| مجلات >حديث زندگى>شماره 12 |
يداللّه كوثرى
«خوشبختى» واژهاى زرّين، زيبا و دلپذير است كه در هر فرهنگ و تمدنى، آرمانى ارزشمند و محبوب شمرده مىشود. نگاه افراد به آفرينش و ديدگاه انسانها به هستى، مبناى تفسير خوشبختى (سعادت) است.
آنان كه فقط زندگى را دامنهاى سرسبز و با صفا و ساحلى دلپسند و زيبا مىدانند كه بايد در آن خوب نوشيد و خوب پوشيد و خوب گرديد، خوشبختى را در جلوههايى همچون جمال و زيبايى، مال و دارايى، قدرت و توانايى، رفاه و تنآسايى و مقام اجتماعى خلاصه مىكنند، و كسانى كه آفرينش را آموزشگاهى شايسته براى آموزههاى آسمانى مىدانند، كه فرصت يكبار حضور در آن فراهم مىشود و در پى آن ، ابديت و جاودانگى نهفته است، نگاهى فراتر از رخسارهاى ظاهرى و جلوههاى فريبا و زيبا دارند ؛ هستى را هدفمند دانسته، انسانها را ارزشمند ديده و خود را وظيفهمند در تمامى عرصهها و صحنهها، و شاديها و شيونها مىبينند.
خوشبختى در نگاه اينان، رهيايى دستنيافتنى، ارمغانى آسمانى و شانسى بىمعيار و بىضابطه نيست؛ بلكه دستاورد تلاش و كوشش و محصول رنج و زحمت آدمى خواهد بود.(1)
براى خوشبختى دو تعريف كلّى بيان شده است: 1) خوشبختى يعنى رسيدن به لذت بسيار ويا رسيدن به لذتهاى دائمى در زندگى ؛ 2) خوشبختى عبارت است از: رضايت كلى از زندگى و خشنودى از وضعيت خويشتن.(2)
معتقدان به تعريف دوم، بر اين باورند كه دستيابى به خوشبختى به وسيله جستجو كردنِ ثبات هيجانى و تعادل حياتى، سودمندتر از زندگى در منتها درجات هيجان غيرقابل پيشبينى و لذتهاى اندك زودگذر است.(3) به طور كلى، خوشبختى يا سعادت، حالت و وضعيتى است كه با: لذت، آسايش، موفقيت و نيل به آرزوها، و همچنين: سُرور، بهجت، و رضايت و خشنودى از جريان امور، همراه است.(4)
اگر بخواهيم در يك كلام بگوييم كه انگيزه آدمى در كنش و كوششى كه دارد چه چيز است، طبعا «خوشبختى» به ذهن مىآيد. براى انسان، سعادت و خوشبختى هدفى بسيار مهم در زندگى است. مردم انرژى قابل توجهى را صرف جستجوى خوشبختى و همچنين در صورت به دست آوردن آن، صَرف حفظ كردن آن مىكنند. اهميّت خاصى كه خوشبختى به عنوان يك ارزش انسانى داراست، حسّ ما را برمىانگيزد تا براى نيل به آن، وقت و همّت گماريم.
نكته شايان توجه، اينكه بايد باور كرد: «هر كس خود ، عامل خوشبختى خويش است». خوشبختى خريدنى نيست ؛ بلكه دريافتنى است. رسيدن به خوشبختى به قابليت فردى بستگى دارد. تو مىتوانى از امكانات مادى و غيرمادى خود طورى استفاده كنى كه زندگىات به جهنم تبديل شود ، يا طورى كه زندگىات آكنده از زيبايى، عشق، شادى و خوشبختى و صفات بهشتى گردد. اين ، به تو بستگى دارد.
دليل اينكه در دنيا اين همه بدبختى و رنج و عذاب وجود دارد، اين است كه آدمها در فضاى غفلتْ سرگرم هستند و نمىدانند بر روى بوم نقاشىِ وجود خويش، چه نقاشى كنند. زندگى به خودى خود، مانند يك بوم سفيد نقاشى است. هرچه بر روى آن رسم كنى، همان رخ مىنمايد. مىتوانى فلاكت و بدبختى و بيچارگى بر آن نقاشى كنى، و يا مىتوانى نقش شادى و خوشبختى بر آن بيفكنى؛ تمام شكوه و عظمت وجود انسانىِ تو در اين آزادى و انتخاب، خلاصه مىشود.
خوشبختى، شادكامى و كاميابى، آرزوى ديرينه تمامى انسانها بوده است. همه ما محروميت، درد، رنج، اندوه و مصيبت را پديدههايى تلخ در زندگى مىدانيم و با تلاش بيشتر خود، در پى رفاه و آسايش بيشتر خودمان هستيم، دنبال روزى هستيم كه هر آنچه را دوست داريم تهيه نماييم و به جاهايى كه علاقهمنديم، به راحتى سفر كنيم، محفلى خوش و شاد، زندگى لبريز از موفقيت، و صفا و صميميت فراهم نماييم و ساليان سال، خوشبختى و سعادت را در آغوش خود بگيريم.
اين آرزو در سالهاى مختلف زندگى، جلوههاى خاص خود را به همراه دارد. از اينرو، در دوران كودكى، شيرينترين خواسته ما، بهرهمندى از خوراكيهاى لذيذ، لباسهاى زيبا و بازيهاى گوناگون است، و در ايام نوجوانى و جوانى، جلب اعتماد ديگران، مطرح ساختن خود و كسب محبوبيت و معروفيت (با آراستن قيافه و تنظيم رنگ لباس و كسب موفقيتهاى شُهرتآور و...)، موضوع خوشبختى، خواهد بود، و در مقاطع سنّى بالاتر، در جلوههاى جديد ديگرى اين آرمان شيرين، رخ خواهد نمود.(5)
از آنجا كه انسانها افكار و انديشههاى خود را برمىگزينند، خود، تعيينكننده ميزان خوشبختى در زندگى خويش هستند. براى خوشبختْ زندگى كردن بايد بر افكار مثبت و خوب، تمركز و تسلّط داشت. حال آنكه بسيارى از افراد، بر عكس عمل مىنمايند. اين گونه افراد، تمجيدها و تحسينها از خود را نشنيده مىگيرند، امّا حرفهاى ناخوشايند و افكار منفى را مدتها در ذهن خويش تكرار مىكنند.
خوشبخت زيستن، هنرى است كه به توانايى فايق آمدن بر مشكلات در كوتاهترين زمان ممكن بستگى دارد. راز خوشبختى صرفا دانستن و اندوختن راه حلها نيست ؛ بلكه به كارگيرى اين راه حلها و استفاده مناسب و به موقع از آنهاست. همه آدمها خواهان زندگى راحت و بدون دغدغه هستند ؛ امّا زندگى پر از مسائل و مشكلات است، به طورى كه هر مشكل كه حل شود، مشكل ديگر رخ مىنمايد. از اين رو، اگر افراد بدانند و به خود بباورانند كه مشكلات، بخشى از زندگى در اين جهاناند و بايد آنها را به عنوان امكانات مبارزه و رشد و محرّكهاى زندگى قلمداد كرد، قدرت و كنترل بيشترى بر زندگى خود پيدا خواهند كرد.
از طرفى، هر يك از افراد براى «خوشبخت شدن» به يك تصميم و اراده جدى نيازمندند ؛ تصميمى مبنى بر اينكه هر روز از وقت محدودى كه در اختيار دارند، بيشترين و بهترين بهره را ببرند. دوران زندگى انسان بر روى زمين، كوتاه است. زمان مىگذرد و همه چيز تغيير مىكند. شما اختيارات و انتخابهايى داريد كه در جريان آنها، رهياها و اهداف شما به تحقّق مىپيوندند.
نوع نگاه آدمى به حوادث، رابطه مستقيم با ميزان درد و عذاب ناشى از آن حوادث دارد؛ به گونهاى كه اگر با ديدى روشن و مثبت به يك حادثه نگريسته شود، نكات مثبت و آموزندهاى در آن مىتوان يافت كه تسكينبخش و آرامشدهنده انسانهاست. به عنوان نمونه، توجيه زيبايى كه براى يك واقعه مىكنيم، از شدّت و عمق ناراحتى و استمرار رنج، جلوگيرى مىكند.
برخى افكار غلط، بزرگترين دشمن زندگى افرادند و خسارت و زيان فراوانى بر زندگى وارد مىسازند. پارهاى از اين باورهاى غلط و مخرّب، عبارتاند از: نياز شديد و غير اصولى به تأييدشدن از طرف اطرافيان و ديگران، نياز شديد به جلب توجه بيش از اندازه و نياز شديد به قدردانى و همچنين اعتقاداتى از قبيل اينكه ما قدرت مقابله با غم و غصه و اندوه و آلام و رنجها را نداريم، و محكوم جبرِ سرنوشتيم.
در مقابل، اعتقادات و باورهاى سازندهاى وجود دارند كه باعث آرامش و آسايش زندگى مىشوند، به طور مثال: اعتقاد به اينكه خدا، پشت و پناه انسانهاست و با تكيه بر قدرت و حمايت او انسانها به پيش مىروند، اعتقاد به اينكه آنچه در زندگى رخ مىدهد، حكمتى دارد و موجب رشد و تكامل در اين جهان و اجر و پاداش در آخرت مىشود، باور به اينكه انسانْ ارزشمند است و با تكيه بر ارزشهاى درونى خود مىتواند بهترين باشد و سرانجام، باور به اينكه: «خواستن، توانستن است» و اينكه افراد، آنچه را كه بخواهند، مىتوانند روزى به دست آورند.
انسانهاى عاشق خوشبختى، از خوشحالسازىِ ديگران و انجام دادن كار و خدمت به ديگران دريغ نمىورزند، ترحّم بيش از اندازه بر حال خود، روا نمىدارند، از اشتغال بيش از حد به خويشتن پرهيز دارند، در دوستى و محبتورزى پيش گاماند، از كينهتوزى و خشونت به دورند، و داراى نگرش مثبت و عزّت نفس بالايى هستند.
ديدگاههاى متفاوت و گاه متضاد درباره زندگى، خوشبختى و عوامل سعادت و بهرهورى، به گونهاى است كه پارهاى از آنها تعجبآفرين، برخى حيرتافزا و بعضى موجب استهزا مىشوند.
آنانى كه با دانش و بينش روشن، حقيقت هستى و راز آفرينش را دريافتهاند، به خوبى مىدانند كه با تخيلات، و رهياهاى رمانتيك، با افكار و تصوّرات موهوم نمىتوان به ساحل خوشبختى و سعادت رسيد. خوشبختى از آنِ كسى است كه نخست، ارزش والاى انسانىِ خود را بيابد و از شرافت رفيع خويش در آفرينش آگاه باشد، خود را برده نان و نام نسازد، و هيچگاه شخصيت خويش را تنها در زيباييهاى زودگذر و جلوههاى ناپايدار دنيا، خلاصه نكند.
در تفسير خوشبختى پرسشهايى وجود دارد كه عبارتاند از:
1 . آيا اساسا عامل و يا عواملى كه واقعا انسان را خوشبخت و سعادتمند كند، وجود دارد و يا سعادت، خواب و خيالى بيش نيست و در اين جهان، آنچه خلق شده است، درد و رنج و شقاوت و بدبختى است و بس؟
چنانچه مىدانيم گروهى از فيلسوفان قديم و جديد جهان، بدبينى را شعار خود قرار داده بودند و اينطور فكر مىكردند كه جهان، سراسر، تلخى و درد و رنج است. پر واضح است كه اين طرز تفكر، با تعاليم الهى به هيچ وجه، قابل تطبيق نيست (البته اين مجال را گنجايش تفصيل در اين باره نيست).(6)
2 . آيا عامل سعادت و خوشبختى فقط يك چيز است و انسان بايد تنها در جستجوى آن يك چيز باشد و يا اينكه سعادت در گرو مجموعهاى از عوامل است؟
3 . آيا آن يك عامل يا چند عامل، در وجود خود انسانْ نهان است يا در جهان بيرون است و انسان بايد آن را از خارج وجود خود به دست آورد؟ و يا پارهاى از عوامل خوشبختى، درونى است و بخشى بيرونى؟
4 . اگر همه آن عوامل يا بعضى از آنها در خودِ انسانْ نهفته است، آيا در جسم و نيروى جسمانى است و يا در روح و روان آدمى، و يا برخى در جسم و بعضى در روح است؟
اينها پارهاى از پرسشهاى كليدى است كه در اين موضوع، قابل بحث و بررسى است. البته در اين زمينه سخنهاى فراوان گفته شده است كه خلاصه همه، اين پرسش است كه: «سرچشمه خوشبختى» كجاست؟
برخى معتقدند كه سرچشمه سعادت (خوشبختى) را در درون خود بايد جستجو كرد . آنهايى كه تفسير سعادت را «آسايش از آلام» مىدانند، بر اين باورند كه آلودگى با دنياى بيرون، موجب درد و رنج است و هرچه انسان، بيشتر خود را از جهان بيرونْ بىنياز سازد و رابطهاش را با بيرونْ قطع كند، از سعادت (كه چيزى جز خلاصى از رنج نيست) بيشتر بهرهمند مىشود. نشانههايى از اين طرز تفكر را در تصوف هندى و افكار بودا و مانى و پيروان ايشان مىتوان مشاهده كرد.
دسته ديگر، سرچشمه خوشبختى را در جهان بيرون مىدانند و معتقدند انسان، موجودى اينْ جهانى است و تحت تأثير عوامل اين جهان است. اين ديدگاهِ مادّىمَسلك، سعادت را فقط وابسته به عوامل خارجى مىداند.
نظر سوم، اين است كه سرچشمه سعادت را تنها از درون يا از بيرون دانستن، مبالغه است. انسان نه آنچنان است كه بتواند از عوامل بيرونى بىنياز گردد و بدون استمداد از آنها به كمال و سعادت نائل شود، و نه آن طور كه تمام خوشيهايش منبع بيرونى داشته باشد. بلكه كانون توانمنديهاى درونى انسان، در كنار منابع محيطى و بيرونى، بروز و ظهور پيدا مىكند و به شكوفايى و خوشبختى مىرسد.
از اينرو، اكثر فرهيختگان، سرچشمه خوشبختى را همزمان هم وابسته به عوامل درونى و هم عوامل بيرونى مىدانند. البته سهم هر يك و كيفيت تأثير هر كدام و نقش ثابت يا متغيّر آنها، متفاوت خواهد بود.(7)
گرچه معارف وحى و آموزههاى دينى، پديدآورنده نگاه درست به هستى و ارمغانآور الگوهاى آسمانى است ، امّا استعداد و ظرفيت افراد در بهرهگيرى از اين منبع سعادتآفرين، بهسان مشعلهاى شعلهور و فروزانى است كه آدمى را به سرمنزل مقصود (كه همانا سعادت واقعى است)، هدايت مىكند.(8)
دين، هديهاى الهى است كه آرامش خاطر و آسايش وجود تمامى پيروان و شيفتگان را در دورى از نگونبختى و بدبختى فراهم مىسازد و راه روشنِ خوشبختى را فرا روى تمامى علاقهمندان مىگشايد.
بىگمان، دستيابى به تمام معيارها و پرداختن به همه شيوههاى خوشبختى از اين رويكرد، در اين مجال مختصر نمىگنجد. از اينرو، با اشاره به پارهاى از صفات و ويژگيهاى بنيادين، تحقيق و بررسى افزونتر به فرصتى مناسب موكول مىگردد.
1 . شناخت و معرفت به دين: آگاهى از دين، اولين قدم در راه رسيدن به موفقيت كامل و خوشبختى واقعى است. لذا بر هر انسانى لازم است دين را به طور كامل بشناسد، تا بهتر بتواند مسير زندگىِ خود را، بر طبق دستورالعملهاى سعادتبخش دين اداره كند؛ چرا كه بدون شناخت دين، هرگز عرصه زندگى نمىتواند از توطئه شياطين ايمن باشد، و از آلوده شدن به امورات ضد خوشبختى در امان باشد.
2 . صبر، تحمل و توكل: صبر و تحمل در برابر تلخيها و ناراحتيهاى دوران زندگى، رمز موفقيت و خوشبختى است. استقامت در مسير سعادت، آنگاه استمرار دارد كه طالب خوشبختى، در اثر ايمان، روح و روان خويش را به صبر و تحمّلْ عادت دهد. انسانى كه به چيدن گل زيبا و خوشبويى عشق مىورزد بايد در مقابل نيش خارهاى اطراف گل ، صبر و تحمل نمايد تا بتواند به خواسته والاى خود نايل آيد. و اين همه در شرايطى است كه بداند هيچ پناهگاهى در برابر حوادث ناگوار روزگار، ايمنتر از پناهندگى به خداى مهربان نيست. انسان متوكل، ضمن تلاش و تكاپوى بسيار ، خود را صاحب تمام توانها و صلاحيتها نمىداند، با ديدهاى فراتر از چشمان ظاهرى، كارهاى خود را به دست كارسازِ آفرينش و توفيقآفرين هستى مىسپارد و با نشاط روحى و قوت قلب در عرصه سعادت و سلامت فعاليت مىكند.
3 . نيت الهى داشتن دركارها: خلوص نيت به پروردگار متعال، راه وصول به خواستها و اهداف است ؛ زيرا جهان هستى با تمام خصوصياتش تحت سيطره و اراده اوست و هيچ عاملى نمىتواند بدون اراده خداوند، مفيد يا مضر به حال كسى باشد، و خداوند، اراده كرده است آنانى را كه با نيت خالص عمل كنند، سعادتمند سازد.
4 . دانش و بينش: دانش، مشعل فروزان ديدن است، و بينش، روشنگرِ خوب ديدن، درست ديدن و بهجا ديدن . انواع داراييهاى مادى و معنوى و تمامى امكانات رهيايى، در صورتى زمينهساز نيكْ انجامى و خوشبختى خواهند بود كه در مسير انسانى و انگيزه الهى به كار گرفته شوند. دانش و بينش، لحظههاى زندگى را صفحات زرّينى مىكنند كه همه نعمتها، به كيميايى ارزشمند، تبديل شده، در راه رسيدن به خوشبختى و سعادت رقم مىخورند.
5 . رهايى از اسارتهاى لذّتبار: غبارروبى ضريح وجود از دلبستگيهاى پوچ و بىمحتوا و پاك كردن آيينه نفس از وابستگيهاى پست، زمينهساز رويش زلال عشق و معرفت بر صفحه دل و رواق ديده مىشود. ارمغان هدايتى كه رسولان الهى نخستين وظيفه خود را در انجام دادن آن بيان كردهاند، تهذيب نفس و رهايى از اسارت ذلتبار است. بىشك، هرچه زنجيرهاى وابستگى به تعلقات مادى و هوسهاى حيوانى كمتر باشد، قدرت پرواز و شكوفايى بيشتر خواهد شد، و اين، رمز سعادت و راز خوشبختى حقيقى در گذر زندگى دنيوى است.
6 . اخلاق شايسته: گام ديگر در دستيابى به قلّه رفيع خوشبختى آن است كه در عرصه زندگى در مدار حق و بندگى، اخلاق شايسته پيدا كنيم، رويى گشاده، اخلاقى ملايم و سخنانى زيبا و مهدبانه داشته باشيم، از سليقههاى شخصىاى كه آنها را به نام دين جا مىزنيم، دورى كنيم، خودسازى را در خمودى، بىحالى، بداخلاقى و سكوت بىجا ندانيم، و از آن سو، خوش اخلاقى را در شكستن حريم الهى و دريدن مرزهاى دين نبينيم.
اخلاق در نگاه پاكِ معصومان(ع) خوشبختى جاودان معرفى شده است. رسول اكرم(ص) فرمود: «كسى كه اين ويژگيهاى شايسته را دارا باشد، نيكبختى دنيا و آخرت را از آنِ خود كرده است: اخلاق نيك كه با آن در بين مردم و با آنان زندگى كند ؛ قلب خاشع و سپاسگزار از تمامى نعمتهاى الهى ؛ زبانى كه به ذكر خداوند مشغول است».(9)
و چون شخصى از رسول اللّه(ص) دستورالعملى خواست تا با عمل بدان محبت خدا، خلق خدا، افزايش مال و دارايى، طولانىشدن عمر و محشورشدن با پيامبر را ـ كه دستاوردى جز خوشبختى دنيا و نيكبختى آخرت نخواهد داشت ـ به دست آورد، حضرت فرمود: «اگر محبت خداوند مىخواهى، پرهيزكار و متقى باش، اگر علاقه مردم را مىجويى به آنان نيكى كن و از آنچه در دستشان مىبينى، روى بگردان، اگر افزايش دارايىِ خود را طلب مىكنى، آن را از حقوق الهى و مردم، پاك كن، اگر سلامت تن مىخواهى، بسيار صدقه بده، اگر بلندى عمر مىجويى، صله رحم كن واگر به دنبال محشورشدن با من هستى، سجدههايت را طولانى نما».(10)
امروزه تكنولوژى، ما را هم نسبت به درد خود بىاحساس كرده است و هم نسبت به درد ديگران . بدين ترتيب كه بيش از حد در معرض مسائل غامضِ سرگرم كننده قرار گرفتهايم.(11) صادقانه در مورد زندگى خود فكر كنيد. آيا وقتتان را صرف كارهاى پرمعنايى مىكنيد كه باعث خوشبختى شما شود؟ يا اكثر وقت خود را صرف كارهايى مىكنيد كه موجب رضايت شما نيست؟ اگر زندگىتان به پايان برسد آيا آرزو خواهيد كرد كه زمان بيشترى را به گونهاى متفاوت سپرى مىكرديد؟ اگر تنها يك ماه از عمر شما باقى مانده باشد، چه چيزى را تغيير مىدهيد؟
داشتن خوشبختى يعنى توجه كردن به هر لحظه زندگى؛ در هر لحظهاى كه كاملاً حضور داريد، يعنى فرصت حاضر را قدر دانستن و در زمان حال زيستن. برخى افراد، هنر در حالْ زيستن را ندارند، زمانِ حال خود را با اشتغال فكرى به خاطرات گذشته يا انتظارات پوچ آينده تخريب مىكنند. انسان خوشبخت، فرزند زمان حال است، در زمان حال زندگى مىكند، گرچه زندگى در زمان حال را به معناى ناديده گرفتنِ غير عقلانىِ گذشته و يا مهيا نشدن براى آينده تلقى نمىكند. او مىداند براى خوشبخت شدن به دنيا آمده است، پس در اين مسير، از هيچ تلاش و كوششى دريغ نمىورزد.
شما نيز مىتوانيد با رعايت نكات زير، احساس آرامش و خوشبختى را در خود افزايش دهيد:
1 . مرتب و منظم باشيد و براى كارهايتان برنامهريزى كنيد.
2 . در كارهاى هدفدار، بهرهور باشيد.
3 . به افراد ديگر محبت بورزيد، و روابط شخصى رضايتبخش را توسعه دهيد.
4 . نگرش مثبت داشته باشيد و تفكر مثبت و خوشبينانه را توسعه دهيد و نگرشهاى منفى خود را كنترل كنيد.
5 . در زمان حال زندگى كنيد و از آينده، استقبال نماييد، و اهداف شخصى براى خود تعيين كنيد.
6 . هويتِ مربوط به شخص خودتان را كشف كنيد.
7 . به وقايع شاد و خوش زندگى، ارج نهيد.
8 . در روابط ميانْفردى، سعى كنيد اهل گذشت و بخشندگى باشيد.
لحظات خوشى و نيكبختى هميشه در دسترس هستند، به شرط آنكه:
به هستى خوشبين باشيد، نَفَس عميق بكشيد و به آفتاب، سلام كنيد. براى وقتتان ارزش قائل شويد، و آن را تلف نكنيد ؛ براى زندگى و سلامت خود سپاسگزار باشيد ؛ به ياد داشته باشيد، هيچگاه براى مهرورزيدن، دير نيست ؛ به روح اطرافيان خود توجه كنيد ؛ محبت خود را به ديگران ابراز كنيد؛ براى زندگى روزمره سپاسگزار باشيد؛ براى نعمتهاى خداداد، شكرگزار باشيد ؛ به ياد داشته باشيد كه خوشبختى، تنها امتداد شادى و سادگى است ؛ در هر حال، همواره به ياد خدا باشيد ؛ در دوستى با خدا استوار باشيد .
و مطمئن شويد كه آفرينش براى خوشبختى شماست.(12)
1 . اشاره به آيهاى از قرآن كريم: «لَيْسَ لِلاْءنْسانِ إلاّ ما سَعى؛ جز تلاش و كوشش بهرهاى براى انسان نيست». (سوره نجم، آيه 39)
2 . رويارويى با چالشهاى زندگى و فنآورى، كريس. ال. كلينك، ترجمه: علىمحمد گودرزى، ص 441 ؛ فرهنگ آفتاب، ج 2، ص 680 .
3 . همانجا.
4 . برگرفته از كتاب: توحيد و تكامل (به ضميمه سعادت)، مرتضى مطهرى، ص 29.
5 . برگرفته از: روانشناسى رشد، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه.
6 . براى توضيح بيشتر، ر.ك به: توحيد و تكامل(به ضميمه سعادت)، مرتضى مطهرى .
7 . همانجا.
8 . اشاره دارد به مضمون آيه 24 از سوره انفال .
9 . بحارالأنوار، ج 93، ص 311 .
10 . همان، ج 85 ، ص 164 .
11 . رويارويى با چالشهاى زندگى و فنآورى، ص 443 .
12 . در تهيه اين مقاله از كتاب: خوشبختى چيست و خوشبخت كيست؟ نوشته احمد لقمانى، استفاده شده است.