مجلات >حديث زندگى>شماره 19

نيايش

دفتر، سپيد مى‏شود از شعرهاى تو

پر مى‏كشد به سمت حريمِ رهاى تو

دفتر، تمام بغض مرا جار مى‏زند

با گريه‏هاى شيشه‏اى و بى‏صداى تو

حالا ورق ورق شده و تار مى‏زند

با دستِ من به لهجه باران، براى تو

باران، شروع مى‏شود از سمتِ چشم‏هات

مى‏خندم از تمام دلم در هواى تو

تب مى‏كند تمام تنم، تاب مى‏خورند

اين واژه‏هاى يخ زده مبتلاى تو

حالا شبيه دفترى از شعر مى‏شوم

پر مى‏كشم به وسعت بى‏انتهاى تو

سعيده قنبرى