورد مى‏كند، درست مانند زمانى كه به حل يك مسئله رياضى و يا تنظيم تعادل دوچرخه و يا ساختن يك ميز مى‏پردازد، خود را با حقايق لازم و مربوط، آشنا مى‏سازد و اطمينان مى‏يابد كه مشكل را شناخته است، آن‏گاه براى حل آن، برنامه‏ريزى مى‏كند. در مقابل، انسانى كه از مداراگرايى دورى مى‏كند، همواره درباره انگيزه‏هاى واقعى خويش، خود را فريب مى‏دهد، خود را بى‏خطا مى‏پندارد، و عادتا به كمك مكانيزم‏هاى دفاعى و زور، خودخواهى‏هايش را اعمال مى‏كند، تا خود را از اضطراب‏هاى ناشى از تعارض و ناكامى برهاند.

نقش مدارا در روابط اجتماعى

انسانى كه از نظر اجتماعى به رشد و كمال رسيده است، به اين حقيقت معترف است كه هرچه روابط انسان با ديگران، بهتر و سالم‏تر باشد، ميزان پيشرفت او در زمينه مسائل اجتماعى بيشتر خواهد بود. از طرفى ديگر، رعايت اصل «مدارا» در جهت بهبود و رشد روابط انسان با ديگران بسيار مؤثر است؛ اما براى تقويت اين اصل بايد اراده و خواستى قوى داشت.

اگر برداشت انسان اين باشد كه خود از ديگران برتر است يا با آنها فرق دارد، هرگز نمى‏تواند روابط خوبى با افراد ديگر داشته باشد. نخستين گام، درك اين نكته است كه هر انسانى بايد به ديگران توجه داشته باشد و براى آنها ارزش قائل شود و هيچ وقت يك جانبه و مستبدانه درباره افراد و عملكرد آنها تصميم نگيرد و قضاوت ننمايد.

برخى صاحب‏نظران چنين مى‏گويند كه روابط اجتماعى، موضوعى كاملاً متغير و دگرگون شونده است و ارائه قاعده يا روشى خاص براى موارد گوناگون آن ميسّر نيست و هر موقعيت اجتماعى، به واكنشى ويژه نياز دارد. با وجود اين، برخى روش‏هاى عمومى هست كه ايجاد روابط متعادل و خوب اجتماعى را آسان‏تر مى‏كند.

معمولاً مدارا در ايجاد روابط اجتماعى سالم و خوب، نقشى اساسى ايفا مى‏كند. وقتى انسان در برخوردهاى خود با ديگر افراد، مهربانى، نرمش و ملايمت و در يك كلام «مدارا» به خرج مى‏دهد، اگرچه ديگران هم در روابط خود، ضعف‏ها و مشكلاتى داشته باشند، ولى آن شخص با عملكرد خود نه تنها آنان را بر اشتباهات و ضعف‏هاى خويش آگاه مى‏سازد، بلكه خود، عامل اصلى در تقويت و رشد روابط اجتماعى خواهد بود.

گاهى مشاهده مى‏شود كه برخى از افراد با به كارگيرى اصل مدارا، از بروز مشكلات و تنگناها و حتى درگيرى‏هاى اجتماعى (كه جز به وسيله مراجع قضايى جامعه، حل و فصل نمى‏شود)، جلوگيرى مى‏كنند. از اين‏رو بايد اعتراف كرد كه هر شخصى كه در صدد رشد و بهبود روابط اجتماعى خود است، بايد به تقويت و رشد خصيصه با ارزش «مدارا» يا به تعبير عاميانه‏ترش: «گذشت» و «سازگارى» همّت گمارد.

تأثيرات مثبت مدارا بر رفتارهاى فردى

به طور كلّى اگر به بررسى و مطالعه رفتارهاى فردى يك انسان كه صفت مدارا را سرلوحه زندگى روزمرّه خويش قرار داده است، بپردازيم، مى‏توان ويژگى‏ها و تأثيرات مثبت بسيارى (كه جملگى ناشى از به‏كارگيرى خصيصه نيكوى مداراست) در زندگى فردى او بيابيم، كه برخى از آنها به شرح زير است:

1 . چنين شخصى، هم قادر و هم خواهان گرفتن مسئوليت متناسب با سنّ خود و توانايى‏هاى خود است.

2 . اين توانايى را دارد كه در حالت تعارض و نگرانى و ناكامى، تصميمات سازنده و مفيد بگيرد.

3 . در تجاربى كه متعلق به محدوده رشد سنّى اوست، با لذت شركت مى‏كند.

4 . مايل به پذيرش تجارب و مسئوليت‏هاى مربوط به نقش و يا موقعيت خويش در زندگى است.

5 . با اشتياق به حل و فصل مشكلاتى كه بر سر راه خويش مى‏بيند، مى‏پردازد.

6 . به‏جاى عذرتراشى و دليل‏تراشى براى شكست‏هاى خود، از آنها عبرت مى‏گيرد.

7 . بيشترين ارضاى خويش را در موقعيت‏ها و تجارب واقعى زندگى مى‏بيند و نه در رؤياها و توهّمات.

8 . از انديشه و استعدادهاى فكرى خويش براى طرح برنامه‏هاى عملى استفاده مى‏كند.

9 . موفقيت خويش را بيش از حد، بزرگ نمى‏بيند.

10 . مى‏داند چگونه و چه وقت، كار كند و چگونه و چه وقت به تفريح بپردازد.

11 . به موقعيت‏هايى كه در ازاى رسيدن به موفقيت، او را از هدف و رغبت واقعى‏اش دور مى‏سازد، پاسخ منفى مى‏دهد.

12 . به موقعيت‏هايى كه موقتا براى او نامطلوب است، ولى در آينده نزديك، تأثيرات مثبتى در زندگى او دارد، پاسخ مثبت مى‏دهد.

13 . خشم خود را در جريان دفاع از حقوق خويش، بى‏پرده (اما به دور از خشونت كلامى يا رفتارى) ابراز مى‏دارد و در عين حال، شرايط زمانى و مكانى را هم در نظر مى‏گيرد.

14 . محبّت خويش را مستقيما نشان مى‏دهد و شواهدى متناسب با ميزان و نوع محبت، در عمل، ابراز مى‏دارد.

15 . زمانى كه تغيير علت‏ها و عوامل به وجود آورنده ناراحتى‏ها از توان او خارج است، قدرت تحمل درد و ناكامى عاطفى را داراست.

16 . انرژى خويش را روى يك هدف معيّن و واحد كه مصمم به رسيدن به آن است، متمركز مى كند.

17 . به اين نتيجه رسيده است كه شخصى كه كمتر با خود در ستيز است، بيشترين نيرو و توانايى خود را در مقابله با موانع خارجى به كار مى‏بندد.

18 . عادات و نگرش‏هاى ذهنى خويش را آن‏چنان سازمان يافته در اختيار دارد كه مى‏تواند در مواجهه با مشكلات، سازش لازم را داشته باشد.

19 . چون خود را معصوم از خطا و گناه نمى‏داند، اشتباهات ديگران را غير قابل جبران نمى‏بيند و بزرگ‏نمايى نمى‏كند.

20 . تجربه به او نشان داده است كه مدارا و عدم خشونت، نوعى سرمايه‏گذارى «اعتماد» و «محبّت» در قلب‏هاى ديگران است.

منابع

1 . رشد شخصيت و بهداشت روانى، سيما نظيرى، تهران: انتشارات انجمن اوليا و مربيان، چهارم، 1373.

2 . رشد اجتماعى از نظر اسلام، مجيد رشيدپور، تهران: انتشارات انجمن اوليا و مربيان، چهارم، 1380.

3 . رفتارهاى به‏هنجار و نابه‏هنجار كودكان و نوجوانان، شكوه نوابى‏نژاد، تهران: انتشارات انجمن اوليا و مربيان، پنجم، 1375 .

4 . شادى و زندگى، مهدى بهادرى‏نژاد، تهران: اوحدى، اول، 1375.



1 . بحارالأنوار، ج 68، ص 211.

2 . ميزان الحكمة، ج 5، ص 2106، ح 7357 .

3 . همان، ح 7358.

4 . سفينة البحار، ج 1، ص 532.