| مجلات >حديث زندگى>شماره 19 |
س.حسينى
نيزار در نيزار. سالهاى سال، خستگى و تكرار در نيزارها ديده مىشد. نىها سر در گريبان داشتند و غصههايشان به رنگ غروبِ همه جمعهها بود.
چرا هيچ دستى، دست نوازش را بر سر آنها نمىكشيد؟
چرا هيچ كس به احوالپرسى آنها وارد نمىشد؟
چرا هيچ حسى دردهاى آنها را منتقل نمىكرد؟
چرا هيچ قلمى روزهاى گرفته آنها را شعر نمىشد؟
يك روز، خبر خوشى دل نىها را تكان داد. خبر اين بود:
بشنو اين نى چون شكايت مىكند
از جدايىها حكايت مىكند
پيرمردى به رنگ امواج، نىها را مونس شده بود.
ـ خب... همه آماده... به صف بايستيد... تفنگهايتان را آماده كنيد. مراقب باشيد تيرتان هدر نرود. دولت بابت اين گلولهها كلى پول داده. چشمهايتان را باز كنيد... ببينيد كجا را هدف مىگيريد. هدفِ ما پشت آن سنگر است. هر كس به هدف بزند جايزه دارد. حواستان باشد، هر وقت تيرتان به هدف خورد، هدف بايد اللّه اكبر سربدهد. حالا آماده... سه... دو... يك، آتش!
ـ اللّه اكبر!
خوابى بشكوه خوابى پر از صدف و غزل. خوابى كه موج را آرام مىكرد. خوابى كه نسيم را به جنبش درمىآورد.
سامرا كجا و رُم كجا؟ دلت چگونه اين همه دورى را تحمّل مىكرد؟ بالِشِ نرم و آرامشبخش خانه عسكرى كجا و تخت پُر آشوب قدرت و سلطنت كجا؟ روحت چگونه با اين همه آشوب و صدا كنار آمده بود؟
از قصر، بيرون بيا. انگشتت را بر هوا بكش. ببين چهقدر ويروس، زير پوست زمان مىلولند! كتاب قصر و سلطنت را ببند و جزوه امامت را بگشا.
با رملهاى داغ صحراها كنار بيا.
موجهاى خشم آجين درياها را بشكن.
زمين سفت و خشن جادهها را از سر بگذران.
دلت را رها كن در گوشهاى از سامرا.
بگذار همه فكر كنند تو كنيز هستى. كسى خريدار تو خواهد بود كه پيش از اين، همه پرندههاى جهان، او را خريدهاند. قرار است خبر خوشى را به دنيا بياورى. قرار است كه شعر، تكثير كنى.
وقتى با نارنجكها قوم و خويش شد و آنها را در آغوش كشيد، خانهاى به وسعت همه زمينهاى دربند خريد تا زندگى جديدش را در آنجا آغاز كند. تانكها براى تبريك، وارد خانهاش شدند. دهانشان بوى سم مىداد و هوا آلوده تنفسشان بود. پسرك لبخندى زد و با لبخندش تانكها با صدايى مهيب از هم پاشيدند. پسرك، همانروز به خانه بخت رفت.
به آفتاب، سلامى دوباره داد،
وارد جشن سيبها شد،
از زمين، فاصله گرفت تا در هوا منتشر شود،
رفت تا بگو مگوى مبهم گنجشكها را معنا كند،
به شاخه طوبى تاب بست،
در لبخند خدا حل شد.
در هشتم آبان پريد تا رنگ هشتم رنگين كمان...
چشم گشودى؛ دنيا پر از آفرينش شد. پلك زدى؛ زيبايى آغاز شد.
آمدى تا همه چيز از نو شروع شود،
كوچهها از نو آغاز شوند،
ياسها از نو از سر ديوار آويزان شوند،
پنجرهها از نو چشم بگشايند،
گنجشكها از نو، سيمهاى برق را بيارايند،
روزها از نو روز شوند،
شبها از نو روز شوند.
تو آمدى تا همه چيز از نو شروع شود. زندگى، زمين، صلح...
تو آمدى تا صلح آفريده شود...
امشب جلسه فرهنگى مهمى در پيش است. همه كارشناسان، دور هم جمعاند.
قابيل: مخترع قتلهاى برادرانه.
شداد: معمار بهشتهاى نديده و نشنيده.
نمرود: سردار جنگهاى پيشرفته با خدا و فرشتگان.
فرعون: خداى مصر؛ خدايى كه با بندگانش سرِ جنگ داشت.
امشب جلسه فرهنگى مهمى در پيش است. همه فكر مىكنند و حرف مىزنند. در مورد اينكه چگونه نظم زمين را به هم بريزند. در مورد اين كه چگونه خدا را در سياهچالهاى مخوف، زندانى كنند. در مورد اين كه چگونه حكم اعدام جبرييل را صادر كنند. جلسه به طول مىانجامد. همه خسته هستند. نيمههاى شب، در باز مىشود و ابنملجم وارد مىشود. لبخندى برلب دارد. در مردمك چشمهايش شيطان جريان دارد. افراد جلسه، چشمشان به ابنملجم و لبخند پيروزمندانه او مىافتد. خستگىشان در مىرود.
و چون كسى به شهراللّه درآيد، بايد خود را آراسته گرداند ؛ كه به ضيافت الهى بار يافته است. و دل به روى غير او نگاه دارد ؛ كه حَرَم خداى متعال است. و از آلودگىها توبه مىبايد كرد ؛ كه توبه، بازگشت ارادى بهسوى خداى متعال است ؛ و آن بيرون شدن طالب از تمامى گناهان است. و گناهان همان مراتب دنيا و آخرت است كه تو را از خداوند محجوب مىسازد. پس طالب را لازم است كه از هر مطلوبى جز خدا حتى وجود و بودن، بيرون شود. و از كردهها و ناكردهها توبه مىبايد كرد ؛ كه ماه توبه و استغفار است در حال قبض، و شكر و سپاس است در حال بسط. پس اى عزيز! همانطور كه در صيقلى شدن آينه، جلوگيرى از چركهايى كه چهره آينه را سياه مىكند كافى نيست، بلكه بايد آن را جلا داد و سياهىهايى را كه در جِرم آن پيدا شد زدود، همچنين در صيقلى شدن دل از تاريكىها و تيرگىهاى گناهان، صِرف ترك و عدم بازگشت به آنها كافى نيست ؛ بلكه لازم است آثار آن تاريكىها را به نور طاعات، محو نمود.
از پيامبر(ص) روايت است كه فرمود: «آيا مىدانيد تائب كيست؟». گفتند: «نه، اى رسول خدا!». فرمود: «هرگاه بنده، توبه كند و در عبادتش نيفزايد تائب نيست. و هر كس توبه كند و در لباسش تغييرى ندهد تائب نيست. و هر كس توبه كند و اخلاق و نيتش را تغيير ندهد تائب نيست. و هر كس توبه كند و زبانش را حفظ نكرده، دلش را باز ننموده و دستش را نگشوده است تائب نيست. و هر كس توبه كند و آرزويش را كوتاه نسازد تائب نيست. و هر كس توبه كند و اضافه خوراكش را پيشاپيش نفرستد و به ديگران اطعام نكند تائب نيست. پس هرگاه به اين خصلتها پرداخت و بر آنها استوار ماند، تائب است».
و صادق(ع) گفت: روزه از طعام و شراب نيست تنها ؛ چون روزه داريد، زبان و چشم نگاه داريد و با يكديگر منازعت مكنيد و بر يكديگر حسد مبريد كه پيغمبر شنيد كه زنى روزهدار، كنيزك خود را دشنام داد. رسول فرمود تا طعامى حاضر آوردند. زن را گفت: «بخور!». زن گفت: «من روزه دارم». گفت: «چگونه روزهدارى كه كنيزك خود را دشنام دادى؟ روزه، از اطعام و شراب نيست تنها». و پيغمبر گفت جابر را كه: «اى جابر! هر كه اين ماه رمضان، روز، روزه دارد و شب برخيزد و شكم و فرج را از حرام نگاه دارد و زبان را نگاه دارد از گناهان، بيرون آيد همچنانكه از ماه بيرون آيد». جابر گفت: «يا رسول اللّه! چه نيكو حديثى است اين». رسول گفت: «اى جابر! چه دشوار شرطهاست اين شرطها».