| مجلات >حديث زندگى>شماره 12 |
به كوشش: مهدى سليمانى آشتيانى
آيا دين براى سلامتى شما سودمند است؟ (آثار دين بر بهداشت جسم و روان)، هارولد جى. كونيگ، ترجمه: بتول نجفى، تهران: پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، اول، 1380، 157ص، وزيرى.
دكتر هارولد جى. كونيگ، دانشيار رشتههاى روانشناسى و پزشكى در دانشگاه دوك در امريكا، بنيانگذار مطالعات و تحقيقات بسيارى درباره آثار دين بر سلامت تن و روان و موءلف كتابهايى در اين موضوع است. كتاب حاضر در هشت فصل تنظيم شده است.
فصل اول درباره تجربه يك بيمار است كه با تعاليم و آموزههاى دينى بهبود يافته است؛
فصل دوم گرايشهاى جامعه در قرن گذشته نسبت به دين و تحول احتمالى در قرن آينده و تغييرات ساختارىِ جامعه امريكا را بررسى كرده است؛
فصل سوم اختصاص به نظرات افرادى دارد كه دين را عامل روانْرنجورى و وسواس عمومى دانستهاند. كسانى مانند فرويد، البرت اليس و وندل واترز اينگونه فكر كردهاند؛
فصل چهارم به اهميّت دين در جامعه سكولارِ امريكا اختصاص دارد؛
در فصل پنجم، موءلف مىگويد: اولين قدم در ارزيابىِ تأثير دين بر سلامت روان، اين است كه از مردم بپرسيم: آيا دين به رويارويىِ شما با تنشهاى زندگى كمك مىكند؟
موءلف فصل ششم را به بررسى آثار دين بر سلامت بدن و جسم اختصاص داده است ؛
در فصل هفتم، آمار و ارقام زيادى درباره تأثير دين بر سلامتروان و جسم، ارائه شده است. اين آمار مىرساند كه استفاده از دين، موجب عزّت نفس بيشتر، افسردگى كمتر، كنترل داخلى، آمار پايين خودكشى، رضايت بيشتر از زندگى و... مىشود. در مورد سلامت بدن نيز، در هر سطحى از بيماريهاى مُزمن، افراد متديّن، توانايىشان براى فعاليت و بهبود بالاتر از ديگران است.
از مباحث خوب اين فصل، بررسى كاربردهاى منفىِ مطرح شده براى دين يا آسيبشناسى دين است. برخى از اين نگرانيها عبارتاند از: قربانى كردن عقل، توجيه تنفّر، پرخاشگرى، تعصّب، كنترل فكر و تشويق وابستگى افراطى، تسليم شخصيّت، رياضت و تفكر وسواسى . موءلف به بررسى هر يك از اين موءلفهها و جوابگويى به آنها مىپردازد ؛
دكتر هارولد كونيگ، در فصل پايانى (هشتم) به متخصّصان سلامت روان، سفارش مىكند كه تعاليم فرويد، اليس و واترز را بايد مورد ترديد جدّى قرار داد؛ چرا كه اين ادعاها عمدتاً مبتنى بر شرححالها، تجارب بالينىِ محدود و تا حدّ زيادى تعصّب شخصى است. وى به همه سياستگذاران جامعه، كشيشان، روحانيان و راهنمايان دينى توصيه مىكند رابطه دين و سلامت را به خوبى بشناسند و از آن، در سلامت بخشيدن به جامعه و شهروندان، بهره گيرند.
دين و صلح، محمود سمندرى، تهران: روزنه، اول، 1381، 196ص، رقعى.
براى پايهگذارى نظام جهانىِ مبتنى بر صلح، احتياج به استراتژى (راهبُرد) و ايدئولوژىِ (باور) صلح داريم. در مكاتب رايج بشرى، معمولاً اصل بر حقّانيتِ جنگ و ضرورتِ تنازع و ستيز است. ارسطو مىگويد: انسان، حيوان سياسى است. داروين، تنازع بقا را قانون طبيعى مىداند و هِگِل، تكامل را محصول تنازع بقا دانسته است. كتاب حاضر به بررسى نقش دين (با مبادى روحانىِ آن) در ايجاد صلح جهانى مىپردازد.
مباحث كتاب در سه بخش آمده است: بخش اول، شناخت خدا؛ بخش دوم، لزوم دين؛ بخش سوم، ارتباط احساسات روحانى با صلح.
عرفان درمتن زندگى، على شيخ الاسلامى، تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، اول، 1378، 22 ص، رقعى.
تمام حقايق ناب، در پرده و پوشش و استتار است و نواهايى كه در عالمْ بلند مىشوند، آنچنان درهم آميختهاند كه تشخيص نداى رحمانى از آواى شيطانى كار آسانى نيست.
اين كتاب كوچك (اما سودمند)، حاصل سخنرانى دكتر شيخ الاسلامى در سلسله نشستهاى علمى مهسسه «دانش و انديشه معاصر» است كه در آن، در باب اسرار و علل در ابهام بودن «عرفان» بحث شده است. ايشان عواملى را بر مىشمارد كه از آن جمله است: پرده حجابى كه در بيشتر حقايق عالم وجود دارد، تعاريف و اصطلاحات عرفانى، تقسيم عرفان به نظرى و عملى و... .
«سير و سلوك»، پوستها را افكندن و خروج از حجابهاست. آفتاب، همه جا هست، بايد خود را در معرض تابش آن قرار داد.
همه چيز با خدا ممكن است، مجتبى حورايى، تهران: دكلمه گران، يازدهم، 1381، 121ص، رقعى.
موءلف در اين كتاب، يازده قانون را براى زندگى بهتر و زيباتر پيشنهاد كرده است. اين قوانين را مرور مىكنيم:
قانون خلأ: هميشه خلأ، باعث جذب مىشود. اگر بخواهيم موهبتهاى الهى را جذب كنيم، ابتدا بايد در وجودمان جاى خالى باز كنيم.
قانون حركت: سكون و ركود، موجب فساد و تباهى مىشود.
قانون نظم: همه هستى منظم است. بىنظمى ما در طبيعت به خودمان ضرر مىزند.
قانون بارش: يكى از كارهاى روزانه خود را اين قرار دهيد كه از خانه كه بيرون مىآييد، از خود بپرسيد: آيا من امروز سهم كائنات را دادهام؟ آيا از اين همه چيزى كه در زندگى دارم، مىتوانم چيزى ببخشم؟
قانون پاكى: پاكى، اساس جذب همه موهبتهاست. پاكى را از ذهنمان آغاز كنيم؛ پاك شدن از نفرينها، نفرتها، كينهها، حسدها، هوسها و... .
قانون سحرخيزى: هيچ خروسى تا ساعت هشت صبح نمىخوابد و هيچ مرغى به بهانه اينكه امروز جمعه است، بيشتر نمىخوابد.
قانون جمع: از آنجا كه انرژى جمع، بيشتر از فرد است، با ديگران همراه باشيد.
قانون هماهنگى: تمام ذرّات عالم، هماهنگ هستند و در همه ابعاد، كار مىكنند... اگر يك مهندس خوب هستيد ولى سال تا سال عمويتان را نمىبينيد، اگر چند مدرك دكترى داريد، ولى فرصت عبادت نداريد، اگر هنرمند موفّقى هستيد، ولى فرزندتان را فقط روزى ده دقيقه مىبينيد، و... شما «هماهنگ» نيستيد.
قانون تنوّع: يكنواختى كسالت مىآورد.
قانون كارِ ما: اين جهان، كوه است و فعلِ ما ندا.
قانون عشق: طُفيل هستى عشقاند آدمى و پرى / ارادتى بنما تا سعادتى ببرى.
صبحها خيلى زود و يا شبها قبل از خواب، ده دقيقه، به مراقبه عشق برويد، براى همه دعا كنيد و به تمام هستى عشق بورزيد. مهم، دوست داشتن كسانى است كه به شما بد كردهاند.
امدادهاى غيبى در زندگى بشر، مرتضى مطهرى، تهران: صدرا، نهم، 1376، 186ص، رقعى.
كتاب حاضر شامل پنج مقاله است. اولين گفتار كه تحت عنوان «خورشيد دين هرگز غروب نمىكند» ارائه شده است، در مورد جايگاه دين و مذهب در زندگى بشر صحبت كرده است. اساساً انسان دو نوع خواسته و نياز دارد: اول، آنها كه قابل ترك كردن و جايگزينى هستند كه اصطلاحاً «اعتيادات» نام دارند و ديگر، آنها كه جزو نيازهاى دائمى و بدون جايگزيناند و برخاسته از نهاد و فطرت انسان، كه به آنها «طبيعيات» گفتهاند. دين، جزو خواستههاى نوع اخير است.
موءلف در اين مقاله مىگويد: يكى از چيزهايى كه موجب اعراض و تنفّر مردم از خدا و دين و همه معنويات مىشود، آلودهبودن محيط و غرقشدن افراد در هواپرستى است و ديگرى، جنگ و ستيزى است كه برخى از داعيان و مبلّغان دينىِ بىخِرد، ميان دين و ساير غرايز فطرى و طبيعى بشر ايجاد مىكنند.
مقاله دوم كه «امدادهاى غيبى در زندگى بشر» نام دارد، بحث حقيقتِ «غيب»، مددهاى غيبى، الهام و اشراق و امدادهاى غيبى اجتماعى را پىگرفته است. امدادهاى غيبى گاهى به صورت فراهمشدن شرايط موفقيت است و گاهى به صورت الهامات و هدايتها و روشنيها. البته اين كمكها مربوط به هنگام حركت و اقدام است وگرنه نمىشود در خانه نشست و منتظر دست قدرت الهى بود! شايد اين مضمون، از آيه 69 از سوره عنكبوت (آنان كه در راه ما كوشيدند، راهمان را به ايشان مىنماييم)، به راحتى قابل برداشت باشد.
سه مقاله ديگر اين مجموعه: «رشد اسلامى»، «مديريت و رهبرى در اسلام» و «پيرامون و مُحلّل (نقدى بر يك فيلم سينمايى)» است.
دين و روان، ويليام جيمز، ترجمه: مهدى قائنى، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، دوم، 1372، 208ص، رقعى.
اگر دقايقى برق شهر قطع شود، همه كارها مختل مىشود و دستگاههاى مختلف، متوقّف مىشوند. دستگاه بزرگى كه همه نيروهاى جهان (بلكه همه جهان آفرينش) از آن نيرو مىگيرند، كجاست و چيست؟ آن، همان قدرتى است كه اگر كسى با او آشنا شد و ارتباط برقرار كرد، محال است كه ديگر نيرويى، قدرتى و مقامى او را به خود جلب كند. بيهوده نيست كه آنهايى كه با اين منبع قدرت آشنا شدند، هرگاه آفتاب و ماه را در دستهايشان بگذارند روى از آن بر نمىگردانند.
پرفسور ويليام جيمز، روانشناس و فيلسوف مشهور امريكايى، در سالهاى 1901 تا 1902م، بيست سخنرانى در موضوعات مربوط به دين و نقش آن در زندگى، ايراد كرده است كه كتاب حاضر، در شش فصل، برگرفته از اين مجموعه سخنرانيهاست.
فصول كتاب عبارتاند از: «در پيرامون موضوع»، «واقعيت جهان ناديدنى»، «تصوّف و عرفان»، «فلسفه و مذهب»، «مذهب در عمل» و «ارزش زندگى مذهبى».
موءلفان كتب روانشناسى و فلسفه دينى سعى دارند تا ماهيّت «احساس دينى» را مشخص سازند و بگويند چگونه پديدهاى است. بعضى آن را مربوط به حسّ تعلّق و وابستگىِ آدمى مىدانند. پارهاى ديگر، آن را منشعب از ترس دانسته و برخى حتى مربوط به غريزه جنسى مىشناسند و سرانجام كسانى آن را نتيجه احساسى كه انسان از «بىنهايت» در خود مىيابد.
موءلف در اينباره مىگويد: «مذهب عبارت است از تأثّرات و احساسات و رويدادهايى كه براى هر انسانى در عالم تنهايى و دور از همه بستگيها براى او روى مىدهد، بهطورىكه انسان، از اين مجموعه مىيابد كه بين او و آن چيزى كه آن را «امر خدايى» مىنامد، رابطهاى برقرار است».
او در مقاله آخر (ارزش زندگى مذهبى)، معتقد است: وقتى ايمان، تنها بر پايه عواطف و احساسات نباشد، بلكه با معرفتْ همراه باشد، اعتقادات، ريشههاى عميق و محكمى در قلب خواهد داشت و از اين روى است كه مذهبهاى پُرمعرفت، حتّى به كوچكترين معتقدات خود نيز دلبستگى عميق و شديد دارند.
خوشبختى چيست؟، احمد لقمانى، قم: بهشت بينش، هشتم، 1381، 80ص، پالتويى.
امام على(ع) فرمودهاند: خوشبختى آن است كه علمت افزون گردد و حِلمت زياد شود، و به پرستش پروردگار مباهات كنى.
خوشبختى و نيكْفرجامى، دو مفهومى هستند كه هميشه مورد توجه انسانها بودهاند و تعاريف زيادى براى آنها ارائه شده است. موءلف در اين كتاب به ديدگاههاى مختلف درباره خوشبختى، عوامل سعادتمندى، نشانههاى خوشبختى، جلوههاى خوشبختى در سيره و سخن بزرگان، آراستگى به اخلاق و رفتار شايسته و در نهايت، تعهد نسبت به همسر و فرزندان مىپردازد.